خاطرات حاجي مرتضي شجري 13
ساختمان خونمون خیلی قدیمی با پایه های ضخیم خشت و گلی واطاقای تنگوهمی و سقفهای ضربی بود و با خشت و گل ساخته شده بود چون سقفهای اطاق به صورت بیضی شکل بود بین سقف دواطاق یه پستی بلندی داشت سقف اونو می زدن می شد یه انباری بالای پشت بوم می گفتیم ( گوله ) .
همون انباری در زمستان داخل اون از برگهای پائیزی درختان در قلمستان به زبون خودمان (سنجره) میگفتیم جمع میکردیم درهمون گوله انبار می شد برای خوراک گوسفند درزمستان یا کاهی که برای به قول خودمان اندوم پشت بوم استفاده میشد دراون انباری می ریختیم تا استفاده بشه . اون پشکمی که دار قالی بود و مادرم وخواهرام قالی می بافتند درو پیکر نداشت در زمستان سرد بود جلو اونو با پلاستیک می پوشاندیم تا جلو سرما را بگیرد.
دراون زمون از سماور ذغالی استفاده میکردیم مادرم یا خواهرم ذغالو تو منقلی که داشتیم میریخت یه مقدار نفت و روشنش میکرد یه کم ذغالا آتش می گرفت به وسیله انبر به داخل تنوره سماور می ریخت چنتا فوت میکرد تا خوب ذغال روشن بشه بعد یه لوله گرد حلبی که می گفتیم ( بوقه سماور ) بر سر یه مقدار تنوره ی سماوری که از درب او بیرون بود قرار میداد تا سماور به جوش بیاد وچایی را دم میکرد و یه مقدار آب توی سماور میریخت و چنبره سماورو میذاشت قوری را بر روی چنبره تا دم بکشد تا میل میکردیم . بعد از مدتی سماور نفتی و چراغ توری وارد ده شد اونایی که وضع مالیشون خوب بود می خریدن ولی ما نتونستیم بخریم چند مدتی گذشت به مادرم گفتم مادر جان همه همسایه ها سماور خریدن بدون ذغال و با نفت روشن می کند ما هم بخریم چون مادرم خرید خونه را انجامش میداد مادر گفت پسرم قالیمون که پایین بیاد بدیم به استادکار از مغازش هم سماور وچراغ طوری می خریم صبر داشته باش منم به حرف مادر گوش دادم خیلی تو بچگیام زرنگ وکنجکاو بودم عموم وضع مالیش بهترازما بود اونا سماور نفتی وچراغ توری خریده بودن میرفتم نگاه میکردم چه جوری روشن میکنن یاد بگیرم تا موقعیکه مادرم اونا راخرید من بلد باشم انجام بدم همونطور شد قالی که پایین اومد تحویل استاد کار داد سماور و چراغ توری اومد به خونمون و مدتی مسئول روشن کردن سماور و چراغ بودم تا خونوادم یاد گرفتن.


