یا حسین

حسین ای نور چشمان پیمبر

حسین ای مهربان فرزند حیدر

حسین ای زاده ی زهرای اطهر

حسین ای با حسن نیکو برادر

تو زیبا سرو بستان بهشتی

تو سید بر جوانان بهشتی

تو هستی بهترین اولاد آدم

تو هستی افتخار خلق عالم

توئی از دودمان پاک خاتم

درود حق به جان تو دمادم

تو را روح الامین گهواره جنبان

سرت را از چه ببریدند عطشان

بخشی از شعر شادروان مهندس اربابی در باره ی امام حسین که درود خدا بر او باد

شرح تشرف به فقر و عرفان به قلم شادروان مهندس نصرت الله اربابی

در فروردین 1317 به افتخار تشرف به فقر و عرفان در سلسله ی جلیله ی نعمت اللهی گنابادی نائل گردیدم.تشرف به فقرم در تهران به دست حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن صالح علی شاه اعلی الله مقامه بود.

در سال 1345 که حضرت صالح علی شاه دعوت حق را لبیک گفتند و مسند ارشاد را به فرزند دانشمندش حضرت آقای حاج سلطان حسین تابنده رضا علی شاه سپردند حقیر در اردبیل فرماندار بودم .در آنجا وسیله ی جناب آقای شیخ عبدالله صوفی ( عزت علی)تجدید عهد کردم و رشته ی ارادتم ادامه داشت .

در سال 1371 که حضرت رضا علی شاه جهان فانی را وداع کردند و به جهان باقی شتافتند و مسند فقر را به فرزند برومندش حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علی شاه روحی فداه سپردند حقیر وسیله ی جناب آقای حاج احمدآقا شریعت ( فیضعلی ) تجدید عهد کردم و امیدوارم خداوند مرا بر راه حق ثابت قدم بدارد .

بیدارشهر:

حضرت آقای حاج علی تابنده محبوب علی شاه در دی ۱۳۷۵قالب جسمانی را تهی نمودند. مزار ایشان در بقعة متبركة سلطانی در بیدخت گناباد مي‌باشد. خلیفه و جانشین منصوص ایشان حضرت آقای دكتر حاج نور علی تابنده ملقّب به مجذوبعلیشاه می باشد.

http://www.sufism.ws/rahbaran-tarighat/55.php

هنرمند از نگاه موفق

با هنرمند اين جهان دارد سر جنگ و ستيز

چون به سختي بگذراند عمر كم يا بيش را

خويش سوزد همچو شمع و روشني بخشد به جمع

غير از اين كاري نيايد مرد خير انديش را

 

شرمساري- زنده ياد مهندس نصرت الله اربابي بيدگلي ( موفق )

اي به دست تو اختيار همه

نظري كن به حال زار همه

بسته بر ما ، نگر ، ره اميد

رفته از دل، ببين ، قرار همه

شام هجران رسان به صبح وصال

كه سيه گشته ، روزگار همه

پرده از روي ماه خود بردار

روشني ده ، به شام تار همه

گره از زلف خويشتن برگير

تا گشايي گره ز كار همه

به تبسم گشاي غنچه ي لب

اي گل روي تو بهار همه

تو شهنشاه كشور جاني

بندگي ي تو افتخار همه

تا نهي پا به خانه ي دلها

به رهت چشم انتظار همه

نفس ، چون مار ، با هزاران سر

خواهد آرد برون دمار همه

تو بكش نفس ما ، به سايه ي خويش

كه توئي پير و پاسدار همه

ما همه مضطر و پريشانيم

بر طرف ساز اضطرار همه

ما نداريم غير تو ياري

كه توئي يار و غمگسار همه

كارسازا ، تو كارسازي كن

كه خراب است كار و بار همه

شرم دارد موفق از رويت

كه به دوشت فتاده بار همه

ناز و نياز - زنده ياد مهندس نصرت الله اربابي بيدگلي ( موفق )

گفتمش: با من از چه ناز کنی ؟

گفت : تا بيشتر نياز كني

گفتمش: در كجاست ماوايت ؟

گفت : در دل چو ديده باز كني

گفتمش: سر به پايت اندازم

گفت : خود را تو سرفراز كني

گفتمش: دل اسير زلف تو شد

گفت : اين قصه چون دراز كني

گفتمش: برده دين و دل ، چشمت

گفت : شكوه ز تركتاز كني

گفتمش: طاق آن دو ابرو چيست؟

گفت : قبله است اگر نماز كني

گفتمش: كعبه ي دل و جاني

گفت : رو از چه  بر حجاز كني ؟

گفتمش: رمز آن نگه دانم

گفت : دعوي اهل راز كني

گفتمش: بر حقيقت آرم رو

گفت : اگر پشت بر مجاز كني

گفتمش: سوختم ز سوز درون

گفت : پرواز سوز و ساز كني

گفتمش: رخنه بر دل سنگت

گفت : با آه جانگداز كني

گفتمش: قانعم به يك لبخند

گفت : بهتر كه ترك آز كني

گفتمش: با مهندست چه نظر ؟

گفت : ز او ، به ، كه احتراز كني

زندگینامه ی  شادروان مهندس نصرت الله اربابی ( موفق )

 
 زندگینامه ی  شادروان مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی ( موفق )
 

سال

شرح زندگي

1299

تولد در بیدگل - محله ی سلمقان

1309

شروع تحصيل در دبستان هدايت آران

1314

ادامه تحصيل در كاشان

1316

اولين سفر به تهران باتفاق مادر و برادرش شادروان آقا يدالله اربابي - آغاز سرودن شعر

1317

تشرف به فقر

1320

اخذ مدرك ديپلم در كاشان و آغاز تحصيل در دانشكده ي كشاورزي كرج

1321

اولين سفر به گناباد

1324

اخذ مدرك ليسانس مهندسی کشاورزی - اولين سفر به قمصر

1325

شغل آزاد در زمينه ي رشته ي تحصيلي در عباس آباد كرج

1327

استخدام در وزارت فرهنگ و مديريت آموزشگاه هاي روستايي ورامين و بعد ماموريت به بانك عمران و سرپرستي دهات تقسيم شده ي ورامين و انتقال به بنگاه عمران ( مامازن- باغ خواص )

1330

ساختن درب آهني براي آرامگاه سلطانعلي در بيدخت باتفاق برادرش شادروان آقا يدالله اربابي

1331

ازدواج با بانواربابی

1331

سرپرستي سرپرستان 12 ده از سوي بانك عمران

1332

خاتمه ماموريت و بازگشت به وزارت فرهنگ

1334

درگذشت شادروان آقا يدالله اربابي

1334

كارشناس عمران در كاشان

1337

رياست عمران كردستان - عزيمت به سنندج

1338

درگذشت مادر - سفر به سيستان و بلوچستان

1339

رياست عمران آذربايجان شرقي

1341

انتقال به وزارت كشور - فرماندار مرند - سفر به آستارا

1344

فرماندار اردبيل - درگذشت برادرش شادروان آقاحسين اربابي

1345

درگذشت پدر همسر - شادروان میرزا احمد اربابی قمصری

1346

انتقال به اروميه - معاون استاندار - فرماندار اروميه

1349

ملاقات با شهريار در تبريزو اروميه

1351

انتقال به تهران - رياست هيئت نظارت

1352

ماموريت به همدان - سنندج - اروميه

1353

سفر به كرمان

1354

انتقال به گيلان - معاون استاندار

1355

زيارت كربلا و نجف

1356

بازنشستگي - سفر به اروپا

1359

درگذشت برادرش شادروان آقا عيسي اربابي

1360

انتقال جنازه ي شادروان يدالله اربابي از حسن آباد تهران به آرامگاه خانوادگي در سلمقان بيدگل

1367

درگذشت خواهر

1368

درگذشت برادرش شادروان آقا ولي اربابي

1375

درگذشت برادرش شادروان آقا احمد اربابي

1378

وفات در تهران و آرامش يافتن در آرامگاه خانوادگي

مطلب ذیل به قلم آقاي حيدر عنايتي در نشريه شماره 12 خبركوير( شهرداري وشوراي اسلامي شهرآران وبيدگل ) چاپ شده است . نشريه مذكور درحال حاضر بانام مطالبه منتشر مي شود.

... كه كوي مولد اوسلمقان بيدگل است

       وقتي دريكي ازروزهاي آبان 84 تصميم گرفتيم به اتفاق آقاي مجيد فرزاد مهر سردبير وعكاس نشريه كوير براي عكس برداري راهي كوچه پس كوچه هاي قديم بيدگل شويم من نقاط متعددي رادر نظر داشتم وشايد دلم مي خواست فرصتي داشته باشم كه براي هركوچه اي گزارشي بنويسم. حقيقش رابخواهيد من نمي توانم ازاين ديوارهاي خشت وگلي دل بكنم . اين دالان ها اين ضربي ها اين ساباط ها اين گنبدها اين بادگيرها واين بافت نجيب ووارسته كه روبه فرسودگي وويراني است چيزي نيست كه بتواند از خاطره آدمي مثل من محو شود . بازار سلمقان يكي از اين مكانهاست كه هنوز پابرجاست ولي ازرنگ و رونق گذشته آن خبري نيست . من هميشه ميان بازار سلمقان در بيدگل وبازار لامع در محل بازار آران يك ارتباط مي ديده ام. دليلش هم اين است كه در زمان قديم بچه هايي كه در مكتب خانه ماشالله مهيمني دوسه سال اول رادرس مي خوانده اند دوسه سال آخردوره دبستان رادر دبستان شيخ الاسلام در محله دربند وبازار آران پشت سر مي گذاشته اند.

         مكتب خانه مرحوم مهيمني در ميان بازار سلمقان جاي دارد وهنوز بدون تغييروتحول چنداني سرپا مانده است ودر مالكيت زن وشوهر جواني قرار دارد.در آن روز پاييزي 84 وقتي باآقاي فرزاد مهر از صاحب خانه اجازه گرفتيم واز پله هاي بالاخانه راهي پشت بام شديم بوي چندين نسل اززندگي درميان راه پله ها به مشام مي رسيد.آجر بود وگل وساروج ونقشي از هزاران خاطره . در بالاي بام ودركنار گنبدهاي كاهگلي بازار سلمقان طارمي ها ي مسجد، مدرسه ،گنبد زيبا وخوش نقش آب انبار مدرسه ،خانه قديمي ارباب ها حسينيه سلمقان كوچه معنيه كوچه روحاني كوچه شاطريان ودهها كوچه وصدها خانه ديگر مشاهده مي شد وبعد افق آبي شهر بود وبعد صحاري دولاب ومجد آباد وحامد آباد بابرج ها وقلعه هايش ونسيم خوش دشت هاي اطراف.

    محله سلمقان يكي از محله هاي قديم بيدگل است ويكي از همان 12 محله اصلي شهر. زيارت هفت امامزاده وبه قول قديمي ها زيارت شاهزاده محمد كه امروز تخريب وبه همت حاج محمد زاهدي در حال باز سازي است در شمال شرقي اين محل واقع شده است . مطابق باسندهاي تاريخي هفت تن از فرزندان امام موسي كاظم(ع) در اين بقعه متبركه به خاك سپرده شده اند.واخيرا خيابان واصف (شاعر متوفي دردهه 30 شمسي ) باتخريب تعدادي از خانه هاي مركزي اين محل وباعبور از محله هاي حاج عبدالصمد ، توي ده وباغ علوي به سمت ميدان امام خميني امتداديافته است . خدارحمت كند مرحوم مهندس نصرت الله اربابي را. هم مرد درس خوانده اي بود هم انسان فهيم و وزين وبي آزاري وهم شاعر توانمندي . اوبچه همين محل بود كه به رغم مهاجرت به تهران در سال 1320 وساليان سال زندگي دور از بيدگل  باز هم وصيت كرد كه بعداز مرگش درزيارت هفت امامزاده دفن گردد. اودر شعر بسيار محكمي كه در سال 1317 در وصف شرايط فرهنگي واجتماعي بيدگل سروده است از مرحوم وصاف ، واصف ، بزمي واز صباحي بيدگلي ياد مي كند ودر بيت آخر چنين مي گويد:

شده آگه از اين سيل فتنه اربابي                كه كوي مولد اوسلمقان بيدگل است

محله سلمقان برخلاف ساير محله هاي قديمي بيدگل هنوز باكمبود سكنه مواجه نيست وبه رغم مهاجرت خانواده هاي بزرگ واصيل به ساير شهر هاي ايران ونيز كشور هاي خارج هنوز روح وروان پر تپشي در كوچه ها وپس كوچه هايش جريان دارد . كتابخانه دارالارشاد در جوار مسجد صاحب اازمان در اين محل يك نقطه پرتكاپوي فرهنگي محسوب مي شود . از كارهاي خوب مردم اين محل اين بود كه پس از تخريب حسينيه قديمي ، باباز سازي مجدد بافت سنتي راحفظ كردند. زندگي عمده مردم در قديم از طريق كشاورزي وقاليبافي اداره مي شده است وتحصيل كردگان بيشماري از ميان خانواده هاي قانع وصبور آن برخاسته اند. تحصيل كردگاني كه در زمان جنگ تحميلي به درجه رفيع شهادت رسيده اند . يادشان گرامي باد.

 

 http://amoozadehbidgoli.blogfa.com/