
حقوق دیگران را پایمال نکنید و به جای نان نکبت به خانه ی خود نبرید.

اصل بیست و هشتم قانون اساسی : هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیازجامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.

آیا آلوده کردن هوا و بیمار نمودن مردم موافق اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران است؟
احداث کارخانه هاي آجر صنعتي در دشت شمس آباد نوش آباد و و ادامه ي فعاليت كوره هاي سنتي در آران و بيدگل آثار تاريخي و اکوسيستم کويري را در معرض خطر قرارداده است .
فخار - اتحادیه صنف فخاران - شهرداري - فرمانداری - اداره ي بازرگانی - پالایشگاه اصفهان
«فخار» در طول تابستان خاك ميخرد .
خشت را به روشی فنی و خاص بر روی کورههایی مخصوص که در زمین حفر گردیده مي چیند.
به اتحادیه صنف فخاران مراجعه مینماید.
با پرداخت مبلغی، معرفی نامهای برای شهرداري ميگيرد.
شهرداری با بازرسی از کورهها و تعیین تعداد آنها مبلغی بعنوان عوارض تعیین و اخذ نموده و معرفی نامه ای برای فرمانداری صادر و تحویل میدهد.
فرمانداری نیز مبلغی دریافت نموده و نامه ای به عنوان اداره ي بازرگانی صادر مینماید.
اداره ي بازرگانی اقدام به صدور مجوز برای دریافت نفت کوره از شرکت نفت نموده و مجوز صدور نفت را در سایت اینترنتی شرکت نفت ثبت میکند و مبلغی هم بابت این اقدام از فخار میگیرد.
فخار با واریز پول نفت و تحویل حواله نفت کوره را خریداری و از پالایشگاه اصفهان حمل و به مصرف سوزاندن کوره ميرساند.
http://www.asnafab.ir/index.php/2013-08-10-08-31-24/110-2013-10-05-06-59-10
خانم ابتكار 35 سال پس از انقلاب
مشکلات محیط زیست با اقدامات ضربتی و آنی حل نمیشود
انتقال کوره های فخاری
با سلام چند ماهه که به این موضوع فکر میکنم که در شهر ما مسئولان2تا شعار دارند که چندین ساله فقط واقعا در حد یک شعار پایدار مانده است.
1)انتقال کوره های فخاری و صنعتی کردن آنها2)جلوگیری از حفر چاه های آب غیر مجاز
10سال دیگر ریه نخواهیم داشت که نفس بکشیم و آب نخواهیم داشت که بخوریم تا کمتر سرفه کنیم.

خروس به مسئول محیط زیست:
تا کی؟
پاشو فکری بکن.
این چه وضعیه؟

هوای ساکن باعث می شود افزایش چگالی آلاینده ها را داشته باشیم
رشد خزنده
من یادم است که یکبار در سال های 52 تا 54 پیاده از مسیری بین جاده ی قدیم و جدید از کاشان به آران و بیدگل آمدم .البته خدا خیلی به من رحم کرد که حادثه ی تلخی روی نداد.آن زمان اثری از کوره ها نبود.
تا آنجا که یادم میاد اولین کوره پزخونه دارها مرحوم سید جلال و مرحوم استاد ابوالقاسم نوحیان و حاجی عباس فخار بودند فکر کنم آقای قندی هم کوره ی گچ پزی داشتند.حالا اگر دوستان اسامی دیگری را به یاد دارند برایم بنویسند.
اون زمان کسی به فکر محیط زیست نبود و کوره ها از مناطق مسکونی فاصله داشتند.
کم کم و به تدریج از یک طرف کوره ها زیاد شد و از طرف دیگر کاشان و آران و بیدگل به سمت یکدیگر گسترش یافتند و میشود گفت که کوره ها را در بر گرفتند.
چون هر دو فرایند تدریجی و خزنده انجام شد مردم هم با آنها خو گرفتند و صدای هیچکس در نیامد و این بی تفاوتی و بی خیالی مردم به حدیست که انگار این دود و دم و گند و بخار سمی را هم حق مسلم خود میدانند.
حالا من صبح ها که از کمربندی به طرف میدان بسیج می روم از میدان شهید زجاجی به بعد به وضوح شاهد آلودگی هوای مناطق از طالقانی تا راه آهن هستم.مگر آنکه بادی بوزد.
همینطور از پل کارگر به بعد شاهد هستم که چه فاجعه ای در حال وقوع است.مخصوصا وقتی که جهت باد به طرف شمال شهر آران و بیدگل باشد.تازه این بخش خوب داستان است و هنگام دم کردن آجرهاست.فاجعه ی واقعی هنگامیست که سیاهی دودهای ابتدای روشن کردن کوره ها در سیاهی شب پیدا نیست.
آن وقت است که بچه ها و سالمندان به سرفه می افتند و تنگی نفس ها و خس خس ها شروع میشود....
سکوت مسئولین تا کی ؟
عده ای باسوزاندن لاستیک در کوره های آجرپزی علاوه بر آلودگی محیط زیست ،موجب به خطر انداختن سلامتی مردم را فراهم می آورند و متاسفانه در مقابل این عمل هیچ کس واکنشی نشان نمی دهد و هیچ سازمان و اداره ای هم نیست که مانعی برای این کار شود .
اثرات نامطلوب بر انسان ومحیط زیست
دود ناشی از سوزاندن لاستیک در کوتاه مدت اثرات حاد و در دراز مدت اثرات مزمن بر سلامتی انسان دارندکه برخی از آنها عبارتند از:
تحریکات ( پوستی ، چشمی ،غشاء مخاطی )، تاثیرات سوء تنفسی ، تضعیف سیستم اعصاب مرکزی و سرطان .
در مجموع آلاینده های ارگانیکی که همراه ذرات ریز حاصل از سوختن لاستیک حمل می شوند، نه تنها می توانند مشکلات تنفسی از جمله آسم و حتی بیماری های قلبی را تشدید کنند، بلکه قابلیت آلوده کردن شیر مادر را نیز دارند.

البته اگر آران و بیدگلیها در طول روز نمیتوانند دودی که از این کورهها به آسمان میرود را ببینند علت آن است که : «بسیاری از کورههای آجرپزی بهدلیل فعالیت غیرقانونیشان فقط شبها کورههای خود را روشن میکنند.»
هواي پاك حق مسلم مردم آران و بيدگل و كاشان است.
فعالیتهای اقتصادی و غیر آن كه با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا كند، ممنوع است.

وجود این کورهها چهره ي شهر را مخدوش كرده است.
فعالیت این کورهها به دلیل غیرقانونی بودن در شب انجام میشود...
باید کورههایی که از سوخت غیرمجاز از قبیل
لاستیک و زغال سنگ استفاده میکنند شناسایی و متصدیان آنها از طریق مراجع
قضایی تحت پیگرد قانونی قرار گیرند.

سود این صنایع به جیب صاحبانش میرود و دود آن به ریههای مردم
آلودگی هوای آران و بیدگل و کاشان
ادامه ی فعالیت کوره های آجرپزی سنتی آران و بیدگل با وضع فعلی ادامه ی تهدیدات 50 ساله علیه سلامتی مردم آرام و نجیب شهرهای آران و بیدگل و کاشان است.
سالهاست که دود غلیظ این کوره ها ریه های سالمندان و کودکان این منطقه را آزرده است و بیشک به بیماریهای لاعلاج مبتلا و هزینه های هنگفتی را به آنها تحمیل نموده است .
مقصران این مصائب و خسارات استانداران و روسای حال و گذشته ی سازمان حفاظت محیط زیست استان و رئیسان ادارات محیط زیست کاشان و آران و بیدگل می باشند و نفرین من همواره نثارشان که برای سلامتی و جان مردم ارزش قائل نیستد و هر از چندگاه خبر به دام انداختن جغد و گربه ای را در رسانه ها با افتخار منتشر میکنند.

صاحبان این کوره ها هم بدانند نانی که با به دامان مرگ انداختن مردم به دست می آورند حلال نیست و در دنیای دیگر بهشت را منتظر نباشند که احتمالش بسیار ضعیف است.
و هنگامی که خوابیم قاتلان بیدارند


نشست آزاد شعر و داستان
کانون اندیشه جوان ـ سپهری
پنجشنبه 28 آذر ماه 1392، ساعت 5 تا 7/30 عصر
کاشان، میدان کمال الملک، ابتدای خ فاضل نراقی،
روبروی مسجد آقابزرگ، خانه تاریخی کاج
آیت الله هاشمی:
این جریان اخیر* محصول نظر رهبری معظم بود.
*منظور انتخابات و مذاکرات است.
آیت الله هاشمی رفسنجانی در رفسنجان گفت:
مردم ما امروز اکثریت تحصیلکرده و باسواد هستند و به ماهواره و اینترنت دسترسی دارند.
زنجانی در باره ی لغو مجوز ساخت برج ایران زمین تاکید کرد:
بعد از دو سال که :
٤٠٠ میلیارد تومان نقد گرفتند و رای کمیته داده اند
و ٤٧٠٠٠ کامیون خاکبرداری شده
و ٩٠٠ میلیون یورو هزینه شده
امکان این زورگویی های سیاسی وجود ندارد.
سورینت اجازه ی زور گویی و حرف غیر منطقی به هیچ کس نخواهد نداد .
کسی نمی تواند حماسه ی اقتصادی موظف شده ی امسال که به عهده ی مردم و سرمایه گذاران است را به پوچی ببرد.
کلیک لازم
زورآزمایی زنجانی با شورای معماری و شهرسازی
جنتی از دریافت 2هزار شبکه ماهواره ای روی تلفن های همراه در آینده نزدیک خبرداد .
وزیر ارشاد:
71 درصد مردم تهران از ماهواره استفاده می کنند
کدخدایی: «حصر» اقدام تأمینی است نه مجازات
بیدارشهر: هر کدام را 200 تومان جریمه کنید .ولشان کنید بروند پیش زن و بچه اشان .اقدام تامینی بس اشان است.
امشب پس از اخبار ساعت ۲۲:۳۰ شبکه دو به صورت زنده
" تا ابله در جهان است ، مفلس در نمی ماند !
متاسفانه ساده لوحي برخي از هموطنانمان دست كلاهبرداران و سودجوياني را كه با روشهاي نوين از افراد زودباور و ضعيف سوء استفاده ميكنند باز گذاشته است.
به
گزارش اروم نیوز؛یکی از این روشها، تبلیغات و پخش برنامه در شبکه های
ماهواره ای است که سود جویان به راحتی می توانند با دادن مبلغ ناچیزی به
این شبکه ها از افرادی که به راحتی با وعده های پول دار شدن و پیدا کردن
گنجینه ، شفای دردهای لاعلاج و حل شدن مشکلات زناشویی فریب می خورند،
کلاهبرداری کنند.
هیچ
مرجع قانونی بین المللی هم نیست تا با این افراد که غالبا با القاب قلابی
دکتر، مهندس و استاد در شبکه های ماهواره ای شیادی می کنند، مقابله کند.
یکی
از این شیادان که در چندین شبکه ماهواره ای فارسی زبان برنامه دارد شخصی
است با نام مینا مددی. البته اسم اصلی این زن "محترم مددی" است. این فرد
کلاهبردار ادعا می کند صاحب قدرت پنهانی است که می تواند هر مشکلی به غیر
از مرگ را حل کند.
محترم
مددی که زنی 51 ساله و مجرد می باشد ادعا می کند دارای دکترای افتخاری از
یکی از دانشگاه های انگلستان است و همچنین چندین کالج قدرت پنهان در سرتاسر
دنیا دارد این در شرایطی است که حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارد و به
گفته مجریان دیگر شبکه های فارسی زبان ماهواره ای که او را خوب می شناسند
وقتی موضوع بی سوادی او لو رفت برای اولین بار در برنامه، کاغذ و قلم آورد و
اسم اشخاصی که با هماهنگی خودش با برنامه تماس می گرفتند و از او تقاضای
دعا می کردند را بسیار ناشیانه در کاغذ خط خطی می کرد.
وی
که حتی نمی تواند در برنامه کلمات و جملات را بطور صحیح ادا کند برای
اینکه از شر سوالهای بینندگان، خود را خلاص کند می گوید: «من در این قدرت
کامل نیستم و 7 استاد قدرتمند من را یاری می کنند».
و
البته هر وقت بینندگان از او خواسته اند این اساتید را در برنامه بیاورد
یا حداقل اسامی آنها را بگوید در جواب می گوید وقت اساتید من بسیار پر است و
نمی توانند در برنامه حاضر شوند و اگر اسامی آنها را هم من بگویم باعث می
شود آنها معروف شوند و اساتید من از مشهور شدن بیزارند!
بیشتر
افرادی که با این زن شیاد در برنامه اش ارتباط تلفنی برقرار می کنند خانم
ها هستند که قربانیان دروغ این فرد می شوند. غالب مشکلات هم مرتبط با مسائل
عشقی، خانوادگی و زناشویی است که قرار است مینا با استادانش ( همان
همکاران کلاهبردارش ) برای جمعی ساده لوح، نسخه حرز کارگشا بپیچد.
وی
در ابتدا ادعا می کرد این مراسم رمالی توسط وی و اساتیدش بصورت رایگان
انجام می شود و همه آنها خود را وقف کمک به بشریت کرده اند اما پس از چندی
در برنامه هایش اعلام کرد که برای دعا کردن از طرف هر شخص، به یک آینه قدی
صد ساله و 85 شمع گیاهی و چند متر پارچه ابریشم خالص احتیاج دارد که هزینه
این وسایل به عهده شخصی که تقاضای دعا دارد است و باید ابتدا پول را به
حساب این خانم واریز کرد تا پس از خرید وسایل مورد نیاز آنها را به اساتیدش
بدهد و آنها مراسم را شروع کنند.
جالب
اینکه طبق ادعای مضحک این رمال، هر آینه فقط یکبار قابل استفاده است و
بخاطر نحوستی که در آینه است باید بلافاصله بعد از مراسم آینه را شکست و به
هیچ وجه نمی توان یک آینه را برای چند نفر استفاده کرد.
این هم روشی است که بتواند به بهانه خریدن آینه و شمع و ابریشم هر بار مبالغ هنگفتی از مردم فریب خورده اخاذی کند.
حال
این کلاهبردار که ادعا می کند تا به حال چندین هزار نفر را نجات داده
(همانطور که در فیلم مشاهده خواهید کرد) و برای آنها دعای 3 ساعته با آینه و
ابریشم و شمع انجام داده است، اینهمه آینه قدی 100 ساله را از کجا آورده
کسی خبر ندارد!!!
این
زن مکار در جواب یکی از بینندگان که با او در برنامه تماس گرفت و گفت من
پول آینه را نمی دهم و خودم برای شما یک آینه 100 ساله قدی می فرستم گفت:
"آیا آینه شما دارای کتابچه هم هست یا نه؟!"
و
احتمالا اگر این بیننده می گفت بله آینه من کتابچه هم دارد باز این شیاد
می گفت آیا کتابچه شما ممهور به مهر جنیان هست یا نه! الی آخر...
سخنراني هاي تخصصي ادبيات فارسي
( به مناسبت هفته ي پژوهش)
با حضور استادان:
دكتر اصغر دادبه
دكتر سيروس شميسا

دكتر سعيد خيرخواه

دكتر عبدالرضا مدرس زاده

چهارشنبه ۲۷ آذر
ساعت ۱۶
دانشگاه آزاد اسلامی کاشان
تالار غیاث الدین جمشید کاشانی
صداي انسان
تقسیمات صداي انسان
۱- سوپرانو :صدای زیر زنانه
۲-متسو سوپرانو : صدای متوسط زنانه
۳-کنترالتو : صدای بم زنانه ( احتمالا مثل صداي شهره ي آغداشلو يا سيمين غانم يا دلكش)
۴- تنور : صدای زیر مردانه
۵- باریتون : صدای بم یا صدای متوسط مردانه
۶- باس : صدای بم مردانه و بهترین صدای مردانه( احتمالا مثل صداي محمدعلي اينانلو/ صداي استاد محمد نوري)
در تابناك آمده بود كه :
در کجای دنیا، نمایندگان پارلمان به این راحتی هدیه دریافت میکنند؟!
همينطور ميتوان سوال كرد كه :
در كجاي دنيا مردم در خانه هايشان يك كاميون اثاثه و لباس و تابلو و ظروف و آت و آشغال اضافه نگهداري ميكنند؟
در كجاي دنيا هر بيمار در بيمارستان يك همراه و پرستار خصوصي دارد؟
در كجاي دنيا سالها نايلونهاي روي صندلي ها را حتي وقتي پاره شده از صندلي جدا نميكنند ؟
در كجاي دنيا كاغذهايي را كه در كارخانه روي شيشه ي خودرو چسبانده اند ماهها پس از استفاده از خودرو پاك نميكنند؟
در كجاي دنيا مردم به اندازه ي ايران دارو خريداري مي كنند؟
در كجاي دنيا به اندازه ي ايران براي اموري مثل مرگ و ازدواج هزينه ميشود؟
جناب آقای مهندس محمد مروج حسيني

شما یکی از کارآفرینان قدیمی در صنعت نساجی هستید. در ابتدا بفرمایید اهل کجایید و دوران کودکی خود را چگونه گذراندید؟
اهل شيراز و متولد ۱۳۲۱ هستم. تا دیپلم شیراز بودم. دیپلمم را در رشته رياضي گرفتم. سال ۱۳۳۹ در رشته مكانيك دانشگاه پلي تكنيك قبول شدم و در سال ۱۳۴۳ مدرک کارشناسی ام را در این رشته گرفتم. فارغالتحصيلان جوان تا بتوانند كار مناسب خود را پيدا کنند، معمولا چندين جا عوض ميكنند. من هم در آن سال ها در كارخانه های جيپ رامبلر (پارس خودرو فعلي)، كارخانه ارج، نورد اهواز و... كار كردم و در گروه صنعتي بهشهر ماندگار شدم. من در کارخانه روغن شاهپسند که از زیر مجموعههای گروه صنعتی بهشهر بود، کار میکردم. در طي سه سالي كه آنجا بودم به علت اختلافي كه بین مدير تاسيسات کارخانه شاهپسند (آقاي خسروشاهي) پيش آمد، ايشان به كارخانه مينو رفت و من هم به همراه شش نفر ديگر به اين كارخانه رفتيم. در كارخانه شاهپسند روغن نباتي توليد ميكرديم و من در قسمت توليد قوطي سازی بودم. مدتي مسئول كارتنسازي و مدتي هم مسئول تعميرات شركت پاكسان بودم. بعد از حدود دو سال، دوباره به گروه صنعتي بهشهر برگشتم، اما اين بار به عنوان مسئول اولين پروژه قاليبافي ايران آمدم. قرار بود گروه صنعتی بهشهر يك واحد قاليبافي در كاشان به راه بیندازد و من هم به كاشان رفتم و مسئول پروژه قالي راوند شدم و بدین صورت به عرصه صنعت نساجي آمدم.
قرار بود در این کارخانه چه کنید؟
قرار بود كارخانه را بسازيم و ماشينآلات را نصب كنيم و به آقاي مهندس رضا حميدي (بنیانگذار فرش مشهد) تحويل دهيم. ايشان آن زمان با مخمل كاشان كار ميكردند كه آنجا را ترك كردند. كارخانه راوند هم به مرحله بهرهبرداري رسيده بود كه ايشان از گروه بهشهر جدا شدند و در خراسان كارشان را شروع كردند؛ به همين دليل به من پيشنهاد دادند كه به جاي ايشان اين كار را انجام دهم. اين كارخانه اولين كارخانه فرش ماشيني ايران بود.
فرش راوند ظاهرا اولین کارخانه فرش ماشینی کشور است
بله. البته قبل از آن چندين ماشين را در مخمل كاشان امتحان كرده بودند و مشخص بود كه بازار خوبي خواهد داشت؛ به همين منظور پروژهاي تعريف كردند كه همه توليدات را به بلژيك منتقل كنند. چون دولت اجازه توليد فرش ماشيني را صادر نميكرد تا تولید فرش دستباف آسیب نبیند. شركت براساس اجازه صادرات مجوز كار گرفته بود. قرار هم نبود كه براي بازار داخل توليدي داشته باشيم، اما آنقدر در داخل استقبال شد كه هيچكدام از فرشها را صادر نكرديم. اثري كه اين كارخانه داشت اين بود كه بعضي، محصولات كفپوشهاي ارزان مانند بوريا را از توليد خارج كرد. (بوريا نيهایي بود كه از جنوب ميآوردند و بعد از كوبيدن با آنها فرش ميبافتند) در منازل هم بوريا به عنوان يك پوشش براي زير قالي استفاده ميشد؛ چون كف اتاقها معمولا يا خاكي يا گچ بود. بعد از حصير به گليم و بعد به زيلو ميرسيديم كه الان زيلو فقط در بيت رهبري ديده ميشود و يك كار دستباف و البته گرانقيمتي است. قبلا در مساجد سطح بالا از زيلو استفاده ميشد. زماني كه فرش ماشيني وارد شد جايگزين بوريا، حصير، گليم و زيلو شد.
تكنولوژي از كدام كشور وارد ايران شد؟
ماشين آلات توليد نخ و ريسندگي متعلق به انگلستان و ماشينآلات بافندگي مربوط به بلژيك بود.
آیا آن زمان فرش ماشيني در دنيا توليد ميشد؟
بله، تركها حدود ۱۵ سال زودتر از ما كار را شروع كرده بودند و بلژيك، آلمان و هلند هم، فرش ماشيني داشتند. اما آن زمان عمدتا فرشها پشمي بود. بعد از چند سال به علت گراني پشم، همه بافتن فرش اكريليك را شروع كردند. (اكريليك ليف مصنوعي است كه ويژگيهايش به پشم نزديك است. پوشش پلي استر هم که به پنبه نزديك است، براي لباس استفاده ميشود) بنابراين من از سالي كه وارد نساجي شدم (۱۳۵۱) تا مهر ماه ۱۳۵۷ در اين پروژه كار كردم و كارخانه را به مرحله بهرهبرداري رساندم. بعد از آن كارخانه، فرش پارس در قزوين، فرش شهباز (كه بعدها به نام فرش گيلان تغییر یافت) و فرش رشت راهاندازي شد. تا زمان انقلاب اسلامي ما ۱۴ واحد فرش ماشيني داشتيم كه از ميان این ۶ کارخانه خصوصي ماند و ۸ واحد دولتي (ملی) شد. فرش پارس متعلق به حاج آقا برخوردار، بنیان گذار کارخانجات لوازم خانگی پارس بود. فرش شهبافت متعلق به آقاي هرندي، فرشي در شهر صنعتي البرز در قزوين متعلق به مولنروژ (که سینما مولن روژ (سینما ایران فعلی) را نیز داشت) و فرش اكباتان كه با پروژه شهرك اكباتان سرمايهگذاري شده بود. اين واحدها براساس قانون حفظ صنايع در اوایل انقلاب ملي شدند.
بعد از سال ۵۷ و راه اندازی کارخانه فرش راوند چه کردید؟
بعد از اينكه از كاشان بيرون رفتم، به عنوان مدير كارخانه وارد كارخانه مينو شدم و تا سال ۱۳۵۹ آنجا ماندم. بعد از آن تصميم گرفتم به همراه سه برادرم كاري براي خودمان راهاندازي كنيم و اولين واحد فرش ماشيني در استان فارس را در شيراز به راه انداختيم و يك واحد توليد موكت هم بعدها راهاندازي كرديم. ما جزو اولین واحدهای تولید کننده موکت بودیم. قبل از ما واحدي در اراك به راه افتاده بود كه متعلق به گروه صنعتي بهشهر بود و يكي دو واحد ديگر هم بودند. در فرش پارس هم موكت نمدي توليد ميشد، اما تولید موکت در استان فارس، اولين بار به دست ما انجام شد. در سال ۱۳۷۰ آرام آرام شهر كاشان به مركز فرش ماشيني تبديل ميشد و ما هم در كاشان يك واحد براي تكميل فرش ماشيني به راه انداختيم. يعني در واقع بعد از بافته شدن فرش كارهاي تكميلي را انجام ميداديم و هنوز هم به نام شركت صنعتي تابان در حال كار است.
سرنوشت شركت راوند به كجا انجاميد؟
در اين شركت تعداد زيادي مديرعامل آمدند و رفتند و در مقطعي به بخش خصوصي، به آقايي به نام آيتاللهي فروخته شد كه ايشان نتوانست اقساطش را بپردازد و الان آقايي به نام عباسقليزاده اين شركت را خريده است. شهرداري از اين شركت مقداري طلبكار بود و مجبور شدند يك مقدار از زمينهايشان را بفروشند كه در نهايت تبديل به شركت كوچكي شد.
ميشود شما را پدر فرش ماشيني ايران ناميد؟
بله ميشود (با خنده) همزمان با من آقاي مهندس حميدي كه فرش مشهد را شروع كردند، همان زمان در مخمل كاشان تجربه قاليبافي را داشت و الان بزرگترين واحد توليدي فرش ماشيني ايران متعلق به ايشان است. از حدود ۱۴، ۱۵ سال قبل هم در انجمن صنايع نساجي در كميته فرش ماشيني بودم و شايد به نوعي قديميترين فرد دستاندركار فرش ماشيني باشم.
از روندي كه در اين سالها در صنعت نساجي طي كردهايد راضي هستيد؟
بله. من از هر فرصتي كه در اختيارم بود به خوبي استفاده كردم. مثلا قبل از اينكه بخواهم در كاشان پروژهاي را شروع كنم، اين شهر را نميشناختم و تصميمگيري سختي بود، اما فكر ميكردم از صفر شروع كردن يك پروژه كار خوبي است و از تهيه ماشينآلات تا نصب و استخدام كاركنان را خودم انجام دادم. به نظرم اگر بخواهم دوباره زندگي كنم همين رويه را انجام ميدهم.
در جايگاه هر فردي دو مورد تقدير و تلاش شخص موثر است. كدام يك از اين دو در مورد شما موثرتر بود كه به جايگاه كنونيتان رسيديد؟
من زماني كه فارغالتحصيل شدم، نه به فكر بودم و نه جرات داشتم كه براي خودم كار كنم. در اين فكر بودم كه با كار كردن در يك واحد بزرگ تجربه كسب كنم که اين موضوع در نسل جديد ما وجود ندارد. حتي دانشجويان سالهاي دوم و سوم ميخواهند خودشان صاحب كار شوند. ما با كساني كار كرديم كه اشتباهاتمان را تصحيح كردند. در واقع با هزينه ديگران اشتباه كرديم، اما نسل جديد خودش هزينه اشتباهاتش را ميپردازد و همين هزينهها منجر به افسردگي و شكست ميشود. به نظرم حتي ريسك كردن هم آموزش ميخواهد. ريسك كردن يك جريان عقلي، فكري است كه بايد نكات مثبت و منفي در كنار هم قرار بگيرند. ممكن است نكات منفي بيشتر باشد كه خوب بايد ريسك كرد اما اگر همه نكات منفي باشد، بدون شك به شكست منجر ميشود. من تا سال ۱۳۵۹ با جاهايي كار كردم كه هنوز هم به اين موضوع افتخار ميكنم. كار كردن در جمعي كه ۳۵ هزار نفر پرسنل داشت (گروه صنعتي بهشهر) از دوره دانشكده موثرتر بود. تصميماتي كه امروزه من می گیرم بيشتر به دليل آموزشهايي است كه از افراد در حين كار كسب كردهام. ما تا زمانی که فارغالتحصیل شدیم و سر کار رفتیم حتي چك نديده بوديم، چه برسد به اينكه بتوانيم چك بنويسيم. در محیط کار نكاتي وجود دارد كه هيچ استاد و دانشكدهاي نميتواند به شما بياموزد. شما اگر در دانشكده در محاسبهاي اشتباه كنيد، نهايتا نمرهتان كم ميشود، اما اگر همان اشتباه در كارخانه انجام شود، منجر به فاجعه ميشود. كساني هستند كه اگر شما اشتباهي مرتكب شويد در مراحل بالاتر به داد شما ميرسند و اين با كم شدن دو سه نمره خيلي متفاوت است. شايد من هم اگر امروز فارغالتحصيل ميشدم، مثل همانها فكر ميكردم. يك بار در جمع دانشجویان دانشگاه پليتكنيك كه صحبت ميكردم، از ميزان حقوقم در آن زمان سوال كردند. گفتم اولين حقوقم ۲۲۵۰ تومان بود (۷۵ تومان در روز). يعني ۱۰ برابر يك كارگر ساده حقوق ميگرفتم، در حالي كه هنوز ۲۴ ساله هم نبودم. الان يك فرد ليسانسه حتي دوبرابر يك كارگر ساده هم حقوق نميگيرد. دليلش اين است كه آن موقع قانون عرضه و تقاضا حاكم بود؛ يعني واحدهاي جديدي به راه ميافتاد و افراد تحصيلكرده خيلي كم بودند. آن موقع بهترين شغلها در شركت نفت و بانك ملي بود. يكي از آرزوهاي ما آن موقع اين بود كه در شركت نفت استخدام شويم. بعد از سربازي در نورد اهواز بودم. اولين واحد فولادی بود كه يك گروه آلماني در حال نصب تجهيزات آن بودند و به دليل آشنا بودن با زبان انگليسي با اين گروه آلماني كه از كارخانه دماگ آمده بودند، آشنا شدم. آن زمان در اهواز ناراحت بودم كه همكلاسيهاي من چرا در تهران استخدام شدهاند و من نه. آن زمان تهران واقعا امكانات خيلي خوبي داشت. آن زمان سرمايهگذاري كوچك در حد باز كردن يك مغازه بود و واحدهاي بزرگي با سرمايههاي كلان تاسيس شده بود كه البته ورود به اين واحدها به راحتي نبود. براي ورود به كارخانه ارج خاطرم هست از ما امتحان كتبي ميگرفتند و مصاحبهها جدي بود تا بتوانند كسي را استخدام كنند.
در حال حاضر چند نفر پرسنل در مجموعههايتان داريد؟
در مجموعهاي كه در شيراز داريم حدود ۱۴۰ نفر پرسنل داريم. البته ما دلمان ميخواهد پرسنلمان بيشتر شود، اما در چند سال گذشته فرصتهايي كه داده شده برای همه كس نبوده و بايد خلق و خوي خاصي داشته باشيد تا بتوانيد از اين امكانات استفاده كنيد و ما هم عملا در دولت نهم و دهم به نوعي خودمان را كنار كشيدیم. در سال ۷۰ ما بزرگترين بخش فروش فرش ماشيني بوديم، اما هرچه مشكل بيشتر شد تعداد پرسنل و ماشينها و ميزان توليدمان را كم كرديم.
با چه سرمايهاي شروع كرديد؟
روزي كه در سال ۱۳۵۹ كار شخصيمان را شروع كرديم و در حال نصب ماشین آلات بودیم، در جاده روبروي كارخانه ما، از ماشينها دزدي ميكردند. زماني بود كه آقاي خسرو قشقايي در فيروزآباد فارس با دولت درگير بود و عملا جنگ بود. سرمايه اوليه ما حدود ۱۰ ميليون تومان و شايد هم كمتر بود. يكي از كارهاي ما این بود كه بازار به خاطر سابقه گذشتهمان به ما اعتماد داشت. ما يك مقداري از محصولاتمان را با قيمت ارزانتر پيشفروش كرديم كه بتوانيم كارخانه را روي پا نگه داريم. ما هم كار را ياد گرفته بوديم و براي سود زياد طمعكار نبوديم. امروزه اگر كسي بخواهد محصول اوليهاش را پيشفروش كند، نميتواند اما ما چون در بازار شناخته شده بوديم، توانستيم به راحتي از عهده اين كار بربياييم. اگر حتي بدون سود هم محصول اوليه را ميفروختيم در واقع برايمان نوعي سود بود. اين مسائل بايد در محيط كار ياد گرفته شود.
شما با چند نام و گروه بزرگ نظير خانواده لاجوردي، خسروشاهي و برادران رضايي و ارجمند كار كردهايد؟ چه درسهایی از این خانوادهها گرفتید؟
البته علاوه بر این اسمهایی که نام بردید، مدت كوتاهي هم با خانواده فرمانفرماييان در كارخانه "نير پارس" كار كردم كه تحت ليسانس يك شركت فرانسوي رگلاتورهاي كانال آب درست ميكرد (كه الان در جاده قزوين است). واقعا بهترين فرصتی که در اختیارم قرارداشت كار كردن در اين گروهها، بخصوص گروه صنعتي بهشهر بود. كتاب تحول سرمايهداري تجاري و سرمايهداري تجاري نوشته آقاي شيرينكام را اگر خوانده باشيد، در آن از تجربياتم صحبت كردهام. اخيرا هم كتابي با نام ريشههاي رشد، توسط اتاق بازرگاني چاپ شده كه از تجربياتم در آنجا نیز نام بردهام. مهمترين چيزي كه آنجا احساس ميشد، تفاوت جدي بين مالكيت و مديريت بود. آنها مديريت و مسووليت را به شخص ميسپردند و ديگر دخالتي در كار نميكردند. صنايع و بنگاههاي ما بيشتر خانوادگي است و عمر طولانياي ندارد. معمولا شخص شروعكننده تا وقتي باشد، كار موفق است، نسل دوم يك مقدار كار را خراب ميكند و نسل سوم، عملا كار را از بين ميبرد. در ايران كمتر اتفاق افتاده كه سرمايهاي براي مدت طولاني در يك خانواده بماند، البته يك مقداري از آن مربوط به مسائل سياسي است. آقاي دکتر همايون كاتوزيان در كتابش به نام «اقتصاد سياسي ايران» مينويسد: داراييها در ايران به نسل سوم نميرسد، يا خود شخص اعدام ميشود يا نسل دوم و سومش را اعدام می کنند. یادم است اوایل انقلاب که کارخانهها مصادره شد،آقاي برخوردار می گفت ما تجربه كار را داريم، اجازه بدهيد ما كار كنيم و شما سود ببريد. آقاي محمود خيامي، بنیانگذار ایران خودرو، الان يكي از تجار معتبر بينالمللي است. مرحوم ايرواني، بنیان گذار کفش ملی از ایران که رفت، در گرجستان كفش توليد كرد. لاجورديها هم اکنون در آمريكا در حال كار هستند. آقاي اكبر لاجوردي كه من با آنها كار كردم الان در قيد حيات هستند. به نظرم كشور ما زيان كرد که قدر این افراد را ندانست؛ چون اين افراد در نهايت راه خودشان را پيدا كردند. اينها افرادي سالم و نیک نفس بودند. به جرات ميگويم در كارخانه راوند كاشان صاحبان سهم كارخانه يك ريال برداشت نكردند و هرچه سود ميكرديم دوباره در كارخانه استفاده ميشد و مدام كارخانه بزرگتر ميشد تا به بزرگترين كارخانه خاورميانه تبديل شد. در واقع از بزرگ شدن كارخانه لذت ميبردند. مثلا آقای لاجوری که مالک کارخانه بود، هنگام بازدید از کارخانه فقط با ما سلام و احوالپرسي ميكرد و از مشكلات ميپرسيد و هيچ دخالتي در كار نداشت. ما هم سعي ميكرديم بهترين كار را انجام دهيم چون در واقع پول از آنها بود و درست است كه كار خوب به نام كارخانه تمام ميشد، اما به نوعي آبروي ما در ميان بود. به نظرم اگر اين افراد به كارشان ادامه ميدادند و در مملكت خودمان ميماندند، خیلی پیشرفت میکردیم. آقاي علي خسروشاهي در كارخانه مينو يك مسلمان به تمام معنا بود، آقاي برخوردار در كنار اتاق كارش نمازخانه داشت. البته آقاي برخوردار بعدها مشاور آقاي خاتمي شد.
از آقاي خسروشاهي خاطراتي داريد؟
سال ۱۳۱۹ ايشان ليسانس حقوق گرفت. حتي با لاجورديها هم فرق داشت. به قدري زبان فرانسوي را خوب صحبت ميكردند كه اگر كسي ايشان را نميشناخت باور نميكرد فرانسوي نباشد. زبانهاي آلماني و انگليسي را هم صحبت ميكرد و يكي از ويژگيهايش اين بود كه مثلا ساعت ۷ بعدازظهر چندين پرونده را با خودش ميبرد و فردا صبح كه دوباره ميآورد، همه را انجام داده بود. معمولا تابستانها با خانوادهاش به سوئيس ميرفت، اما روزي يك يادداشت از او ميرسيد كه در مورد كار دستورهایی داده بود. من قبل از انقلاب در كارخانه مينو مدير قسمت فني بودم و در دوره بعد از انقلاب هم مدير كارخانه شدم.
از برادران رضاييها هم بفرماييد.
زماني كه از سربازي آمدم، خيلي با آنها ارتباط نداشتم، ولي ميديدم كه براي راهاندازي اولين كارخانه نورد فولاد خيلي تلاش ميكردند.
در مورد آقاي فرمانفرماييان چطور؟
خانواده فرمانفرماييان تعداد زيادي بودند و همگي هم يا استاد دانشگاه بودند يا شركت پيمانكاري داشتند. دفتر ايشان در ميدان فردوسي بود كه الان محل برگزاري كلاسهاي زبان و كامپيوتر است. اين ساختمان محل سابق كاخ دانش است كه متعلق به شخصي بهايي به نام عزتالله متوجه بود كه اولين مجري برنامه تلويزيوني ايران است.
http://www.biznews.ir/vdch.wnzt23nmzftd2.html
ديدار با استاد پريرخ زنگنه (شاه يلاني)
محبت کرد دوست خوب من آقای عنایتی و مرا دعوت کرد تا شب گذشته در مجلسی با تشریفات اندک و با محتوایی سنگین و با ارزش در کنار دوستان عزیز بسیاری مفتخر به دیدار و گفت و شنود با استاد گرانمایه خانم زنگنه گردم.
در کجا ؟ در کاشان خانه ی کاج ( کانون اندیشه ی جوان).خانه ای از خاندان لاجوردی و خریداری شده توسط کانون روبروی خانه ی احسان و در اواخر دوران بازسازی با همت و پایمردی نویسنده و هنرمند و هنردوست عزیز جناب آقای محمود ساتع ( ادامه داشته باشد سالیان متمادی برکاتش).
خانم زنگنه به همراه دختر عمه اشان و کارمند دفترشان تشریف آورده بودند.پریروز برای اولین بار عکس 18 سالگیشان را در سایتشان دیدم و دیشب خودشان را برای اولین بار و بسیار نزدیک به چهره ی نوجوانیشان و بسیار خوش قیافه و آراسته و خوش صحبت.
بر خلاف سایر روشندلان که هنگام صحبت کردن سر و گردن خویش را تغییر زاویه میدهند و ابروان را حرکت میدهند ایشان بسیار طبیعی می نمودند و ناشناس به کمبودی در چهره اشان پی نمی برد .
تقاضایشان این بود که همه امیدوار به آینده ای بهتر باشیم و تابلو خانه ی اجدادیشان به نام شاه یلانی ها باشد و نه راهب.
یکی از دوستان از فردی به نام مشیری گله مند بود که در محدوه ی تپه های سیلک خانه ای بنا می نماید و این موضوع همه ی حضار را نگران و ناراحت نمود و همینطور استاد زنگنه متاسف گردید و قول داد در جهت رفع مشکل کمک نماید.
در این جلسه استاد زنگنه دو اثر صوتی آموزشی را به حضار هدیه نمودند که نصیب من نگردید و اگر امکان دارد برای دوستان کپی آنرا مرحمت نمایند.
همچنین از دوست عزیزم آقای فریدون کدخدایی که به من کمک کردند که به سلامت به منزل برسم تشکر میکنم.
همچنین توفیق زیارت مجدد استاد احمد اسلامی ( افزون باد توفیقاتشان) هم حاصل گردید .
هر صبح که میخیزم، دوست میدارم صدای بخشایشگری عمومی را در سرزمینم بشنوم. صدای پذیرندگی انسان را از انسان بشنوم.
محمود ساطع
معرفی کانون انديشه ی جوان سپهري کاشان میزبان امروز استاد زنگنه
به جاودانه سبزیاش، ایستایی و تاب و توانش كه اینجای، سرزمین كمآبی بود. كاج روئید و نرمنرمك قد افراشت. تا حالا كه گمانم قامتی افراشته است در خور. گرچه مانده است تا بشود آنچه كه بایدش باشد.
چند سالی گذشته بود. كانون نخستین همایش گفتوگوی تمدنها را در سرسرای عمومی اجتماعات كاشان ـ تالار فرهنگ ـ با همیاری مركز بینالملی گفتوگوی تمدنها برگزار كرد.
برگزاری نكوداشت استاد بهرام بیضایی به مدت یك هفته، در تنها سینمای كاشان ـ سینما بهمن ـ از دیگر برنامههای كانون بود.
برگزاری یادواره زندهیاد علیاكبر دهخدا نیز در اینسالها برگزار شد.
اهالی زمانه كه نه، نهادهایی كه خویش را قیم مردمان میپنداشتند، سر ناسازگاری را آغاز كردند. گوشه قبرستانی را كه یاران كانون آباد كرده، دیوارهایش را به سیم وگل و دل پرداخته بودند. سن تئاتری در آن جای داده و برایش چراغ و باغچهای پرداخته بودند، از آنان گرفتند. هیچ بهانهای نبود جز كار و اندیشه و بالیدن. پوییدن كانونیان. و انگار مرگ بود كه گرد میپاشید و خامشی را میخواست. و این چنین بود كه روزهای بیخانمانی آغاز شد. تنها چند كارتن كتاب، زیراندازی و چند بغل پوستر و پرده از فعالیتهامان ماند.
ماندیم پشت دری كه رویمان بسته ماند. همسایهای كه پاكی و صمیمیت بچههای این سامان را دیده بود، در خانهاش را رویمان بازكرد. میانسال بازنشستهای نه اهل كتاب، اما از اهالی فهم. چندروزی در حیاط خانهاش ماندگار شدیم.
عصر دلتنگی زنگ تلفن برخاست. كسی از آن سوی سیمها خودش را معرفی كرد. مردی از اهالی این شهر كه در جوانیهایش بازیگر تئاتر بوده و خواسته به گونهای دیگر بزیید. در روزهایی كه در تالار سینما، نكوداشت بیضایی را برگزار كردهبودیم میآمد. ریشی پرفسوری داشت. آدابدان و خاموش. حالا خاموشی ما را نمیخواست. دیدار تازه كردیم. شرط و شروط گذاشتیم كه هیچگاه، كمكهایش، سبب دخالت او در سامان داخلی كانون نخواهد شد. چارهامان نبود. مارگزیدهای شده بودیم. حضرات زیادی برای رایخریدن و خریدن ما آمده بودند. در موسم سرخ انتخابات، سبز میشدند. اما كانون ارثیه و ماترك كسی نبود كه خریدنی و فروختنی باشد.
اما او بزرگوارانه به رویمان لبخند زد. به شادمانیامان كوشید. خانهای اجاره كردیم و آن مرد، بزرگمردی و پایمردی كرد. و هیچگاه تا كنونمان نیز از كوششی فروگذار نكرد و نكردهاست.
هفتهای دیگر در خانهای بودیم. خانهی شاهیلانی، دو كوچه آن سوتر از مقبره سیدابوالرضا كه نامش را گذاشته بودیم تالار سیدابوالرضا. عصر روزی دیگر برایمان دهها صندلی خرید. میز، فایل. حالا سبز سبز بودیم. كلاسهایمان دوباره شروع شد. نخستین نشستهای كارگاهی را در آن خانه آغاز كردیم كارگاه داستان چراغش روشن شد. ترنم آواز. برگزاری نخستین نشست انجمن شاعران جوان، كه با كوشندگی دوستداران غزل، خود نهادی پویا و مستقل شد. نشستهای ماهانه یك كتابیك نویسنده، جشن كاغذ هوایی، بررسی عملكرد نهادهای فرهنگی دولتی، تشكیل سلسلهنشستهایی در شبهای تابستان به نام ( نشستهای شبانه) چون « افسردگی و مداوای اجتماعی» و برگزاری نمایشگاههای هنری از كارهای آن زمانمان بود.
اما دغدغه ی دموكراسی هم بود. انتخابات اعضاء برگزار شد. كانون كنار اعضاء موسس، دارای نهاد شورا شد. شورای اجرایی. و البته جای پایمان سست بود. خانهای كه اجاره بهاء داشت. سقفی كه از آن ما نبود و روزی چند در آن بودیم. رفته رفته دوستانی را كه تمكن مالی داشتند جمع كردیم و بدینسان دومین شورای كانون، شكل یافته و شورای مشاورین نام گرفت. قرارمان شد دنبال سقفی برویم كه از آن خودمان باشد. كفشهامان را وركشیدیم و پوزار كشیدیم به راه و بیراه. خانه به خانه تا به خانهای كهن رسیدیم. خانهای قاجاری از میرزا آقا احسان نامی كه از تجار نیك روزگارش بوده و پی آبادانی داشته و از گفتهها برآمدمان كه قضاوت نیز میكرده است و امین مردمان بوده است. آبانباری ساخته بوده برای اهالی محل و حمامی. با ورثهاشان به گفت نشستیم. ناباورانه كه موجودیمان به صدهزار هم نمیرسید و گفت از دهها میلیون بود. نبودمان . و سخت دلتنگ بودیم. دوستانمان را گرد آوردیم. ناباورانه و چشم در چشم. خواهشی اندك نبود اما روشنی بود و روشنایی . نورمان بارید و سورمان. روزگار دیگرگونهامان كرد.دلبازی و دستبازی بزرگواری، صاحبخانهامان كرد. ( جناب آقای مهندس محمد مروج حسینی)
كاشان، كمالالملك، ابتدای فاضلنراقی، روبروی مسجد آقابزرگ، خانهی تاریخی احسان، كانوناندیشه جوان ـ سپهری شد نشانیامان، خانهامان و این روزهای پایانی اسفند هزار و سیصد و هشتاد بود.
سال 1381 آغاز شده بود. خانهای تاریخی در ابعادی نزدیك به هزار و پانصد متر. قشنگ بود. اما غریب و مجروع. تكهای از میراث نیاكان، و ما چه بد وارثانی بودیم برای نیاكانمان. سرد و كم اهمال. دلهامان، دستهامان و توانمان را گذاشتیم به آبادانی خانهامان، تكهای از سرزمینمان. كار و كار و كار. اگر دانشمان فزونی نیافت، فزونی عمل پدید آمد. ما میانهی میدان بودیم. در كارزاری با خرابی. نه رنجوریمان ماند كه آنچه ماند شادمانی و بایستگی و شایستگی بود. روزهای شادی بود. كانون اندیشه جوان ـ سپهری دهساله شده بود. غرورآمیز شعر سپهری بزرگ را بر بلندای نوشتههامان آوردیم:
موسم خوبی بود نوروز. سر خیابان، تابلو خانهی تاریخی احسان چشمنوازی میكرد. نوروز را ماندیم و مهماننوازی كردیم. برگزاری نمایشگاه و فروش كتاب. نشستهای شعر و داستان و موسیقی. والخ. بهار 84 به نقد و بررسی كتاب گذشت. اردیبهشت ماه نقد و بررسی كتاب مكث آخر با حضور نویسندهی گرامیاش یونس تراكمه و نیز نقد و بررسی رمان سنج و صنوبر با حضور مهناز كریمی. و نیز جشن افتتاح موزه و كتابخانه زندهیاد دكتر منوچهر شیبانی. اواخر سال قبل، هشتادمین سالروز تولد زندهیاد شیبانی را برگزار كرده بودیم. و در اوایل بهار، خانم شیبانی تصمیم گرفتند كتابخانه و بخشی از آثار ایشان را به كانون اهداء كنند. با مسئولان سازمان میراث فرهنگی استان به مذاكره نشستیم. قول همكاری دادند. دست به كار شدیم. جبههی شمالی خانه، نیمه خرابه بود. ماهی گذشت و آنچه ماند افتتاح موزه منوچهر شیبانی ، شاعر، نقاش، نمایشنامه نویس، فیلمنامه نویس، مستندساز و آهنگساز معاصر بود. همزمان با روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی، جمعه سیام اردیبهشت هشتاد وچهار. فصل ورق خورد و در گرماگرم هوا، دختر شرجی جنوب، بزرگ نویسنده زن ایران زمین، منیرو روانیپور در كاشان بود. به بهانهی نقد و بررسی آثارش. با حضور حسن میرعابدینی، لیلی فرهادپور و یونس تراكمه. و شمارهای دیگر از نشریه كاج، ویژه منیرو روانیپور. مردادماه شب شعر بود. « زمزمهی سطرهای بیباران» با حضور محمود معتقدی، عمران صلاحی و سیفالله گلكار. پاییز بود. كارگاه فیلمو تئاتر كانون، نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی « خیلی دور، خیلی نزدیك» را در مجتمع سینمایی كاشان برگزار كرد. نمایش فیلم و گفتوگو دربارهی آن. با حضور نویسنده و كارگردان گرامیاش؛ رضا میركریمی. هنوز پاییز بود. قرارمان شد به پاسداشت مردی از كاشان برخیزیم. احسان نراقی، جامعهشناس و پژوهشگر معاصر. « نكواشت احسان نراقی» با حضور دكتر نراقی، دكتر تقی آزاد ارمكی و ... اگرچه صراحت نراقی دردسرمان آفرید اما صداقتمان نجاتدهنده بود. گفتوگوست و خب لابد گاهی هم در آن حلوا خیر نمیكنند. بایسته بود از كوششهای مدام و مجدانهاش قدردانی میكردیم. وظیفه برآوردیم و باز ورق خوردیم. گروه گردشگری كانون، تمام زمستان را برای برگزاری « نخستین دوره آموزش راهنمایان محلی» سپری كرد. استقبال بینظیر بود. بیش از صد و اندی از گوشه و كنار شهر خواهان شركت در این دوره بودند. اجازه برگزاری این دوره از ما سلب شد. تبعات برنامهی نراقی بود. گذشت اما تلخ. گرچه نومیدی نیفزود و كوششمان را فزونی داد. سال نوشد. بهار 85 ، به شادمانی و شلوغی گذشت. برای نخستینبار تعدادی از اتاقهای خانه را فرش كردیم. اقامتگاه شبانهی گردشگران. صبح و عصر و شب برای بازدید از خانهی تاریخی احسان میآمدند. آغاز هر سال، بدهیهای مانده را شماره میكردیم. حالا پولهای خرد رایج، خرد خرد فزونی یافت. ثمرهی كوشش و بیخوابی و مهماننوازی شبانهروزیمان. بازدید از موزه، كنارش كارگاه سفال و صنایع دستی، نمایشگاه و فروشگاه كتاب. حضورمان به حضور مردمان زنده بود و آن وقت كه مییافتند ما مجموعهای غیر دولتی هستیم، با نگاهی، بوسهای، فشار دستی حلاوت درونیشان را بروز میدادند و خستگی و بیخوابیمان را میستردند. برایمان قشنگ بود كه باور پدیدآوری سازمانهای غیردولتی و لزوم تشكیل نهادهای مردمی را درونشان میدیدیم. برگزاری نشستهای نقد و بررسی كتاب از سر گرفته شد. با آنچه از نوروز به دست آوردیم، مرمت خانهی تاریخی احسان را پی گرفتیم. زیر زمین شمالی را همین چند وقت پیش، تبدیلش كردیم به تالار اجتماعات و كارگاه فیلم و تئاتر، با حفظ هویت معماریاش.............
جديدترين عكس از استاد عبدالوهاب شهيدي

مهندس علی اکبر معین فر اولین وزیر نفت کشور و سایر وزرای سابق نفت به دعوت زنگنه به وزارت نفت رفتند

در دهکده ی جهانی سخنان دارای خصیصه ی مصرف داخلی و مصرف خارجی بی احترامی به مردم است.
اظهارات مقامات امریکایی مصرف داخلی دارد/ باید به عمل نگاه کنیم نه ... - مهر
نظرات افراطیون مصرف داخلی دارد - ایلنا
قلم سرخ - سخنان ظریف فقط مصرف داخلی دارد !
افکارنيوز - صالحی: سخنان اخیر اوباما درباره ایران مصرف داخلی دارد
عبداللهیان: اتهامات عربستان مصرف داخلی دارد - Tabnak.IR | تابناك
اظهارات مقامات رژیم صهیونیستی برای تحریم ایران تنها مصرف داخلی دارد
جدید ترین عکس از محمدجواد حجتی کرمانی( اول از راست)
دکتر داود آقایی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و کارشناس حقوق بین الملل : "در بین کشورهای عضو اتحادیۀ اروپایی، مجازات اعدام منسوخ و در همۀ قوانین جزایی کشورهای عضو اتحادیه اروپایی، مجازات اعدام کاملاً ممنوع شده است.
از نامه 9 چهره اصلاح طلب به حسن روحانی
...
اين اقليت نادان در كنار دولتهاي اسراييل و عربستان و جنگافروزان غربي براي شكست مذاكرات متحد شده بودند؛ اقدامي كه با تدبير و درايت طرفين ناكام ماند....
بیدارشهر: از دوستان فوق تقاضا میشود در نامه هایشان از کلماتی مانند نادان برای دوستانشان استفاده ننمایند.
شادروان عسگراولادی در کنار دانش آموزان

حمایت از محیط زیست ، وظیفه ای همگانی است .
با سلام
از همه عزیزان درخواست می شود در صورت مشاهده هرگونه تخلف چه در محیط شهری و انسانی و چه در محیط طبیعی و حیات وحش و یا مشاهده ی گونه های نادر از طریق شماره تلفن ها و یا سامانه زیر به ما اطلاع دهید.
شماره تلفن:۰۳۶۲۲۷۵۳۷۳۷( ساعات اداری)
با تشکر
روابط عمومی اداره حفاظت محیط زیست شهرستان آران و بیدگل
http://abdoe.ir/site/?page_id=64
خبر خوب
دیوان سلیمان صباحی بیدگلی
محصول زحمات استاد گرانقدر آقای عبدالله مسعودي آراني
متشر شد.
محل فروش:کتاب فروشی میدان شهدای آران و بیدگل
ازنامه ی 9 اصلاح طلب به روحانی
اگر نبود انتخاب ملت ايران و حضور باشكوه در پاي صندوقهاي راي و مشروعيت گستردهيي كه به شما به عنوان رييسجمهور بخشيدند، هيچگاه قدرتهاي جهاني و بينالمللي چنين تعامل سازندهيي را با شما و دولت منتخب نشان نميدادند.
همانطور كه شاهد بوديم در دولت گذشته، تمامي تلاشها براي نامهنگاريهاي كذايي و ابراز علاقه براي نزديكي به قدرتهاي تاثيرگذار با پاسخ سرد و منفي آنها روبهرو شد.






