چهارشنبه سوری /جشن بلی ولی آبروریزی نه.

با تشکر از جناب ایمانی

ماجراي فتوشاپ




چند وقت قبل كه عكس درب منزل مرحوم صابري را با فتوشاپ سفيدكاري و صاف و صوف كردم يكي از دوستان بسيار خوب من فكر كرده بود ميراث فرهنگي كار بازسازي را انجام داده و رفته بود و بسيار گشته بود و منزل بازسازي شده را نيافته بود و نا اميد به من زنگ زد و آدرس را ميخواست.عكس از جناب آقاي ايماني

اسباب بازی قديمي

داخل قرقره کش است.کش را میتابوندیم ولش میکردیم روی زمین .حرکت میکرد .کیف میکردیم.



سقف اطاقش مخزن کوچک آبی است که دو لوله دارد که از انتها به بیرون راه دارد .فتیله ای هم بود که روشن میکردیم و زیر مخزن میگذاشتیم بخار آب با صدای قشنگی قایق را حرکت میداد.



دو تا قوطی حلبی را سوراخ و با نخ چله به هم وصل میکردیم .نخ را مومی میکردیم.تلفنی درست میشد که تا ده بیست متری صدای یکدیگر را می شنیدیم

عزیزمان ناديا زارع دوست ....

خبر مرگ دخترک 4 ساله مرا پریشان کرد .در آغازین روزهای تعطیلات هستیم .بیشتر مواظب باشید.به بازماندگان تسلیت میگویم.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

عمو حسین ....



لهجه ابوزیدآبادی

سلام : مع مرتضی شجری حسن معروف بع پور حسن اکبره قاربو نو .

سلام : من مرتضی شجری فرزند حسن معروف به حسن اکبر قربانم

پوره بیزوویو از بخش کویرات توابع شر آرون و بیدگل 57 سا ل دارو .

بچه ابوزیدآباد از بخش کویرات از توابع شهرستان آران وبیدگل 57 سال دارم.

6 کلاس سواد ویشتر ندارو چون علاقع دارو دع کامپیوتر و اینترنت وبلاگم شب کردع .

6کلاس سواد بیشتر ندارم چون علاقه دارم به کامپیوتر و اینترنت یه وبلاگ ساخته ام.

نموکی علاقع دارن دع وبلاگ بخونن مع 14سالم کی با بوشتو سرکار.

اونایی که وبلاگ نویس هستند وعلاقمندن بخونن من 14 سالم که بود رفتم سر کار .

 http://shajari91.blogfa.com/post/60


امروز

فروردین 88 /مشرق آران وبیدگل


دوست ما آقای هادی صباغی

خيابانهاي خطرناك

این بار در حین حرکت یکی را پیدا می‌کنم. می‌زنم کنار خیابان و زیر نظرش می‌گیرم. با چندتایی ماشین که جلوی پایش می‌ایستند حرف می‌زند و بعد خودش را کنار می‌کشد. تا تنها پیدایش می‌کنم ماشین را هی می‌کنم به طرفش. حالا درست جلوی پایش ایستاده‌ام. شیشه را می‌دهم پایین. ظاهر ساده‌ای دارد درست مثل آدم‌های معمولی.

اول فکر می‌کنم نکند اشتباه متوجه شده‌ام اما بعد خودم را جمع و جور می‌کنم.

می‌گویم:«بفرمایيد درخدمت باشیم.»

کمی نگاهم می‌کند انگار چیزی در من می‌بیند. باز ترس برم می‌دارد که نکند بویی برده باشد اما خودم را آرام می‌کنم چون هنوز که چیزی بین ما ردوبدل نشده. سر راست می‌رود سر اصل ماجرا.

«قیمتش پنجاه تومنه. می‌دونی که؟!»

می‌گویم«بفرمایید سوار شید.»

جواب می‌دهد که: اگر با پول مشکلی ندارم سوار شود و باقی ماجراها را در راه حل و فصل کنیم چون اینجا داریم تابلو بازی درمی‌آوریم.

پس از چند لحظه حالا دیگر سوار شده و راه افتاده‌ایم. از ورودی خیابان وارد اتوبان می‌شوم. ترافیک است و فرصت خوبی برای حرف زدن.

می‌گوید:«انگار دفعه اولته می‌آیی؟»

خیلی دلم می‌خواهد چرایی این ماجرا ر از او بپرسم. اینکه چرا چنین تصوری درباره‌ام کرده؟!

ادامه می‌دهد:«تا دیدمت فهمیدم. از نوع حرف زدنت و اینکه چانه نزدی برای قیمت و شرط و شروطی نگذاشتی و…»

ترافیک همچنان ادامه دارد.

می‌گوید:«حالا کجا می‌خوایم بریم؟»

می گویم :خانه ي یکی از رفقا که موقعیتی پیش آمده.

سریع می‌گوید:«چند نفرید؟ من تنها کار می کنم ها از همین الان گفته باشم اگر چند نفر باشید نمی آیم. فقط خودت. وگرنه همین جا پیاده می‌شوم.»

به او اطمینان می دهم که نفر دیگری در کار نیست.

می‌گوید:«جاش امنه؟ حوصله دردسر ندارم ها…»

حرف‌ها از این دست ادامه دارد و داریم به اواسط اتوبان می‌رسیم.

فرصتی باقی نمانده و باید بروم سراغ اصل ماجرا. کمی در جایم جابه جا می‌شوم و از او می‌پرسم:

«چند وقت است داری این کار را می‌کنی؟»

جواب می‌دهد:«کدام کار؟»

نمی‌دانم باید چطور واژه را بیان کنم. بالاخره خدا به دادم می‌رسد.

«همین سوار ماشین‌ها شدن و…»

می‌گوید:«واسه تو چه فرقی می‌کنه چند وقته؟ کاره دیگه. چیه توام فکر ازدواج افتادی یا رمانتیک شدی داری از این سوالا می‌پرسی؟ یا نه شایدم می‌ترسی مریض باشم؟ خیالت راحت باشه من حواسم جمعه. دیدی که به خودتم گفتم چطور حاضرم بیام. من تک می‌پرم که روی همه ي ماجرا کنترل داشته باشم.»

می پرسم: نمی ترسی این وسط بلایی سرت بیایید؟ اصلا تا حالا شده کسی این وسط اذیتت کند. کمی نگاهم می کند.

می‌گوید:«نه تو انگار حالت خوب نیست. این وسط این سوالا چیه می پرسی؟ چرا اذیت نشدم. خوبم شدم ولی به حال تو چه فرقی داره؟ اینم یه کاره مثل باقی کارا که خب سختی های خودشم داره. یه عده آدمن کمتر اذیت می کنن و بعضی ها هم دور از جون تو مثه حیوون می مونن.»

این قدر تلخ درباره این چیزها و خاطراتش حرف می زند که انگار سالهاست می خواسته با کسی درباره آنها حرف بزند.

نمی‌دانم باید ماجرا را چطور ادامه بدهم. داریم به پایان اتوبان نزدیک می‌شویم و ترافیک روان شده و بیشتر از این نمی‌توان ماجرا را کش داد باید کم‌کم برسیم. هرجور طرف را بالا و پایین می‌کنم جوابهایش شسته رفته است.

می‌گوید:«اِ… چقد فلسفی شدی امشب تو. به جای این حرفا بیا چیزای خوب بگیم کیفشو کنیم. اصلا بگو ببینم تو دوست داری وقتی رسیدیم …»

فهمیدم که دیگر مجال ادامه نیست. ناگهان خرابی ماشین را بهانه می‌کنم و درگوشه‌ای از اتوبان پارک می‌کنم. می‌گوید:«چی شد وایسادی؟!»

توضیح می دهم که موتورش مشکلی داشته و حالا دارد جوش می‌آورد.

می‌گوید:«خب سعی کن درستش کنی اینجا کنار اتوبان تابلوئه با هم.»

خودم را با ماشین سرگرم می‌کنم و بعد از چند دقیقه بر می‌گردم و می‌گویم:

«باید صبر کنیم تعمیرکار بیاید. چاره‌ای نیست.»

درهم می‌شود

می‌گوید:« شانسو ببین. من وقت ندارم نمی تونم که تا فردا پیشت باشم گفتم که باید آخر شب برم. نمی شه ولش کنی اینجا بیان ببرنش؟»

و حرف می زنیم و من دلیل می‌آورم که باید باشیم و او که برویم.

آخرش می‌گوید:«گفتم تو این کاره نیستی. معلوم بود نمی‌شه اصلا. خودت باش من می‌رم.»

موقع رفتن هم ۲۰هزار تومان برای ضایع شدن وقتش طلب می‌کند.

می‌گویم:«شماره‌ای چیزی بده پس بعد دوباره بیایم سراغت.»

چیزی نمی‌گوید. پیاده می‌شود.

می‌گوید:«هروقت خواستی بیا همون جا پاتوقمه. بودم ماشینتم مشکل نداشت دوباره می‌ریم.»

و می‌رود و کمی جلوتر می‌ایستد و بعد از چند دقیقه دوباره ترمز زدن‌ها شروع می شود و درحالیکه مثلا دارم با ماشینم ور می‌روم سوار ماشین مدل بالایی می‌شود و می‌رود.از يك وبلاگ

دوست من آقای مقری مدیر محترم وبلاگ ورونه فروردین 88

عکس با ارزش-قبور شهیدان اصغر وناصر حاجی زاده-گلزار شهدای امام زاده هادی بیدگل-سال ۱۳۶۲

در این عکس هنوز دیوارهای گلزار شهدای شازده هادی وجود ندارد .خیابان شهدا هنوز احداث نگردیده و تپه های خاکی مسعود آباد وجود دارد و اولین خانه ها و مغازه ها در حال احداث است.و این دو عزیز جزو اولین شهدایی هستند که در این مکان به خاک سپرده شده اند .امیدوارم از ما راضی باشند.

با تشکر از آقای جواد صدیقیان بیدگلی مدیر محترم وبلاگ بر بال اندیشه

http://bar-bale-andisheh.blogfa.com/post/8

انریکه کاپریلس رادونسکی

تهران/ واحد مرکزی خبر/ سیاسی 1391/12/20
رهبر مخالفان ونزوئلا روز شنبه در شبکه اجتماعی توئیتر اعلام کرد :

در حال ارزیابی تصمیم مقامات انتخاباتی این کشور مبنی بر تعیین روز چهاردهم آوریل به عنوان تاریخ برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آینده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز از کاراکاس ، انریکه کاپریلس در ادامه اظهاراتش از ائتلاف احزاب مخالف ونزوئلا که وی را به عنوان نامزد خود پیشنهاد کردند ، قدردانی کرد اما صراحتا اعلام نکرد که پیشنهاد نامزدی آنها را پذیرفته است.

مادر چاوز

قنات - مادر چاه - میله ها - کوره - مظهر ( محل ظهور آب )


قنات، تشکیل شده از یک دهانه که روباز است و یک مجرای تونل مانند زیرزمینی و چندین چاه عمودی که مجرا یا کوره زیر زمینی را در فواصل مشخص با سطح زمین مرتبط می‌سازد.

چاه‌ها که به آنها در موقع حفر، میله هم گفته می‌شود، علاوه بر مجاری انتقال مواد حفاری شده به خارج، عمل تهویه کانال زیرزمینی را نیز انجام می‌دهد و راه ارتباطی برای لای‌روبی، تعمیر و بازدید از داخل قنات نیز به شمار می‌رود.

آغاز قنات، همان دهانه قنات است که مظهر قنات نامیده می‌شود.

مظهر قنات جایی است که آب از دل قنات بیرون می‌آید و ظاهر می‌شود و می‌تواند برای آبیاری و دیگر مصارف مورد استفاده قرار بگیرد.

قسمت انتهایی قنات، پیشکار قنات نامیده می‌شود که در آخرین قسمت آن، مادر چاه قنات قرار دارد.

قسمت‌هایی از قنات که با حفر آنها هنوز آب بیرون نمی‌آید «خشکه کار» و قسمتی که آبدار است (قسمت انتهایی) قسمت »آبده قنات» نامیده می‌شود.

طول یک رشته قنات که در میزان آبدهی آن نیز موثر است، نسبت به شرایط طبیعی متفاوت است. این شرایط بستگی به شیب زمین و عمق مادر چاه دارد. از طرف دیگر هرچه سطح آب زیرزمینی پایین‌تر باشد، عمق مادر چاه بیشتر می‌شود.

مهمترین عاملی که طول قنات را مشخص می‌کند، شیب زمین است. هرچه شیب زمین کمتر باشد طول قنات بیشتر و هرچه شیب بیشتر باشد طول قنات کمتر خواهد بود.

اگر دوستتان میدارم چرا هم اکنون که هستید ابراز ننمایم؟

لطفا کمک نمایید جدول زیر تکمیل گردد...

پروژه های در دست اجرای شهرستان آران و بیدگل

۱

پروژه ی جاده ی کنار گذر ( کاشان - آران و بیدگل - مشکات )

20کیلومتر اسفالت شد.پروژه فعال است.

۲

پروژه ی خانه ی سالمندان دکتر اسلامی شهر آران و بیدگل

 

۳

پروژه ای جنب بانک کشاورزی ؟ شهر آران و بیدگل

گودبرداری و رها شده .چه میخواسته اند بسازند؟

۴

پروژه ی کتابخانه ی شماره دوم  شهر آران و بیدگل

نام؟

۵

پروژه ی نوسازی و توسعه ی بقعه ی شازده قاسم(باب المراد) شهر آران و بیدگل

 

۶

پروژه ی تعریض جاده ی قدیم شهر آران و  بیدگل

 

۷

پروژه توسعه و نوسازی شازده محمد( هفت امامزاده) شهر آران و بیدگل

 

۸

پروژه ی احداث بلوار واصف شهر آران و بیدگل

 

۹

پروژه ی توسعه ی مرکز فوریت های پزشکی امام خمینی (بانو ابریشمچی) شهر آران و بیدگل

 مجموعه بهداشتی درمانی

۱۰

پروژه ی مسکن مهر حسین آباد شهر آران و بیدگل

 

۱۱

پروژه ی مسکن مهر مسعود آباد شهر آران و بیدگل


۱۲

پروژه ی مدرسه ای در میدان شهدای شهر آران و بیدگل

مدرسه ی شهیدان جندقیان/خیر:ابوالفضل کریمشاهی

۱۳

پروژه ی  مجتمع فرهنگی و هنری شهر آران و بیدگل

 

۱۴

پروژه بیمارستان 44 تختخوابی ثامن الحجج  شهر آران و بیدگل

 

۱۵

پروژه  درمانگاه صالحون شهر آران و بیدگل

انتهای خ میر عماد/نظرحميد

۱۶

پروژه  سالن ورزشی دبیرستان شهید خدمتی شهر آران و بیدگل

 

۱۷

 پروژه ی احداث حوزه ی علمیه شهر آران و بیدگل

با هزینه ای بالغ بر40 میلیارد تومان/نظر محسن

۱۸

 پروژه ی احداث  دارالقران شهر آران و بیدگل

 

۱۹

 پروژه ی احداث دبیرستان معظمی شهر آران و بیدگل

 شاید منظور مدرسه رونقی در خ 22بهمن باشه/نظر حميد

۲۰

 پروژه ی احداث بازار هلال

نظر آيت

 

۲۱

پروژه ی سالن ورزشی مدرسه ی راهنمایی شهدای هاشمیه شهر آران و بیدگل

----
۲۲

پروژه ی احداث سوله ی بحران شهر آران و بیدگل

----
۲۳

پروژه ی آرامگاه سلیمان صباحی بیدگلی شهر آران و بیدگل

----
۲۴

پروژه ی مرکز دیالیز و بیماریهای خاص برادران بذرافشان شهر آران و بیدگل

----
۲۶ پروژه یشهرک مسکونی مزرعه دستجرد در اراضی -شهرک بهارستان توسط شرکت تعاونی بسیجیان/نظر وحيد
۲۷ پروژه ی مرکز بهداشتی درمانی حاج محمد پامیلی محله سلمقان پشت زیارت هفت امامزاده/نظر وحيد
۲۸ پروژه ی بازسازی حسینیه ی محله ی باغ علوی شهر آران و بیدگل
۲۹ پروژه یبازار محله ی توی ده شهر آران و بیدگل
۳۰ استخر  مجموعه ی مادر
۳۱ استخر اداره ورزش  خیابان نواب صفوی
۳۲

پروژه ی ساختمان اداره ی راه و شهرسازی شهرستان آران و بیدگل


 

۳۳

پروژه ساخت ساختمان دانشگاه پیام نور نوش آباد


 


۳۴

پروژه تکمیل و تجهیز موزه نوش آباد


 

۳۵

پروژه ساخت درمانگاه نوش آباد

خیر آقای سرکاری

۳۶

پروژه ساخت سالن ورزشی

فقط کلنگ زدندخاندان محلوجی نوش آبادی

۳۷

پروژه ساخت مجموعه ورزشی 

فقط کلنگ زدند خاندان فرزین نوش آبادی

۳۸

پروژه ساخت پاسگاه انتظامی نوش آباد


 

۳۹

پروژه جاده نوش آباد-سفید شهر


 

۴۰


پروژه پمپ بنزین نوش آباد


 

 

۴۱

پروژه ساخت پاسگاه انتظامی نوش آباد

۴۲

پروژه لایروبی کارگاه 3 شهر زیرزمینی (اویی)نوش آباد

43 خانه های شهرک بهارستان شهرک بهارستان در زمینهای واقع در پشت زیارت هفت امامزاده

آقایان :مسعود فرزانگان - محمد صدیقیان - عباس صابری

تجلیل از یک انسان زحمتکش

http://aib1963.blogfa.com/

درب خانه ی مرحوم میرزا عبدالله صابری

http://1391ahmad.blogfa.com/

عكس وبلاگ نويسان

دوستاني كه عكسشان را نداشتم جايشان در عكس خاليست.لطفا عكسشان را در وبلاگشان بگذارند تا شرمنده اشان نباشم.


مقایسه

جملاتي بود که در ساعت 7 صبح روز 14 خرداد ماه سال 1368 از زبان گوينده راديو شنيده شد تا به مردم ايران اعلام کند که ديگر امام ندارند.

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انااليه راجعون

"روح بلند رهبر کبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلا پيوست» 

جملاتي که از احمدی نژاد در سوگ چاوز در 16 اسفند 1391 در رسانه ها منتشر شد.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

دوست گرامي جناب آقاي نيكولاس مادورو

كفيل محترم رياست جمهوري ونزوئلا

روح بلند مردي بزرگ از تبار عدالت طلبان و آزادي‌خواهان به آسمان پر كشيد و جهان را در سوگ فرو برد. ونزوئلا فرزندي برومند و شجاع و جهان، رهبري خردمند و انقلابي را از دست داد.


در نهايت تأثر اين حادثه غم‌انگيز را به همه ملت‌ها و ملت بزرگ ونزوئلا و خانواده محترم ايشان و جنابعالي تسليت عرض مي‌نمايم.

با دوستان مروت...



بيش از 7 مرتبه پديده ي عصر يخي

كره ي زمين با تغيير اقليم بيگانه نيست

و طي 650.000 سال گذشته بيش از 7 مرتبه پديده ي عصر يخي تشكيل گرديده

و سپس يخها آب شده اند

كه آخرين مورد آن به 7.000 سال قبل برميگردد

و مصادف است با شروع مدنيت در بين جوامع بشري

فصلنامه علمي /اقتصادي/اجتماعي- سازمان جنگلها /مراتع و آبخيزداري

پاييز1391

ايران  كشوري خشك

ايران

كشوري خشك

با ميانگين بارش سالانه حدود 250 ميلي متر

معادل يك سوم ميانگين بارش سالانه ي جهاني مي باشد.


فصلنامه علمي /اقتصادي/اجتماعي- سازمان جنگلها /مراتع و آبخيزداري

پاييز1391

کار روی دو عکس از آثار آقای حسین بیدگلی بیدگلی

پاسخ آقای سید علیرضا بنی هاشمی

تصاعد دی‌اکسیدکربن و سایر گازهای گلخانه‌ای==>گرم شدن زمین==>آب شدن یخهای قطبی ==>رقیق‌شدن آب اقیانوس‌ها و بالا آمدن آب دریاها==>رفتن مناطق ساحلی و جزایر زیر آب==>افزایش بارندگی در تمام جهان

بیدارشهر: گرم شدن زمین پی آمدهای چندی دارد که این افزایش بارندگی در تمام جهان برای ما کویرنشین ها خوشایند است.آیا امیدی هست که مثلا دریاچه ی نمک بر اثر این تغییرات در طول سال پرآب باشد و دوباره سطح آبهای زیرزمینی بالا بیاید .یعنی این تهدید برای اروپا و جزایر فرصتی برای کویر مرکزی ایران باشد؟یا اینکه هر چه باران ببارد خیلی زود تبخیر شده و به آسمان برخواهد گشت و وضع بدتر خواهد شد.

پاسخ:


سئوال خوبی مطرح کردید وبه طور اختصار پاسخ می دهم امیدوارم قانع کننده باشد.
افزایش تولید گازهای گلخانه ای از جمله دی اکسید کربن ،متان .اکسید ازت و......منجر به ایجاد پدیده ي گلخانه ای می گردد. در اثروقوع این پدیده دمای کره زمین افزایش می یابد. یکی از آثار افزایش دما. تغییر در میزان و نوع بارندگی می باشد.

اینکه در اثر پدیده ي گلخانه ای در همه ي جهان بارندگی افزایش می یابد و کویر به دریا تبدیل شود صحت ندارد. افزایش بارندگی بیشتر در مناطق استوائی و مناطق ساحلی نزدیک به دریاها و اقیانوسها به علت افزایش تبخیر آب امکان پذیر است.

در اثر تغییر اقلیم رژیم بارندگی ها بطور عمده از رژیم برفی به رژیم بارانی و بارندگیهای با شدت کم به بارانهای رگباری و با شدت زیاد در زمان کوتاه تبدیل می شود که حاصل آن وقوع سیلاب های مخرب است .

اما در مناطق خشک ونیمه خشک مثل کشور ما افزایش دما باعث افزایش خشکی و وقوع خشکسالی های طولانی مدت می گردد و درنتیجه با کم آبی روبرو می شویم. در فصلنامه ي جنگل و مرتع (ویژه تغییر آب وهوا) که اخیرا منتشر شد این مفاهیم به تفصیل توضیح داده شده است.

اینجانب کماکان آماده پاسخگوئی به سئوالات در حد معلومات و بضاعت علمی ام هستم.

با تشكر از آقاي مهندس بني هاشمي

خاطرات آقای محسن معتمدی


در حقیقت ما منزل شخصی نداشتیم و سر حموم زندگی می کردیم .

سرحموم تشکیل شده بود ازدو حمام یکی مردانه و یکی زنانه و  یک اتاق بزرگ خشت گلی و یک اتاق کوچک خشتی که اشپز خانه بود که به آن گفته می شد  اتاقه ی سیاه از بس در و دیوار و سقفش سیاه بود و یک حصار که دوتا درخت انجیر و یک درخت انار داخلش بود و کنار حصارمکانی بود که دوتا چاه عمیق اب  در آن بودکه به آنجا می گفتند پا چاه و یک محوطه بزرگی که به آن می گفتیم خرابه و محل نگهداری گاو و..بود و

مکانی دیگر که محل گرم کردن اب و حمام بودکه به آن می گفتند پاتون حمام و جایی دیگر که محل ذخیره آب گرم و آب سرد بود ( منبع آب) .

پشبون حموم تشکیل شده بود از دود کشهای حمام و هواکش ها و سقف های گنبدی شکل حمام.


http://negofteh.persianblog.ir/

سوال از آقای سید علیرضا بنی هاشمی

تصاعد دی‌اکسیدکربن و سایر گازهای گلخانه‌ای------------->گرم شدن زمین---------->آب شدن یخهای قطبی ---------->رقیق‌شدن آب اقیانوس‌ها و بالا آمدن آب دریاها----->رفتن مناطق ساحلی و جزایر زیر آب------->افزایش بارندگی در تمام جهان

بیدارشهر: گرم شدن زمین پی آمدهای چندی دارد که این افزایش بارندگی در تمام جهان برای ما کویرنشین ها خوشایند است.آیا امیدی هست که مثلا دریاچه ی نمک بر اثر این تغییرات در طول سال پرآب باشد و دوباره سطح آبهای زیرزمینی بالا بیاید .یعنی این تهدید برای اروپا و جزایر فرصتی برای کویر مرکزی ایران باشد؟یا اینکه هر چه باران ببارد خیلی زود تبخیر شده و به آسمان برخواهد گشت و وضع بدتر خواهد شد.



خاطرات حاجي مرتضي شجري 13

ساختمان خونمون خیلی قدیمی با پایه های ضخیم خشت و گلی واطاقای تنگوهمی و سقفهای ضربی بود و با خشت و گل ساخته شده بود چون سقفهای اطاق به صورت بیضی شکل بود بین سقف دواطاق یه پستی بلندی داشت سقف اونو می زدن می شد یه انباری بالای پشت بوم می گفتیم ( گوله ) .

همون انباری در زمستان داخل اون از برگهای پائیزی درختان در قلمستان به زبون خودمان (سنجره) میگفتیم جمع میکردیم درهمون گوله انبار می شد برای خوراک گوسفند درزمستان یا کاهی که برای به قول خودمان اندوم پشت بوم استفاده میشد دراون انباری می ریختیم تا استفاده بشه . اون پشکمی که دار قالی بود و مادرم وخواهرام قالی می بافتند درو پیکر نداشت در زمستان سرد بود جلو اونو با پلاستیک می پوشاندیم تا جلو سرما را بگیرد.

دراون زمون  از سماور ذغالی استفاده میکردیم مادرم یا خواهرم ذغالو تو منقلی که داشتیم میریخت یه مقدار نفت و روشنش میکرد یه کم ذغالا آتش می گرفت به وسیله انبر به داخل تنوره سماور می ریخت چنتا فوت میکرد تا خوب ذغال روشن بشه بعد یه لوله گرد حلبی که می گفتیم ( بوقه سماور ) بر سر یه مقدار تنوره ی سماوری که از درب او بیرون بود قرار میداد تا سماور به جوش بیاد وچایی را دم میکرد و یه مقدار آب توی سماور میریخت و چنبره سماورو میذاشت قوری را بر روی چنبره تا دم بکشد تا میل میکردیم . بعد از مدتی سماور نفتی و چراغ توری وارد ده شد اونایی که وضع مالیشون خوب بود می خریدن ولی ما نتونستیم بخریم چند مدتی گذشت به مادرم گفتم مادر جان همه همسایه ها سماور خریدن بدون ذغال و با نفت روشن می کند ما هم بخریم چون مادرم خرید خونه را انجامش میداد مادر گفت پسرم قالیمون که پایین بیاد بدیم به استادکار از مغازش هم سماور وچراغ طوری می خریم صبر داشته باش منم به حرف مادر گوش دادم خیلی تو بچگیام زرنگ وکنجکاو بودم عموم وضع مالیش بهترازما بود اونا سماور نفتی وچراغ توری خریده بودن میرفتم نگاه میکردم چه جوری روشن میکنن یاد بگیرم تا موقعیکه مادرم اونا راخرید من بلد باشم انجام بدم همونطور شد قالی که پایین اومد تحویل استاد کار داد سماور و چراغ توری اومد به خونمون و مدتی مسئول روشن کردن سماور و چراغ بودم تا خونوادم یاد گرفتن.

خاطرات حاجي مرتضي شجري 12

کاشت گندم و تنباکو که تموم می شد پدرم می رفت کارگری .مخارج زندگیمون را تامین می کرد . منم بعضی موقع می رفتم خونه حاجی سلمان همسایمون قالی بافی میکردم پنج ریال پول بهم می داد با همون پول قلم ودفتر می خریدم برای مدرسه.
بوته تنباکو یه مقدار رشد میکرد نیاز به وجین داشت چون پدرم در کاشان کارگری می کرد مادرم بهم می گفت برو ( وشته ) تنباکو را بگیر.

وشته یه نوع برگی بود که در بغل ساقه تنباکو سبز می شد اگر اونو نمی کندیم برگ و ساقه تنباکو رشد نمی کرد خیلی هم تلخ بود چون با دست می چیندیم دستامون تلخ می شد هرچه می شستیم باز هم دم به تلخی می داد از بغل کسی که رد می شدیم می پرسیدن :وشته چیندی؟

یه مقدار که تنباکو رشدش بیشترمی شد از بغل ساقه قسمت پائینش برگهای زرد دیده می شد به صورت تنباکوی آماده میگفتیم ( پابرگی ) .

اونو را می چیندیم می بردیم مغازه حاج احمد کاووسی بجاش یا پول میداد یا چیزای خوراکی .

آخرای تابستان یادمه وقتی جامونا از پشت بوم میاوردم پائین موقع برداشت تنباکو می شد می رفتیم سر زمین پدرم به وسیله اره ی کوچک برگهای پهن قشنگ تنباکو را با ساقه جدا میکرد و منم توزمینی که کشت و زار نشده و خالی بود برگهای تنباکو را پشت سرهم پهن میکردم چند روزی به همین صورت می ماند به وسیله آفتاب برگها به رنگ زرد در میومد پدرم صبح زود می رفت تودشت آبپاش می برد آب میکرد روی برگهای شید شده روی زمینو آب می پاشید برگها نرم می شد برمیگردوند تاطرف دیگرهم زرد بشه تنباکو زردی به خود میگرفت دوباره آبپاشی میکرد .

جمش میکردیم میذاشتیم تو چادربه وسیله الاغ میاوردیم خونه تا نم داشت برگهای تنباکو را از ساقه جدا میکردیم .

یه مدت توخونه نگهداری می شد تا دستور میدادن از طرف دخانیات کاشان تنباکو را به کاروانسرایی که در ابوزیدآباد هست می بردیم همیشه تنباکوی پدر من درجه یک حساب می شد.

خاطرات حاجي مرتضي شجري 11

مدرسه که می رفتم روزای تعطیلی و حتی درتابستان که مدرسه تعطیل می شد در کشاورزی به پدرم کمک می کردم یادمه پدرم زمینی را برای کاشت گندم و تنباکو با بیل داشت شخم می زد منم بچه که بودم روی خاکهای شخم زده نشسته بودم هم بازی می کردم هم علفهای هرزه ی زیر شخمو جمع میکردم خسته که می شدم می رفتم کنار جوب آب ، آب بازی میکردم بابام صدام میکرد برو یه مشت چوب جمع کن چایی درست کن .

یه کتری مسی سیاه داشتیم با اون چایی درست می کردم .

چایی آتشی چه مزه ای داشت !

چایی که آماده می شد بابامو صدا میکردم و رفقای بابام که نزدیک زمین ما کار میکردن میومدن چایی وصبحانه می خوردن .

مادرم سفره ی نان و یه مقدار پنیر محلی و سیب زمینی پخته برامون داخل سفره میذاشت میل می کردیم چه صفایی داشت .

زمین که از زیر شخم آماده می شد پدرم صافش میکرد آماده برای کاشت گندم.

وزمینی که برای کاشت تنباکو بود به صورت جوب - جوب درست میکرد.

روزی که می خواست گندم بکاره منم دنبال پدرم به دشت میومدم دونه ی گندمو تویه چادر می ریخت دوگوشه ی چادرو گره میزد گل گردنم مینداخت و دو گوشه چادرو تو دستم می گرفتم .

بابام تو زمینی که آماده کرده بود با سر بیل چال می زد منم یه مقدار گندم داخل چال می ریختم وخاک بر روش می ریخت .بذر پاشی که تموم می شد کردوها را آب می داد .

برای کاشت تنباکو یک ماه قبل از کاشت  زمینی را پدرم تهیه می کرد بنام ( نهالدو ) .

تخم تنباکو را تو نهالدو میکاشت نهال که آماده میشد همون نهالدو را آب میداد که نرم بشه که راحت نهالها از زمین با ریشه  کشیده بشه .داخل یه جعبه ی چوبی میذاشت می آورد پیش زمینی که قبلا برای کاشت نهال آماده و آب داده شده بود حاضر میکرد و دوستای پدرم می آمدن دسته جمعی کمک می کردن . برای نشاندن نهال تنباکو. پاچه های شلوارو بالا میزدن می رفتن داخل جوبکی که پراز آب بود .نهالها را چنتایی بین دو انگشت قرار میدادن بالای چشاب آب داخل جوب با فاصله حدود 30 یا 40 سانت فرو می بردن . منم دوست داشتم و تونهال کاشتن به پدرم کمک می کردم .

خاطرات حاجي مرتضي شجري 10

یه قسمت خونمون که مخصوص نشستن تابستان بود می گفتیم (چهارپشکمه ) چهارقسمت بود :

یه قسمتش مخصوص نشستن درفصل تابستان

یه طرفش تنور نانوایی

طرف دیگه دار قالی

یه طرف دیگش یه زیرزمین داشت و روی اون یه اطاق و داخل زیرزمین خوراکیهایی که نیاز به جای خنک داشت نگهداری می شد.این پشکمی که جای نشیمن بود در تابستان یه در ورودی داشت به سمت ورودی دالان خونه وسط سقف همون پشکم یه چهارچوب چوبی آویزان بود که داخل آن ماست یاگوشت یا خوراکی دیگری میذاشتیم که گربه دسترسی به آن نداشته باشد وحالت خنکی هم داشت .


برای سردشدن آب خوردنمون درتابستان از کوزه های سفالی که الان هم دربعضی جاها است استفاده میکردیم .

صبح زود که می شد کوزه ها را به سمت چشمه ی آب قناتی که نزدیک خونمون بود با اتفاق خواهرام میبردیم و اونا را آب میکردیم برمیگردوندیم خونه و جای مخصوصی داشت که کوزه ها را داخلش قرار میدادیم میگفتیم (آودون)یعنی جای مکان کوزه ی آب .

روی در کوزه ها دری مخصوص داشت میذاشتیم که آشغالی یا جانوری داخلش نره .همیشه اطرا ف کوزه های آب خنک بود بچه که بودم بعضی موقع درکنار کوزه ها می خوابیدم .

نزدیکای ظهر که می شد هوا گرم بود از بادبزن چوبی که از نوع بافت حصیر بود استفاده می کردیم یادمه نهار ظهر که می خوردم می خوابیدم مگس زیاد بود اذیت میکردند مادرم بالا سرم می نشست با همون بادزن چوبی مگسها را کنار میزد وخنک هم می شدم .

نزدیکای غروب که می شد مادرم تو حیاط خونه را آب و جارو میکرد می رفت بالای پشت بوم فرش پهن میکرد و جامونو مینداخت تا خنک بشه وسایل شام از قبیل سماور ذغالی – استکان نعلبکی- کوزه آب- کاسه بشقاب- سفره نان- ووسایل دیگه ای کمک مادرم میکردیم می بردیم پشت بام ومادرم دیزوی آبگوشتی را که پخته بود پدرم به پشت بام می آورد دورهم می نشتیم شام می خوردیم .

پشت بومها با خونه ی همسایه ها همه با هم راه داشت شبها همه زنهای همسایه میومدن پشت بام مادورهم جمع می شدند صحبت میکردند ماهم گوش میکردیم تا خوابمون می برد یه وقت بالای پشت بوم عقرب هم دیده می شد اما نمی ترسیدیم صبح زود که می شد همسایه ی بغلی اذان می گفت ما بیدار میشدیم دم صبحم بود هوا سرد میشد از پشت بوم می آمدیم پایین توی پشکم می خوابیدیم .

آقای سعید جندقیان