ماجرای سرقت ماشین پلی‌کپی و ماشین تحریر اداره آموزش و پرورش آران و بیدگل در سال 1356

ساواک قم در گزارشی در این روز خبر سرقت ماشین پلی‌کپی و ماشین تحریر اداره آموزش و پرورش را به شرح زیر ارسال می‌کند:
 تاریخ: 36/11/22 [1356/11/22] شماره: 21/9064 هـ
به: 324 از: 21هـ
موضوع: سرقت ماشین تحریر و پلی‌کپی آموزش و پرورش آران و بیدگل
 عطف 21/5837 هـ 36/11/15 [1356/11/15] صبح روز 36/11/13 [1356/11/13] وقتی که رئیس آموزش و پرورش آران و بیدگل به اداره رفت سرایدار گفت که دو تا ماشین اداره را برده‌اند (ماشین پلی‌کپی و ماشین تحریر) بلافاصله به ژاندارمری اطلاع و سرایدار جلب در این اثنا متصدی کارگزینی آقای عباس دانش برای سرایدار، دفاع می‌کرد و حتی به او گفت که در ژاندارمری بگوید من سرایدار نیستم.
بعد از آن که یک شبانه‌روز سرایدار اداره را ژاندارمری نگهداشت اعتراف کرد که یک عدد کلید از دو ماه قبل تاکنون آقای دانش متصدی کارگزینی از من گرفته بود. بعد آقای دانش به ژاندارمری جلب و به داشتن کلید اعتراف و در حال اضطراب بسر می‌‌برد. و شب گذشته با دو نفر افرادی که سوء سابقه دارند تماس گرفتند. ضمنا افراد مشروحه زیر مظنون به نظر می‌رسند.
عبد‌الله مسعودی رئیس دبیرستان کاشانچی، واثقی، اسلامی و بنی‌طبا، دبیران دبیرستان،
علی شریفی معاون:
مسلم آیتی دبیرستان ملک‌الشعرا،
سلمانی نامه‌رسان اداره،
ضابطی مدیر دبستان شاه عباس کبیر و
عباس دانش متصدی کارگزینی آموزش و پرورش
نظریه شنبه: نظریه در متن خبر
 نظریه یکشنبه: خبر صحت دارد و عوامل درصدد شناسایی عامل یا عاملین این سرقت ‌می‌باشند که در صورت حصول نتیجه مراتب متعاقبا به استحضار خواهد رسید.
 هوشیار نظریه دوشنبه: با تأیید مفاد خبر جریان امر قبلا طی تلگرام شماره پیروی 521/5137 - 2536/11/15 [1356/11/15] رسیده است.
نظریه سه‌شنبه: سرقت ماشین تحریر و پلی‌کپی آموزش و پرورش آران از طرف گروههای مخرب بوده که بموقع از عدم هوشیاری مامورین ژاندارمری و حضور سرایدار استفاده و این وسایل سرقت رفته است، سارقین باید از جمله خرابکاران مقیم کاشان باشند و تاکنون خانه‌های امن و تیمی از آنان در این شهر دیده شده است. رهبر ارسال شود. 11/23 --------------------------------------------- [1356/11/03]

منبع

دبیرستان نظام وفا آران و بیدگل

خدايش بيامرزد مرحوم حاج آقا سيد جواد بني­ طبا بيدگلي معلمِ متين و با شخصيت و با سوادِ دهه­ ي سيِ آران و بيدگل را. وقتي كه در آن سال­ها توانست اولين دبيرستانِ شهر در محلِ خانه­ ي حاج حبيبِ خرّاط آراني - واقع در ميدان بزرگ، خيابان محمدهلال (ع) – را بنا نهد، چه هوشيارانه نام نظام وفا را براي آن انتخاب كرد. مرحوم بنی طباء حتماً به این نکته واقف بود که مدارس متعددی درسراسر ایران ، نام نظام را روی سردر خود دارد. 

http://va-ama-bad.blogfa.com/post-30.aspx


پس از تخليه ي خانه شيخ الاسلام، مدرسه( دبستان نظام وفا) به خانه ي ديگري در ميدان بزرگ انتقال يافت. اين خانه متعلق به استاد حبيب خراط و داراي هشت اتاق بود. نكته جالب اينكه، مدرسه به خانه ي مجاور، راه داشت و هراز گاهي ، مرغ و خروس و حتي گوسفند و گوساله ي خانه ي همسايه، وارد مدرسه مي شد و سرگرمي خوبي براي دانش آموزاني بود كه مدتي با دويدن دنبال مرغ و خروس ها و گوسفند و گوساله، خود را سرگرم مي كردند!

http://ghodsiye.blogfa.com/post-8.aspx

خودِ این بنده نیز در سال تحصیلی 31-1330 که به علت صغر سن و نداشتن سن قانونی در کلاس اول همان دبستان (که هنوز در محل خانه شیخ‌الاسلام دایر بود) پذیرفته نشده بودم. لکن در کلاسی به عنوان کلاس تهیّه که شبیه به کلاس‌های آمادگی دوره‌های اخیر بود، در محل همین خانه مشغول درس خواندن شدم. با شروع سال تحصیلی 32-1331 محل دبستان پس از بیست و چند سال از خانه شیخ‌الاسلام به خانه‌ای واقع در ضلع شمالی میدان بزرگ که متعلق به آقای استاد حبیب‌ا... خراط بود منتقل گردید. (در احداث خیابان امامزاده محمدهلال (ع) خانه استاد حبیب‌ا... خراط نیز در مسیر خیابان قرار گرفت و تخریب شد.)مهندس سیف‌اله امینیان

http://va-ama-bad.blogfa.com/8803.aspx


در آن سال (1334 شمسي) دوره اول متوسطه (از كلاس اول تا سوم دبيرستان) در آران وجود داشت.....نماينده ی فرهنگ و رئيس دبيرستان، مرد فرهيخته اي به نام سيد جواد بني طبا بود ...
در آن روزها، اطراف دبيرستان را ديواركشي مي كردند.
http://ghodsiye.blogfa.com/post-10.aspx

مکان دبیرستان نظام وفا به ترتیب:
اوایل دهه ی 30 - میدان بزرگ آران- منزل استاد حبيب خراط
اوایل دهه 40 - روبروی درمانگاه /جنب شهرداری
اوایل دهه ی 50 - جنب دبستان بونصر

شادروان سیف الله مهرآبادی

شادروان سیف الله مهرآبادی در دوره ی ابتدائی تحصیل من مدتی رئیس دبستان صباحی بیدگلی بود .در ملاقات و مصاحبه ای که امروز با آقای مهندس مرتضی مهرآبادی داشتم با کسب اجازه از ایشان اطلاعاتی را که در اختیارم قراردادند هدیه میکنم به دوستانی که از ایشان خاطره ای دارند.

آن شادروان در سال 1304 متولد و در سال 1379 در سن 75 سالگی دار فانی را وداع نمودند و در آرامستان دشت افروز آرامگاه دارند.دو بار ازدواج نموده اند که حاصل ازدواج نخستین که به طلاق انجامیده فرزند ارشد ایشان  مصطفی میباشد که بازنشسته سایپا هستند و در تهران اقامت دارد.حاصل ازدواج دوم نیز دو فرزند ذکور به نامهای مهندس مرتضی و مهندس مجتبی میباشد و آقای منوچهر عمرانی مربی محترم شنای کاشان و مدیر سابق مدارس صباحی و کاشانچی بیدگل دایی آنها میباشد.

شادروان مهرآبادی 4 نوه دارند .ایشان در سال 55 بازنشسته شده اند.همسر اول ازدواج مجدد می نماید و سپس فوت میکند.همسر دوم در قید حیات هستند و در کاشان زندگی میکنند.

برای درگذشتگان آمرزش و برای بازماندگان توفیق روزافزون از درگاه باریتعالی خواهانم.


شرحی کوتاه از زندگی استاد شهاب تشکری به قلم خودشان

 

«در خانه­ ای بسیار ساده واقع در محله­ ی مسجد قاضی آران که طاقچه ­هایش پر از کتاب بود، به دنیا آمدم. پدر و مادرم و نیاکان پدر و مادرم تا آنجا که اطلاع دارم، ذکوراً و اناثاً همه باسواد بودند. پدرم میرزا محمّد تنها فرزند ذکور علی­ اکبرِ آقاباقر بود که پدربزرگش آقاباقر، از راوند به آران مهاجرت کرده بود و برای تنها فرزندش علی­ اکبر، دختر باسوادی از راوند به نام ماهرخ انتخاب کرده بود. این دختر از خانواده ­ای بود که بعدها به جلودارزاده شهرت یافت و از راوند به ری و تهران کوچ کردند. و خانم سهیلا جلودارزاده (نماینده مجلس شورای اسلامی) از این خانواده است. مادربزرگم ماهرخ، در جوانی چشم از جهان بست.

مادرم محترم­ خانم نیز، تنها دختر خانواده­ اش بود. پدرش ملامحمّد علی جاسبی (نورالوری) که اجازه­ ی اجتهاد داشت، در سن جوانی فوت کرد و قبرش در واران جاسب است. مادربزرگ مادری ­ام دختر فقیه متعبّد ملامحمّد جعفر است که در زیارت محمّدهلال (ع) مدفون است. و او نوه­ ی ملاغلامرضا آرانی است که در فقه و اصول و کلام، صاحب تألیفات عدیده بود و نسخ خطی کتاب­هایش در کتابخانه ­های معتبر کشور موجود است.

پدر غلامرضا و اسلافش از چند نسل قبل در بیدگل سکونت داشتند و به طوری که مادربزرگم نقل می­کرد، با محقق بیدگلی هم نسبت داشتند. آنان از نسل ملامحمّدحسن خطیب بودند که در ایّام صفویه از بحرین به بیدگل کوچ کرده بودند. آخرین فرزند خانواده­ ی پدرم بودم. مثل برادر و خواهرانم ابتدا نزد پدر و مادر، با سواد و کتاب آشنا شدم. سپس به مدرسه رفتم.

مدرسه­ ی ابتدایی، خانه­ ی مرحوم شیخ ­الاسلام بود که خودش نیز معلّم کلاس اول ما بود. آموزگاری بسیار مهربان بود و با آن که، آن زمان در بیشتر مدارس، تنبیه بدنی معمول بود، به ندرت دانش­آموزی را تنبیه می­کرد. در کلاس اوّل فقط یک کتاب داشتیم. معلّم، در کنار تدریس کتاب، دانش­آموزان را به تدریج با عددنویسی آشنا می­کرد. در کلاس دوم، کتاب حساب هم در کنار کتاب اصلی بود و دانش­آموزان با جمع و تفریق سر و کار داشتند. در کلاس سوم و چهارم، علاوه بر کتاب فارسی و حساب و هندسه درس علم­الاشیاء داشتیم. علم­الاشیاء درس علوم تجربی در مقطع ابتدایی بود. در کلاس پنجم و ششم، تاریخ و جغرافی نیز به درس­های سابق افزوده می­شد. در کلاس پنجم کسر متعارفی و در کلاس ششم تناسب مرابحه، تسهیم به نسبت و قسط­السنن آموزش داده می­شد.

در بیشتر مدارس در کنار کتاب­های اصلی، کتاب­های فرعی دیگری نیز بود. این کتاب­ها در سطحی بالاتر از آموزش اجباری مدارس بود. کتاب­های تعلیم املا، دستور املا، دستور انشا و کتاب 810 مسأله در ریاضی از آن جمله بود.

مطالب درسی برای اکثر دانش­آموزان سنگین بود و اکثر معلّمان به حفظ کردن جملات کتاب و از بر کردن راه حل مسائل، رضایت می­دادند و خوب به خاطر دارم که این امر برای من بسیار ناگوار بود. تا کلاس سوم از مشق شب و حفظ کردن مطالب کتاب، بسیار خسته می­شدم. نمره­هایم هم چندان تعریفی نداشت و در حد قبولی بود. اگرچه هیچ وقت تجدیدی نداشتم ولی رغبتی هم به درس نداشتم...» 

خبرنامه­ی طنین/استادعنایتی/ وبلاگ آقای معدن دار

آقا باقر راوندی -->علی ­اکبرِ-->میرزا محمّد -->شهاب

ماهرخ راوندی ( جلودارزاده) همسر علی اکبر

ملامحمّد جاسبی (نورالوری)پدرمحترم خانم تنها دختر خانواده


مادر محترم خانم دختر یکی از دخترهای ملا محمد جعفر

مادر ملک خانم هم دختر یکی دیگر از دخترهای ملا محمد جعفر

محترم و ملک دختر خاله بوده اند.


محترم خانم + میرزا محمّد-->4 فرزند شهاب تشکری و علی تشکری و همسر مطمئن و همسر یوسفیان

 ملا محمد جعفر-->مادر محترم خانم -->محترم خانم --> شهاب

ملا محمد جعفر-->مادر ملک خانم دختر -->ملک خانم--> اشرف آغا

خاطرات ارزشمند استاد حسین بیدگلی بیدگلی از دبستان میرعماد بیدگل

سلام پس از چند روز دوری از فضای مجازی مجدد بر گشتم  به دوستان سری بزنم. در این مدت هم مزاج خودم و هم کامپیوترم ناراحت بود ودلم هم برای همه ی شما یه ذره شده بود.

آقای عنایتی  در و اما بعد ...پستی  راجع به آقای حاج ابو القاسم قندی بیدگلی گذاشته است با خواندن آن من هم رفتم  به سال تحصلی 57 کلاس اول ابتدایی مدرسه میر عماد بیدگل.

مدرسه میر عماد  بعد از انقلاب به شهید صالحی تغییر نام داد و امسال پس از گذشت سی و یک سال  با احیائ مجدد آن به نام عادله فرزانگان نام گذاری شده.

مدرسه دیوار کوتاهی داشت و درب ورودی آن  به طرف کوچه پهنی معروف به خیابان میر عماد باز میشد درست روبروی درب مدرسه یک نانوایی و یک مغازه دیگری بود معروف به دکان رجبه پدر آقای ابوالقاسم قندی،تمام بچه های محصل این جند نسل  از آقای رجبعلی قندی خاطره های شیرینی دارند .اصولا مغازه های سوپری وچهره ی فروشندگان محلی آن برای بزرگترها مرور خاطرات شیرین دوران کودکی است  .

این دو مغازه تنها دکان های این خیابان در آن سالها بودند و جالب اینکه امروزه پس از گذشت سی سال این خیابان و آن مغازه ها هیچ فرقی نکرده اند فقر و بدبختی در آن سالها و امروزه هم همچنان از این محل و این خیابان می بارد و مسئولین هم کار خاصی برایش انجام نداده اند.گویا این محله به فراموشی سپرده شده یا می خواهند که چهری بدی داشته باشد.

برای رسیدن به مدرسه  ی میر عماد،من و دیگر بچه ها ی محله ی معین آباد و کارخانه برق باید مسیر زیادی را از داخل قبرستان امامزاده حسین می گذشتیم دیدن هروزه ی  قبر و قبرستان روحیه ی با طراوت کودکانه ی ما را خراب میکرد و این موضوع هم  دردرس خواندن و هم در  آینده ی ما تاثیر بدی میگذاشت بعضی از شبها من کابوس های وحشتناکی از قبرستان می دیدم و صبح روز بعد هم روز از نو روزی از نو.

معلم هایمان همه خانم  بودند و اهل کاشان خانم فرشچیان، خانم دانش ، ....خانم گلابچیان که این آخری هنوز هم در آران و بیدگل فعالیت میکند ناظم مدرسه ی میرعماد بود دست بزن خوبی هم داشت یادم هست یک روز چنان من را با خط کش زد که جایش سیاه شده بود و بعد با لحن تحقیر آمیزی به من گفت: برو بتمرگ پسره ی چلمو .

چند وقت پیش او را دیدم و باهاش احوال پرسی کردم و از کتک هایش گفتم. گفت: من شماها را آقا کردم به این خوبی......

 بازهم خوب شد نگفت آدم !

سه نسل بچه ها زیر دست او تربیت شده اند چه با ملایمت چه با خشونت او من را به یاد خانم مدیر مدرسه در فیلم سارا کورو می اندازد،غُد و مجرد.

معلمهای خانم در سال 57 با یک پیکان مشکی سرویس میشدند نمیدانم چرا در آن سن هفت سالگی و آن روزها دوست داشتم جای راننده  ی سرویس بودم شاید بوی ادکلن خانمها چنین هوسی درمن ایجاد میکرد .

دیدن معلم های زیبا و آرایش کرده غیر ازدل انگیزی  حسنش فراموشی  دیدن هر روزه ی قبرستان بود و ما را برای یک روز تحصیلی شارژ میکرد.نیمدانم بچه های آن مدرسه بعد از انقلاب بی شارژ چه کردند؟

چند ماه پیش به طور اتفاقی از کنارهمین مدرسه گذشتم .تنها دفتر نیمه خرابه ی آن مانده بود و من  به یاد روز اول مدرسه افتادم وآن خانم که ما را به صف کرد و اولین زنگ ورزش جلو همین دفتر در حیاط مدرسه و خانم معلم  با صدای بلند میگفت:

 شانه بالا طرفین پایین.

 وبرای من این واژه  ها غریبه بودند (شانه، طرفین).

جا دارد در اینجا یاد کنم از دانش آموزانی که در این مدرسه تحصیل کردند و در دوران جنگ به شهادت رسیدند .

بیشتر شهدای مدفون در گلزار امامزاده حسین بیدگل.دانش آموزان همین مدرسه هستند.

خاطرات ارزشمند جناب آقای حسن اربابی بیدگلی از دبستان هدایت آران

دوران مدرسه را تا 13 سالگی در بیدگل گذرانده ام.به یاد دارم که قبل از رفتن به مدرسه ابندایی هدایت آران ،به مدت یک سال به اتفاق برادر بزرگترم ( عباس آقا اربای بیدگلی ) از خانه ی پدری واقع در نزدیکی آب انبار مدرسه  به مکتب خانه ی حاج اقا احمدی می رفتیم.در این مسیر از یک بازارچه و چند خرابه از بازار استاد نعمت الله رضوانی می گذشتیم. که به نظرم بسیار طولانی می آمد. به خاطر دارم که چهره ی حاج آقا احمدی  خیلی خشن وجدی بود. او روبروی ما شاگردان  روی یک چهار پایه می نشست با یک ترکه ی بلند و ما هر کدام روی تشکچه ی خود می نشستیم ودرس ها را تکرار می کردیم :

 الف دو زبر اَنَ دو زیر اِن دوپیش اُن . اَن  اِن  اُن .

و همین طور:

  اَ  اِ  اُ   بَ  بِ بُ   الی آخر.

درس قرآن هم داشتیم که بسیار مشکل بود. مشق خود را هم با قلم و دوات می نوشتیم .

  • سال 1316 من  6 ساله بودم که به مدرسه ی ابتدایی هدایت آران رفتم.این مدرسه که یک ساختمان قدیمی بود به علت دسترسی به آ ب قناتی که از وسط آن می گذشت در سطحی پایین تر از سطح کوچه مجاور آن احداث شده بود و دو در ورودی داشت که می بایست از 15 – 20 پلّه ی نسبتا بلند به پایین می رفتیم تا وارد حیاط آن  می شدیم. سه طرف مدرسه ساختمان داشت با اتاق های گچ بری شده و در و پنجره های قدیمی و شیشه های رنگی. حوض بزرگ و قشنگی هم در وسط حیاط قرار داشت با چند اردک روی آب جاری آن که پراز لای ولجن وخّره بود. در جهت شرق مدرسه که دیواری  مشرف به کوچه داشت، توالت مدرسه بود که زیر دیوار کوچه ساخته شده بود بدون نور و هواکش و بسیار کثیف و آلوده که امکان استفاده از این توالت غیر بهداشتی برای بچه هایی که مقیّد به رعایت نظافت بودند ، مقدور نبود. کلاس اول ودوم وسوم  وچهارم در اتاق های شمالی وجنوبی و کلاس های پنجم وششم در اتاق سمت غربی مدرسه تشکیل می شد. و این اتاق چون در یک طبقه  بالاتر از قسمت های دیگر ساختمان مدرسه واقع شده بود ،شاگردان باید از پله ها و راهروها و پاگرد تنگ و تاریک آن عبور می کردند تا به کلاس برسند یا موقع خارج شدن از کلا س به حیاط بیایند. در این راهرو اکثر بچه ها به خصوص بزرگترها  راه بندان بوجود می آوردند و به آزار واذیّت یک دیگر می پرداختند. به طوری که قبل و بعد از ساعت درس  همیشه جیغ و داد بچه ها  از راهرو به گوش می رسید.
  • و اما کلاس ها در فصل زمستان با بخاری های هیزم سوز گرم می شدند. روی محفظه ی جادار بالای  این بخاری ها ریگ می ریختند. و این ریگ های گرم و داع  بهترین وسیله ی پختن سیب زمینی بود که بعضی از شاگردان  خام آن را با خود می آوردند و برای نهار و پختن سیب زمینی از این ریگ ها استفاده می کردند.
  • بیرون از مدرسه کنار یک میدان کوچک ، پیر مردی بود که ظهر ها روی منقل زغالی خود دل و جگر گوسفند سرخ می کرد و به شاگردان می فروخت. جنب این میدان هم یک مغازه ی عطاری بود که صاحب آن قلم و کاغذ و دفتر چه می فروخت و ضمنا برای جلب شاگردان مدرسه مداد ها و قلم های درشت بچه ها را بوسیله ی چاقوی قلم تراش  با مهارت و مجانی صاف و خوب می تراشید. در بازارچه های اطراف مدرسه هم انواع مغازه ها وجود داشت که خوراکی می فروختند و بچه ها هنگام نهار از آنها پنیر و حلوا می خریدند.
  • من به خاطر دارم که در مدرسه مدیران و معلمان خوبی داشته ام. چهره ی پدرانه ی آقایان  شیخ الاسلام ،صدر ، خدیوی، ماهر و مازندرانی که در ذهن حساس کودکی ام به جای مانده اندتا زنده هستم هیچ وقت نمی توانند محو شوند.
  • گرچه گاهی ترکه ی انار به دست شاگردان تنبل  و چوب وفلک به پای بچه های تخس  و شر منظره های ترسناکی را بوجود می آوردند اما رسم زمانه این نیست که ما پس از گذشت ده ها سال  خاطره ی تلخی را در کنار خاطرات شیرین گذشته به یاد بیاوریم.
  • بعضی روزها که ورزش داشتیم ،معلم ورزش ما را بیرون از دیوار ولایتی می برد تا آنجا فضای بازتری برای دویدن و بازی داشته باشیم.
  • برای بچه هایی که بزرگتر بودند و استعداد بیشتری در عملیات ورزشی داشتند،سازمانی به نام پیش آهنگی بوجود آورده بودند.پیش آهنگان در جشن ها و کارهای ورزشی  و نمایش پیشقراول سایر بچه ها می شدند.آنها لباس های زرد رنگ قشنگ و مخصوص می پوشیدند. که سابربن به آنها غبطه می خوردند. من هم که در سنین پایین تر ،با بالا رفتن از برج سه طبقه ای که بزرگترها با قرار گرفتن روی شانه های یکدیگر درست می کردند، توانسته بودم خودی نشان بدهم ، استثنائا شلوار و فرنج پیش آهنگی می پوشیدم که آن را خانواده ام از عموهایم یدالله و نعمت الله (فارغ التحصیلان قبلی) گرفته بودند و کوچک کرده بودند. من هر وقت آنها را می پوشیدم ،باز ازگشادی پاچه ی شلوار و فراخی فرنج آن طوری ناراحت می شدم که نمی توانستم خودم باشم.
  • در طول سال تحصیلی صبح ها کفش وکلاه می کردیم.( به اتفاق برادرم) با قدری نخود چی کشمش در جیب و پیاده از بیدگل تا مدرسه را  از کوچه های پر از گل و خاک  و ناهمواریها می گذشتیم ودر مدرسه هماهنگ با دیسیپلین خاص زمان خود درس می خواندیم.
  • تاریخ ، شرح حال سلاطین و فتح فتوحات آنها بود و جغرافیا ی ما جمعیت 13 میلیونی آن زمان و تقسیم بندی 6 استان آن زمان ایران.
  • در پایان سال تحصیلی مدتی طول می کشید تا کارنامه ها آماده ی تحویل بشوند و ما برویم در صورت قبولی خود شیرینی که به صورت یک اسکناس بیست ریالی یا یک جفت جوراب و از این قبیل بود بدهیم و کارنامه ی خود را بگیریم و دوسه ماه صبر کنیم تا دیگر بار سال تحصیلی شروع بشود و ما از آنچه که در سال قبل آموخته بودیم نیمی فراموش شده و نیمی به یاد مانده دوباره برویم و ثبت نام کنیم.
  • همدرسان من از آران آقای احمد شفایی، نورالله وامرالله روحانی ،حشمت الله لامع ،محمد و علی عاملی ، تشکری ، حسین برجیسی و... و از بیدگل آقایان امیر و امرالله جندقیان ،محمد ستاری ،رضا صدیقیان ،عباس صابری ،محمود و احمد قائمی، ومحمود حسینی بودند.

 بیدارشهر:با تشکر از استاد عنایتی

آقای دکتر احمد شفایی در کاشان مطب دارند.آقایان نورالله وامرالله روحانی( شوهر خاله ی من )فوت نموده اند.آقایان محمد و علی عاملی ( باجناق عمو محمد من ) فوت نموده اند.آقایان  حاجی امیر و حاجی امرالله جندقیان عمرشان طولانی باد.عمو محمد من فوت نموده است.آقای رضا صدیقیان باجناق من در تهران زندگی مینماید.آقای عباس صابری را هم خدا سلامت بدارد.

شادروان حاج سید علی مصباحی بیدگلی که یادآوری چهره اش آرامشم میبخشد.

******

میاسای ز آموختن یک زمانچوگویی که فام خرد توختمیکی نغز بازی کند روزگارز دهقان کنون بشنو این داستان ز دانش میفگن دل اندرگمانهمه هرچ بایستم آموختمکه بنشاندت پیش آموزگارکه برخواند از گفته​ی باستان

تاریخ تولد

۱۵/۳/۱۲۹۹

نام دبستان محل تحصیل

مدرسه ی هدایت آران

دبیرستان محل تحصیل

دبیرستان فردوسی مشهد

تاریخ استخدام در اداره ی فرهنگ و معارف کاشان

۱۲/۷/۱۳۲۸

تاریخ بازنشستگی

به احتمال۱۲/۷/۱۳۵۸

تاریخ وفات

۵/۸/۱۳۶۴

نام برادران

شادروانان :میرزا عبدالباقی- دارای دفتر ازدواج و اسناد مالکیت بودند.حاج سید مهدی - روحانی بودند.سرهنگ سید تقی مصباحی.

نام پدر

شادروان میرزا سید حسین-روحانی بودند.

با تشکر از: استاد عنایتی و پدر گرامیم

معلمها - تا 1345- آران وبیدگل-با استفاده از زحمات استاد عنایتی

نام

نام خانوادگی

1

شادروان حمیده

اربابی

2

شادروان سیدجواد

بنی‌طباء بیدگلی

3

شادروان

پوربابایی

4

شادروان حسین

پورهاشمی (کاردی سابق)

5

شادروان عباس

خادم‌الفقرا

6

شادروان محمدعلی

خدیوی طاهرآبادی

7

شادروان نعمت الله

ذکایی بیضایی ( پدر بهرام بیضایی)-وفات۱۳۶۵

8

جناب علی

ربانی

9

جناب عباس

ربانی

10

شادروان

سامان

11

شادروان حسین

سلیمیان

12

شادروان حسام‌الدین

شریف

13

شادروان سید علی

شریف

14

شادروان احمد

شریف

15

شادروان علی

شریفی بیدگلی

16

شادروان جواد

صدر

17

شادروان محمود

صدر

18

شادروان سید ضیاء الدین

طاهری

19

شادروان حسین

عبدی

20

شادروان

عرب

21

شادروان نظام‌الدین

فقیهی آرانی معروف به شیخ‌الاسلام

22

شادروان محمد رضا

فلاح ( معروف به ارباب میرزا)

23

شادروان علی‌اکبر

فلاح (فرزند ارباب‌میرزا فلاح)

24

جناب

کریمیان طاهری

25

شادروان حجه الاسلام

مدرس

26

شادروان سیدعلی

مصباحی

27

جناب حسین

مطمئن

28

شادروان میرزا محمد

مطیعی

29

شادروان ماشاالله

مهیمنی

30

شادروان حجت‌الاسلام

نظام دربندی

تعدادی دیگر از اسامی پس از گفتگو با برادرم پرویز:

احمد مطمئن- عباس مستوری- طبیب زاده - تولیت - مسچیان-زیلوچی-علی اخباری-ریاحی-معزی-پور ابراهیمی-معارفی-حسین صفار -پاکدامن-احمد قدمگاهی-منوچهر عمرانی

تاریخچه ی آموزش و پرورش آران و بیدگل

تاریخچه ی آموزش و پرورش آران و بیدگل توسط ادیب و محقق معاصر جناب آقای حیدر علی عنایتی بیدگلی در دست تدوین و تکمیل میباشد . ایشان برای کسب بخشی از اطلاعات از آموزگاران مقاطع مختلف و دانش آموختگان سالیان گذشته خواسته اند که خاطراتشان را به صورت مکتوب ارائه نمایند که تمامی آن ها نزد ایشان محفوظ میباشد و بخشی از آنها را در وبلاگ خویش قرار داده اند که حقیر خلاصه ای از آنها را و با اضافات و تغییرات اندک به ترتیبی که در یک پست وبلاگ بگنجد تنظیم نموده ام که ملاحظه خواهید فرمود اینجا قرار داده ام که صد البته چون اصل مطالب در وبلاگ استاد عنایتی موجود میباشد عزیزان میتوانند به طور مفصل تر خاطرات را مطالعه و لذت ببرند .همانگونه که ملاحظه خواهید فرمود این تحقیق در حال تکمیل شدن میباشد و برای به دست آوردن تاریخها و آدرسها و اسامی نیازمند کمک همه ی همشهریان عزیز میباشد و فرصت و فراغ بالی برای استاد عنایتی انشاالله فراهم شود تا به بایگانی های آموزش و پرورش کاشان و مراکز استان در مقاطع مختلف و وزارت آموزش و پرورش و کتابخانه های دولتی و شخصی مراجعه فرمایند که مستلزم اختصاص یافتن بودجه ای از سوی آموزش و پرورش و کمک خیرین میباشد . امیدوارم یکی از با ارزشترین و خواندنی ترین کتابها برای همشهریان عزیز سرانجام یابد . انشاالله .کتابی که هر آران وبیدگلی یک جلد از آن را خواهد خواست و خواهد داشت .

  • 1303 -    مکتب خانه مرحوم کاظم‌خان کدخدا در آران

ملااسماعیل اهل زواره ی اردستان که در تدریس روخوانی قرآن تبحّر زیادی داشته به علت فقر مالی به آران مهاجرت می کند و چون مکانی جهت تدریس قرآن نداشته اکثراً در یک محوطه سرباز، در خانه ی پشت انبار وشاد مشغول به تدریس قرآن می‌شده و چون محل مناسبی نبوده، اولیای آقای محمد کدخدایی ،ملااسماعیل را جهت تدریس قرآن به خانه آورده و مکانی را در خدمت ملا قرار داده و شاگردان او کم‌کم زیاد شده که حتی به 60 نفر ‌رسیده اند.


  •  مکتب‌خانه ی  مرحوم  ماشاءاله مهیمنی در محله ی سلمقان بیدگل

مرحوم آقای ماشاءاله مهیمنی مردی بسیار باسواد و جدّی در حرفه‌اش بود.از جمله ی شاگردان او دختران و پسران خانواده های اربابی بیدگلی و ربانی بیدگلی بوده اند .


  • 1300-1311 شمسی - دبستان غیردولتی معرفت با امتیاز و اجازه وزارت معارف

به مدیریت مرحوم استاد محمدرضا فلّاح (معروف و مشهور به ارباب میرزا) و به نظامت و آموزگاری مرحوم استاد نعمت‌ا... ذکایی ‌بیضایی (شاعر و نویسنده معروف معاصر و رئیس انجمن ادبی تهران و پدر بهرام بیضایی) و همکاری چند نفر دیگر در یکی از خانه‌های محله چهارسوق دایر گردیده است. به نظر می‌رسد که بعد از شروع فعالیت دبستان دولتی هدایت، مدرسه معرفت بشر که بخشی از هزینه‌های آن از طریق شهریه دریافتی از دانش‌آموزان تأمین می‌شده، به مرور تعطیل گردیده است. مرحوم استاد ذکایی‌بیضایی در مخمّسی که در سال‌های اقامت در تهران و در سنوات آخر عمر، به یاد زادگاهش سروده است به شش سال آموزگاری در مدرسه آران (یعنی همان مدرسه معرفت) اشاره نموده است. ارباب ميرزا محمدرضا آراني در سال 1332 ق./ 1292ش. در آران به تأسيس مدرسه ويژه بهائيان دست زد که بعدها (1300ش.) به مدرسه معرفت تبديل شد.

مکان مدرسه  خانه ا‌ی از خشت و گل و آجر به وسعت 1500 مترمربع بود و حوضی مستطیل شکل حدوداً 60 متر در وسط حیاطش بود که آب رونده مزرعه آراندشت از آنجا عبور می‌نمود.

معلم کلاس اول: علی‌اکبر فرزند ارباب‌میرزا فلاح

معلم کلاس دوم و سوم: میرزا محمد مطیعی

معلم کلاس چهارم و پنجم: میرزانعمت‌ا... بیضائی

معلم کلاس ششم : استاد محمدرضا فلّاح (معروف و مشهور به ارباب میرزا)

کلاً همه آموزش بوسیله‌ی معلمین مسلک بهایی تدریس می‌شد. این مدرسه ملّی تا سال تقریباً 1311 ادامه داشت تا این‌که دستور تعطیلی مدرسه‌ی ملّی از سوی مقامات کشوری وقت داده شد و کلیّه معلمین وقت اخراج شدند.


  • 1312-1331 – دبستان دولتی هدایت در آران

سال بعد مدرسه‌ی دیگری در همان محل  به نام مدرسه دولتی از طرف وزارت معارف تاسیس شد که اکثراً به دست روحانیون اداره می‌شد.  که از دانش آموزان آن مدرسه میتوان  مرحومان رضا و جواد و عباس فرقانی و یدا... و نصرت‌ا... اربابی بیدگلی، حسینی و عبدا... صابری بیدگلی و حجت‌الاسلام علی تشکری و جلوداریان را نام برد. مدیر آن مرحوم حجت‌الاسلام مدرس بزرگ بود و مدرّسین آن حجت‌الاسلام نظام دربندی، آقای خدیوی و ... بودند.

 در مدرسه دولتی مدارک مدرسه ملّی مورد قبولشان نبود محمد کدخدا گفته است تقریباً به مدت سه سال دیگر در مدرسه دولتی مشغول به تحصیل شدم که در این مدت سه سال دستور مجوّز صدور گواهی دولتی از مرکز نیامده بود که پس از چند مدتی از ما خواستند که در امتحانات شرکت کنیم و شرکت کردیم و مجوّز صدور گواهینامه‌‌ی پایه‌ی ششم را دریافت نمودم که به ما اعلام می‌کردند که شما می‌توانید در اداره‌جات یا شغل معلمی مشغول به کار شویم. شادروان مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی سایر همکلاسان را اینگونه معرفی کرده است :

صحافی – زاهدی – تشکری – مصباحی – اقدسی – فرزانگان- صباحی – طباطبایی – سامانی – ضیائی – قهرمانی – ستاری – فاضل

اولین مدیر: مرحوم حجت‌الاسلام مدرس

دومین مدیر : مرحوم میرزا محمدعلی خدیوی طاهرآبادی و نظامت مرحوم جناب آقای سیدجواد بنی‌طباء بیدگلی. مرحوم آقای خدیوی سالیان متمادی در آران و بیدگل در مشاغل مختلفی منشاء اثر و خدمت فرهنگی بود و بسیاری از تحصیل‌کردگان قدیمی آران و بیدگل از شاگردان وی بوده‌اند. چند سال بعد از شروع فعالیت دبستان هدایت، مرحوم آقای نظام‌الدین فقیهی آرانی معروف به آقای شیخ‌الاسلام که از اولاد یا منسوبین مرحوم حاج ملامحمدصادق شیخ‌الاسلام بود نیز به کادر آموزشی دبستان که بعداً عنوان آن نیز از هدایت به نظام‌وفا تغییر یافت، مدرسه را عهده‌دار گردید.»

 سومین مدیر :طاهری

تعدادی دیگر از دانش آموزان دبستان هدایت :

علی ستاری (شیدا) ،عباس و جعفر زندی بیدگلی، نورا... امینی نوش‌آبادی (پدر آقای دکتر امینی صاحب‌امتیاز و مدیر هفته‌نامه آرمان)، احمد شفائی آرانی فرزند میرزا یحیی ، احمد بیضایی آرانی فرزند آقاحسن ،سیدجواد طباطبایی آرانی (پزشک متخصص و جراح معروف قلب مقیم آمریکا)، امیر محلوجی نوش‌آبادی فرزند حاج‌عباس ، جواد جلالی بیدگلی ، قائمی بیدگلی ،ماشاا... عصاری آرانی (پدر شهید حسین عصاری) .

مرحوم محمدعلی خدیوی مدیر و آقای جواد صدر،  ناظم، که بسیار جدّی و شاگردان بسیار از وی حساب می‌بردند. و مرحوم سیدجواد بنی‌طباء آموزگار کلاس ششم. و مرحوم عباس خادم‌الفقرا، مسئول کلاس پنجم و مرحوم سیدضیاءالدین طاهری، معلم کلاس چهارم و مرحوم صدر اخوی آقای جواد صدر، آموزگار کلاس سوم و مرحوم آقای عبدی مسئول کلاس دوم و مرحوم شیخ‌الاسلام سرپرست کلاس اول و مرحوم عباس شیپوری خدمتگزار آموزشگاه بودند.

دانش‌آموزانِ : دکتر احمد بهره‌مند شریف، شیخ حسینعلی حقیقیان و مؤذن و محبوبی

بنابه گفته مرحوم آقای علی‌محمد مدرّس، نظامت و آموزگاری دبستان هم در زمان مدیریت پدر ایشان به عهده مرحوم میرزا محمدعلی خدیوی طاهرآبادی بوده است .


د بستان نظام ‌وفا  ( هدایت سابق)

 در آران نیز فقط یک مدرسه‌ی شش کلاسه‌ی دولتی به نام نظام‌وفا که قبلاً هدایت نامیده می‌شد، واقع در محله‌ی دربند آران از خانه‌های قدیمی و خشت و گلی که ساختمان آن گود و بامِ آن، همسطحِ کوچه‌ها و راه ورودی آن دارای دالان تنگ و تاریک و پرپیچ و خم بود، وارد حیاط می‌گردید و معروف به شیخ‌الاسلام بود. در وسط حیاط، استخر آب آلوده از مزرعه‌ی آراندشت جریان و در سه طرف حیاط، کلاس‌های مناسب و کوچک، بدون نور. و فقط یک اتاق نورگیر که مخصوص کلاس‌های پنجم و ششم بود، وجود داشت. خانه موردبحث، متعلق به یکی از روحانیون متمکن و سرشناس منطقه به نام حاج‌ملامحمدصادق شیخ‌الاسلام بوده است.

با شروع سال تحصیلی 32-1331 محل دبستان پس از بیست و چند سال از خانه شیخ‌الاسلام به خانه‌ای واقع در ضلع شمالی میدان بزرگ که متعلق به آقای استاد حبیب‌ا... خراط بود منتقل گردید. (در احداث خیابان امامزاده محمدهلال (ع) خانه استاد حبیب‌ا... خراط نیز در مسیر خیابان قرار گرفت و تخریب شد.)

 


  • دبستان فتح‌الله ‌خان بونصر شیبانی  (دبستان نظام‌وفای سابق دبستان هدایت اسبق)

تاریخ تاسیس؟

دبستان بونصر شیبانی در ابتدا نام نظام‌وفا را با خود داشت. ولی از زمانی‌که اولین دبیرستان آران با نام نظام‌وفا تأسیس شد، نام بونصر شیبانی (در سال 1334) جایگزین آن گردید.

اولین مدیر: مرحوم سیدجواد بنی‌طباء بیدگلی

دومین مدیر: مرحوم علی شریفی بیدگلی

معلم: مرحوم جواد صدر آرانی و تشکیل کلاس‌های تقویتی رایگان در خارج از ساعات اداری توسط ایشان

 


  • 1320- دبستان حافظ اولین دبستان دولتی بیدگل

دبستان شش کلاسه حافظ بیدگل یعنی اولین دبستان دولتی بیدگل با شاگردان کم روزگاری در صحن شازده هادی (پنج دری ضلع غربی) دایر می­شده است. و دو نفر از معلمین آن  مرحوم شیخ‌الاسلام آرانی و مرحوم سیدعلی مصباحی بوده اند و آقای تبارک به عنوان خدمتگزار مدرسه بوده است. دبستان حافظ بیدگل به مدیریت نظام­الدین فقیهی در فاصله­ی سال­های 1320 تا 1330.شاید تا زمان افتتاح دبستان صباحی.


  • حدودا 1325- دبستان 6 کلاسه صباحی بیدگلی دومین دبستان دولتی بیدگل

 گفتنی است که در نیمه دوم دهه بیست شمسی دبستان 6 کلاسه صباحی بیدگلی نیز در بیدگل و در ملک مرحوم حاج غلامرضا ستاری واقع در محل دروازه در مجاورت مسجد محقق و با یکی دو سال تفاوت یک باب دبستان پنج کلاسه در نوش‌آباد افتتاح و آغاز به کار نمودند.

مسئولین خدمات بهداشتی و پاکیزگی : مرحوم تبارک – احمد مدرسی – احمد جمالی

مدیر :مرحوم سیدعلی مصباحی – آقای عمرانی – مهرآبادی

تعدادی از معلمها :طاهری-دادگر-صادقی – کوچه باغی – صحت –مروجیان- زنده دل – پهلوانی – نجفی – شالچی – عامری – علیزاده – جمالی – ساتع

 


  • 1334 :دبيرستانِ نظام وفا اولين دبيرستانِ در آران

خدايش بيامرزد مرحوم حاج آقا سيد جواد بني­طبا بيدگلي معلمِ متين و با شخصيت و با سوادِ دهه­ي سيِ آران و بيدگل را. وقتي كه در آن سال­ها توانست اولين دبيرستانِ شهر در محلِ خانه­ي حاج حبيبِ خرّاط آراني - واقع در ميدان بزرگ ( محل قبلی دبستان نظام وفا)، خيابان محمدهلال (ع) – را تاسیس نماید، دبیرستان در طرفِ شمالِ غربیِ دبستان 17 شهریور آران، محلی که هم‌اکنون خیابان است، قرار داشت. مرحوم آقای بنی‌طبا کفیل دبیرستان بودند. آقای پوربابایی بهترین دبیر ما بودند. حسین مطمئن که کمتر درس می‌دادند، تنها دبیر لیسانسیه‌ی موجود بودند. کریمیان‌ِطاهری که حالا جاویدطاهری نامیده می‌شوند، دبیر خوبی بودند. آقایان سامان، حسام‌الدین شریف و سیدعلی شریف نیز تدریس می‌کردند.


  • مدرسه‌ی شاه‌عباس‌کبیر آران

تارخ تاسیس؟

آدرس؟

مدیر مرحوم نظام‌الدّینِ فقیهی معروف به آقای شیخ‌الاسلام که از اولاد یا منسوبین مرحوم حاج ملامحمدصادق شیخ‌الاسلام بود. نمونه‌ی اعلای رأفت و محبت و چون از موهبت فرزند بی‌بهره بود، به بچه‌ها واقعاً عشق می‌ورزید.

ایشان در آن زمان، زبان فرانسه می‌دانستند و دارالفنون درس خوانده بودند. از مردم آران کسی را سراغ ندارم که در آن سال‌های ظلمانی، دانش‌آموخته‌ی دارالفنون باشد. ایشان از طایفه‌ی نراقی‌های معروف کاشان بودند. سال سوم دبستان بودیم که ایشان به رحمت حق پیوستند و مرحوم حسین عبدی مدیر شد. معلّمان آن دوره آقای حسین سلیمیان، حسینِ پورهاشمی (کاردی سابق) ، احمد شریف. دکتر عباس یا بهره‌مند شریف. (دکتر مقیم آلمان)، سهیلی و ساغر از کاشان و عباس و علی ربّانی که تازه استخدام شده بودند. مرحوم دکتر حسین عظیمی که دو ماه دیر به مدرسه آمده بود به خاطر هوش و ذکاوتی که از همان ساعات اول از خود نشان دادند به کلاس آمدند و تا پایان دوره‌ی اول متوسطه در یک کلاس بودیم. خدمتگزار : مرحوم تبارک

 


  • 1335-1341مدرسه‌ی دخترانه نورجهان آران

تاریخ تاسیس؟

معلمها ؟

مدرسه‌ی نورجهان در یکی از بازارهایی که انتهای آن به زیارت مقدس هلال‌بن‌علی (ع) منتهی می‌شد، واقع بود. این بنای قدیمی یکی از خانه‌های بزرگ بود که جهت مدرسه از شخصی به نام آقای لامع خریداری شده بود. و در اختیار آموزش و پرورش قرار گرفته بود. درب آن، هم‌سطح زمین کوچه بود. پس از پایین رفتن از چند پله‌ی مارپیچی  وارد یک هشتی میشد. از طرف چپ هشتی با پایین رفتن از چند پله به حیاط مدرسه می رسیدند. جنب آخرین پله، طرف چپ در حیاط و چسبیده به دیوار، یک چاه آب وجود داشت. و همچنین سطلی و طنابی جهت کشیدن آب از آن چاه برای رفع عطش. دانش‌آموزان هرگاه می‌خواستند از آن آب استفاده کنند، باید مدتی صبر می‌کردند تا ذرات معلق و کِرم‌های ریز و زردرنگ آب، ته‌نشین می‌شدند و آن‌وقت از سطح آب می‌نوشیدند.

خانم مدیر این مدرسه خانم حمیده اربابی اهل قمصر کاشان بود. خانمی بود قدبلند و لاغراندام و سبزه‌رو و همیشه با لهجه‌ی کاشانی صحبت می‌کرد. تمامی دانش‌آموزان از وی حساب می‌بردند. بخصوص آن‌که همیشه یکی از آن ترکه‌های آماده از چوب انار باغچه را در دست داشت.

خانمی به نام غزاله عرب که معروف به امّه‌جان بود مأمور حفاظت رفت و آمد دختران بیدگلی بود .

خانم نعیمی از این مدرسه به عنوان مدرسه جهان دانش یاد کرده است .

 


  • 1343- اولین مدرسه دخترانه بیدگل در خانه مرحوم الهی

( نام مدرسه؟)

اولین مدرسه دخترانه بیدگل(در خانه استیجاری الهی) در سال 1343، محصول حضور خانم نعیمی در بیدگل بود


  • 1345- دبستان مهرگان بیدگل

این مدرسه در سال 1345 افتتاح شد و مدیریّتِ آن به عهده­ی خانم زینت نوربخش که از قزوین برای گذراندن دوره­ی سپاهی دانش به این منطقه اعزام شده بود، قرار داشت. آقای ایوالله خدمتی و خانمها غلامرضا پور و به نژاد از اولین معلمها بودند .