
همانند توزیع برنج توزیعی ناعادلانه همراه با له شدن کرامت و کوفتگی شرافت انسانی
خانه ی زوج جوان در دلگان بلوچستان

اطاق وصاف بدون امکانات امروزی

خانه ي شادروان وصاف/عکس:زحمت آقای حسین بیدگلی


دوستان وبلاگ نويس آران و بيدگلي ( گروه بلاگفا)
روزهاي نوستالژي نويسان.
هر چند دوري ميكنم از اينكه از آران و بيدگل جداگانه ياد بكنم.ولي انگار در بيدگل تعداد افرادي كه كوچه پس كوچه هاي خاطرات دوران كودكي رهايشان نمي كند بيشتر هستند و الحق و والانصاف از خودشان مايه ميگذارند و غمشان را به تمامي مي ريزند توي وبلاگشان.غمی شیرین .
آقای عنایتی مرتبا از کوچه ها و محله ها نام می برد و مسیر سیر و سفرش در شهر را نشانی میدهد.
آقای ایمانی در کوچه های ی خلوت به خانه های خلوت تر وارد میشود و گزارشی جانانه تهیه میکند .
آقای بیدگلی با همه ی مشغله و دغدغه اش در زندگی گام را فراتر نهاده و پشت بامها را در می نوردد.عکسهایش هم به نظر شفاف تر شده است.شاید دوربین قویتری خریده است.
آقای بافنده چند روز اول خوب جلو می رفت و خاطراتی مینوشت که شاهکار بود و اگر در غرب با الهام از خاطراتش فیلمنامه ای نوشته میشد و به فیلم می رسید اسکار حقش بود.
آقای حسین جندقیان هم گاهی نوستاهای شیرینی مینویسد.
آقای فرزانگان را باید از پیشگامان این سبک در آران و بیدگل بر شمرد که از شعر و متن و عکس بسیار دارد و از دوران کورش و زرتشت هم دور نیست.
آقای علوی هم محشر کبراست فقط قدری طولانی و کتابی مینویسد و برای کتابنویسی مناسب است ولی وبلاگ خوان همانطور که همیشه گفته ام متن های کوتاه و روان را بيشتر میخواهد و از اول تا آخرش را میخواند.
آقاي كدخدايي اخيرا عكسهاي جالبي از گذشته هاي دور گذاشت كه خيلي جالب و مفيد بود.
نام آقاي توحيدي كه خاطرات و عكسهاي جالبي تا كنون داشته است نبايد از قلم بيفتد.
همينطور آقاي بني هاشمي كه پستهاي ارزشمندي از وقايع تاريخي شهر داشته اند.
به هر حال جامعه ي وبلاگ نويس جامعه اي صد در صد مردمي و خودجوش و عاشق است و امیدوارم که اوضاع به گونه ای مساعد شود که همه بتوانیم آشکارا و بدون نگرانی جلسات متعددی داشته باشیم و من از مصاحبت و دیدار حضوری دوستان که مانند موهبت میباشد بیشتر بهره مند گردم.
عکس گرانبها از میدان سلمقان

http://vahid54321.blogfa.com/
من /حاجی مرتضی شجری1

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
اینجانب مرتضی شجری فرزند حسن دردوم آبانماه1334درروستای ابوزیدآباد از توابع شهرستان آران و بیدگل درخانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودم ودر دامن پدر و مادری مهربان و ولایتی عاشق آقا ابا عبداله الحسین (ع) پرورش یافتم چون مرحوم پدرم و مرحوم عمویم هردو تا متولی و نوکر اهل بیت (ع) بودند مراسم نخل و طوق گردانی درماه محرم روز عاشورا ی حسینی را عهده دار و درامور تزئینات و آذین بندی نخل انجام وظیفه می نمودند منم در کودکی دراین امر کمک میکردم به عشق امام حسین (ع) به این واسطه علاقمند شدم درراه امامم خدمت بکنم درکودکیم هنوز به دبستان نرفته بودم درمکتب آموزش قرآن شرکت کردم درچندین ماه کل قرآن را توسط استاد مرحوم حاج مسلم قربانپور آموختم درجلسات روضه خوانی شرکت میکردم ودرسال 1341 وارد دبستان شدم وبابچه ها آشناشدم یه مقدار شیطون بودم زیاد دل به درس نمیدادم دوست داشتم درمراسمها کمک کنم مادرم منو دعوا میکرد بخاطر اینکه از رفتن مدرسه خودداری میکردم بعضی مواقع غایب بودم مستخدم مدرسه میومد دنبالم منو با کتک میبرد مدرسه از مستخدم مدرسه خیلی میترسیدم.
حسین مرعشی و لطیفه هایش
حسین مرعشی در سال 84
احمدینژاد شیخوخیت ندارد...
حسین مرعشی در سال91
احمدینژاد تمام تلاششان این است که بازی باخته را برد جلوه دهد؛ آقای احمدینژاد بازنده است و میخواهد قیافه برندهها را به خود بگیرد.
شاید "بهار مورد نظر احمدی نژاد" وقتی میگوید:زنده باد بهار این بهار است.
آیدا فقیه زاده بازیگر نقش “بهار” در سریال “زمانه”

وظایف اداره حفاظت محیط زیست شهرستان آران و بیدگل
در راستای اهداف قانونی و تخصصی خود در محورهای محیط زیست انسانی، محیط زیست طبیعی، امور نظارتی، امور ارتباطی و آموزشی، برنامه ها و وظایف متعددی را بر عهده دارد که مهمترین آنها به قرار زیر است:
- اجرای قوانین و ضوابط مربوط به استقرار و فعالیت واحدهای صنعتی و خدماتی.
- کنترل واحدهای آلوده کننده محیط زیست و الزام آنها به رعایت ضوابط و استانداردهای موجود.
- جلوگیری از ادامه فعالیت واحدهای آلاینده.
- جلب همکاری دستگاههای اجرایی شهرستان به منظور رعایت ملاحظات زیست محیطی.
- رسیدگی به شکوائیه ها و اختلافات مربوط به مسائل محیط زیست.
- حفاظت از ذخایر طبیعی و تنوع زیستی در منطقه تحت پوشش.
- سرشماری وحوش
- تهیه و آماده نمودن نمونه های گیاهی، جانوری
- رسیدگی به شکایات مردمی در زمینه آلودگیهای زیست محیطی.
- اجرای قوانین شکار و صید قوانین حفاظت و بهسازی محیط زیست.
- نشر فرهنگ زیست محیطی در بین افراد جامعه برای ایجاد علاقه در حفاظت از محیط زیست.
- تلاش در زمینه ارتقای دانش عمومی از طریق برگزاری مصاحبه ها، دوره های آموزشی، بازدیدها
- برقراری ارتباط اداره با دیگر دستگاهها و رسانه های همگانی به منظور تبادل اطلاعات در زمینه فعالیتهای سازمانی.
پروژه های در دست اجرای فاز دوم شهرک ناجیآباد

این مجموعه شامل سه پروژه ی بزرگ ساختمان جدید آموزشی مؤسسه نیکوکاری روزانه کاشانه مهر کاشان ویژه معلولان جسمی حرکتی، مرکز آبدرمانی و سالن آمفی تئاتر در زمینی به مساحت 6 هزار متر مربع در هفت طبقه با 8 میلیارد تومان اعتباردر حال ساخت است.
این مرکز با هدف آموزش، توانمندسازی و اشتغال معلولان جسمی حرکتی از محل کمکهای مردمی و خیرین شهرستانهای تهران، کاشان و آران و بیدگل احداث میشود.
حاجی عبداله صباغی

http://kaviredag.blogfa.com/post/30
گاندي در سرماي نيويورك

Snow blankets the shoulders of a statue of Mahatma Gandhi in Union Sqaure on February 9, 2013 in New York City.
چادر سفید در ورزنه پوشش رایج

10 دقیقه وقت چای
10 دقیقه وقت چای برای کارگران شهرک صنعتی غیر از لبی تر کردن،فرصتی است برای درد دل کردن،....
http://verveneh.blogfa.com/
اختتامیه جشنواره مردمی فیلم عمار شهر آران و بيدگل

شب 22 بهمن/سریال زمانه / تکبیر پشت بام /فاز 2 ناجی آباد
سه تا بچه ی حدود 10 تا 12 سال در چند نقطه با صدایی جیغ مانند هر چند دقیقه چند تکبیر می گفتند.
یک ترقه با صدای زیاد در کوچه منفجر شد.
یکی از پسربچه ها جرئت نمود و با کلت اسباب بازیش چند شلیک کرد که صدای ضعیفش را شنیدم.
در سمت شرق و با فاصله ای بسیار دور آتش بازی دیده میشد.
پسرک همسایه رفت.
دست به لباسهای شسته شده ی روی بند زدم تقریبا خشک شده بود.برداشتمشان و پشت بام را ترک کردم.
خانواده سریال زمانه را نگاه میکردند.
و من و پسربچه ها چقدر تنها بودیم.
من طی سالیان متمادی شبهای 22 بهمن به پشت بام رفته ام.
برای رسیدن به شبهای انقلاب و خاطرات دور.
شاید باید به روستاها رفت.
یا به قلب بافت قدیم شهرها.
با تشکر از آقای باختر

اینجا روبروی دبستان کاشانچی (ابریشمچی فعلی) است و جمعیت به سمت پامنبع (میدان شهدای فعلی) در حرکت است.به درختان کاج نگاه کنید .عمرشان به عمر انقلاب است.اکنون 35 سال عمر دارند و ماشاالله چه قد و قامتی دارند.پشت دیوار دبستان زمینی است که از آقای احمد صابری بود و اینک قسمتی از دبستان ابریشمچی می باشد.هنوز خانم صابری حساب این زمین را تسویه شده نمیداند ...
دو مینی بوس بنز مسیر آران و بیدگل - کاشان را هم می بینید.لباسها زمستان را می رساند .شاید حوالی پیروزی ...حضور بانوان چشمگیر است.نانوایی شاطر جواد هم پیداست.تیر چراغ برقها هنوز چوبی است.
ستاد انتخاباتی
فلاحیان: کاندیداتوریم قطعی است
خیلی برایم جالب است که عمری باشد ببینم اعضای ستاد انتخاباتی ایشان در آران و بیدگل چه کسانی خواهند بود.
دملی دیگر در حال شکل گیریست.فخرآباد یا فخاری؟
این قلعه ( فخرآباد)علاوه براینکه توجهی به آن نمی شود٬ چندین کوره ی آجر پزی نیز دراطراف آن شروع به فعالیت کرده است که بر بی مهری های این آثر باستانی افزوده است.
برای حضور همگان فکری بکنیم!
مصلای نماز جمعه گنجایش 70هزار نفر را ندارد.باید به فکر مکان جدیدی برای گردهمایی 70000نفره بود.
به گزارش کمیته ی اطلاع رسانی مراسم 22 بهمن،
مسیر شماره یک راهپیمایی از
آستان مقدس حضرت محمدهلال بن علی (ع) آغاز و با پیمودن خیابان 17 شهریور و
خیابان معلم به مصلای نماز جمعه این شهر ختم می شود.
مسیر
شماره دو این مراسم از آستان هفت امام زاده (ع) آغاز و با پیمودن خیابان
های 22 بهمن و سید الشهدا(ع) به مصلای نماز جمعه ختم می شود.
به یاد حسن حبیبی(ره)
در اوج و در حضیض جهان هرگز زان سالهای دور که مردانه تا آن شبی که رفت و به پایان برد هرگز نبرد لحظه ای از خاطر هر جا نشان و نقشی از ایران دید او دوست داشت وسعت ایران را جز سینه ای که مامن ایمان بود مردی که در نهایت استغنا چیزی از این دیار به نامش نیست جمعه 20 بهمن1391
محمدرضا ترکی
دل بسته بود ایل و تبارش را
از کف نداده بود وقارش را
بر دوش برد چوبه دارش را
با عشق راه دامنه دارش را
با این کهن دیار قرارش را
با آب دیده شست غبارش را
دریا و دشت و کوه و کنارش را
بخشیده بود دار و ندارش را
حتی نداشت خاک مزارش را
مردی که دوست داشت دیارش را!
خیابان نواب صفوی

تصویر امام خمینی که در جلو تظاهرات است توسط شهید محمد خالوئیان نقاشی شده است بنده هنگام طراحی و نقاشی تمثال امام خمینی در منزل ان شهید شاهد کار شهید خالوئیان بودم.حسین بیدگلی بیدگلی
عکسی دیگر از آقای مهدی باختر

از راست -ناشناس- آقایان حبیب الله معروفی- رعیت ؟-شیخ احمد اسلامی-ناشناس- واثقی- ناشناس -حسن باغبانی-محدث و عسکرپور می باشند. محل عکس احتمالا یکی از مدارس منطقه باشد.
با تشکر از آقای علیرضا بنی هاشمی
پدربزرگ و نوه و عشق و محبت
و اما بعد...

انسان دوست داشتنی . آقای محمود ساطع.

روزهای خوب/روزهای راهپیمایی های بدون خشونت
قائم مقام شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی گفت:
سخنران مراسم رسمی 22 بهمن امسال در تهران رئیس جمهور است.
نظر صادق لاریجانی در باره ی اتفاقات روز یکشنبه مجلس و 8 سال سکوت تلخ
اطاق بی در و پیکر
راه محسن رضایی
خود من نیز ایرادات و اشکالاتی را وارد دیدم و اعتراض خودم را اعلام کردم ولی آن را از مسیر شورای نگهبان دنبال کردم و نهایتا نیز نظر این شورا را پذیرفتم و در مراسم تنفیذ آقای احمدینژاد شرکت کردم.
سايتهاي آران و بيدگل
متاسفانه سايت هاي فرمانداري و شهرداري اطلاعات كاملي از پروژه هاي در دست اجراي شهرستان آران و بيدگل را به بازديدكنندگانشان ارائه ننموده اند و بسياري از ادارات فاقد پايگاه اطلاع رساني مي باشند.
اینا پسندید شاه
( رضا در سال 1319 درروستای شمس آباد حومه ی نوش آباد از توابع آران و بیدگل چشم به جهان گشود . کودکی او درهاله ای از فقر و تنگدستی سپری شد .رضا ، پدررا در امرار معاش خانواده یاری و درکار نخ ریسی ، دروچینی و خوشه جمع کنی به مادر کمک می کرد )
این عکسی که می بینین با بودن خودش پیش شباهنگ انداخته بود ، اوایل بازار کاشو ، خودش بوده انداخته ، کوچکتر از من بود . ۴۸ ساله حالا دگه .
یه ماه عید رفته اومده بود دیدنایی .
رضا با شیخی دم میداد ،
بش گفتم ببی رضا من انقد مصیبت دیدم دگه این حرفا را با من نزن ، می گف :
من در کاخ شاه وایسیدم اگه دیدی کاخ شاه خبریه بدون منا کشتن .
گاهی وقتا میومد ،
۲۰ ماه خدمت کرد .
۴تا ورقه حاجی آقای جعفر براش گرفت ،
یه ورقه دگه باید می گرف سربازیش تموم بشه .
داوطلبونه ۳۰ نفر رفتن ،
قسمت این شد ، اینا پسندید شاه ،
بش گفته بود خدمتت که تموم شد استخدامت می کنم وایسی .
چه میدونست ایجور میشه . ۴ ماه دگه خدمت داشت ، ایبود که کشته شد .
24 ساعت میومد دیدنایی اینجا . از دوتا مادر بودیم ، شاه که برعلیه ملاها و خمینی (ره) بود اینم از ملا ها طرفداری میکرد و رد شاه گذاش.
شاه گفته بود چرا کشتینش؟ میخواسم حرف ازش بکشم . . . اینا همه مقدر لااله الا اللهه.
درس می خوند ،
چن وقتی کاشو نشسه بود بش می گفتم :رضا زن بگیر .
میگف : تا این مادر پیرم هس بذار من همدمش باشم .
می رف زیارت نزدیک دروازه لتحر ، شبا درس و قرآن میخون .
روزا هم چپی "شش پود "و "دو پود " می باف . سینه بند چرمی می بست و کار میکر.
یه دسمال ۴ قلمبکی برای من بافته بود ، برام آور ، من گفتم :نمیخوام.
رفتم حسینیه و به علم بسّم...
با تشکر از حجت الله خدمتی نژاد
وصیت فقید سعید جناب آقای دکتر حسن حبیبی
حسب وصیت آن فقید سفر کرده مراسم شب هفتم و چهلم ایشان برگزار نمیگردد و هزینههای مربوطه صرف امور خیریه خواهد شد.
بیدارشهر:روحشان شاد .درود بر مرامشان .
جديدترين تصوير از رئيس جمهور سابق

اطلاعيه
از ديروز بار ديگر متاسفانه فردي به نام دوستان وبلاگ نويس نظرات سخيف مي گذارد.عزيزان توجه كنند و محتواي نظر را دقيق مطالعه كنند و از تاييد موارد مشكوك خودداري نمايند.
آقای محمد بیدگلی بیدگلی و یکی از خاطراتش

سالهای قبل از انقلاب که تلویزیون و وسایل کنونی نبود ، مردم برای سرگرمی خود به بازی روی می آوردند و اکثر بازیها دسته جمعی بود. مثلاً عده ای بازی گوی گرفتنی می کردند، عده ای بازی هفت سنگ، عده ای بازی تاویزی و عده ای بازی تیله یا بازی زل که هر کدام از بازیها احتیاج به توضیحات خاص خود را دارد.
مکانی که جوانان و بزرگسالان بازی می کردند پشت آبادی بود که به آنجا می گفتند پُشتا.
بعضی وقتها عده ای در آن دور دستها بازی قمار می کردند. برای همین خاطر هفته ای یکبار نیروهای پاسگاه ژاندارمری (که ما به آنها می گفتیم امنیه) برای متفرق کردن آنها به بیابانهای اطراف سری می زدند. به محض آمدن امنیه هرکس مشغول هر بازی بود فرار می کرد. حتی رهگذرها و کشاورزها نیز فرار می کردند.
یک روز بعد از ظهر که هر کسی مشغول بازی خودش بود ناگهان جیپ ژاندارمری آمد و یک مامور از آن پیاده شد و یک نفر با صدای بلند گفت: امنیه!
در یک لحظه همه با صدای بلند گفتند: امنیه امنیه و همه پا به فرار گذاشتند. من که کودکی بودم و برای پیدا کردن اسباب بازی به آنجاها رفته بودم تا در زباله هایی که پولدارها در اطراف آبادی می ریختند اسباب بازی پیدا کنم، تا دیدم همه فرار می کنند من هم فرار کردم و مسافت زیادی را دویدم و خود را بر روی تپه ای از ریگ رساندم و ایستادم تا خستگی در کنم. دیدم جمعیت زیادی در حال فرارند.
پیرمردی که از صحرا بر می گشت تا دید همه فرار می کنند کوله پشتی خود را گذاشت و او نیز فرار کرد. من پشت سر خود را دیدم و دیدم که آن مامور در حال برگشتن است ولی جمعیت هم چنان در حال فرار هستند. من با صدای بلند گفتم: برگشت!
و سپس همه جمعیت گفتند برگشت برگشت!
مامور با جمعیت چند قدم فاصله گرفته بود و داشت بر می گشت و همه جمعیت پشت سر او برگشتند که ناگهان دو مرتبه دنبال مردم گذاشت و دوباره جمعیت شروع به فرار کردند. مامور چند قدمی بیشتر نیامد و سپس برگشت و سوار جیپش شد و رفت و خاطرات زمان شاه در ذهن ما که آن روزها بچه بودیم ماند.
بعدها پس از پیروزی انقلاب فهمیدیم در زمان شاه در چه ترس و خفقانی به سر می بردیم که بعضی مواقع صدها نفر از ترس یک مامور که حتی بچه محل خودشان بود فرار می کردند.
http://bidgoly45.blogsky.com/ وبلاگ آقای محمد بیدگلی بیدگلی
http://sobahi.blogfa.com/post-714.aspx
نوه های شادروان عزیزالله عرفان آرانی و شادروان آقااسدالله صدیقیان بیدگلی/بهمن 91

از سمت راست 1- نویسنده ی بیدارشهر2- مهندس اکبر صدیقیان
شادروان عزیزالله عرفان آرانی و شادروان آقااسدالله صدیقیان بیدگلی دو عطار خوشنام روستاهای آران و بیدگل در سالهای 1320 تا 1340 و چند سال قبل و بعد از فاصله زمانی مزبور بوده اند.
این مسئله با ماجرایی که رخ داده تفاوت دارد.
عسگراولادی :
دومین بعد تفاوتی من با سردار قلم ( حسین شریعتمداری ) این است که من عضو هیات منصفه تهران هستم، با بقیه افراد اعضای هیات منصفه که از استان های دیگر حضور دارند ارتباط دارم و از نظر منصف بودن وظیفه ام فرق می کند با ایشان.
وظیفه من این است که بررسی کنم و ببینم که چند درصد این فتنه امریکایی، انگلیسی و اسرائیلی است و چند درصد داخلی. بررسی من می گوید این افراد مفتون هستند. اینها زمینه ساختند در خیلی از جرم هایی که در فتنه بود شرکت داشتند.
شریعتمداری : بنابراین این افراد در حال حاضر نیز طلبکارانه آمدند؛ انصاف و نگاه منصفانه شما در همه مسائل بر روی چشم ما قرار دارد ولی دراین مورد شما هیئت منصفه مطبوعات هستید. یعنی اگر در عرصه مطبوعات اتفاق اینچنینی بیفتد که بعضاً رخ داده و شما نظراتی داشتید از این رو این مسئله با ماجرایی که رخ داده تفاوت دارد.
بیدارشهر:قبلا هم عسگراولادی به عضویتش در هیئت منصفه اشاره کرده بود و تعجب کرده بودم چه ارتباطی بین آن و موسوی و کروبی است.تا اینکه دیشب مجددا آن را تکرار کرد و شریعتمداری به شرح فوق او را از استنباط اشتباهش مطلع کرد.از آنجا که شریعتمداری نام چند نفر را بیان کرد شاید خودشان به او پاسخ دهند.
عکسی جدید از مسعود و فرزندانش

مسعود را همینک باید شناخت .چه خوب میشد اگر میشد یک مصاحبه ی وبلاگی با ایشان داشته باشم.
جملات من درآوردی.
با شنیدن و خواندن تاریخ و خاطرات و دیدن عکسهای قدیمی احساس میکنم در دوران قبل از تولدم هم زیسته ام و عمر بیشتری نموده ام.
شادروان حاج علی محمد بافنده بیدگلی پدر گرامی آقای احمد بافنده بیدگلی مدیر محترم وبلاگ تکیه بر ابر

معرفی اشخاص در عکسی از جناب مهدی باختر







