( رضا در سال 1319 درروستای شمس آباد حومه ی نوش آباد از توابع آران و بیدگل چشم به جهان گشود . کودکی او درهاله ای از فقر و تنگدستی سپری شد .رضا ، پدررا در امرار معاش خانواده یاری و درکار نخ ریسی ، دروچینی و خوشه جمع کنی به مادر کمک می کرد )

این عکسی که می بینین با بودن خودش پیش شباهنگ انداخته بود ، اوایل بازار کاشو ، خودش بوده انداخته ، کوچکتر از من بود . ۴۸ ساله حالا دگه .

یه ماه عید رفته اومده بود دیدنایی .

رضا با شیخی دم میداد ،

بش گفتم ببی رضا من انقد مصیبت دیدم دگه این حرفا را با من نزن ، می گف :

من در کاخ شاه وایسیدم اگه دیدی کاخ شاه خبریه بدون منا کشتن .

گاهی وقتا میومد ،

۲۰ ماه خدمت کرد .

۴تا ورقه حاجی آقای جعفر براش گرفت ،

یه ورقه دگه باید می گرف سربازیش تموم بشه .

داوطلبونه ۳۰ نفر رفتن ،

قسمت این شد ، اینا پسندید شاه ،

بش گفته بود خدمتت که تموم شد استخدامت می کنم وایسی .

چه میدونست ایجور میشه . ۴ ماه دگه خدمت داشت ، ایبود که کشته شد .

24 ساعت میومد دیدنایی اینجا . از دوتا مادر بودیم ، شاه که برعلیه ملاها و خمینی (ره) بود اینم از ملا ها طرفداری میکرد و رد شاه گذاش.

شاه گفته بود چرا کشتینش؟ میخواسم حرف ازش بکشم . . . اینا همه مقدر لااله الا اللهه.

درس می خوند ،

چن وقتی کاشو نشسه بود بش می گفتم :رضا زن بگیر .

میگف : تا این مادر پیرم هس بذار من همدمش باشم .

می رف زیارت نزدیک دروازه لتحر ، شبا درس و قرآن میخون .

روزا هم چپی "شش پود "و "دو پود " می باف . سینه بند چرمی می بست و کار میکر.

یه دسمال ۴ قلمبکی برای من بافته بود ، برام آور ، من گفتم :نمیخوام.

رفتم حسینیه و به علم بسّم...

با تشکر از حجت الله خدمتی نژاد

گپی کوتاه با خواهر یک شهید