برخی از پیوندهای خانوادگی (1)



 حجت الاسلام سيدحسن خميني،  همسر خانم ندا موسوي بجنوردي و داماد آيت‌الله سيد محمد موسوي بجنوردي

سيدياسر خميني برادر سيد حسن، همسر خانم حورا صدر و داماد سيدمحمد صدر

-سيدعلي خميني، كوچكترين پسر سيداحمد خميني  داماد آيت الله شهرستاني(داماد و نماينده آيت الله سيستاني در قم)

-خانم زهرا اشراقي، نوه امام خميني و دختر خانم صديقه مصطفوي و مرحوم آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي همسر محمد رضا خاتمي

-خانم نفيسه اشراقي، دختر خانم صديقه مصطفوي(دختر امام خميني) و عروس محمد صادق روحاني

-نعيمه اشراقي، دختر مرحوم آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي و خانم صديقه مصطفوي و عروس آيت الله جلال الدين طاهري

-مرتضي اشراقی  همسر نوه دختري آيت الله محقق داماد و برادر زن محمد رضا خاتمي

-ليلي بروجردي دختر زهرا مصطفوي، نوه دختري آيت الله خميني، همسر عبدالحسين سلطاني طباطبايي مادر هدي زن پسر محسن رضائي

-مسيح بروجردي، پسر محمود بروجردي و خانم زهرا مصطفوي(دختر امام خميني)، داماد محمد ميرمحمدي

-فاطمه طباطبائي(همسر مرحوم سيد احمد خميني) خواهر صادق طباطبائي، خواهرزاده‌ي امام موسي صدر و دختر خاله خانم زهره صادقي (همسر سيد محمد خاتمي)

-خانم فرشته اعرابي، تنها فرزند محمد حسن اعرابي و خانم فريده مصطفوي(دختر امام خميني)، نوه دختري امام خميني، همسر سيد مرتضي سلطاني طباطبائي(شهردار اسبق تهران قبل از كرباسچي) و دخترخاله خانم ليلي بروجردي (دختر زهرا مصطفوي)

-خانم فاطمه خاتمي دختر محمد رضا خاتمي و خانم زهرا اشراقي، عروس سيد صادق خرازي(برادر زاده كمال خرازي و سفير سابق ايران در فرانسه)

-سيدمحمد خاتمي دائي عروس محمد هاشميان، برادر زن محمد صدوقي

-آيت الله سيدمحسن خرازي پدر سيد صادق خرازي، برادر سيد كمال خرازي و پدر زن سيد مسعود خامنه اي فرزند مقام معظم رهبري

- حجت الاسلام سيد مصطفي خامنه‌اي، فرزند مقام معظم رهبري، داماد عزيز خوشوقت

-محمدحسين خوشوقت فرزند عزيز خوشوقت و برادر زن مصطفي خامنه اي(فرزند مقام معظم رهبري)

- حجت الاسلام محمدي گلپايگاني(رئيس دفتر مقام معظم رهبري)، پدر شوهر خانم بشري خامنه اي دختر مقام معظم رهبري

-مهدي احمدي داماد محسن رضائي

-حسن خجسته باقرزاده برادر زن مقام معظم رهبري

-غلامعلي حدادعادل پدر زن مجتبي خامنه اي فرزند مقام معظم رهبري

- مريم خاتمي خواهر سيد محمد خاتمي و همسر محمد علي صدوقي

- حجت الاسلام حسين هاشميان امام جمعه سابق رفسنجان، پسر عمو و شوهر خواهر اكبر هاشمي رفسنجاني و پدر داماد حجت الاسلام محمد صدوقي(شوهر خواهر محمد خاتمي)

محمد هاشميان  فرزند حسين هاشميان، خواهر زاده هاشمي رفسنجاني، داماد محمد صدوقي(امام جمعه يزد و شوهر خواهر محمد خاتمي) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمي

-علي هاشمي(از طيف موسوم به اصلاح طلب، نماينده رفسنجان در مجلس ششم و مديرعامل سابق شركت پسته كرمان) برادر زاده حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني

-حسين مرعشي پسرعموی عفت مرعشي(همسر آیت الله اكبر هاشمي رفسنجاني)

-فائزه هاشمي رفسنجاني و فاطمه هاشمي به ترتيب همسران حميد و سعيد لاهوتي (فرزندان آيت الله حسن لاهوتي)

 -اسفنديار رحيم مشايي رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري، مشاور و رئيس دفتر احمدي نژاد و پدر زن مهدي پسر احمدي نژاد

- حجت الاسلام سيد علي اكبر محتشمي پور پسر عموي همسران مصطفي تاج زاده(خانم فخرالسادات محتشمي پور) و مرتضي رفيق دوست

-مرحوم آيت الله محي الدين فاضل هرندي دائي حسين صفار هرندي و مصطفي تاج زاده

-آيت الله محمدي عراقي داماد آيت‌الله مصباح يزدي

-علي لاريجاني داماد شهيد مرتضي مطهري

- حجت الاسلام علي اكبر ناطق نوري داماد رسولي محلاتي باجناق عباس آخوندي برادر احمد ناطق نوري

http://www.andishehha.com/telex-14926.html

وای اگر از پس یلدا نبود فردایی

وای اگر از پس یلدا نبود فردایی

و اگر سر نزند از سر کوه بلند جام طلا 

و  ستاره های سرد سو سو بزنند آن بالا

  و هر لحظه فزونی بگیرد سرما

و ابرهای سیاه ببارند و پذیرند پایان 

و یخ بزنند در آغوش یکدیگر آدمها

و پدید آید دنیایی از مجسمه ها

و آنگاه ...

 که تماشا خواهد کرد ما را ؟

روی این توپ یخی


اعضای خانواده ها با رویه های متفاوت سیاسی

اکنون در خانواده ها خواهران و برادران وپدر ومادرها با سلایق متفاوت سیاسی وجود دارند و بیشترشان با یکدیگر روابط دوستانه دارند.در یک خانواده یک برادر طرفدار احمدی نژاد است.یکی سرمایه دار و بازاری است و یکی اصلاح طلب و یکی هم ممکن است مخالف حکومت باشد و مثلا وقتی پدر و یا مادر اینها می میرد از همه ی طیف های سیاسی برای تسلیت گویی حضور می یابند و با هم روبوسی هم میکنند.گاهی عکسهای این مراسم ها را در سایت های خبری می بینیم.گاهی هم اختلافات زیاد است مثل رفتار خانواده ی مهدی خزعلی با وی.ویا خیلی خوب است مانند رفتار پدر و مادر مهدی هاشمی با وی.خانواده هایی هم پیدا میشوند که همه همسو و همفکر هستند.اگر طرفدارند همه طرفدارند و اگر منتقدند همه منتقدند.بعضی خانواده ها سیاستشان تا پشت درب حیاطشان است و حرفهای سیاسی اشان وارد کوچه نمیشود وبرخی همه ی مکنونات قلبی اشان را می ریزند وسط وبلاگ یا سایت .در مجموع سطح تحمل نسبت به 34 سال پیش بالا رفته است.شاید هم بی تفاوتی زیاد شده است.نظر قاطعی نمیتوان داد. نیاز به نظر سنجی احساس میشود.شاید من در سطح همسالان خودم تحمل یکدیگر را می بینم ودر بین جوانان کمتر باشد.اگر طرح آشتی ملی راه افتد خیلی دوستی ها و رفاقت ها بیشتر خواهد شد .ما برای حفظ کشور از آسیبهای جدی نیازمند دوستی و همکاری آحاد ملت ایران هستیم.تعداد کمی در سطوح بالای سیاسی به اختلافات دامن می زنند .اینها باید از سوی بزرگترها تذکر وکارت زرد بگیرند.بزرگترهایشان نباید سکوت کنند.وقتی خطرات بزرگی کشور را تهدید میکند بعضی نباید لوس بازی نمایند.حلب را که میببینم بر خود می لرزم.ویران شده است.باید برای بدتر نشدن اوضاع همه کوتاه بیایند.از همه ی خواسته ها وخوشی هایشان .اگر خوش هستند.همه ی آرزوها باید در قربان گاه ایران خانم ذبح شوند. اگر ایران نباشد امیدها وآرزوها بر باد می رود.اگر میبینیم عده ای به مصالح کشور بی توجهند و میخورند و می برند باید صبر کنیم.حتی اگر 80 سال.بالا دستی ها ولی باید ببخشند.آشتی و بخشش ملی نباید فراموش شود.

«مارشال شاپوشینکوف»! به بندر عباس خوش آمدید.


ناوشکن «مارشال شاپوشینکوف» که از کلاس ناوهای سنگین کشور روسیه است با هدف تحکیم روابط نظامی میان کشورهای جمهوری اسلامی ایران و روسیه در اسکله منطقه یکم نیروی دریایی ارتش پهلو گرفت.تابناک



ستاد فرماندهی نیروی دریایی سپاه در سرخه حصار تهران و مناطق یکم بندرعباس، دوم بوشهر، سوم ماهشهر، چهارم چالوس و پایگهای آن اروندکنار، عسلویه، چابهار، جزیره خارک، فارسی، لارک و تنب می‌باشد.ویکی پدیا

کی خوشه ؟ کی ناخوشه ؟

توی یک عصر پاییزی و بارونی نشستیم داریم قهوه میخوریم…

قهوه بدون شکر میخوره

میگه خیلی وقته که شیرینی جات نمیخورم،

از توی کیفش پاکت سیگارش رو درمیاره و فندکی میزنه زیرش و دودش رو میفرسته توی هوای پذیرایی،

ازم میخواد زیرسیگاری بهش بدم منم با خجالتی هر چه تمامتر میگم که توی خونه زیرسیگاری نداریم

و کلی توی دلم به خودم فحش نثار میدارم که ایندفعه یادم باشه دو سه تا زیرسیگاری بخرم!

پزشکه،سطح درامدی عالی داره،شوهرش یکی از بازاریهای معروفه،

مسافرتهای خارجش هر ۶ ماه پابرجاست،

مهمونیهاش رو توی ویلای بسیار زیباشون توی یکی از شهرکهای شمال برگزار میکنه،

جواهراتش رو از معروفترین جواهر فروشیها سفارش میده و خیلی چیزای دیگه که خیلیها ارزوش رو دارن…اما،اما…

میگه درونش زنی زندگی میکنه که دوست داره صبح به صبح بعد اینکه با شوهرش نون و پنیر لیقوان و چای شیرین و نون گرم شده روی بخاری رو خوردن،

شوهرش رو راهی اداره کرد،

سبد خریدش رو برداره از این سبدها که زیرش چرخ داره بره دم ایستگاه اتوبوس و بازار تره بار نزدیک خونه شون پیاده بشه…

با کارگرهای غرفه ها سر ریز و درشتی میوه ها کل کل کنه،

نگران مقدار پول خرج شده روزش باشه،

بره توی صف مرغ و تخم مرغ بایسته و با آدمای توی صف از گرونی و این مسائل حرف بزنه،

توی فکرش همش نگران اجاره سر ماه،قسط ماشین و هزار جور مسئله دیگه باشه و …

میگه توی دوگانه گی و تضاد درونی هستم ،

زنی مرفه در ظاهر ولی زنی دردمند و زحمتکش در درونم،میگه نمیدانم کدوم هستم؟

http://drdeljeen.com/

استاد در بستر بیماری است....

یک؛

نامش را زیاد شنیده بودم، یاداشت هایش را در روزنامه های مختلف بارها خوانده بودم ...گمانم  این بود که جوانی جویای نام است که ترک دیار کرده و در تهران دست به قلم شده و هماورد می طلبد...

 بعدها وقتی دکترعلی اکبر قاضی زاده و استاد فریدون صدیقی در کلاس درس گزارش نویسی و مصاحبه ،خاطرات دوران جوانی اشان با  او در تحریریه روزنامه کیهان را مرور و با نهایت خضوع از وی یاد کرده و تکریمش می کردند و این احترام به حدی بود که به جهت همشهری بودنم با او توجه و احترام ویژه ای برای من هم  قائل می شدند؛ شناخت بیشتری از محمد دهقانی آرانی بدست آوردم ....

دو؛

چند سال بعد از آن در یک اتفاق خوشایند چند صباحی افتخار همکاری با محمد دهقانی آرانی در تحریریه یکی از روزنامه ها را داشتم . ساکت و آرام پشت میزش می نشست و فقط می نوشت ، و تنها با خودکار بیک و روی کاغذ گاهی و سیگارش هم همچون آتشکده  آذر گشسب همیشه روشن بود لیوان چای هم همیشه کنار دستش ...

... یک شب حوالی ساعت 2 نیمه شب بود که  پاکت سیگارش ته کشید و او که عادت نداشت بدون سیگار بنویسد اصرار داشت برویم بیرون و سیگار بخریم شروع کردم به نصیحت که استاد شما حاصل سالها تجربه و پشتوانه  روزنامه نگاری این مملکت هستید باید بیشتربه فکر سلامت خود باشید و...و... استاد بدون توجه به حرفهای من کارهایش را جمع و جور کرد و گفت برویم مرا هم  سر راه برسان منزل ...

حدود ساعت 3 صبح بود در مسیر راه دوباره از بدی های سیگار و مضرات آن داد سخن دادم ... در اوج خطابه ام دهقانی حرفم را قطع کرد وگفت : «جلوی این سوپری نگهدار برو یک بسته سیکار وینستون اولترا لایت پایه بلند بخر وبیا ...! »

برای اولین با در عمرم رفتم و از سوپری که از بد حادثه سرکوچه پدر خانمم بود ! یک پاکت سیگار خریدم و...!

سه؛

محمد دهقانی در زادگاهش آران به نام مادرش پسر «قدسیه» شناخته می شود؛ از آذر ماه  سال 1389 وبلاگی به همین نام راه انداخته و آخرین باری که آن را به روز کرده اردیبهشت 91 است که البته می گوید:« این اواخر علی پسرش آن را به روز می کرده..».

مدتی است قلم  دلنشین و نثر روان  پسر قدسیه  دیگر طراز  هیچ روزنامه و وبلاگی نیست ... با خبر شدم استاد در بستر بیماری است با اشتیاق به دیدارش شتافتم ... این روزها از آن شور و حال و ذکاوت و روانی قلم و حافظه سرشار محمد دهقانی آرانی که بسیاری از روزنامه نگاران هم نسل من شاگردیش را کرده اند و ایران مدیون بیش از 5 دهه تلاش او درعرصه روزنامه نگاری است ؛  تنها دستانی لرزان و صدایی آرام که از ته گلو بیرون  می آید و پوستی بر استخوان چسبیده و صد البته چشمانی که برق امید و رضایت در آن موج میزند  چیز دیگری برجای نمانده است.

بر ماست برای سلامتی استاد دعا کنیم  و با یادی از او تلاش هایش برای روزنامه نگاری این مملکت را قدرنهیم...

محمد دهقانی به قلم خودش؛

نام: محمد، معروف به علي‌محمد شهرت: دهقاني آراني (در آران به نام «پسر قدسيه» هم شناخته مي‌شوم)

نام پدر: علي‌اكبر معروف به اكبر خداداد.

نام مادر: قدسيه (زنان و مردان اندكي در آران، نام او را به طور صحيح، تلفظ كردند و بيشتر زنان محله، او را «قرصي» صدا مي‌زدند!)

تاريخ تولد: آنچه در شناسنامه اوليه قيد شده، سال 1321 شمسي بوده، امّا در سال 1337 با تقديم دادخواست به دادگاه، تاريخ تولد به مرداد ماه 1319 تغيير يافت. با اين توضيح كه تاريخ درست تولد، در دو شناسنامه قيد نشده و تاريخ واقعي 1320 شمسي است. اين موضوع را پدر و مادرم تأييد كردند. تغيير تاريخ تولد، به منظور هرچه زودتر، روشن شدن وضعيت نظام وظيفه و امكان استخدام در يكي از نهادها بود

مشاغل و سمت‌ها: نويسنده و روزنامه‌نگار، از خرداد ماه 1339 تا مهرماه 1373 به مدت 34 سال و چهار ماه، عضو تحريريه روزنامه كيهان بودم. در اين سال بازنشسته شدم و با كيهان قطع همكاري كردم. پس از آن در چند روزنامه مشهور و مطرح پايتخت از جمله روزنامه‌هاي نشاط، عصر آزادگان، جام جم، صداي عدالت و... با عناوين مدير تحريريه، معاون تحريريه و سردبير فعاليت داشتم. يك سال در همدان، سردبيري يكي از نشريات غرب كشور را بر عهده داشتم و آخر اينكه حدود دو سال با مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) در تدوين و تصحيح مجموعه 21 جلدي «صحيفه امام» و مجموعه سه جلدي «كوثر» همكاري كردم. دو سه سالي در كاشان و آران و بيدگل به فعاليت مطبوعاتي خود ادامه دادم و اكنون در زادگاهم زندگي مي‌كنم

http://shabnavard.blogfa.com/
یاداشت های عباس شافعی

سه شنبه 28 آذر1391 محمدرضا ترکی



سرگشته و بی قرار برمی گردد
از پای فتاده، زار برمی گردد

با دست تهی از سفر آهن و دود

یک روز بشر به غار برمی گردد!

احداث حمام در روستای الزگ


خاطرات جهاد سازندگی -2- شرکت درپروژه های جهاد کاشان و تجربه استفاده از حمام خزینه ای

ساختمان مثانه و پروستات در زیر آن

فوت کردن خاکستر چه سودی دارد؟

 دانشجوی دانشگاه‌ باهنر کرمان: چرا به نزدیکان احمدی‌نژاد انحرافی می‌گویند؟

غلامعلی حدادعادل :مسئله اصلی امروز جامعه این نیست، این دوره هم که رو به پایان است، فوت کردن خاکستر چه سودی دارد؟

http://www.tabnak.ir/fa/news/291962

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط حسین جندقیان بیدگلی

روی عبارت /دست که آمد/کلیک چپ

بچه های سرزمین من!

نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 18:16  توسط سید علیرضا بنی هاشمی

روی عبارت /دست که آمد/کلیک چپ

خاطرات جهاد سازندگی-1- تاسیس جهاد سازندگی و معرفی جهاد کاشان

کرامات و خوارق عادات- خرمشاهی، بهاالدین

.........................................................................................................................

ارزیابی و سخن آخر

بسیاری از مردم معجزه‌گرا هستند و خرق قوانین و نوامیس طبیعت را از جریان عادی ـ و در واقع معجزه‌آسای ـ خود قوانین و نوامیس خوش‌تر دارند.

چرا که شاید در ژرفنای دل خویش این طمع خام را دارند که پس در این هرج‌ومرج ، امید آن هست که محال‌ترین آرزوها برآید؛ لذا همه ی اضغاث احلام ( خوابهای آشفته) را رؤیای صادقانه می‌پندارند و به آسانی می‌پذیرند، بلکه پذیرفته ـ ناپذیرفته به دیگران می‌پذیرانند که:

کفش فلان مراد و مرشد از غیب جفت می‌شود .

و فلان زاهد و صوفی ـ بلکه مرتاض و جوکی ـ از آب و گلهای اولین سلوک درنیامده ، طی‌الارض و کیمیا و تسخیر شمس و اسم اعظم و تصرف قلوب دارد.

عصر این غرابت‌گرایی‌ها و گزاف‌گویی‌های ناسنجیده به سر آمده است.

در گذشته هم اجماع اهل علم آن را نمی‌پذیرفته است. ابوریحان و کپلر با آنکه برای تشفی خاطر دیگران یا گذران معیشت به احکام نجوم (اخترگویی و طالع‌بینی) می‌پرداختند؛ ولی بالصراحه در آثار خویش آن را بی‌پایه و موهوم خوانده‌اند.

در ازای این جنبه ی افراطی ، یک افراط یا تفریط دیگر هم که بیشتر زاده ی  قول به اصالت ماده و اصالت طبیعت و اصالت علم (نیز اصالت حس و اصالت تجربه) و مکتبهای حاد اصالت فیزیکی نظیر پوزیتیویسم منطقی است ، وجود دارد و آن انکار و تخطئه ی هرگونه عوالم و احوال و حقایق جز عالم طبیعت و احوال عادی و ادراکات حسی است ، و هیچ خارق عادتی را حتی اگر استجابت دعا یا رؤیای صادقه باشد نمی‌پذیرد و همه را حمل بر تصادف و توارد و توهم می‌کند.

نگارنده ی این سطور ، نظرگاه میانه را می‌پذیرد.

یعنی بر آن است که این‌ همه نقل متواتر که از خوارق عادات در حوزه ی تمدنهای بزرگ بشری ، از جمله تمدن اسلامی ، هندی ، چینی ، یونانی ، مصری و غیره هست و سابقه ی مکتوب بیش از دو هزار ساله دارد ، نیز آنچه در اعصار اخیر به طریق شفاهی به ما رسیده و یا در زمان خود از ثقات شنیده و یا نمونه‌های کمرنگ آن را در زندگی خویش و خویشان و دوستان و آشنایان دیده‌ایم ، و یک قرن از شروع بررسی علمی آنها در بیش از پنجاه دانشگاه و انجمن و مؤسسة علمی جهان می‌گذرد و نتایج انکارناپذیری به بار آورده است ، اذعان دارد که این پدیده یعنی خرق عادت یا پدیده‌های فراروان‌شناسی ـ اگرچه نه همة موارد و نمونه‌های آن ـ صدق و صحت دارد و راه به جایی می‌برد و یکسره تصادف و توارد و توهم نیست، و با آنکه در بعضی موارد با شیادی و ماجراجویی و دروغ و دستان آمیخته است ، اصل و نمونه‌های اصیل آن با حقیقت و با ایمان رابطه ی استواری دارد ، چنان‌که در بسیاری موارد ، ایمان را شرط رخ دادن این‌گونه پدیده‌ها شمرده‌اند.

آری، به قول شاعر: هم جهان غیبی و هم غیب جهانی دارد!

http://www.khabaronline.ir/detail/56379/weblog/khorramshahi

چهره ی آشنا که اسمش را امروز دانستم.



آقای علی اکبر واثقی
http://mohajer-bidgoli.blogfa.com/post/17

من و جناب ایمانیان


سلام آقای ستاری از اینکه هنوز بر اعتقاد یا گمان اولی خود استوارید از یک سو ناراحت و از جهتی دیگر خوشحالم .

ناراحت از این بابت که استدلالهای عقلی و نقلی ما نتوانسته تأثیری در نظر شما بگذارد.

و خوشحال بدین خاطر که تأکید همچنان شما بر حرف و ادعایتان هم مجال بحث را برای اظهارات مستدل دیگران باز می گذارد و هم ثبات شما را بر اعتقادتان سوا از صحت و سقم آن می رساند.

در ابتدای این کامنت اعتقاد افراد عامی و مسن را به باد انتقاد گرفته اید که شخصا معتقدم صفا و خلوص و پایداری این نسل بر عقاید کهنه اما ریشه دار خود نشان ایستادگی و ثبات رأی آنهاست و همین اعتقاد قلبی آنان و پدران و پدربزرگ های ما در امر دین بوده که اکنون ما نمازخوانیم و پرچم و علمی را که به ما سپرده اند در عزای حسین (ع) بر دوش می گیریم.

در جایی تقدس گرایی را مذمت کرده اید که علت آن برای بنده نامعلوم است چرا که راه روشن پاکی و تدین از مسیر خرافه و گمان نمی گذرد بلکه شواهد تاریخی و منابع نقلی از کسانی که تاریخ به بزرگی و پارسایی آنان شهادت داده می تواند کمک کار عقل ما در فهم بعضی مسائل باشد.

در ادامه نگاه تجربی و علمی شما به پدیده هایی که از جنس مابعدالطبیعه و از نوع کرامات هستند جالب و باعث تعجب است چرا که همه می دانیم چیزهایی در دنیا و عالم طبیعت هستند که به هیچ وجه قابل تحدید و تشخیص کمّی و کیفی با ابزار تجربه و عقل ظاهری نیستند و بحث در این خصوص مفصل است و مجال آن نیست

و در پایان نیز نگاهی تمسخر آمیز به خوارق عادات و مسلماتی داشته اید که شواهد عینی و نقلی و تجربه شده ای در تأیید آنها وجود دارد و این بی پروایی در قلم انکار کشیدن به اعتقاداتی که از متن احادیث معتبر و نقل قول های صحیح و مشاهدات عینی برآمده و به کرات ثبت و ضبط شده نه تنها کمکی به حل سؤالات و مسائل شما و دیگران نمی کند بلکه کلاف مجهولات را پیچیده تر و بنای اعتقادات را سست تر می کند.


کلامی با دو دوست عزیز .دو عباس آقا.

حرفهایی که ما در وبلاگها می نویسیم را نمی توانیم با بسیاری از مردم در جامعه در میان بگذاریم.فقدان خرد کافی و تنبلی ذهن، بسیاری را در تشخیص سره از ناسره عاجز می کند و وقتی ما می خواهیم به خیال خود خرافه ای را از ذهن یک فرد از جامعه بزدائیم ممکن است ما را به کفر هم متهم کنند و در ادامه ی بحث کار بکشد به قرآن و احادیث که نه ما جرئتش را داریم و نه طرف درکش را که بحث را کش بدهیم.این میشود که وقتی بعضی پرروئی را به حد اعلی می رسانند و امری بدیهی مانند نمایش موزه ی کربلا را پیش می کشند و بعد می بینیم که همه سکوت میکنند آن وقت است که احساس مسئولیت میشود که حداقل در وبلاگ نوشته شود.
همه میدانیم که کلاهبردار و شیاد همه جا یافت میشود .در یک قمارخانه در لاس و گاس و یک دعانویس در درب ورودی یک زیارتگاه در یک شهر مذهبی .ساده اندیشی است اگر هر خبری که از حول و حوش زمین محل فاجعه ی عظیم کربلا رسانه ای میشود به دلیل عظمت و تقدسی که برای آن امام گرامی و یارانش و خون شهید قائل هستیم چشم و گوش بسته قبول کنیم.من از زن و مرد بی سواد ناآگاه ولی پاک و شجاع و با ایمانی که بالای 60 سال  سن دارد توقع ندارم که هر اعلام نظری را بدون بررسی و تفکر قبول ننماید ولی با شرمندگی می بینم حتی برخی از وبلاگنویسها با تحصیلات عالی هم تحت تاثیر نیروی قوی تقدس مآبی و تقدس گرایی و یا شاید تقدس بازی برخی خرافات و دروغ ها را باور میکنند.
یکی میگوید قبری را باز کردیم که مرده ی 50 سال پیش هنوز تر و تازه بود و پنبه را که برمیداشتیم خون فوران میکرد .اینا قبول میکنند.
یکی میگوید درختی روز عاشورا خون گریه میکند.اینا قبول میکنند.حداقل دو روز قبلش نمی روند ببینند که آیا آن روز هم درخت گریه می کند یا نه؟
یکی مثل موزه کربلا می گوید خاک روز عاشورا خونین میشود .این حرف حتی توجه یک متخصص و محقق علوم طبیعی را جلب نمیکند که برود تحقیقی بکند و نتیجه را به اطلاع همه برساند .برود شب عاشورا آنجا در موزه بماند.ته و توی قضیه را در بیاورد.یعنی آنها صفردرصد هم احتمال صدق قضیه را نمی دهند.و این سکوت را مردم  صحت خبر تلقی میکنند.
چه بسا چند سال دیگر قطعه ای استخوان پیدا کنند و بگویند میکروفون می چسبانیم و صدای قرآن از آن به گوش می رسد.باز عده ای باور میکنند.
دوستان ! ما همه مسلمانیم و دوستدار اهل بیت .دوستی برایم نوشته بود بعضی گفته اند خاک کربلا را میتوان خورد.این بسیار قابل قبول است.من هم قبول دارم.من خاک سمبک را هم میخورم.ولی تبری می جویم از کلاشان و حقه بازان.من معتقدم ساحت علم و دین از تقلب و ریاکاری باید پاک باشد.حالا که این وبلاگ را خدا در اختیار ما قرار داده است قدر این نعمت را باید بدانیم.یکی از طرق قدردانی رسوانمودن مردم فریبان است.

مرز بین دین و خرافه

(  خلاصه و کوتاه شده توسط بیدارشهر)
آیت الله «سید محمد موسوی بجنوردی» عضو هیات امنای دائره‌المعارف بزرگ اسلامی‌است  او پس از انقلاب از سوی امام به عضویت شورای عالی قضایی منصوب شد و امروز به تدریس در دانشگاه‌ها و در میان حوزویان مشغول است.
 
سوال :در 30 سال حضورتان در نجف، آیا با پدیده ترویج و رشد خرافات در آن دیار روبرو بودید و خاطراتی را به یاد دارید؟
معمولاً خرافات در جوامعی رشد می‌کند که جهل و نادانی در آن محیط‌ها حاکم باشد. امّا در مراکز علمی در حضور دانشمند، اندیشمند، فرهیخته، عالم و نخبه، خرافه به سرعت سرکوب می‌شود. مثلاً برخی اوقات شایع می‌شد که فلان معجزه رخ داده و برخی مسائل را نسبت به ائمه مطرح می‌کردند که از ساحت ائمه‌(ع) بعید بود. همچنین بعضی از افراد جاهل در برخی امور مربوط به امامزاده‌ها، اشخاص، استخاره گرفتن‌ها، تعبیر خواب و... به خرافاتی اعتقاد پیدا می‌کردند.

سوال :آیا علما و فقهای نجف به صراحت در برابر این ادعاها واکنش نشان می‌دادند؟
در این سال‌ها بزرگانی همچون حضرات آیات شیخ‌محمدحسین کاشف، سیدحسین حمامی، شیخ محمدرضا آل‌یاسین، مرحوم آقای حکیم، آقاسیدعبدالهادی شیرازی، آقاسیدمحمود شاهرودی و همچنین حضرات آیات خویی، موسوی‌بجنوردی(پدرم)، آقاشیخ حسین حلی، آقامیرزاباقر زنجانی و از سال 44 که امام راحل به نجف آمدند، نسبت به این مسائل واکنش سریع نشان می‌دادند و رد می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که خرافات رشد پیدا کند.

سوال :شما 14 سال شاگرد امام در نجف بودید و پس از آن نیز در ایران از نزدیکانشان بودید، نوع واکنش ایشان نسبت به خرافات چگونه بود؟
امام به شدّت برخورد و از بسط و رشد آن جلوگیری می‌کردند. موارد بسیاری بود که برخی افراد ادعا می‌کردند که با امام زمان ارتباط دارند و خدمت آقا می‌رسند. امام به شدّت با اینگونه ادعاها برخورد می‌کرد و قبول نمی‌کرد.
سوال :تمسک امام به ادعاهایی درباره امام زمان(عج) و سودجستن از جایگاه ایشان چگونه بود؟
  ایشان در تمامی مقاطع ادعاهایی درباره امام زمان یا استخاره‌های آنچنانی و تعبیرخواب برخی افراد را رد می‌کردند.

سوال :امام در چه مسائلی به استخاره معتقد نبودند؟ جایگاه استخاره را در شریعت چگونه می‌دیدند؟
ا استخاره سرنوشت را مشخص نمی‌کند، بلکه انسان را از تردید خارج می‌کند. چرا که سرنوشت انسان براساس عقلانیت و فطرت است و باید خودش آن را تعیین کند. نمی‌تواند آن را به استخاره و خواب موکول کند.

سوال :یعنی تعبیرخواب را هم قبول نداشتند؟
متأسفانه مقداری از آن دکان است و مقداری موهومات. برخی افراد خوبی هستند، امّا ادعاهایشان موهومات است.

سوال :نگرش مطلوب به قیام امام حسین(ع) و روش سوگواری را باید از چه کسانی فرابگیریم؟
از فقهای شیعه. چون فقیه امکان ندارد، خلاف روش ائمه نظر بدهد. او بر طبق موازین عمل می‌کند. اگر روایتی ضعیف باشد، آن را نهی می‌کند. در نجف مراجع در برخی اوقات نسبت به روایات ضعیف که مداحان و روضه‌خوان‌ها بیان می‌کردند، ایراد می‌گرفتند و آنان را از بیان این روایات منع می‌کردند.

  هر وقت قرار شد که سرنوشت عزاداری‌ها را مداحان تعیین کنند، به رشد خرافات می‌انجامد. باید نحوه سوگواری را فقها، مراجع و علمای بزرگ تعیین بکنند. چرا که آنان براساس روایات سخن می‌گویند؛ آن هم روایاتی که معتبر است.

سوال :بار دیگر به سئوال قبلی بازمی‌گردیم؛ در میان فقها هم اختلاف نظرهایی وجود دارد. آیا ما باید براساس آرای مرجع تقلید خودمان یک عمل را درست بدانیم و عمل دیگر را خرافه پنداریم؟
این مسائل تقلیدی نیست و فقط در فروع باید تقلید کرد. در این مسائل باید ساحت ائمه‌اطهار(ع) را منزه نگاه داشت. باید دانست که ائمه اطهار(ع) یک کلام خلاف شریعت و حکم عقل بیان نمی‌کردند. شیعه یک قاعده دارد: «کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع» یعنی هیچگاه احکام شرع غیرعقلانی نیست. هنگامی که عقلای عالم یک پدیده‌ را نیکو می‌پندارد، شریعت هم آن را نیکو می‌داند و برعکس.

سوال :افراد غیرعالم به مسائل شرعی، روایات و احادیث، برای استخراج آیین‌های صحیح و غیرخرافی باید به چه راهکاری تمسک جویند؟
خداوند به ما قوه تعقل داده است. افراد باید براساس عقلانیت خودشان عمل کنند. امّا در مسائلی که تردید وجود دارد یا بر سر دوراهی می‌مانیم، باید مشورت کنیم؛ آن هم نه با یک عالم، بلکه از علما و فضلای مختلف سئوال کرد. الحمدلله اکنون در کشور فضای باز فرهنگی وجود دارد و نواندیشان فقهی ظهور کرده‌اند که در مباحث علم معتقد به خط قرمز نیستند، از آنها استفاده شود.

سوال :برخی امور آنچنان عمومیّت می‌یابند که کمتر شخصی حاضر می‌شود، آن را خرافه بنامد. در این مسائل باید با چه ابتکاری برخورد کرد؟
برخی خرافات بَیّن هستند و برخی خفی. فرق میان این دو وجود دارد.

سوال :به عنوان مثال در برابر مسجد جمکران واکنش‌هایی له یا در نقد آن وجود دارد. تا چه حدودی می‌توان این مساله را پذیرفت؟
مسجدی در عراق به نام سهله وجود دارد که به نام امام زمان (عج) است. این مسجد سند دارد و یکی از اصحاب امام زمان به نام سهیل آن را ساخته است و همچنین مقام حضرت صادق(ع) و حضرت سجاد(ع) در آن موجود است و بزرگانی همچون سیدبحرالعلوم در آن مسجد نماز تحیت می‌خواندند و ... با وجود تمام این مسائل، کثیری از مراجع می‌گفتند که اگر ما شب چهارشنبه به عنوان ورود (استحباب)، آنجا برویم، بدعت است. چون دلیل نداریم که شب چهارشنبه باید به آنجا رفت. در حالی که سندیت این مسجد بیش از مسجد جکمران است.

سوال :در برابر همچون مسائلی که در افواه عمومی غالب می‌شود، وظیفه عالمان دینی چیست؟
عالم باید علمش را اظهار کند. وقتی می‌بیند که در جامعه انحراف ایجاد شده و برخی مسائل را به نام دین مطرح می‌کنند که برای دین مضرّ است، وظیفه دارد که سکوت نکند. برخی ادعاها همچون موریانه است، وقتی ظهور می‌کند، همچون موریانه دین را پوک می‌کند و بسیار خطرناک است. ممکن است که در برابر اظهار علم عالم، کثیری از عوام با او بد شوند و حرفش را نپسندند، امّا باید گفت و واقعیت را عیان کرد.

سوال :گاهی اوقات برخی عالمان دینی هم با سکوت خود یا حتی گفتار خود، مهر تأییدی بر این اعمال می‌زنند. در این هنگام باید چه کرد؟
یکی از الگوهای معاصر ما، در این باره امام است. ایشان در تمام این مدت به مسجد جمکران نرفتند. همانطور که می‌دانید، مرحوم آقای توسلی نقل می‌کرد، امام پس از 15 خرداد 42 به بازدید مردم جمکران رفت، امّا حاضر نشدند به‌عنوان خاصی به این مسجد بروند. سپس مردم از ایشان خواستند که تنها دو رکعت نماز تحیّت مسجد را در آنجا ادا کنند که ایشان به عنوان «مسجد» این نماز را خوانده بودند. مرحوم آقای بروجردی هم همین‌گونه بودند. خود بنده از حضرت آیت‌الله بهجت (حفظه‌الله) پرسیدم که نظرتان درباره مسجد جمکران چیست؟ ایشان پس از تأملّی فرمودند: «جایی که مردم زیاد به آنجا بروند و عبادت کنند، خود به خود مقدس می‌شود.» ایشان پاسخ بسیار زیبایی دادند. ایشان دیگر عالمی است که مورد اتفاق همه است که نظرش درباره مسجد جمکران اینگونه است. علما حرفشان را می‌زنند، امّا متأسفانه برخی افراد غیرعالم و غیرفقیه و مکّلا وارد این مسائل می‌شوند و عوام را به دنبال خودشان می‌کشند.

سوال :چرا گاه یک عمل غیرمستند به آیات و روایت به نام عبادت و عمل ثواب فراگیر می‌شود و هیچ نوع مانعی در برابر آن به وجود نمی‌آید؟
در این هنگام محتاج علمّایی هستیم که در مردم نفوذ داشته باشند و مردم به آنها عشق بورزند و مورد تأیید آنان باشند. این علما می‌توانند از سنت‌های نادرست جلوگیری کنند. امّا زمانی که فضای ملوک الطوائفی وجود دارد، نفوذ کلمه میان مردم به وجود نمی‌آید و سنت صحیح جایگزین سنت نادرست نمی‌شود. در این زمان، افرادی بی‌سوادی میدان‌دار می‌شوند که فقیه و عالم و جزو سلک روحانیت نیستند و عوام در گرد آنان جمع می‌شوند و خرافه رشد می‌یابد. در جامعه‌ای که عقلانیت، حکفرما باشد، حکم عقل ارزشمند باشد، الا تعقلون و افلا تتدبرون قرآن حاکم باشد، امکان ندارد که خرافه در آن پدید آید.

سوال :آیا در برابر رشد و رواج خرافه در جامعه، حکومت دینی می‌تواند به میدان بیاید و با آن برخورد کند؟ آیا این نوع برخورد به افول خرافات می‌انجامد؟
حکومت نباید با صاحبان تفکرات خرافی که در میان عوام نفوذ یافته‌اند، برخورد خشن کند؛ چرا که آنان محبوب‌تر می‌شوند و مظلوم‌نمایی می‌کنند. جلوگیری از رشد خرافه، جزو اقدامات حکومتی نیست،بلکه باید کارهای فرهنگی صورت گیرد. خرافه را باید با کارهای فرهنگی از بین برد.

سوال :چه نهاد یا مجموعه‌ای می‌تواند با مروجان خرافه برخورد کند و اجازه رشد این اعتقادات را ندهد؟
نخبگان و فرهیختگان. اینها باید گردهم جمع شوند و برای برخورد با این امور برنامه‌ریزی کنند. سعدی بسیار زیبا روش برخورد را بیان می‌کند: «سعدی به روزگاران مهری نشسته بردل / بیرون نمی‌توان کرد، الاّ به روزگاران» اموری که با روزگاران به وجود آید، با روزگاران باید از بین برود. یک شبه نمی‌رود. خرافه هم همین طور است. یک دفعه به وجود نمی‌آید. اندک‌اندک رشد می‌کند. برای برخورد با خرافه باید حوصله کرد و از اعمال خشن به جدّ اجتناب ورزید. چرا که مروجان این باورها مظلوم می‌شوند و ادعاهای آنان در جامعه جانی تازه می‌یابد. باید با حوصله، به اقدامات فرهنگی دست زد تا ریشه آن خشکانده شود.

سوال :مبانی مذهب تشیع تا چه حدّ می‌تواند در مقابله با خرافات کمک کند؟
به مذهب تشیع ظلم است؛ اگر خرافه در آن وارد شود. چرا که یکی از اصول مهم آن حکم عقل است. هیچ فرقه‌ای همچون شیعه برای عقل جایگاه ویژه‌ای در نظر نمی‌گیرد. در سمیناری در ژاپن، یکی از بزرگان بودایی به من گفت: اسلام ایران صحیح است یا اسلام برخی کشورهای دیگر؟ گفتم: طبیعی است که بگویم ایران. گفت: سرّ آن چیست که حرف‌های شما بیشتر از سایرین به دل ما می‌چسبد؟ گفتم: دلیلش این است که ایرانی‌ها شیعه هستند و شیعه حکم عقل را یکی از منابع تشیع می‌داند.

سوال :آقای بجنوردی، امروز فریاد تمامی شخصیت‌های سیاسی و مملکتی طراز اول کشور در مخالفت با ادعاهای خرافی بلند است و خواهان مقابله با این باورها هستند، پس چرا همچنان شاهد نقل این ادعاها در مجامع عمومی هستیم و رشد آن متوقف نمی‌شود؟
برای اینکه برخی افراد غیرعالم، غیراندیشمند و غیرروحانی از راه‌های گوناگون، در میان مردم نفوذ کرده‌اند و به این باورها دامن می‌زنند. آنان از ضعف‌های فرهنگی عوام هم سوء‌استفاده می‌کنند. آیا تا به حال دیده‌اید که خرافه میان دانشگاهیان یا حوزویان مطرح شود؟! حضرت امیرالمؤمنین(ع) کلامی دارد که بسیار پراهمیت است؛ می‌فرمایند: «اگر به کسی چیزی گفتی و در مقابل نگفت: چرا؟ او از فطرت انسانیت خارج است.» عوام چرا نمی‌گوید. در میان اینگونه افراد، خرافه رشد می‌کند، امّا در جامعه‌ای که چرا وجود دارد، خرافه نمی‌تواند رشد یابد.
  سوال:شما معتقدید که خرافه فقط در میان عوام رشد می‌کند، در حالی که برخی افراد با تحصیلات دانشگاهی و حوزوی یا حتی در رده‌های مدیریتی وجود دارند که ادعاهایی را ترویج می‌کنند.
فقط ملاک تحصیلات نیست، گاهی معرفت دینی وجود ندارد. ممکن است فردی دکترا هم داشته باشد، امّا معرفت دینی نداشته باشد و تحت تأثیر افراد شیّادی قرار بگیرد. در این مدت، افراد شیّاد زیادی پیدا شدند که مثلاً در اطراف کرج مجموعه‌های کذایی به وجود آوردند و سجاده‌ای خالی انداختند و گفتند: امام زمان در حال نماز خواندن است، پشت او نماز بخوانید. اگر معرفت دینی در جامعه‌ای ضعیف شود و مردم با معارف صحیح دینی آشنا نباشند، به دنبال آن، این باورهای نادرست هم مطرح می‌شود و رشد می‌کند.

سوال:در گذشته این مسائل کمتر عمومیّت داشت و امروز تشدید شده است.
در گذشته هم کم و بیش بود؛ امّا با اسلوب‌های دیگر. در غرب هم باورهای خرافی زیادی وجود دارد. وقتی معارف دینی ضعیف می‌شود و افراد غیرمتخصص به بیان مسائل دینی بپردازند و خواب و دیگر مسائل را با آن بیامیزند، خرافه رشد می‌کند. ممکن است، فردی پیش از تحصیلات دانشگاهی این باورهای نادرست را فراگرفته باشد که پس از آن نیز همچنان به این خرافه‌ها باور خواهد داشت.

سوال:چرا با وجود اینکه 30 سال از حکومت دینی می‌گذرد، امروز شاهد بیان برخی ادعاها در افواه عمومی هستیم که تمامی اقدامات خویش را به امام زمان محول می‌کنند؟
به دلیل اینکه، برخی فکر کردند، چون حکومت اسلامی تشکیل شده است، لزومی به بیان عقاید در منابر و مساجد نیست و حکومت به آموزش آن دست خواهد زد. پیش از انقلاب مجالس و محافل گوناگونی بود که به آموزش عقاید می‌پرداختند. مرحوم آقای مطهری بسیار جدی در این مسیر گام نهاد و اکثر سخنرانی‌هایش در آن روزها، امروز در قالب کتاب منتشر شده است. کثیر علمای تهران کلاس‌های درس داشتند و عقاید می‌گفتند. اگر در گذشته خرافه کمتر بود، به همین دلیل بود که آقایان بیشتر فعالیت می‌کردند و عقاید با مردم آموزش می‌دادند. امّا الان این آموزش‌ها ضعیف شده است.

متن کامل در:

http://www.aftabir.com/articles/view/religion/religion/c7c1224495654_superstition_p1.php/%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87

http://ensani.ir/fa/content/50787/default.aspx


پیامبر اعظم(ص) با هدایت مردم، آنها را به سلاح ایمان و عقل و منطق تجهیز کرد.

خرافات، جمع خرافه، به معنای عادات و عقایدی است که برخلاف عقل و منطق و علم باشد و با موازین شریعتْ سازگار نباشد.
خرافات و اوهام، مانعی برای رشد خرد و اندیشه ی  انسان ها به حساب می آیند و باعث دوری آنها از مسیر سعادت و کمال می شوند.
بسیاری از ستمگران تاریخ برای تحکیم قدرتشان، از طریق ترویج خرافات بین مردم، اهداف خود را دنبال می کردند، آنها می دانستند تسلّط بر مردمی که به جای عقل، دنباله روی اوهام و خرافات هستند، آسان تر است.
امّا پیامبر اعظم(ص) با هدایت مردم، آنها را به سلاح ایمان و عقل و منطق تجهیز کرد تا خرافات را از معنویت، و اوهام را از واقعیات باز شناسند.
http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/0/0/52586

خرافات نیز، راهی دیگر برای ارضای حس متافیزیک گرایی در انسان است.

قم - خبرگزاری مهر: رئیس جامعه المصطفی العالمیه با برشمردن مهمترین چالشهای فراروی امت اسلامی تاکید کرد: میل به خرافات همانند قمه زنی یکی از این چالشهایی است که امت اسلامی را تهدید می‌کند.
....و ما معتقدیم دنیای امروز مسایل فکری مهمی دارد که باید با منطق و فکر و عقل به آن پاسخ دهیم.


خرافات نیز، راهی دیگر برای ارضای حس متافیزیک گرایی در انسان است. خرافات در قیاس با باورهای صحیح و اصیل ادیان، چند برگ برنده دارد که گاهی آنها را بر دین گرایی معقول و پیراسته، چیره می کند. به مثل، تجسم گرایی و ملموس سازی خرافات، برای عوام جذابیتی دارد که باورهای قلبی و انتزاعی ادیان فاقد آن می باشند.

خدا و مقدسات ادیان، به نیروی خرد و اندیشه، درک می شوند؛ اما مقدساتی که خرافات می سازند، فقط اندکی به چشم و گوش انسان زحمت می دهند و مفاهیم سنگینی را بر قلب او بار نمی کنند. انسان خرافه پرست، نخست به اقتضای میل به عوالم غیبی و به دلیل شهوتی که برای ارتباط با آن عوالم دارد، جذب اندیشه های متافیزیکی می شود؛ اما فقدان خرد کافی و تنبلی ذهن، او را در تشخیص سره از ناسره عاجز می کند و ناگهان سر از عقایدی در می آورد که مگو و مپرس.طارق نیوز



رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه عزاداری امام حسین‌(ع) به معنای زنده نگه داشتن و حفظ ارزش‌های معنوی الهی است، خاطرنشان كردند: همه عزاداران از جمله گویندگان، وعاظ و مداحان باید مراقب باشند كه شأن و جایگاه این حقیقت عزیز را حفظ كنند و مبادا برخی خرافه‌ها یا كارهای غیرمعقول موجب ضایع شدن عزاداری امام حسین‌(ع) شود.

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=1583

برخورد با بدعت‌ها، خرافه‌ها، ضلالت‌ها و بعضی بساط‌های مرید پروارانه و دغل پردازانه از وظایف روحانیت است
 
اما این برخورد به معنی برخورد فیزیكی نیست راه‌هایی دارد كه در جای خود به آن می‌پردازیم.

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=1499

قابل توجه سوء استفاده چی ها!!


این درخت که شاید یکی از زیباترین درخت های روی زمین باشد اسم عجیبی هم دارد و به آن درخت اژدها می گویند، این درخت با رویش عجیب شاخه هایش که مانند یک چتر بر فراز تنه قرار می گیرد ظاهری زیبا دارد و نوع خاص برگهای آن باعث می شود تا با هدایت آب باران به سمت ریشه ها بتواند در محیط های کمیاب رشد کند. شاید علت نامگذاری این گیاه شیره قرمز رنگی باشد که از تنه آن تراوش می کند رنگی مانند خون دارد. از این شیره که خاصیت دارویی دارد برای بخور دادن، درمان تومور ها و همچنین به عنوان خمیر دندان استفاده می شود.




"مرد نورانی" در مسجد النبی + عکس

نمونه ی دیگری از حقه بازیهای عوام فریبانه

سکوت جایز نیست...


گفته میشود این خاک کربلا در این دسته دنده که روی لوله ای در موزه ای در کربلا نصب میباشد روز عاشورا خونین میشود و متاسفانه می بینم که بعضی از سایت ها و وبلاگها با درج این خبر بدون تایید یا رد به تقویت این دروغ بزرگ کمک میکنند.دین اسلام برای اثبات خود نیازی به این عوام فریبی ها و حقه ها ندارد.در اینجاست که باید گفت:سکوت هر مسلمان /خیانت است به قرآن.مطمئنا این خاک خود به خود تغییر رنگ نمی دهد و با کمک عامل خارجی و به صورت نمایشی در روز عاشورا قرمزش میکنند.بعضی ساده لوحی را به نهایت رسانده اند و همیشه اینان برای شیادان طعمه های چرب و نرمی بوده اند.چه پای تلویزیون و برنامه های شبکه های ماهواره ای برای خرید داروهای تقلبی و یا کمک به فقرای ایران و سایر کشورها و یا جمع آوری کمک برای فعالیت سیاسی و چه در کوچه و خیابان و یا در اینترنت و یا...به راستی دیگر سکوت جایز نیست.



تا حالا چند بار...

مادرجان !

میدانم تا حالا 8 بار به پابوس ضامن آهو رفته ای.

36 بار پای ضریح حضرت معصومه گریه و زاری کرده ای .

2 بار به کربلا و نجف و سامرا رفته ای.

4 بار خانه ی خدا را زیارت کرده ای.

به یاد نداری که نماز اول وقتت را نخوانده باشی.

همه ی روزه هایت را گرفته ای.

تا در توانت بوده نذری داده ای و سفره انداخته ای.

قربون بوی پیرهنت.

ولی این اطاقی که توش زندگی می کنی .

و این طویله ای که زیر اطاقت است.

و این زمین زیر طویله ات .

گاهی بی موقع شروع به لرزیدن میکند.

و اصلا حالیش نیست کی توی اطاق زیر کرسی خوابیده و ساعت چند است.

بدن زمین گاهی مور مور میشود.

مثل قسمتی از بدن الاغ مش حسن.

اصلا فکر نمیکند تو امروز حمام بوده ای .

و موهایت را با حنا رنگ کرده ای.

و درب  اطاقت را چفت کرده ای که گربه نیاد تو.

نمی فهمد که تو تابستان پشت بام اطاقت را کاه اندود کرده ای.

همینطوری عشقش میکشد بلرزد.

بعد سقف گنبدی اطاقت چهار تکه میشود.

کف اطاقت میشکافد.

و هرچه کاسه و کوزه و تغار و قوری و استکان و جانماز و کرسی و منقل و لحاف است با خودت می روید زیر خشت و کلوخ و خاک و 10 لایه کاهگل .

فرداش پسرت از اصفهان میاد.

دخترت از شیراز میاد.

خواهرت از نوش آباد میاد.

هی با دستاشون خاکا را پس می زنند.

پس می زنند...

یک دفعه صدای شیونشان بلند میشود.

دستت پیدا میشود ..

پس می زنند ...

النگوهایت...

پسرت میگوید :

هرچه بهش گفتم بگذار یک اطاق تو حیاط برات بسازم.گفت :ما دیگر آفتاب لب بومیم .اطاق نو می خواهم چه کار کنم.من بد نکرده ام که زیر آوار بروم.عمر دست خداست.همان ساعتی که برایم نوشته تموم خواهم کرد...

ولی مادر تو هفتاد و یکسالت بود.سالم بودی.نتیجه ی آزمایش هایت مثل یک دختر 14 ساله بود.اگر میگذاشتی برایت اطاق بسازم شاید 30 سال دیگر زندگی داشتی.30 سال یک عمره مادر.

وضعیت قبرستانهای آران و بیدگل مناسب نیست.

ماده 4- آرامستان نباید در جهت وزش بادهای غالب به طرف شهر انتخاب شود.

تبصره: اطراف آرامستان برای کنترل باد باید با درختان بلند و پر شاخ و برگ محصور گردد.


مرحوم حاج سيد عباس گلابچی فرزند اصیل كاشان اقدام به احداث گورستان عمومی برای كاشان با مشخصات فوق نمودند كه سال 1358مورد بهره برداری قرار گرفت .روحشان شاد - یادشان گرامی


آرامستان آران و بیدگل کجاست؟

ماده 2- آرامستان باید در محلی انتخاب شود که امکان توسعه شهر در آن جهت وجود نداشته باشد.
فاصله آرامستان از نزدیکترین کارگاه و کارخانه تولید مواد غذایی انسانی و خوراک دام و طیور نباید از 500 متر کمتر باشد.

قبرستان

ماده 1- فاصله آرامستان تا محدوده ی شهر کمتر از 10 کیلومتر نباشد.

بیدار شهر : در آران و بیدگل فاصله ی برخی از قبرها تا خانه ها ده متر است.شازده هادی و سایر شازده ها در قلب شهرند ولی هنوز پذیرای اموات هستند.بیش از 30 سال است که صحبتش است که قبرستان میخواهد به خارج از شهر منتقل شود و هنوز مسئولان سکوت کرده اند و هیچ خبر جدیدی به مردم نمی دهند.متاسفانه!!

گول خدا نگذارید....

قوانین خدا را بشناسید و رعایت کنید تا حادثه ی ناگواری برایتان پیش نیاید و کمتر بیمار شوید.
بعضی ها تا رویداد تلخی برایشان روی میدهد گول بقیه می گذارند و زمین و زمان را مقصر میدانند به غیر از خودشان .
می گویند تنها به قاضی نرو.
ولی برخی اوقات انسان باید تنها به قاضی برود و آن قاضی هم خودش باشد .
و خودش ، خودش را محاکمه کند.
می گویند کلاه خودت را قاضی کن.
آنوقت می بینی تقصیر خدا نیست.
خدا همه ی مخلوقاتش را دوست دارد و هریک را برای هدفی خلق کرده است و هیچگاه قصد صدمه زدن به آنها را ندارد.
خدا خورشید را نیافریده تا شما را بسوزاند.
اگر به مدت طولانی زیر نور خورشید و بدون پوشش بخوابی بدنت میسوزد.
تقصیر خدا نیست.
زمین را طوری آفریده که تکانهای درونی دارد که این تکانها به سطح زمین هم منتقل میشود .
اگر سرپناهت سست باشد بر اثر این تکان خراب میشود و مصدوم میشوی .
تقصیر خودت بوده است .
تقصیر خدا نیست.
شما هم به زبان ساده برای آنها که هنوز باورهای نادرست دارند این مطالب را بگویید.
جامعه ی ما به شدت به این تذکرها نیازمند است.
من از شنیدن بعضی حرفها در کوچه و بازار به هم می ریزم و به خدا پناه می برم.
دیگر سکوت جایز نیست.
نمیشود به عهده ی دیگران گذاشت.
واجب عینی است تا به کفایت برسد.

حقیقت تلخ:به طور ۱۰۰ درصد ويران شده است.

به گزارش ایسنا، مدیرکل بنیاد مسکن انقلاب اسلامی خراسان جنوبی اعلام کرد:

  بیش‌تر واحدهای خسارت دیده در این زلزله از مصالح خشت و گلی ساخته شده و مقاوم سازی نشده بودند.

يكي از نيروهاي امداد به خبرنگار ما مي‌گويد:خانه‌هاي روستاي ددغان كه از خشت و گل ساخته شده به طور ۱۰۰ درصد ويران شده است.

همه ساختمان‌هاي اين روستا از خشت و گل بنا شده بود كه با خاك يكسان شد، به جز ساختماني بتوني كه متعلق به يك خانواده تبريزي است.

هر کس  به تو گفته اطاق طاق ضربی خشت و گلی محکم تر از خانه ی آجر و سیمانیست احمق بوده است.

به این خانه نگاه کن .هرچند که دیگر قابل سکونت نیست ولی ساکنینش جان سالم به در برده اند.

قسمت نیست زیر آوار اطاقت خفه بشوی.

به آنها بگویید :

آنها که به تو گفته اند هر چه قسمتت باشد همان بر سرت خواهد آمد و لازم نیست اطاقت را خراب کنی و دوباره بسازی نادان بوده اند .خداوند به تو اختیار داده است و تو را موظف کرده است که از جان خود مواظبت کنی و اگر مواظبت نکنی و کشته شوی خودکشی محسوب میشود و خودکشی حرام است.اگر بچه هایت به تو گفتند چند ماهی بیا منزل ما تا ما برایت اطاقی محکم بسازیم قبول کن.فکر نکن حالا که مکه و کربلا رفته ای و نماز و روزه می گیری و بسیار هم کار خوبی میکنی اگر زمین بلرزد اطاق تو نخواهد لرزید و اگر اطاق تو لرزید سقفش روی سرت نخواهد ریخت و اگر سقفش روی سرت ریخت فرشتگانی از تو مواظبت خواهند کرد و تو جان سالم به در خواهی برد.عبادت سر جایش و مواظبت از جان هم سر جایش.

جان مردم یا میراث فرهنگی

شکی نیست که خانه های قدیمی و خشت و گلی ارزشمند است و نگهداری آنها به معنی پاسداری از میراث فرهنگی می باشد .ولی با شرایط فعلی اقتصادی کشور این آرزویی برآورد ناشدنی می باشد.حتی آن تعداد از خانه هایی که تا کنون خریداری و به ثبت رسیده است در مقابل زلزله های خفیف تاب مقاومت ندارند.برای حفظ ساکنین این خانه ها باید فکری اساسی نمود.نباید اینگونه بی خیال در انتظار نشست تا خدای ناکرده هزاران نفر زیر هزاران خروار خاک مدفون شوند و پس از آن از سراسر کشور امدادگر روانه ی شهر شوند و آواربرداری نمایند.ما به دلیل عدم توانایی در حفظ بافت قدیم ارزشمند، نباید شهروندانمان را ارزان از دست بدهیم.اولین کار تشکیل یک ستاد مردمی - دولتی از افراد فارغ البال و علاقمند و دلسوز است و دومین اقدام جلب مشارکت ساکنین این خانه ها و آگاه ساختن آنها از خطراتی است که آنها را تهدید میکند.بسیاری از ساکنین در یک اطاق زندگی میکنند .باید افراد ستاد با آنها صحبت کنند که حداقل یک اطاق محکم در حیاط همان خانه  با پول خودشان یا کمکهای مردمی و دولتی بسازند و سپس اطاق قبلی را خراب و خاکش را به محل مناسب حمل نمایند.میلیاردر هایی که برای این مردم باب المراد میسازند که کار بسیار خوبی میکنند باید بدانند علاقمندان باب المراد همین مردمی هستند که در این خانه های نا معتبر زندگی میکنند.پس خوب است در این امر خیر هم شرکت کنند.شروعش مشکل است ولی وقتی حرکت آغاز شد مطمئنا حامیان دیگری از راه خواهند رسید و دست خدا هم در کار وارد خواهد شد و نهضت اطاق سازی بر پا خواهد گردید.هر چه اطاق جدید ساخته شود و نخاله های اطاقهای قدیمی از شهر خارج شود از تعداد تلفات احتمالی در آینده کم خواهد شد.الان اگر اعلام شود از میان هزاران نفر حتما یک نفر استقبال خواهد کرد .باید از همین یک نفر شروع کرد.یک نفر حاضر میشود که در حیاطش اطاق ساخته شود و یک نفر هم حاضر میشود 5 میلیون تومان در راه خدا کمک کند و پروژه کلید می خورد.بسم الله.تعاونو .حی علی خیر العمل و خیر الامور .خیرات کنید برای پدر و مادرهایتان.مسلمونی کنید.آوار برداری کنید .فکر کنید زلزله شده است.چطور می دوید و دو دستی به سرتان می زنید.حالا دو دستی و خندان بیل به دست بگیرید.فرقان به دست بگیرید.همه ی پولاتونا هی نروید کشور ملک عبدالله خرج کنید.اینجا هم اگر خرج کنید خدا می بیند.هم برای دینتان خوب است هم برای دنیایتان.امیدوارم همه کمک کنند.اگر شروع شد من هم می آیم و با افتخار عملگی میکنم.5 میلیون شاید نداشته باشم بدهم یا دلم ور نیاید بدهم ولی دوتا کیسه ی سیمان که میتوانم عقب پیکانم بگذارم بیارم.4 تا بیل که میتوانم بخرم .خدایا کمک کن تا این کار خیر شروع شود.

آواربرداری

آواربرداری بعد از زلزله ی خراسان جنوبی



آواربرداری قبل از زلزله ی آران و بیدگل




کدام عاقلانه تر است؟

آسفالت و جدول برای شهر مانند قاب برای عکس است.


میرزا کوچک خان جنگلی

من استقلال ایران را خواهانم

و بقای اعتبارات کشور را طالبم

آسایش ایرانی و همه ی ابنا بشر را بدون تفاوت دین و مذهب شایقم.

میرزا کوچک خان جنگلی

(۱۲۵۷ - ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری خورشیدی)

احمدی به جنتی: ای طوری جلو بری سال دیگه هم تو ای کلاسی!

هاشمی به احمدی: برای کس دیگری تعریف نکنی.کوچکی گفتند .بزرگی گفتند.

ناطق به عارف:عمه  جان را سلام برسانید .زود به زود نامه بفرستید زیاده عرضی ...

پاسخ به سوال یک دوست در خصوص انگیزه های سکونت در آران و بیدگل

موضوعاتی نه چندان مهم مانند :

تحت حمایت فامیل و هم محله ای ها بودن در روزهای سخت زندگی

هزینه های پایین زندگی نسبت به شهرهای بزرگ

فلاکت دوران سالمندی

تشییع جنازه ی محترمانه و مکان دفن

شرکت جمعیت زیاد در مراسم ترحیم

ازدیاد فاتحه خوانها و فراموش نشدن

فقر و نداری

شاید انگیزه ی بسیاری از آران و بیدگلیها برای ماندن در شهرشان باشد.ما آران و بیدگلیها وابستگی شدید به یکدیگر داریم.من شنیده ام که مادری در باره ی دخترش که از محله ی دروازه به محله ی دربریگ رفته است گفته :

بمیرم برای بچه ام .نمیدانم در غریبی چه میکند؟

به همین دلایل اکثر ازدواج ها بین اهالی شهر است و قاطعانه میشود گفت که تمامی مردم شهر ما با هم پیوندهای خانوادگی دور و نزدیک دارند.

عده ای که به دلایلی از این دیار کوچ کرده اند بسیار مایلند در اواخر عمر به شهرشان برگردند و یا وصیت میکنند پس از مرگ او را در زادگاهش دفن کنند و مشاهده شده است که متاسفانه بازماندگان به وصیتشان توجه نکرده اند.برخی از این مهاجرین با اینکه مایلند برگردند ولی مشکلات این بازگشت به قدری برایشان زیاد است که علی رغم میل باطنیشان در این خصوص سکوت میکنند تا زحمتی برای فرزندانشان ایجاد نکنند.

من شنیدم که سالمندی مهاجر در جمعی گفت: من دوست دارم در شازده هادی پیش خواهرم دفن شوم.عیالش از خشم سرخ شد و به او گفت: این پنبه را از گوشت بیرون بیاور که بروی شازده هادی .راهت را میکشی راست میروی دارالسلام پیش پدرم می خوابی و مرد گفت: چشم.

شهرهای کوچک با وجود همه ی جاذبه هایی که دارد مشکلاتی هم برای زندگی دارد که خیلی ها طاقتش را ندارند و فرار را بر قرار ترجیح میدهند .این مشکلات را به خوبی میتوان با مطالعه ی وبلاگهای شهرمان دریافت.به ویژه در وبلاگ وامابعد.

یکی از مشکلات این است که برخی از مردم خیلی به کار یکدیگر کار دارند.چشم و هم چشمی زیاد است .حسادت و حرف و حدیثهای زنانه و کینه های مردانه هم بسیار است.می پرسند حال شما چطور است؟ اگر خیلی محکم گفتیم:خوبم.اخمهایشان توهم می رود. و اگر نالیدی آثار شادی را میشود در چهره اشان دید.البته این خاص شهر ما نیست .این پدیده در جوامع کوچک دیده میشود . در ادارات هم .در کارخانجات هم.؟آرزوی مرگ یک نفر را دارند و وقتی مرد او را می بخشند.من شهرم را خیلی دوست دارم ولی ناراحت هم نیستم که در کاشان زندگی می کنم.اختلافات خانوادگی و طایفه ای انسان را از رشد فکری و خود سازی اخلاقی دور میکند.برخی را بعد از 30 سال هنوز بدون هیچ گونه تغییری می بینم.در حالیکه مرده ها در قبر بسیار بیشتر تغییر کرده اند.

در سوگ مادری دیگر

بانو صغری خانم خدمتی هم ما را ترک کرد.این غم را به حاج مختار و محمدرضا و حجت الاسلام خدمتی نژاد و آقای حجت الله خدمتی نژاد و آقای عبدالعظیم خدمتی بیدگلی و مهندس ابوالفضل خدمتی و حاج سیف الله و آقای ماشالله خدمتی و آقای ایوالله خدمتی و خاندان محترم خدمتی نژاد و خدمتی و طحان و اهالی محترم محله ی دروازه تسلیت عرض میکنم و گرامی میدارم یاد شهید حسن خدمتی و شادروان مسلم و شادروان احمد طحان و شادروان شکرالله و شادروان نصرالله خدمتی مرحومه خانم ناز و شادروان نعمت و همسرش و فرزندش مرحوم مانده علی  و شادروان ناصر طحان و  و مرحومه رباب و شادروان محمد اشتردار و سایر مرحومان از این خاندان محترم و زحمتکش را وبرایشان آمرزش و برای بازماندگان صبر خواهانم.

عملیات آواربرداری را از هم اکنون آغاز کنیم.

ننشینیم تا خدای ناکرده زمین بلرزد و عده ای بمیرند و معلول شوند و بعد عملیات آوار برداری را شروع کنیم و خبرگزاری های مهر و فارس عکسهایش را در سایتهایشان بگذارند .من شنیدم که هلال احمر آران و بیدگل کلاس آموزش تزئین سفره برگزار کرده است .آیا صحت دارد؟


خلوت ، تمیز ، خراب در خراب

ماشینو توی خونه ی داش رضا گذاشتم از کوچه ی پشت محقق اومدم .از جلو خونه ی برخوردار و آقا هاشم گذشتم و بعد پیچ حسین الماس.کوچه ی اوسا حسین تمیز و اسفالت بود.خونه ی قدیمی قهرمانی و مغازه ی عباس بابا سوت و کور بود.برای عباس ستاره دست بلند کردم او هم سری تکان داد .فکر نکنم مرا شناخته باشد.اینجا مغازه ی عنایتی و خانه ی عباس چراغی بوده و مهلقا.حرکتم را طوری تنظیم میکنم که بعد از خروج جمعیت برسم.کفشم را جای مشخصی در می آورم تا در برگشت گمش نکنم.چندتایی را با خم کردن سر رد میکنم.با علی پسر حاجی امیر دست میدهم .برای سمیع الله سر پایین می آورم. یادم میاد در کودکی چه قدر دوست داشتنی بود.به دنبال تکیه گاه می پیچم سمت چپ.مینشینم.آقای محدث می آید.دست چپم می نشیند .آقای روحانی می آید دست راستم می نشیند.پرده ها را تا آنجا که در چشم رس هستند می خوانم.عکس حاجی امیر می گرید. عکس رهبر میخندد.چهار تا ساعت بالای ستون نصب است .روبروی درب ورودی پرده ای با عکسهایی یادآور عاشورا .سری با گردنی کلفت بالای نیزه.اخباری می خواند .تمام میشود.از محدث خداحافظی میکنم راه میفتم .با هوشنگ و ابوالفضل و رضا و تمسکی خداحافظی میکنم.کفشم را پا میکنم.نگاهی به صحرای کربلا میکنم.لب در هم علی اصغر را سوار بر اسب با تیری در گلو در دامان پدر.از کنار مسجد کریم وارد کوچه ی احمد عنایتی میشوم.همانجا که دوچرخه تعمیر میکردم و موتور گازی عمو را.چند قدم جلو می روم خانه ی استادی ها.عکسهایشان بالای درب آهنی بسته نصب است.هیچکس نیست.کوچه خیلی تمیز است.ولی خانه ها ویران.دلم میخواد همه را خراب کنم .خونه ی نو بسازم . میترسم بر سرشان خراب شود.پول ندارم.انگار بالای درب اول حمام تابلویی بود و شماره ی موبایلی .اینجا آپاراتی!!همان درب چوبی خونه ی اوسا ممدلی سر جایش بود.چقدر دالان خانه ی فاضل سیاه بود.کاش سفید کنند.پدر گفت : این انارا را برای بچه ها ببر.خیلی غمگین به خانه برگشتم.


HABESADEGA


سای خواننده کره ای که ویدئویش در یوتیوب بیش از 800میلیون بار باز شده است.



سای در حال اجرای ویدئوی گانگنام استایل

مجازات در ورونه

http://verveneh.blogfa.com/




عکسی از حاجی امیر

اولين تجربه شيرين دموكراسي

منبع

http://mohajer-bidgoli.blogfa.com/

یکعدد نوار کاست و تقویم رومیزی سال گذشته ،جایزه نفر اول قرآن مدارس شهرستان


یادم میاد پنجم ابتدایی دبستان شهیدان جندقیان یا کاشانچی سابق بودم ، همیشه دربرنامه های قرآنی فعال و همیشه هم در مدرسه نفراول بودم .آن سال مسابقات قرآن و اذان در شهرستان برگزار شد و از میان تمام مدارس ابتدایی و راهنمایی بنده رتبه اول را کسب کردم . خیلی خوشحال بودم در همان حال بچگی به خودم می گفتم حتما جایزه خوبی بهم میدن .

گذشت و گذشت ندادند و ندادند تا اینکه رفتیم راهنمایی شهید علی خدمتی .

آخرای سال اول بودیم که از طرف یه پسری از مدرسه ی ابتدایی به من پیغام فرستادند که بیا مدرسه جایزتو بگیر.

با سر دویدم طرف مدرسه ، وقتی وارد شدم به مدیر مدرسه گفتم که من نفراول مسابقات اذان و قرآن شهرستان شدم امدم جایزه مو بگیرم ، روکرد بهم و گفت :

جایزه ات یه دونه نوار کاست قرآته و یه دونه تقویم رومیزی که تقویمه چون مال پارسال بوده تاریخش گذشته بدردت نمی خوره ، بیا این نوار قرآنت .

همین شد که ماهم بالکل دورقرآن و نماز و اذان و کلا دین را درداخل مدرسه خط کشیدیم.

 حجت خدمتی نژاد

منظورمن از آوردن واژه دین در اینجا خود دین در معنای عام آن نیست .بنده از این واژه برای این استفاده کردم تا عمق تاثیرات منفی چنین رفتارهایی را در شخصیت ، روحیات و اعتماد به نفس کودکان و نوجوانان در سنین ابتدایی رشد بیان کرده باشم .
هدف بنده کلا از ذکر این جمله این بود که این گونه توی ذوق زدن ها می تواند حتی خیلی از کودکان و نوجوانان را که در سال های ابتدایی شکل گیری شخصیت خود هستند دچار ضربه سنگینی کرده و حتی آنها را از این گونه امور فراری دهد .


موجودات آب زیرکاه

اگر چه لزومی ندارد، اما باز هم برگردیم به اندرون شاه بابای خودمان 
چنانکه قبلاً اشاره شد، اینهمه هوو و زن عقدی و صیغه ی اندرون که سایۀ همدیگر را با تیر میزدند، برای اینکه پیازشان کونه بکند و عزیز دردانه و سوگلی شاه بابا بشوند - با وجودیکه وسایل مشروع و نامشروع گوناگون از قبیل: جام چهل کلید و جادوگر و فالگیر و دعانویس و جن گیر و دربان و هیزم شکن و لحاف دوز و " علی چینی بند زن " و آب حوض کش و برف پارو کن و غیره در اختیارشان بود - از همۀ اینها که سر میخوردند، آنوقت میرفتند و دست بدامان توپ مرواری میشدند.

لذا اگر توپ مرواری نبود، خیلی از این موجودات آب زیرکاه که امروز میبینیم شق و رق عرض اندام میکنند و یا تو ادارات محترم، فتق امور را رتق مینمایند وجود نداشتند.پس ببینید بیخود نبود که گفتیم:" شاه بابا با ملت خودش ندار بود "، یعنی اگر توپ مرواری را در اندرونش احتکار میکرد، آنوقت چوب تو سر سگ میزدی " حضرت والا " از آب در میامد، اما شاه بابا اگر چه اسمش مستبد در رفته بود، با وجود این، احساسات آزادیخواهی و دموکراتیش میچربید.

به همین علت بود که توپ مرواری را بی ریا در اختیار ملتش گذاشت و بعد از آنهم که قتل عام شد، تا سی چهل سال پیش هیچ کدام از تخم و ترکه اش که تکیه بر اریکۀ سلطنت زدند کاری بکار این توپ نداشتند و آن بزرگوار هم مشغول بخت گشایی و آبستن کردن خاله شلخته ها بود.هدایت1327

اینجا آران و بیدگل است نه تگزاس!!!


در اواخر دهه ی هفتاد گاهی مطالبی در هفته نامه ی آرمان می نوشتم و در این رفت و آمدها مسئول آن هفته نامه از من خواست تا تعدادی نشریه برای آران و بیدگل ببرم. هفته ای 20 نشریه  می آوردم گاهی وقتها که  تیتر روی جلد و مطالبش مربوط به شهرستان بود فروش می رفت. اما بعضی وقتها یک نسخه اش را می فروخت و گاه کمتر!! حساب و کتابش ( حاجی امیر جندقیان) دقیق بود. قیمت هر نسخه آرمان 30 تومان بود که 15 درصدش سود فروشنده می شد. مثلاً در وقتی که فقط یک نسخه فروخته بود 25 تومان و 5 ریال به من می داد. من حاضر بودم از این مبلغ بگذرم اما او نه از 4 تومان و نیم خودش چشم می پوشید و  نه از پول من.

در همان روزها حادثه ی تلخی در شهر افتاد. در بهمن 79 جوانی که سرباز فراری بود کشته شد. داستان این گونه بود که ماموران در یک روز برفی به تعقیب او پرداختند و گویا تعقیب کننده می خواسته تیری به پایش بزند سُر می خورد و تیر به بالا تنه می خورد و جوان کشته می شود. آن روزها خرید سربازی هم متداول بود شنیدن این خبر برای من سخت بود. مطلبی با عنوان اینجا آران و بیدگل است نه تگزاس!!! نوشتم و در آرمان چاپ شد. چند روز بعد که به مغازه اش رفته بودم  حاج امیر گفت :

خانواده ی آن جوان آمدند و تمام آرمانها را خریدند  و از اینکه یک نفر غم و غصه ی آنها را بازگو کرده است تقدیر و تشکر کردند.

http://sobahi.blogfa.com/post-641.aspxکامل در :

شما گمان میکنید توپ مرواری یک چیز فسقلی بود ؟

...برگردیم سر موضوع توپ مرواری خودمان؛

گفتیم قراول نگهبان کشیک میداد که خاله شلخته ها توپ را بلند نکنند، حالا شما گمان میکنید توپ مرواری یک چیز فسقلی بود که میشده آنرا زیر چادر و چاقچورشان قایم کنند و جیم شوند؟

العیاذبالله این یک اشتباه لُپی است و ما نمیدانیم چطور چنین خطایی از لای فاق قلم خودنویس ما بیرون جَست؟
 برای اینکه درازی لولۀ توپ هفت قدم و شعاع دهنه اش هفت اینچ و وزن گلوله اش دست کم هفتاد و هفت کیلو گرم و وزن لولۀ آن هفت خروار بوده است. بعلاوه هفت کارمند ویژه، یکی برای باروت ریزی، دومی برای سنبه زدن، سومی برای کهنه تپاندن، چهارمی برای گلوله انداختن، پنجمی برای فتیله گذاشتن، ششمی برای قنداقه نگاه داشتن و هفتمی برای فرمان آتش دادن داشته، و همینکه در میرفته، هفت متر عقب میزده و هفت
کارمند محترم خود را هر دفعه بی ریا زیر میگرفته است.
در این صورت یک چیز به این نکره ای را رستم دستان که سهل است، عوج بن عُنُق هم سگ کی بود که بتواند از سر جایش تکان بدهد!...