وای اگر از پس یلدا نبود فردایی
وای اگر از پس یلدا نبود فردایی
و اگر سر نزند از سر کوه بلند جام طلا
و ستاره های سرد سو سو بزنند آن بالا
و هر لحظه فزونی بگیرد سرما
و ابرهای سیاه ببارند و پذیرند پایان
و یخ بزنند در آغوش یکدیگر آدمها
و پدید آید دنیایی از مجسمه ها
و آنگاه ...
که تماشا خواهد کرد ما را ؟
روی این توپ یخی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:4 توسط اکبر ستاری
|