اين روزها _ روزهاي شورانگيز دوستان است.

روزهاي نوستالژي نويسان.

هر چند دوري ميكنم از اينكه از آران و بيدگل جداگانه ياد بكنم.ولي انگار در بيدگل تعداد افرادي كه كوچه پس كوچه هاي خاطرات دوران كودكي رهايشان نمي كند بيشتر هستند و الحق و والانصاف از خودشان مايه ميگذارند و غمشان را به تمامي مي ريزند توي وبلاگشان.غمی شیرین .

آقای عنایتی مرتبا از کوچه ها و محله ها نام می برد و مسیر سیر و سفرش در شهر را نشانی میدهد.

آقای ایمانی در کوچه های ی خلوت به خانه های خلوت تر وارد میشود و گزارشی جانانه تهیه میکند .

آقای بیدگلی با همه ی مشغله و دغدغه اش در زندگی گام را فراتر نهاده و پشت بامها را در می نوردد.عکسهایش هم به نظر شفاف تر شده است.شاید دوربین قویتری خریده است.

آقای بافنده چند روز اول خوب جلو می رفت و خاطراتی مینوشت که شاهکار بود و اگر در غرب با الهام از خاطراتش فیلمنامه ای نوشته میشد و به فیلم می رسید اسکار حقش بود.

آقای حسین جندقیان هم گاهی نوستاهای شیرینی  مینویسد.

آقای فرزانگان را باید از پیشگامان این سبک در آران و بیدگل بر شمرد که از شعر و متن و عکس بسیار دارد و از دوران کورش و زرتشت هم دور نیست.

آقای علوی هم محشر کبراست فقط قدری طولانی و کتابی مینویسد و برای کتابنویسی مناسب است ولی وبلاگ خوان همانطور که همیشه گفته ام متن های کوتاه و روان را بيشتر میخواهد و از اول تا آخرش را میخواند.

آقاي كدخدايي اخيرا عكسهاي جالبي از گذشته هاي دور گذاشت كه خيلي جالب و مفيد بود.

نام آقاي توحيدي كه خاطرات و عكسهاي جالبي تا كنون داشته است نبايد از قلم بيفتد.

همينطور آقاي بني هاشمي كه پستهاي ارزشمندي از وقايع تاريخي شهر داشته اند.

به هر حال جامعه ي وبلاگ نويس جامعه اي صد در صد مردمي و خودجوش و عاشق است و امیدوارم که اوضاع به گونه ای مساعد شود که همه بتوانیم آشکارا و بدون نگرانی جلسات متعددی داشته باشیم و من از مصاحبت و دیدار حضوری دوستان که  مانند موهبت میباشد بیشتر بهره مند گردم.