یه قسمت خونمون که مخصوص نشستن تابستان بود می گفتیم (چهارپشکمه ) چهارقسمت بود :

یه قسمتش مخصوص نشستن درفصل تابستان

یه طرفش تنور نانوایی

طرف دیگه دار قالی

یه طرف دیگش یه زیرزمین داشت و روی اون یه اطاق و داخل زیرزمین خوراکیهایی که نیاز به جای خنک داشت نگهداری می شد.این پشکمی که جای نشیمن بود در تابستان یه در ورودی داشت به سمت ورودی دالان خونه وسط سقف همون پشکم یه چهارچوب چوبی آویزان بود که داخل آن ماست یاگوشت یا خوراکی دیگری میذاشتیم که گربه دسترسی به آن نداشته باشد وحالت خنکی هم داشت .


برای سردشدن آب خوردنمون درتابستان از کوزه های سفالی که الان هم دربعضی جاها است استفاده میکردیم .

صبح زود که می شد کوزه ها را به سمت چشمه ی آب قناتی که نزدیک خونمون بود با اتفاق خواهرام میبردیم و اونا را آب میکردیم برمیگردوندیم خونه و جای مخصوصی داشت که کوزه ها را داخلش قرار میدادیم میگفتیم (آودون)یعنی جای مکان کوزه ی آب .

روی در کوزه ها دری مخصوص داشت میذاشتیم که آشغالی یا جانوری داخلش نره .همیشه اطرا ف کوزه های آب خنک بود بچه که بودم بعضی موقع درکنار کوزه ها می خوابیدم .

نزدیکای ظهر که می شد هوا گرم بود از بادبزن چوبی که از نوع بافت حصیر بود استفاده می کردیم یادمه نهار ظهر که می خوردم می خوابیدم مگس زیاد بود اذیت میکردند مادرم بالا سرم می نشست با همون بادزن چوبی مگسها را کنار میزد وخنک هم می شدم .

نزدیکای غروب که می شد مادرم تو حیاط خونه را آب و جارو میکرد می رفت بالای پشت بوم فرش پهن میکرد و جامونو مینداخت تا خنک بشه وسایل شام از قبیل سماور ذغالی – استکان نعلبکی- کوزه آب- کاسه بشقاب- سفره نان- ووسایل دیگه ای کمک مادرم میکردیم می بردیم پشت بام ومادرم دیزوی آبگوشتی را که پخته بود پدرم به پشت بام می آورد دورهم می نشتیم شام می خوردیم .

پشت بومها با خونه ی همسایه ها همه با هم راه داشت شبها همه زنهای همسایه میومدن پشت بام مادورهم جمع می شدند صحبت میکردند ماهم گوش میکردیم تا خوابمون می برد یه وقت بالای پشت بوم عقرب هم دیده می شد اما نمی ترسیدیم صبح زود که می شد همسایه ی بغلی اذان می گفت ما بیدار میشدیم دم صبحم بود هوا سرد میشد از پشت بوم می آمدیم پایین توی پشکم می خوابیدیم .