کاشت گندم و تنباکو که تموم می شد پدرم می رفت کارگری .مخارج زندگیمون را تامین می کرد . منم بعضی موقع می رفتم خونه حاجی سلمان همسایمون قالی بافی میکردم پنج ریال پول بهم می داد با همون پول قلم ودفتر می خریدم برای مدرسه.
بوته تنباکو یه مقدار رشد میکرد نیاز به وجین داشت چون پدرم در کاشان کارگری می کرد مادرم بهم می گفت برو ( وشته ) تنباکو را بگیر.

وشته یه نوع برگی بود که در بغل ساقه تنباکو سبز می شد اگر اونو نمی کندیم برگ و ساقه تنباکو رشد نمی کرد خیلی هم تلخ بود چون با دست می چیندیم دستامون تلخ می شد هرچه می شستیم باز هم دم به تلخی می داد از بغل کسی که رد می شدیم می پرسیدن :وشته چیندی؟

یه مقدار که تنباکو رشدش بیشترمی شد از بغل ساقه قسمت پائینش برگهای زرد دیده می شد به صورت تنباکوی آماده میگفتیم ( پابرگی ) .

اونو را می چیندیم می بردیم مغازه حاج احمد کاووسی بجاش یا پول میداد یا چیزای خوراکی .

آخرای تابستان یادمه وقتی جامونا از پشت بوم میاوردم پائین موقع برداشت تنباکو می شد می رفتیم سر زمین پدرم به وسیله اره ی کوچک برگهای پهن قشنگ تنباکو را با ساقه جدا میکرد و منم توزمینی که کشت و زار نشده و خالی بود برگهای تنباکو را پشت سرهم پهن میکردم چند روزی به همین صورت می ماند به وسیله آفتاب برگها به رنگ زرد در میومد پدرم صبح زود می رفت تودشت آبپاش می برد آب میکرد روی برگهای شید شده روی زمینو آب می پاشید برگها نرم می شد برمیگردوند تاطرف دیگرهم زرد بشه تنباکو زردی به خود میگرفت دوباره آبپاشی میکرد .

جمش میکردیم میذاشتیم تو چادربه وسیله الاغ میاوردیم خونه تا نم داشت برگهای تنباکو را از ساقه جدا میکردیم .

یه مدت توخونه نگهداری می شد تا دستور میدادن از طرف دخانیات کاشان تنباکو را به کاروانسرایی که در ابوزیدآباد هست می بردیم همیشه تنباکوی پدر من درجه یک حساب می شد.