شرمساري- زنده ياد مهندس نصرت الله اربابي بيدگلي ( موفق )
|
اي به دست تو اختيار همه |
نظري كن به حال زار همه |
|
بسته بر ما ، نگر ، ره اميد |
رفته از دل، ببين ، قرار همه |
|
شام هجران رسان به صبح وصال |
كه سيه گشته ، روزگار همه |
|
پرده از روي ماه خود بردار |
روشني ده ، به شام تار همه |
|
گره از زلف خويشتن برگير |
تا گشايي گره ز كار همه |
|
به تبسم گشاي غنچه ي لب |
اي گل روي تو بهار همه |
|
تو شهنشاه كشور جاني |
بندگي ي تو افتخار همه |
|
تا نهي پا به خانه ي دلها |
به رهت چشم انتظار همه |
|
نفس ، چون مار ، با هزاران سر |
خواهد آرد برون دمار همه |
|
تو بكش نفس ما ، به سايه ي خويش |
كه توئي پير و پاسدار همه |
|
ما همه مضطر و پريشانيم |
بر طرف ساز اضطرار همه |
|
ما نداريم غير تو ياري |
كه توئي يار و غمگسار همه |
|
كارسازا ، تو كارسازي كن |
كه خراب است كار و بار همه |
|
شرم دارد موفق از رويت |
كه به دوشت فتاده بار همه |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۶ ساعت 9:30 توسط اکبر ستاری
|