اول کاری را که شروع کردم اوایل سال 1347 شاگرد مغازه دار همسادمون آقای حاج عباس فیضی شدم تومغازش بودم کار شیشه بری هم انجام میداد منم علاقه به این کار پیدا کردم روزی ده ریال حقوق بهم میداد .

پولامو جمع میکردم با همون پول بابام منو برد به مشهد امام رضا اون روزا به مشهد که میرفتند قصد ده روزه میکردن خیلی صفا داشت.

همین آقای فیضی که من پیشش بودم مسئول هیئت علی اصغر امام حسین(ع) بود محرم که می شد بچه ها را توخونش جمع میکرد تا آمادگی برای تاسوعا وعاشورای حسینی پیدا کنند چون منم شاگرد ایشون بودم در همون هیئت کمک میکردم علاقه زیادی به علی اصغر(ع) پیدا کردم .

دراون زمونم نه برق بود و نه وسیله صوتی تا اینکه دستگاه بلندگو ئی اومد که برق آن با باطری ماشین تغذیه میشد از کاشان اجاره میکرد برای  هیئت میاورد من شدم مسئول دستگاه صوتی تا اینکه وضع مالی هیئت باکمک اهالی ده که خوبشد یه دستگاه بلندگو خرید که هم برقی بود هم باطری. از اونایی که 16 عدد باطری چراغ قوه می خورد .

یه مقدار که وضع بهتر شد یه موتور برق بنزینی کوچک برا هیئت خریداری شد من شدم هم دستگاه دار هم موتورچی هیئت .

همین کارم ادامه داشت

درسال 1351 شدم استاد درکار شیشه .

برای خودم مغازه زدم چون سرمایه کافی نداشتم با پسر عمه ی خودم شریک شدم پول ازاون کار از من .خود پسر عمه ام هم پیش من کارمیکرد وشاگردانی را استاد کردم که الان هم درابوزیدآباد مغازه شیشه بری دارند.