کار نانوایی که تموم می شد از آتش اون استفاده میکردیم .آتش زیرکرسی. پختن غذا .

پدرم میرفت مغازه قصابی پنج سیر گوشت گوسفند میخرید می آورد خونه .مادرم گوشتو می شست با نخود و لوبیا و یه دونه پیاز و یه دونه سیب زمینی مینداخت داخل دیزو سنگی مامیگیم ( برمه) .

همون برمه را تو تنور داخل آتش میکرد برای شب آماده می شد زیر کرسی دور هم می نشستیم سفره داخل سینی روی کرسی پهن میکردیم ومادرم آبگوشتو داخل یه کاسه روحی بزرگ خالی میکرد هممون از یه ظرف نون خونگی خورد میکردیم میریختیم داخل آبگوشت و ...

ومنتظر بودیم گوشت و نخود لوبیای آن که پدرم درظرف دیگری که میکوبید آماده بشه و با اون نونی که مادرم یه مقدار آبریخته بود نرم بشه میخوردیم.

ای خدا که چقدر خوشمزه بود !

اون زمون گوشتو ازقصابی نسیه میکردیم یه چوب مخصوص بود که مبلغ گوشتو روی آن خط میکردند ازاون استفاده میکردیم .

خونه ی ما با عموم یکی بود. دو تا در داشت از یه درب رفت واومد میکردیم  درب دیگه مالرو بود درزمان پدر بزرگم در یه قسمت خونمون کوره گچ پزی بود که ازاون گچ ساختمون تولید میکردن من بچه بودم یادم نمیاد اما آثارش بود پرسیدم اینجا چی بوده پدرم میگفت کوره گچ پزی بوده حیاط خونمون که باهم بودیم با عموم خیلی بزرگ بود یادمه مدرسه که می رفتم فکر کنم کلاس دوم یاسوم بودم ایقدر یادمه که میتونستم شعر بخونم با بچه های همسایه تعزیه خونی میکردیم من نقش امام حسین(ع) را اجرا میکردم هربچه ای یه نقش اجرا میکرد زنهای همسایه میومدند تعزیه ی مارا نگاه میکردن .