دکتر عباس فرزانگان
معنی لغوی توده عبارت است از اتفاق یا تجمع عده ای از افراد ،فارغ ازگونه ملیت،نوع شغل و جنسیت.
بنابراین جامعه یا توده یا ملت به گروهی ازمردم اطلاق می شود که دریک محل با یکدیگر زندگی می کنند که این محل می تواند ده ، شهر یا کشورباشد هر چند ممکن است افرادی از جامعه ی دیگری آمده باشند، که در این صورت این افراد نیز خصوصیات روان شناسی جامعه جدید را به خود می گیرند.
همچنین افرادی که در یک اجتماع زندگی می کنند با این که ممکن است ازنظرشغل، میزان تحصیلات و حتی دین متفاوت باشند ولی ازنظرخصوصیات روان شناختی بسیارشبیه به یکدیگرمی شوند.
به عنوان مثال هموطنان ارمنی که در کشور ما زندگی می کنند در روزهای عزاداری سالار شهیدان به عزاداری می پردازند و یا مسلمانانی که در کشورهای مسیحی زندگی می کنند در جشن های ژانویه شرکت می کنند.
بنابراین معنای روان شناسی توده بصورت زیر تعریف می شود : جماعتی از انسان ها ، تحت شرایطی خاص و تنها تحت همین شرایط ، ویژگی های جد ید ی به دست می آورند که با ویژگی های تک تک افراد تشکیل دهنده آن جماعت تفاوت دارد. در این حا لت شخصیت خودآگاه فرد ناپدید می شود واحساس ها وافکارهمگی افرادتوده به یک سو متوجه می گردد. درایشان روح مشترک معینی پدیدارمی شود که درعین حا ل متغییر نیز می باشد.
بنا براین هر شخص با هرایده وتفکری وقتی دردرون جامعه قرارمی گیرد خواه ناخواه از ضمیر خودآگاه خارج شده و وارد ضمیر ناخودآگاه می شود وایده وتفکراو همانند سایرافراد جامعه می شود.
حتی اگرشخص ازنظرظرفیت های فکری و اراده قوی باشد بازنمی تواند خود را ازروان توده جدا کند زیرا ازضمیرنا خودآگاه خود دستورمی گیرد. او همانند شخصی است که به خواب مصنوعی رفته وتنها مجری دستورات کسی است که او رابه خواب برده است.
بندرت ممکن است افرادی ازنظرروان شناسی خود را ازجامعه جداکنند، این چنین افرادی خواه نا خواه ازطرف جامعه و توسط عناوین مختلف ازقبیل دیوانه ، عاشق ، مرتد و غیره طرد خواهند شد .
هر شخصی تا زمانی که به تنهایی زندگی می کند دارای یکسری خصوصیات روانی خاصی است که این خصوصیات از فردی به فرد د یگر تغییرمی کند. این خصوصیات روانی آنقدر متفا وتند که مطالعه آن ها ممکن نیست و حتی در دو برادر یا خواهر که دریک محیط وتحت سرپرستی یک پدر و مادرزندگی می کنند متفاوت است.
هرکسی برای خود ایده ها وعقاید ی دارد که در محیط خانواده یا فامیل و دوستا ن آن ها را بیان کرده وشدیدا ازعقاید خود دفاع می کند وحتی گاها این دفاع ممکن است به مشاجره بیانجامد ولی وقتی همین شخص وقتی در جامعه قرار گرفت آن خصوصیات تغییر می کند و حا ل که جزیی از جامعه شده خواه نا خواه خصوصیات مشترک سایر افراد جامعه را می گیرد.
به عنوان مثال فردی که تحصیلات عالیه دارد ودر یک محیط دوستانه با دوستان و افراد فامیل عقاید عمومی مردم را مانند عقاید دینی آن ها زیر سوال می برد وقتی درجمع قرارگرفت قویا پیرو آن عقاید شده و حتی بیشتر از سایر مردم از خود مایه می گذارد. شاید تصور کنید که چنین شخصی برای مطرح کردن خود ونه ازروی اعتقاد این کاررا انجام می دهد ولی همین تفکر یعنی مطرح کردن خود در جامعه یکی از خصوصیات نکوهیده روان شناختی توده است که در این لحظه برشخص غلبه کرده واز ضمیرنا خودآگاه خود آن را بروز داده است.
البته تمام خصوصیات روان شناختی توده نکوهیده نیست بلکه اگرتوده را یک واحد درنظربگیریم همانند یک شخص دارای یکسری خصوصیات نکوهیده ویکسری خصوصیات اخلاقی وروانی متعالی می باشد برای مثال وقتی به یک کشور حمله می شود روح ایثارگری و شهادت طلبی در تک تک افراد جامعه بوجود می آید وشخصی که حاضر نبود ذره ای از وقت یا مال خود را صرف وطن کند از جان خود نیزمی گذرد.درست است که این حا لت روحی نیز از ضمیر ناخودآگاه فرد منشعب شده است ولی از صفا ت بسیار متعالی می باشد
یا بطورمثال شخص خسیسی که سال ها با خساست پولی را جمع کرده و حتی این پول را گاهی با خوردن حق د یگران بد ست آورده و حاضرنیست براحتی آن را خرج خود وخانواده نماید وقتی یک زلزله در یک شهر و حتی کشوردیگری رخ می دهد تحت تاثیرروان توده آن را صرف امورخیرمی کند.
بنابراین تصمیم گیری درمورد این که خصوصیات کلی توده مقبول یا نکوهیده است کارمشکلی است چون این خصوصیات همانند یک منحنی سینوسی تغییر می کنند زمانی به زیر خط مبدا و زمانی به بالای آن می روند.فرقی که بین جوامع مختلف ازنظرروان شناسی توده وجود دارد این است که بعضی از ملل جهان بستگی به فرهنگ ،نژاد ، دین وتعلیمات اجتماعی پایدارترندیعنی نوسانات این منحنی کمتر است وجوامعی که ناپایدارترباشند این منحنی بسیارمتغیرتراست یعنی در زمانی به اوج تعا لی می رسد و در زمانی به حضیض ذ لت سقوط می کند.
بطورمثال در یک جامعه ای که مردم آن ازنظرتحصیلات درسطح بالایی قراردارند وقتی به کشورشان حمله می شود کمتر کسی حاضر است به دفاع بپردازد وجان خود را فدا کند ولی دریک کشوری که مردم آن ازسطح سواد کمتری برخوردارند اکثریت قریب به اتفاق مردم برای دفاع برمی خیزند.
برعکس اگردرجامعه اولی مثلا رای به تکفیریک عده بشود کسی واکنشی نشان نمی دهد ولی درجامعه دوم مردم هجوم برده وتمامی افراد آن گروه راحتی اگرازنزدیکانشان باشند قتل عام می کنند ومال واموالشان را به غارت می برند یعنی همین مردمی که درهنگام دفاع ازمملکت والاترین خصوصیات الهی وانسانی ازخود بروزدادند درزمان دیگری به پست ترین اعما ل دست می زنند
یا مثلا جامعه ای که روزی حدود 80 نفررا دراثرتصادف ازدست می دهد نشانه یک جامعه ضعیف ازنظرروانی است زیرا این تعداد مرگ ومیرفدای خود خواهی مردم شده اند.جامعه ای که مردم آن آنقدرخود خواه باشند که برای رسیدن سریعتر به منزل یا محل کار حاضرند جان خود و سایرمردم را به خطر بیاندازند ویا به علت خودخواهی با یک وسیله نقلیه غیر ایمن مردم را به مسلخ ببرند نمی توانند روح متعالی داشته با شند.
حتی اگر تصور کنیم که چنین فردی بعلت وضعیت اقتصادی مجبور به کار با چنین وسیله ی نقلیه ای است باز هم نوعی خودخواهی محسوب می شود زیرا برای سیر کردن خود وخانواده اش حاضر به کشتن خود وسایر افراد جامعه می شود.
عده ای ازجامعه شناسان لفظ توده جنایتکاررا بکارمی برند وعده ای مانند گوستاولوبون این لفظ را قبول ندارند ومعتقداند این موارد ازخصوصیات روان شناختی جامعه است که با فرهنگ سازی می توان جلو آن را گرفت و کم کاری متولیان فرهنگ ساز آن جامعه موجب این نقصا ن فرهنگی شده است.
در مجموع این اعمال جنایت کارانه چه بصورت واضح مانند قتل وغا رت اقلیت های مذهبی و چه جنا یت های نا مرئی ما نند کشتار دراثرتصادف ناشی از فقرفرهنگی هرجامعه ای می باشد.
قابل ذکراست که این نوع خودخواهی نیز از خصوصیات روان شناختی توده بوده وجزو خصوصیا ت فردی محسوب نمی شود. یعنی تمام افراد جامعه وقتی در جمع قرار می گیرند بنوعی دچارخود خواهی می شوند که این خود خواهی از ضمیر ناخودآگاه آن ها منشا گرفته و خلاصی از آن امکا ن پذیر نیست همین خودخواهی درسایرعرصه ها ی زندگی نیز بروزکرده وگاها فجایعی به بارمی آورد یعنی جامعه فکر می کند نژاد برتر است یا کشورش از بقیه ی کشور ها برتر است یا د ین آن ها تنها دین الهی است وبقیه راه خطا می روند.
بنابراین قضاوت درمورد وضعیت روانی یک جامعه دریک زمان مشکل است ولی با یک نگاه کلی می توان به والا بودن یا پست بودن وضعیت روانی جامعه پی برد.
جامعه ای که درآن عدالت- درمجموع – اجرا شود،شهرهای زیبا داشته باشد، ازنظم و ترتیب خاصی- چه از نظر رفت وآمد مردم وچه ازنظر وضعیت ظاهری ساختمان ها-برخوردار باشد،حاشیه شهربا مرکز و قسمت های به اصطلاح مرفه نشین تفاوت زیادی نداشته باشد، فقیر،کارتن خواب وحلبی آباد نداشته باشد، زندان های آن چه از نظر زندانی سیاسی وچه بزهکار خالی باشد،ظاهرمردم ووضعیت لباس پوشیدن مرتب باشد،مردم آن شاد باشند وبیماری جسمی وروحی روانی در آن کم باشد یک شهر نسبتا سالم خواهد بود. آیا درست است تصور کنیم در چنین شهری معنویات واعتقاد به خدا وجود ندارد؟
همان طورکه خدا زیبایی،نظم وترتیب وعدالت را دوست دارد تا چنین جامعه ای دارای معنویات نباشد نمی تواند به چنین حالتی دست پیدا کند.
چگونه فرد خصوصیات روان شناختی توده را به خود می گیرد؟ چگونه می شود که فردی با ورود به جامعه از نظر اخلاقی چند پله سقوط می کند؟
چگونه به اعمالی دست می زند که اگر به تنها یی از او خواسته شود امتناع می کند وحتی وقتی بعدا به آن فکر می کند شرمنده می شود؟
چگونه به اعمالی والا دست می زند که حتی تصورش برای اطرافیان ممکن نیست مثلا تا روز قبل مشغول کلاهبرداری بوده وحالا جان خود را فدای مردم وکشورش می کند؟
یکی ازموتورهای محرک افراد جامعه که موجب می شود او دربطن روان شناختی جامعه قرارگیرد احساس قدرت وامنیت درجامعه است،یعنی وقتی شخص درجمع قرارگرفت تصورمی کند دارای قدرتی بی پایان است که هرکاری می تواند انجام دهد. این قدرت را جامعه به او داده است. اگر این کار،کار والایی باشد مورد تقدیر قرار می گیرد واگر کار خلافی باشد محاکمه نمی شود.
بعنوان مثا ل جنگی رخ می دهد شخص که خواه نا خواه با جامعه همگون است بدون ترس جلو می رود ووقتی به شهادت رسید نه تنها رستگارمی شود بلکه ازطرف افکارعمومی مورد تقدیروتحسین قرارمی گیرد.
وقتی همین شخص دراثرتفکرات متعصبانه مذهبی به قتل وغارت یک اقلیت مذهبی دست می زند حتی اگر کسی را بکشد محاکمه نمی شود، یا حتی در اثر بی احتیاطی در رانندگی چند نفررا به قتل برساند ( که دراصل این بی احتیاطی بنوعی قتل عمد محسوب می شود) فقط به پرداخت دیه محکوم می شود،ویا اگر درجامعه ای که بر اسا س خصوصیات روان شنا ختی رشوه در آن رواج دارد براحتی رشوه می گیرد وحتی اگر ثا بت شود مجازاتی که مستحق یک گیرنده رشوه است برای او اعما ل نمی شود.
بنابراین احساس قدرت درجمع یک محرک بسیارقوی برای انجام بسیاری ازاعمال صحیح یا نا صحیح آحاد جامعه است وهرچه جامعه ای ازنظرسطح سواد ووضعیت فرهنگی پایین تر باشد این احساس قدرت بیشتر خواهد بود.
نیروی دیگری که باعث می شود روان شخص مطابق روان جامعه شود تلقین پذیری است. افراد جامعه قویا تحت تاثیرتلقین قرار دارند ووقتی در جامعه قرار می گیرند قدرت تلقین چند برابر می شود.
اکثر افراد جامعه را که افراد کم سواد تشکیل می دهند براحتی تلقین پذیرند ولی افراد تحصیلکرده وحتی اساتید دانشگاه نیز از این مسئله گریزی ندارند. هر چیزی را چه اشتباه و چه درست می توان براحتی در روان توده جای داد. هر چه موضوع یا ایده ای بی منطق تر واشتباه تر باشد بهتر در یقین جامعه جای می گیرد. کلا جامعه عقایدی را که با دلیل وبرهان همراه هستند براحتی نمی پذیرند.
خروج شخص ازمرحله ضمیر خود آگاه فردی و ورود به مرحله ضمیر نا خودآگاه جامعه همان خاصیت تلقین پذیری است، یعنی شخص دراین حالت به خواب مصنوعی رفته وهر تفکری که به او تلقین شود می پذیرد، یعنی تمام افکار واحساسات توسط بقیه به او تلقین می شود. این افکار را از سایر افراد جامعه می- گیرد که خود آن ها نیز از ضمیر ناخودآگاه خود تلقین پذیر شده اند یعنی تک تک افراد جامعه به یک خواب مصنوعی فرو رفته اند. چه نیرویی آن ها را به خواب مصنوعی برده است؟ پاسخ روشن است وآن ضمیر ناخودآگاه روان جامعه است.
همان طور که می دانیم یک شخص بیدار وآگاه ممکن است توسط نیرویی شخص دیگری را به خواب مصنوعی ببرد که دراینجا یک ضمیر خود آگاه ویک ضمیر ناخودآگاه وجود دارد ولی در خواب مصنوعی جامعه ضمیرناخودآگاه به عنوان نیروی محرک عمل می کند.
وقتی شخصی تلقین پذیر شد به اعمالی دست می زند که در زمان هوشیاری تصورش را هم نمی کرد، مثلا شخصی استاد دانشگاه است وتمام تفکرات واهدافش، اهداف والا مانند تدریس و تحقیق است، ولی وقتی می بیند یک تاجر کم سواد درآمد سرشاری دارد تحت تاثیرضمیر ناخودآگاه خود قرار گرفته ودست به تجارت یا کارهایی می زند که در شان یک استاد دانشگاه نیست. بدترین نوع این تلقین پذیری را در جامعه پزشکان داریم که برای اینکه درآمدشان از سایر افراد جامعه بیشتر باشد گاها با بیماربه عنوان یک کالا برخورد می کنند.
این تلقین پذیری از جامعه به آن ها القا شده است که چون یک پزشک انسان باهوشی است باید درآمد بیشتری از سایر افراد جامعه داشته باشد. این یک تلقین اشتباه است که در روان او وارد شده است. هر چند عده ی زیادی ازاین تلقین اشتباه دفاع می کنند آن گروهی ازپزشکان که این عقیده را قبول ندارند خواه نا خواه به آن دست می زنند. پاره ای از تلقیناتی که در جامعه ی ما وجود دارد شامل چشم وهم چشمی، خودخواهی، رقابت مالی، عیبت، دروغگویی، تلقینات خرافی یا خرافه پرستی، رفتارهای نا هنجار ترافیکی،ارتشا و....
سومین عامل ایجاد خصوصیات روان شناختی تکرار است. با تکرار براحتی میتوان عقاید یا تلقینات را در مردم بصورت موجه جلوه داد. بهترین نمونه تکرار را می توان در پیام های بازرگانی مشاهده کرد. کسانی که برنامه ریز این پیام ها هستند از روان شناسی جامعه مطلعند.
آن ها می دانند که با تکرار یک موضوع یا تبلیغ یک کالا به صورت تکرار مکررات آن موضوع یا آن کالا به راحتی در ذهن مردم جای می گیرد. تکرار یکی از اهرم های موفقیت در رقابتهای اقتصادی وسیاسی است . یک سیاستمدار با تکرار یک موضوع کم اهمیت می تواند محبوب مردم شود وبعد از به قدرت رسیدن با تغییرنام یا ظاهر شعارها با بهره گیری از قانون تکرارمحبوب مردم بماند.
یک سیاستمدار موفق کسی است که به این اهرم یعنی تغییریا ایجاد عقاید ونظریات در ذهن مردم توسط تکرار آگاهی داشته باشد. قابل ذکر است سیاستمداری موفق تر است که عقایدی را که می خواهد به مردم تلقین کند کم محتوا تر وغیرمنطقی تر باشد. بسیار بوده اند متفکران وروشنفکرانی که سعی کرده اند از اهرم تکرار جهت موفقیت درعرصه های سیاسی ویا حتی اجتماعی استفاده کنند وبه دلیل منطقی بودن آرا و نظریاتشان نتوانسته اند به موفقیت دست پیدا کنند وروز به روز مستمعین کمتری در جلو خود دیده اند.
شاید عده ای با این عقیده که با تلقین وتکرارمی توان عقاید بی منطق را در روان جامعه براحتی وارد کرد موافق نباشند ولی با نگاهی به پرفروش ترین کتب و پر بیننده ترین برنامه های تلویزیون یا فیلم های سینمایی به اصل موضوع پی می- بریم. پرفروش ترین کتب ، کتاب هایی هستند که راه های پول درآوردن یا مشهور شدن را می آموزند. کتبی که به مسائل عرفانی می پردازند یا مسایل علمی را آموزش می دهند کمترین خریدار را دارند.
سرایت علت دیگر ایجاد خصوصیات روانی جامعه است. یک عقیده یا ایده به سرعت در افراد جامعه ازطریق سرایت منتشرمی شود که این سرایت نیز ناخودآگاه ایجاد می شود. سرعت سرایت در عصر حاضر که عصر ارتباطات است برق آسا است بطوری که یک عقیده ، که در یک منطقه ای از جهان به وجود آمد در زمان بسیار کمی در اقصی نقاط جهان انتشار می یابد که می تواند یک تکیه کلام بی معنی،روش خاصی از زندگی یا عقاید مذهبی باشد.
در اکثریت قریب به اتفاق موارد علت ایجاد این ایده مشخص نیست ومردمی که آن را می پذیرند هیچ دلیلی برای آن ایده نمی خواهند و عده ای هم که خواستار دلیل هستند به اد له سطحی بسنده می کنند. بنابراین ایده هایی که از راه سرایت منتشر می شوند در اکثریت قریب به اتفاق موارد غیر منطقی بوده ونه تنها موجب راحتی زندگی مردم نمی شود بلکه رنج و زحمت را به ارمغان می آورد. در بسیاری از موارد ایده هایی از کشورهای دیگر وارد جامعه ما می شوند شاید این ایده یا روش زندگی برای آن جامعه مفید باشد ولی همان روش برای جامعه ما مضراست.
روان جامعه به این موضوع اهمیتی نداده وآن را می پذیرد وباعث رنج زحمتش می شود. اکثر موارد یک ایده چنان در سطح عموم گسترش می یابد که حتی اگر کسی بخواهد آن را نپذیرد نمی تواند.
برای مثال گسترش آشپزخانه های باز که با زندگی کشور های غربی که از غذای آماده یا اصطلاحاfast food استفاده می کنند در جامعه ما رواج بسیاری یافته به طوری که دیگر کسی جرات ساختن آشپزخانه های سنتی را ندارد در صورتی که سیستم آشپزخانه های باز علاوه بر اتلاف انرژی موجب آلودگی هوای محیط زندگی می شود. حتی اگر وجود آن توسط معماران ایرانی مورد تایید باشد هیچ دلیلی وجود ندارد که تا چند سال دیگر این عقیده عوض نشود. مواردی از این دست در جامعه ی ما به وفور دیده می شود.