بر سر تربت من با می و مطرب بنشین 

 بنوش جام صبوحی به ناله ی دف و چنگ .

 بنوش و منتظر رحمت خدا می​باش.

درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش.

چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن.

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور

تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

به مستوران مگو اسرار مستی

حدیث جان مگو با نقش دیوار

ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی