قرار های حافظ در روزهای بی قراری
|
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن |
|
کی اش قرار در این تیره خاکدان بودی |
|
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست |
|
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا |
|
بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد |
|
بی صبر و قرار و بی سکون باد |
|
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت |
|
کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد |
|
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من |
|
گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند |
|
یار بازآید و با وصل قراری بکند |
|
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند |
|
که از تطاول زلفت چه بیقرارانند |
|
دلی که با سر زلفین او قراری داد |
|
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید |
|
ببرد از من قرار و طاقت و هوش |
|
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا |
|
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول |
|
دادند قراری و ببردند قرارم |
|
قراری بستهام با می فروشان |
مرادبخش دل بیقرار من باشی
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1:1 توسط اکبر ستاری
|