هشدار دهنده و بيدار کننده

سخنان آيت‌الله خامنه‌اي در روز چهارشنبه 27/9/87 :

ما از گذشته تا كنون مي‌دانستيم که پول برخي کتاب‌هاي سراسر دشنام و تهمت را که عليه شيعيان و اهل تسنن چاپ مي‌شود، يک مرکز وابسته به استکبار مي‌دهد و آيا اين واقعيت خطرناک، هشدار دهنده و بيدار کننده نيست؟

چاپ کتاب‌هاي دربردارنده تهمت و بدگويي  در دنياي تشيع و تسنن، کمک به تحقق اهداف آمريکا و صهيونيزم میکند و همه بدانند که اين‌گونه کتاب‌ها، هيچ شيعه‌اي را سني نمي‌کند و دل هيچ يک از اهل تسنن را جذب عقايد شيعه نخواهد کرد.

اگر کسي تصور مي‌کند که با بدگويي و تهمت به اهل تسنن مي‌تواند از شيعه دفاع کند بداند که جز برانگيختن آتش دشمني هيچ نتيجه‌اي نخواهد گرفت و اين کار در واقع دفاع از ولايت نيست، بلکه دفاع از آمريکا و صهيونيست‌هاست.

چه میگوییم . چه انجام میدهیم.

 

نرخ بهره در آمریکا = صفر

در اسلام ربا حرام است .

نرخ بهره در جمهوری اسلامی ایران = ۱۲ درصد

هیچ یک لحظه نشستی با خویش

هیچ می دانی ؟

شهر را ما و شما می سازیم

شهر ویرانگر ما نیست دگر

با همه غربت نایافتگی

می توان گوشه ی یک کافه نشست

 با درختان جهان زمزمه داشت

رودها را به خیابان طلبید

هیچ می دانی ؟

خانه ها با همه ی گنگیشان

چه نیازی دارند

خانه ها منتظرند

در شب ماتمشان

سوسویی هست

که می خواند ما را

من و تو می دانیم ؟

من و تو مانده به مرداب غرور

که چه دریایی

می زند موج

ز خاموش نگاهی دلتنگ

من و تو می دانیم ؟

که جهان نیست حصار من و تو

که جهان خفته ما نیست

درون شب خویش.

هیچ یک لحظه نشستی با خویش

تا ببینی که چه دستانی

 از نور

نورهایی رنگین

با دلت پنجره ها می سازند

سر برون کرده ز هر پنجره ای فریادی.

تا ببینی چه خیابان هایی

همچنان رود که می گرید و می خواند

به سراپای تو چون می پیچند .

آری ، آری چه بگویم دیگر

 می توان گوشه ی یک کافه نشست

دود شد
خاک شد و
 انسان بود

می توان همچو پلی پای کشید و هشیار

گوش با زنگ سفرها آویخت

می توان

مضطرب گشت ز آوای مسافر از دور

 وز غم خانه بدوشان همه شب

منتظر ماند و گریست

می توان

با سبکسایه ی کودک رقصان

تن خود را رقصاند

باورم نیست که در خویشتنی

چونکه همپای تو اکنون من

با جهان همسفری یافته ام

زنده یاد  صالح وحدت    

شادروان صالح وحدت

"صالح وحدت " او درسال ۱۳۱۳ خورشيدي ،در بید گل کاشان چشم به جهان گشود و سال های زیادی را در عرصه شعر و نویسندگی و تدریس ادبیات فاسی مشغول بود.

شاملو در کتاب «یک هفته با شاملو » در باره او می گوید :« نسبت به صالح وحدت احساس نزدیکی می کنم، زیرا شعرهایش را در کتاب های مختلف شعر امروز خوانده ام و پاره ای از آنها مرا گرفته و زمزمه گاه و بیگاهم شده . او کم حرف اما شیرین زبان است .»

دوران کودکی صالح وحدت به قالیبافی گذشت . در همان روزهای اول ورود به مکتب در اثر رفتار تهاجمی معلم او از مکتب فرار کرد و دیگر به آنجا باز نگشت. در سن ۱۵سالگی کلاس اول ابتدایی را شروع و تحصیلش را تا دریافت مدرک لیسانس در رشته ادبیات فارسی ادامه داد. در سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام های کاوه و مهرنوش است .

اشعار بسیاری از او در مجله هایی چون فردوسی ،کلک ،چیستا ، دنیای سخن ، آدینه و بسیاری از رورنامه هابه چاپ رسیده است .

صالح وحدت در ۱۳ اسفند ۱٣٨٥در اثر سکته قلبی در گذشت.

 

آثار منتشر شده:

" خودناشناختگی " روایتی دیگر از حکایت شیخ صنعان  انتشارات زمان چاپ ۱٣۷٨

حروف آتشین – ترجمه ای از آثار جبران خلیل جبران انتشارات معین چاپ ۱٣٨۰

سرودنی دیگر – گزینه اشعار – نشربید گل چاپ ۱۳٨۲

 

آثار آماده چاپ:

برگزیده اشعار

شصت گهواره زندگی ( پاسخ به هفتاد سنگ قبر یدالله رویایی)

شعرعرفانی برای کودکان

دو منظومه

روزگار شاعر ( رمان )

دانشجوی عاشق ( رمان )

مردی با سایه اش ( داستان )

نقش زن درشاهنامه .

 http://www.atiban.com/article.aspx?id=1127

كافه‌نشيني

قهوه اول:

كافه‌نشيني شايد در ميان هنرمندان و نويسندگان از اواسط قرن نوزدهم آغاز شد. جايي دنج و آرام در بطن جامعه. جايي كه مي‌توان آن را چهارراه حوادث درشت و كوچك دانست. محلي براي تبادل و تخليه ی اطلاعات از هر دسته و گروهي كه به كار هنرمند و نويسنده مي‌آيد. كم نبودند بزرگاني كه الهامات خود را از اين چنين مكان‌هايي مي‌گرفتند يا در آن به نوشتن و خلق شاهكارهاي خويش مي‌پرداختند.

 زولا داستان نانا را در كافه‌اي كه بدانجا رفته بود و با ديدن يكي از روسپيان فراري كه از تعقيب پليس به ميز آنها پناه برده بود، نوشت.

سقوط اثر كامو، تك‌گويي‌هاي ژان باتيست كلمانس است كه در كافه مي‌گذرد.

 جنگ جهاني اول و اخبار آن از پشت ميز كافه‌هاي شهر پاريس و لوزان در رمان خانواده اثر روژه‌ مارتن دوگار پيگيري مي‌شود.

سارتر داستان راه‌هاي آزادي و اكثر مطالب كتاب هستي و نيستي خود را در كافه‌ها نوشت.

كامو، دوراس، دوبووار هم از نويسندگاني بودند كه كافه‌ها را محلي آرام براي نوشتن و مباحثات خويش مي‌دانستند و در اين ميان كافه‌هايي چون كافه ميدان سن سوپيس و آزادي از اقبال بيشتري برخوردار بودند.

در اتريش كافه بازار مأمن هنرمنداني چون ريچارد اشتراوس، راينهارت، استفان تسوايك، توماس برنارد و ... بود.

در ايران نيز بعد از دوره ی قاجار و در دوره ی پهلوي اول كه دانشجويان ايراني اعزامي به خارج برگشته و يا به خارج از كشور اعزام شدند، با اين پديده آشنا شده و عجيب به آن خو گرفتند.

در اوايل كافه قنادي لاله زار مأمن افرادي چون افراد گروه اربعه (صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و مسعود فرزاد) قرار گرفت. كافه قنادي تصاج و كافه قنادي فردوسي و باغچه كنتينانتال (هر سه در خيابان استانبول) از ديگر پاتوق‌هاي اين گروه بود. گاه هم آنها در كافه باغ شيمران جلسات خود را برگزار مي‌كردند. رفته‌رفته كافه‌نشيني براي جماعت روشنفكر و انتلكتوئل ايراني يك بخش جدانشدني از زندگي‌شان شد.

كافه نادري، كافه فيروزه، پارك پالاس هتل و ... محل‌هايي بود براي جمع شدن، خوانش‌هاي شعر و داستان، نقد و گفت و گو و قرار گرفتن در بستر روشنفكري ايران. كساني چون رضا براهني، صالح وحدت، م. آستيم، حسن قائميان، جلال آل احمد، صادق چوبك، منوچهر و محمد آتشي، حميد مصدق، عمران صلاحي، عبدالعلي دستغيب، خسرو گلسرخي، محمدعلي سپانلو، عباس پهلوان، فرهاد مهراد، جواد مجابي و ... بين كافه فيروزه و كافه نادري در رفت و آمد بودند كساني هم چون شاملو فقط براي پيدا كردن كسي به آنجاها سرك مي‌كشيدند. در اين كافه روها هم دو دسته ديده مي‌شد.

دسته‌اي كه در گوشه‌اي به كارهاي خود مي‌پرداخت و دور از جمع قرار مي‌گرفت مانند قائميان، چوبك، براهني و دسته‌اي كه براي بودن با هم و خوانش كارهاي جديدتر جمع مي‌شدند. آل احمد نيز پير اين دسته دوم (كه اكثراً جوان‌ترها بودند) روزهاي دوشنبه با آن گيوه‌هاي سفيد و پيراهن يقه بسته سفيدش در وسط كافه فيروزه مي‌نشست. سيگار اشنوكشان به جواناني كه دورش حلقه مي‌زدند گوش مي‌داد و به آنها اظهار محبت مي‌كرد، تا جايي كه رفتار و قيافه آل احمد به عنوان نمادي از چهره روشنفكر آن دوره درمي‌آيد.

اين كافه‌ها، سواي انجمن‌ها و باشگاه‌ها بودند. انجمن‌ها طرفداران و اعضاي خود را داشت، ولي در كافه‌ها از هر قشر روشنفكر در آن يافت مي‌شد. (خصوصاً شاعر و نويسنده.) چه ذوق‌ها و استعدادهايي كه در اين كافه‌ها به بار نشست و چه طرح‌هايي كه در اين مكان‌ها شكل گرفت. بحث‌هاي شاعران و نويسندگان و منتقدان و روبه‌رويي آنها با يكديگر در چنين محيط‌هايي تازگي و طراوت آثارشان را به همراه مي‌آورد. بوي قهوه، بوي گپ‌ها و دوستي‌هاي كافه‌اي سال‌ها ذهن و مشام روشنفكر ايراني را پر مي‌كرد. نطفه بسياري از انقلاب‌هاي ادبي و هنري روشنفكران هم در اين كافه‌ها گذاشته شد. تشكيل بسياري از گروه‌هاي هنري موفق و همكاري بسياري از مترجمان و نقادان با هم از همين همنشيني‌هاي كافه‌اي آغاز شد.

 تفسير زندگي درون كافه‌ها را مي‌توان با شعر صالح وحدت تكميل كرد: مي‌توان گوشه يك كافه نشست با درختان جهان زمزمه داشت رودها را به خيابان طلبيد

 قهوه آخر: كافه نادري تنها بهانه ورود به داستان است. داستان در آن مي‌گذرد و نمي‌گذرد. برگشت‌هاي ذهني پي در پي خواننده را هم در كافه مي‌گذارد و هم او را به گوشه‌ها و پنهاني‌هاي زندگي افراد قصه مي‌برد. داستان با شرح و توضيح فضاي كافه نادري شروع مي‌شود و از آنجا به پاريس و انقلاب مه 1968 و مرگ مي‌رسد. كليت اثر از زبان سوم شخص و از زاويه ديد بيروني نوشته شده و داراي سه فصل است. فصل اول را به جرات مي‌توان پركشش‌ترين، پرمايه‌ترين و منسجم‌ترين فصل كتاب خواند. فصل دوم نسبت به فصل اول ضعيف‌تر و ضعف فصل سوم آن را سواي كل اثر مي‌كندو همين فصل است كه به كل اثر لطمه بسيار وارد كرده است. روابطي ساده و پيش پا افتاده با روايتي ساده‌تر و تا حد بسيار زيادي ضعيف و با پاياني غيرقابل باور و لمس و به قول رب‌گري‌يه: «آنجا كه روابط تصنعي مي‌شود مرگ‌ها و زندگي‌ها هم چيزي جداي از واقعيت مي‌گردند وغيرقابل باور».

روزنامه شرق – 18/3/83


مردم ناتو شده اند


 استعمارگران و مشکل بالا رفتن فهم ملتهای تحت استعمار

آمریکایی ها به کشور خود بازگردند.مردم ناتو شده اند .


کشورهای عضو ناتو

کشورهای عضو ناتو به شدت در جستجوی مسیرهای جدیدی هستند تا بتوانند سوخت ودیگر وسایل مورد نیاز نیروهایشان در افغانستان را تامین کنند که مسیر جدید ممکن است حتی از کشورهای بلاروس و اوکراین نیز عبور کند.

ناتو در حال گفتگو با ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان است تا آنها را متقاعد سازد که اجازه دهند نیازمندی های نیروهای ناتو از طریق این کشورها وارد افغانستان شود.

این مذاکرات که به زودی منتج به توافقاتی خواهد شد، پس از آن صورت می گیرد که ناتو، توافقنامه ای را با مسکو امضا کرد که براساس آن ناتو می تواند تجهیزات غیر تسلیحاتی مورد نیاز نیروهایش را از مسیر روسیه به افغانستان انتقال دهد.

این توافقات همچنین زمینه انتقال مواد سوخت برای نیروهای ناتو از پالایشگاه های نفت در آذربایجان و ترکمنستان را فراهم خواهد کرد.

درحال حاضر سوخت نیروهای ناتو در افغانستان از طریق پاکستان منتقل می شود.

 توافق ناتو با این کشور ها می تواند از خطرات حمله شورشیان در مسیر پاکستان و هجوم دزدان دریایی در خلیج عدن جلوگیری کند.

 تحلیلگران حملات پیشاور را که در آن حدود صد جنگجو بیشتر از سیصد کامیون را آتش زدند، بسیار منظم و برنامه ریزی شده توصیف کردند.

 در حال حاضر تهیه مواد خوراکی، سوخت و دیگر وسایل مورد نیاز ناتو درافغانستان را تاجران و پیمان کاران محلی پشتون به عهده دارند، از این رو حمله به کاروانهای تدارکاتی ناتو، احتمال واکنش شدید این تاجران محلی را نیز به وجود آورده است.

نیروهای ناتو مستقر درافغانستان تجهیزات نظامی را از راه های هوایی و با استفاده از فرودگاه بگرام در کابل و فرودگاه قندهار تامین می کنند.

 حتی با باز شدن راه های جدید در شمال، حمله به کاروانهای ناتو درجنوب افغانستان، استراتژی حمل و نقل هوایی ناتو را که همین حالا هم در وضعیت خوبی قرار ندارد، بدتر خواهد ساخت.

 

  با استفاده از :

http://pe.rian.ru/defense_safety/terrorism/20081208/118746258.html

ماهواره

  ده سال قبل زمانیکه به خانه ای در شمال تهران میرفتم دیشها روی بالکنها و بامها توجهم را جلب میکرد و در پایین شهر تعداد دیشها کمتر بود . ماه قبل با مترو می آمدم بهشت زهرا دست راستم را نگاه میکردم در جنوبی ترین مناطق پشت بامها دیش باران بود .این در حالیست که ساخت و خرید و فروش تجهیزات دریافت تصویر و صدا از ماهواره ممنوع است و به خاطر این ممنوعیت قیمتشان از قیمت واقعی بالاتر است و ریسک و سود در بازار آنها بالاست . 

با توجه به اینکه حجم اطلاعات مفیدی که برنامه های فارسی زبان ماهواره ای ( به جز کانالهای دولت ایران )  ارائه میدهند بسیار ناچیز میباشد و ۹۰درصد مبتذل است و دنبال اهداف مادی و سیاسی هستند تا اهداف انسان دوستانه و تبلیغات مسموم بیشتر روی اقشاری که از سواد کمتر برخوردارند موثر میباشد آنچه حاصل میشود مورد قبول هیچ ایرانی شریفی نمیتواند باشد .

مسلم است که دولت ایران نه توان جلوگیری از پخش برنامه ها را دارد و نه در مقابل هجوم تکنولوژی میتواند بایستد همانطور که دیدیم تلفن و رادیو و گرامافون و ویدئو و موبایل و ... آمدند و جا افتادند .

فقط یک راه حل باقی میماند و آنهم جذاب نمودن برنامه های صدا و سیما میباشد، به طوریکه تماشاگران را بکشاند به سوی خود.

برای جذاب نمودن برنامه های خبری و نمایشی یک راه حل آن است که از تعداد شبکه ها و در نتیجه هزینه ها کاست و به کیفیت پرداخت و دوم آنکه میدان را برای هنرمندانی که آنقدر شرافتمند بوده اند که ایران را ترک نکرده اند باز نمود و با روی باز از آنها استقبال نمود.بازار مناظرات سیاسی را راه انداخت . به همه ی متفکرین سیاسی و اقتصادی اجازه داد که جلو دوربین ظاهر شوند و نظراتشان را بیان کنند .اگر این فضای باز سیاسی را نتوانیم در صدا و سیما به وجود آوریم مردم برای گریز از فضای بسته به برنامه های جهت دار بیگانه روی خواهند آورد و بیگانگان افکار جمعی را به سود خود رهبری خواهند نمود .  

قدیما داستانی را تعریف میکردند از گفتگوی فرزندان یک پاسبان و یک وکیل مجلس . وکیل زاده پز میدهد که پدر من خیلی قدرت دارد و ماهانه ۳ هزار تومان حقوق میگیرد و قانون تصویب میکند . پاسبان زاده میگوید : پدر من قدرتمند تر است ۵ تومان میگیرد و ..... به قانون پدر تو .

حالا نمیدانم دقیقا چند تا کانال داریم ؟با سی تا شبکه ی استانی شاید عدد به ۴۰ نزدیک باشد و همه با چه هزینه های سرسام آوری .
یک ایرانی معتاد در آمریکا پیدا میشود .فضایی را از یکی از ماهواره ها میخرد و با حداقل فضای کاری و تجهیزاتی تک و تنها یک تلویزیون ۲۴ ساعته راه می اندازد و آن را تنها با یک کارمند که آنهم خودش است اداره میکند . برنامه هایش این است که با حیثیت همه ی سرشناسان دنیای سیاست و هنر داخلی و خارجی بازی میکند و همه را به تمسخر میگیرد و بودجه اش را هم مردم آسیب دیده از انقلاب و دولتهای دشمن تامین میکنند و همه ماهه چند هزار دلار هم به جیب میزند .کاری که او میکند خیلی شبیه است به کار پاسبان دوران پهلوی.( البته قصد توهین ندارم .خیلی از پاسبانها هم بسیار درستکار و شریف و حامی مردم بودند .)

این یکی از مدیران تلویزیون های ماهواره ای بود. امثال او زیادند .

آیا وقتش نرسیده است که کاری بکنیم.تا کی ببینیم و خویش را به نابینایی بزنیم و زمانی به خود آییم که دیگر خیلی دیر شده است .

به خدا خروج از این وضعیت راه حل دارد . میتوانیم کشتی پهناور ایران را در این دریای متلاطم از غرق شدن نجات دهیم .باید حلقه هایی که به دور خود بسته ایم را بشکنیم همه دست در دست یکدیگر فضایی یک پارچه و متحد و با قلوب مملو از مهر و محبت به یکدیگر به وجود آوریم .همه با هم آشتی .در سر هر چه هست باشد .قلبها را به هم پیوند دهیم .

 

پیروزی بزرگ

در اثر حمله موشكي به پايانه تجهيزات نيروهاي آمريكايي و ناتو در شهر پيشاور پاكستان، دست‌كم 160 كاميون‌ حامل تجهيزات «ناتو» منهدم و سه نفر نيز كشته شد.

بیدارشهر:این یک اقدام درست ضد استعماری در منطقه بود که بر تمامی مردم مبارک باشد.در این عملیات با کمترین تلفات انسانی ضربه ای کاری به استعمارگرانی وارد شد که با حضور نامیمون خود نمیگذارند ملتها خود را پیدا کنند و خود سرنوشت خود را رقم بزنند.امیدوارم با این عملیات سایر عملیاتی که منجر به نابودی مردم کوچه وبازار میشود خاتمه یابد .

حزب موتلفه اسلامی

تاريخچه حزب مؤتلفه اسلامي 

پيدايش

در سال 1341، طرح استعمار آمريكا در براندازي اسلام در ايران با برنامه و شيوة جديد توسط محمدرضا شاه و عوامل مزدور بيگانه، به اجرا درآمد.

امام خميني، مراجع تقليد، روحانيت، نخبگان اسلام خواه مردمي بپا خواستند، و نهضتي به رهبري امام خمينی شروع شد كه به انقلاب اسلامي انجاميد.

نهضت امام خميني، حركتي مردمي بود. امام توده‌هاي مردم را به دفاع از اسلام و آزادي و استقلال فراخواندند و مردم نيز صادقانه و شجاعانه 26 سال به نداي امام لبيك گفتند در آغاز سال 42 حضرت امام از سه گروه عمده‌اي كه در ارتباط با ايشان و مردم بودند در منزل خويش، دعوت به عمل آورده و به آنها فرمودند:

(شما براي خدا كار مي‌كنيد، چرا با هم كار نكنيد)

مؤتلفه اسلامي، با نظر مبارك امام خميني  تأسيس شد و اينك نزديك به 45 سال است كه در خط امام و فقاهت و روحانيت اسلام و در خدمت مردم خداجو و آگاه ايران، به تلاش و جهاد و تقديم خدمت همت گماشته است.

قائم مقام حزب مؤتلفه

عسگراولادي

محمد نبی حبیبی

علي اكبر پرورش

حميدرضا ترقي

ويكيپديا:جمعیت هیاتهای موتلفه اسلامی ، از ائتلاف 3 هیات مذهبی که پیرو حضرت امام خمینی (ره) و از موثرین در نهضت مبارزه اسلامی بودند ، در منزل امام خمینی (ره) ، شکل یافت. (واژه موتلفه ، یعنی ائتلاف کننده که اشاره به ائتلاف هیاتهای مسجد شیخ علی، هیات اصفهانی ها و هیات موید دارد.)

این تشکل اسلامی که با نامهای هیاتهای موتلفه اسلامی ، جمعیت هیاتهای موتلفه اسلامی ، حزب موتلفه اسلامی و ... نیز شناخته می شد ، در شکل گیری و هدایت قیام 15خرداد 1342 نقش داشت. موتلفه اسلامی ، اصل مبارزاتی خود را بر مبارزه سیاسی نهاده. اما ، پس از تبعید امام خمینی (ره) شاخه نظامی آن ، مبارزه نظامی را آغاز نمود و با ترور حسنعلی منصور ( نخست وزیر شاه که کاپیتولاسیون را به تصویب رسانده بود) مهم ‌ترین اقدام جهادی خود را در کارنامه خویش ثبت نمود.

این تشکل ، در سالهای اوج نهضت امام خمینی، از صحنه گردانان اصلی مبارزات بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، برخی از اعضای آن در شورای انقلاب اسلامی عضویت یافتند. با شکل گیری حزب جمهوری اسلامی ، این تشکل ، فعالیت خود را درون این حزب دنبال نمود و با تعطیلی فعالیتهای حزب جمهوری اسلامی ، با اجازه حضرت امام خمینی (ره) ، به فعالیتهای سیاسی خود ، با نام جمعیت موتلفه اسلامی ادامه داد.

مؤتلفه اسلامی ، در دیماه سال 1382 ، در هفتمین مجمع عمومی خود، به "حزب موتلفه اسلامی" تغییر نام داد.

از چهره های موثر موتلفه اسلامی، می توان به شهیدان آیت الله دکتر بهشتی و مرتضی مطهری (نمایندگان امام) ، رجایی ، باهنر، مهدی عراقی، لاجوردی، اندرزگو ، بخارایی، امانی، صفارهرندی، نیک نژاد، اسلامی، احمد شهاب ،درخشان و ... اشاره کرد. ازمیان چهره های سیاسی موجود نیز ، می توان از حبیب الله عسگراولادی،اسد الله بادامچیان، محمد نبی حبیبی، حمیدرضا ترقی، علی اکبر پرورش، توکلی بینا ،کاظم انبارلویی، حسین انواری، فاطمه رهبر و ... نام برد. ارگان رسمی این حزب هفته نامه شما است .

چه میشود؟

 

دیروز : بخر بخر گرون میشه.

امروز : نخر نخر ارزون میشه .

فردا:

سادگي=زيبايي

آنجلينا جولي

شبهای بلند پاییز

ما در طول مدت زمانی نزدیک به دو دهه بارها و بارها در خانه ی شما و در اطاق شما حضور یافته و از برکت نگاه پدرانه و اندیشه ی شاعرانه ی آن بزرگوار بهره برده ایم.....

امشب نیز یکی دیگر از شبهای پاییز است

شبهای بلند پاییز

یکی از شبهای ایران

یکی از شبهای آران و بیدگل

دوباره شاگردان ، دوستان، مسئولین محترم فرهنگی شهر و علاقه مندان شما در حضور آن بزرگوار قرار گرفته اند تا باز هم آوای خوش شاه نامه را از زبان عاشق شاه نامه بشنوند....

( بخشی از نامه ی محبت آمیز جامعه ی فرهنگی و ادبی آران و بیدگل به شیدا که توسط مهربان حیدر عنایتی قرائت گردید)

یلدا

 

برنامه ی شب یلدای ایرانی ها در یکی از شهرهای آلمان

ـ قطعه ای نمایشی در مورد تاریخ شب یلدا

-حافظ خوانی و فال

ـ پیانو

ـ رقص

و همچنین سفره شب یلدا با میوه و آجیل و شیرینی

و جشن و پایکوبی تا پاسی از نیمه شب

ورودی  با شام و یک نوشیدنی غیر الکی : 10 یورو

بعلت محدود بودن جا و آماده کردن شام به تعداد شرکت کنندگان از دوستان خواهش می کنیم که حتما از قبل رزرو کنند.

زمان: شنبه 20 دسامبر از ساعت 18

 

گاه گاهي با نگه افسون كنـي

نگاه

مي كني ديوانــه ام با يك نگاه

                                            مـي ده از پيــمـانـه ام با يك نگاه

آتش افروزي كند چـشمـان تو

                                            سوخـتي كـاشـانـه ام با يــك نگاه

مرغك دل را به مويي بسته اي

                                            بنـده ي ايـن خانـه ام با يـك نگاه

شانه ی دست تـوام در مـوي تـو

                                            دل خوشم چون شانه ام با يك نگاه

گربيايي از تــنم جان مي رود

                                            من چنـين مـستـانه ام با يك نگاه

از كنار رد شدن رد مي شـوم

                                            از خـودم بـيـگـانـه ام با يـك نگاه

گاه گاهي با نگه افسون كنـي

                                            يـاد آن افـســانـه ام با يــك نگاه

استاد مهربان جواد استادیان

ویگل


 " محسن جاوري" :
  • محوطه باستاني ويگل در سال 83(؟) شناسايي و درسال 84(؟) بررسي نهايي اين منطقه با همکاري موسسه ی باستان شناسي دانشگاه تهران انجام شد.اين محوطه در سال 1378(؟) توسط اداره ميراث فرهنگي در فهرست آثار ملي کشور به ثبت رسيده است.
  •  اين محل يک محوطه بزرگ شهري است که تاريخ آن به دوره ساساني مي رسد که با بررسيهاي انجام شده تا پايان قرن ششم هجري و اواخر دوره سلجوقي سکونت در اين محل ادامه داشته و پس از آن به دلايل مشکلات آب و هوايي و تغييرات اقليمي ساکنین اين محل را ترک کرده و اين محل متروکه شده است.
  • برداشت بي رويه از آبهاي زير زميني و حفاريهاي غير مجاز موجب آسيب هاي وارده و پنهان شدن اين منطقه در زير ماسه هاي کويري شده است.
  • وي، تعيين حريم ، مستند سازي و مطالعات داده هاي باستاني، طبقه بندي سفال و طراحي نمونه ها و ايجاد محل پارک موزه را از جمله برنامه هاي در دست اقدام و آينده منطقه ذکر کرد.
  • اين باستان شناس افزود: در اين فصل کاوشهاي بررسي اين محل به اتمام رسيده و گمانه زني و مشخص شدن عرصه و محدوده ی اين منطقه در دست انجام است که تاکنون 30 گمانه در اين محل مشخص شده است. 
  • به گفته وي، با حفر گمانه ها برخي آثار کشف شده، داده هاي سفالي، آثار معماري و خانه هاي خشتي با رنگ قرمز ارغواني رنگ و کف فرش آجري قدمت اين محل به دوره ساساني میرسد.
  • جاوري، از دوستداران ميراث فرهنگي خواست تا در جهت حفظ و حراست اين محدود هاي باستاني تلاش کنند و در صورت برخورد با اثر باستاني ،کارشناسان ميراث فرهنگي را مطلع نمایند.
  • محوطه باستاني ويگل که در حدود 100 هکتار وسعت دارد در 10 کيلومتري شمال شهرستان آران و بيدگل قرار گرفته است .

مهربان منوچهر آریان پور کاشانی

در وبلاگ

http://www.thesky.blogfa.com/ گفته شده تصویر زیر مهربان منوچهر آریان پور کاشانی میباشد.

من و آقای دکتر یه شب و دو روز رو در برزک (شهری در پنجاه کیلومتری کاشان) گذروندیم ویکی از این روزها رو برای تفریح به یه باغ با صفا رفتیم که چن تایی درخت گوجه سبز هم داشت! اونجا یه چن ساعتی رو با هم نشستیم و صحبت کردیم. در این میون، من فرصت رو غنیمت شمردم و یه مصاحبه ی داغ با آقای دکتر انجام دادم که رهاورد این دو روز سفر پر بار با ایشون باشه برای شما خواننده های من.

-آقای دکتر در ابتدا اگه میشه خودتون رو برای خواننده های من معرفی کنین، هر چن چهره ی شما معرف همه ی اهالی علم و دانش هست.  

  منوچهر آریان پور کاشانی هستم متولد شهریور ماه هزار و سیصد و هشت در تهران. چون پدرم کارمند دولت بود و از شهری به شهر دیگر منتقل می شد، بنده دوران دبستان و دبیرستان خود را در شهرهای تهران،اصفهان، آبادان و مشهد گذراندم و از دبیرستان البرز در تهران دیپلم گرفتم.

 - پس کاشان چی؟!

 ما تابستان ها به کاشان می آمدیم و علاقه ی من به کاشان بخاطر این بود که پدر و مادرم و اجدادم (به خنده) اهل کاشان بودند. فامیلی مادرم فلاح بود.

-آقای دکتر تا آنجایی که من میدونم شما برای یک دوره ی هشت ساله به ایران آمدین و دوباره به آمریکا برگشتین. چرا؟

 البته این دوره هشت ساله در ایران برای من خیلی سود بخش و نافع بود چون به سروری مرحوم پدرم مدرسه عالی ترجمه (دانشگاه زبان علامه طباطبایی فعلی) را بنیاد نهادیم و همچنین سری اول فرهنگ های انگلیسی-فارسی را توسط نشر امیر کبیر چاپ کردیم.

اوضاع دوران انقلاب و این واقعیت که همسر من آمریکایی بود ما را بر آن داشت که به آمریکا برگردیم و خوشبختانه من در آنجا و در دانشگاه ایالت ایوا (Iowa) مشغول تدریس ادبیات انگلیسی شدم و در آنجا من پانزده سال تدریس کردم و سپس باز نشسته شدم و به شهر سان دیاگو رفتم چون برادرانم و خواهرانم در آنجا ساکن هستند و ضمنا آن شهر دارای ملایم ترین آب و هوا در آمریکاست.

- از دانشجویانتان راضی بودین؟

 بله- آنها خیلی مودب و مهربان بودند و در دانشجویان من در ایران علاوه بر ادب و مهربانی خونگرمی نیز وجود دارد که کمتر در آنجا دیده می شود.

 - آیا دانشجویی هست که نامش در ذهن شما مونده باشه؟

 بله- کارلا برگر(Carla Berger)، او یک دختر نوزده ساله بودکه مرض قند داشت ولی با این وجود خیلی پرکار بود. او در آماده کردن فرهنگ شش جلدی به من کمک زیادی کرد و من هم نام او را در فرهنگم آوردم.

 - کمترین نمره ای که تا حالا دادین؟

 در آمریکا نمره ها به صورت A, B, C, D و F می باشد و من زیاد F می دادم (با خنده) ولی Aهای من از Fهایم بیشتر بود. در آمریکا نمره ی قبولی C است و نمره های زیر C مردودی محسوب می شود.

 - زندگی در آمریکا و یه خاطره خوب و یه خاطره بد؟

 زندگی در امریکا برای من خیلی راحت و آسان است و از اینکه در آمریکا آزادی هست و کسی به کسی کاری ندارد، خیلی خوشم می آید.

یکی از بهترین خاطرات من در آنجا تولد فرزندان من در آنجاست، چهار تا فرزند دارم و هفت تا نوه و حضور آنها مرا خرسند می کند.

بدترین خاطره ام هم فوت پدر و مادرم به فاصله ی نه ماه بود که برای ما خیلی دشوار بود.

 - یعنی آنها در آمریکا فوت کردند؟

  بله- آنها در شهر سن دیاگو فوت کردند و در همان جا به خاک سپرده شدند.

 - اسم فرزندان شما ایرانیه یا انگلیسی؟!

 نه- اسم آنها انگلیسی است. پسر بزرگم جان نام دارد، دومین فرزندم دیوید است، فرزند سومم مری است که او را در خانه مهری صدا میزنیم و دختر کوچکم هم (که البته الان کوچک نیست و سی و نه سال دارد!) جولی است.

 - بچه های شما، شما رو تو خونه چی صدا میکنن؟

 Daddy یا Dad

 - همسرتون چطور؟!

 Dear یا Honey (با خنده)

- چطور با همسرتان آشنا شدین؟

 ایشان در همان جایی که من تدریس میکردم کار می کرد و ما با هم آشنا شدیم و حدود دو سال با هم مراوده داشتیم و سپس تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم.

 - خانواده ی ایشان با شما مشکلی نداشتن؟

 نه-  در آمریکا تصمیم نهایی با آن دو نفری است که میخواهند ازدواج کنند و والدین هم چون این مسئله را می دانند، قبول می کنند ولی در مواقع استثنایی هم که موافق نیستند باز هم عاشق و معشوق علی رغم میل آنها ازدواج می کنند (با خنده)، به این امید که بعد ها آنها هم با یکدیگر آشتی کنند. در آمریکا رضایت والدین الزام آور نیست.

 - چه ماشینی دارین؟

 ماشین من کادیلاک 2002 است.

 - چه ورزشی میکنین؟

 هر روز حدود چهل دقیقه پیاده روی میکنم، بعضی روزها هم (بویژه وقتی در آمریکا هستم) به شنا میروم.

 - چه میوه ای رو دوست دارین؟

 به ترتیب: هندوانه، خربزه و خیار(با خنده)

 - از چه رنگی خوشتون میاد؟

 آبی

 - استقلالی هستین؟!

 (با خنده) نه، اتفاقا پرسپولیسی هستم.

 - نویسنده مورد علاقه ی شما کیه؟

 (با خنده) ;do you need to ask? شکسپیر، میان نویسندگان ایرانی هم فردوسی، حافظ و خیام را دوست دارم.

 - آیا تا به حال حس میساجنیستی داشته اید؟!

 نه- هرگز. I've always admired women, and I believe that they should have the same right as men.

 - من چن تا کلمه میگم، اولین چیزی رو که به ذهنتون میرسه بگین:

1. شکسپیر

نابغه

2. ایران

میهن

3. آمریکا

کشور مهمان نواز

4. خوشکلی!

لذت زندگی

5. عشق

عصاره زندگی

6. آزادی

شرط اول زندگی

7. گوجه سبز!

ترش

8. برزک

زیبا شهر

9. محمد فلاحی

کنجکاو و باهوش

 - یه لطیفه بگین

 (والا باید فکر کنم) گاوی که سرما خورده است به جای شیر بستنی می دهد!!

 - حالا شما از من یه سوال بپرسین

 عزیز ترین شخص در زندگی شما کیست؟

(من) – پدر و مادرم

(دکتر) بله- هیچ کس به اندازه ی مادر آدم رو دوست نداره.

 - تا حالا کسی به شما گفته که خیلی زیبا میخندین؟

 نه! (با خنده)

 - چرا بعد از بازگشتتون به ایران از میون این همه دانشگاه، دانشگاه کاشان رو انتخاب کردین؟

 برای اینکه کاشان زادگاه والدین و نیاکان من است و من علاقه ی عجیبی نسبت به آن دارم.

 - الآن در حال چه کاری هستین؟

 الان در حال تهیه ی ویراست دوم فرهنگ یک جلدی انگلیسی-فارسی خود هستم که امیدوارم تا حدود آذرماه سال آینده تمام شود.

 - آقای دکتر اگه قرار بود شما ادبیات انگلیسی نخونین، چه رشته ی رو انتخاب می کردین؟

 جغرافی- من به جغرافی هم علاقه ی زیادی داشتم.

 - استاد شما در زبان چه کسی بود؟

 استاد صورتگر، و البته دکتر خانلری استاد فارسی ما بود (وقتی ما ادبیات انگلیسی می خواندیم، ادبیات فارسی هم داشتیم)، برخی از اساتید ما هم انگلیسی بودند.

 - آقای دکتر در پایان اگر صحبتی با خواننده های من دارین بفرمایین

 دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید امید

آخر به کمال ذره ای راه نیافت

 (محمد این شعر رو هم بنویس چون اونو خیلی دوست دارم)

 بهشت آنجاست که آزاری نباشد

کسی را با کسی کاری نباشد

 - آقای دکتر خیلی ممنونم که واسم وقت گذاشتین؛ خیلی لطف کردین.

 خدایا قلبم را آنقدر بزرگ گردان که محبت همگان در آن جای گیرد و آنرا آنقدر کوچک گردان  تا کینه و نخوت هرگز در آن جای نگیرد.
 

جلسه  

با چه هدفی؟

جلسه  ممكن است براي يكی از منظورهاي زير تشكيل شود :

  • اشتراك تجربه
  • كسب اطلاعات از ديگران
  • دادن اطلاعات به ساير افراد
  • آموزش
  • تحرك ذهني براي نظريه‌هاي جديد
  • حل مشكلات
  • ارزيابي پيشنهادات
  • تصميم‌گيري
  • طرح شكايات
  • پند گرفتن
  • به ديگران پند دادن
  • بالا بردن روحيه گروه
  • تعيين هدف / تاريخ اتمام كار
  • مشورت براي نحوه استفاده از سود حاصله
  • ساير موارد (ذكر كنيد)

http://www.mums.ac.ir/btom/fa/n_barnamerizi9,3

از انجام کارها به صورت کلیشه ای خودداری کنیم.

 

ما بايداز انجام کارها به صورت کلیشه ای و تکراری خودداری کنیم و هر بار تغییراتی را داشته باشیم .

فردا با امروز و امروز با دیروز متفاوت باشد.

میتوان محل استقرار وسائل را در منزل و محل کار تغییر داد.

مسیر رفت و برگشت را تغییر داد.

یک روز هم پیاده به محل کارمان برویم .

روز دیگر با دوچرخه .

لباسهایمان را زود به زود تغییر بدهیم .

بعضی ها چندین سال یک پیراهن و یک شلوار میپوشند .

آرایش مو و صورت را تغییر بدهیم .

اگر امکان دارد شغلهای متفاوت را تجربه کنیم .

و یا حتی محل کار و زندگی را تغییر دهیم .

نحوه ی تشکیل و اداره ی جلسات هم باید تغییر کند .

جلسات ادبی مخصوصا نباید تکراری و کلیشه ای باشد .

موسیقی و شادی باید داشته باشند.

درست است که جلسه ادبی است ولی لازم نیست همه خیلی مودب باشند .

و هر نفر انشایش را بخواند و بنشیند.

 من از دوران دبستان از سکوت کلاسها بیزار بوده ام .

و حتی در دوران کارمندی سالنهای سخنرانی را از سکوت و سنگینی در آورده ام . 

دكتر محمدرضا تركي: بايد اين عرصه ها را جدي گرفت 
به نظر بنده وبلاگ هاي ادبي هر چه قدر هم قوي باشند، باز احساس مي شود نمي توانند جايگزين انجمن ها و جلسات ادبي شوند. در جلسات ادبي اتفاق به طور ديگري مي افتد و در وبلاگ ها به صورتي ديگر. هر كدام از اينها كاركرد خودشان را دارند. جلسات و انجمن هاي ادبي عمر درازتري دارند و مشتريان خاص خود و نحوه نقد و بررسي كارها به نظر مي رسد در آنها جدي تر است، چون در جلسات و انجمنهاي ادبي آدمها رو در رو با يكديگر بحث مي كنند و اين خيلي اهميت دارد. آن جا شاعري شعرش را مي خواند و ديگران نظر خود را درباره شعر شاعر، مثبت يا منفي بيان مي كنند، ولي اين اتفاق با اين جديت در خوانش يك شعر و يا شعرهاي يك شاعر در فضاي اينترنت نمي افتد. آن جا چون فضا از نوعي ديگر است بررسي كارها هم متفاوت است و متأسفانه بيشتر اوقات به تعارف برگزار مي شود كه خوب نيست. برد و كاربرد جلسه ادبي با يك وبلاگ ادبي متفاوت است و حتي تأثيرگذاري اين دو هم با هم تفاوت دارد. جلسات ادبي را هم مي شود يك رسانه تصور كرد. رسانه اي كه كاربرد خود را دارد و به هيچ وجه اين دو نوع رسانه نمي توانند جايگزين يكديگر شوند، همان طور كه سينما نمي تواند جايگزين شعر شود يا تئاتر نمي تواند جايگزين سينما شود، چون هر كدام از اين ها كاركرد و تأثير خود را دارند. اما با اين حال اگر ما عرصه اينترنت را جدي بگيريم امروز بيش از ديروز و فردا بيش از امروز شاهد اين خواهيم بود كه بخش قابل توجهي از خلاقيتهاي ادبي و شعري از طريق همين فضاهاي مجازي و وبلاگها اتفاق خواهد افتاد.

جليل صفر بيگي:وبلاگها نمي توانند جايگزين انجمن هاي ادبي شوند، زيرا نقد حضوري كه آن را در جلسات نقد و انجمنهاي ادبي شاهديم در وبلاگ ها نيست. در وبلاگ ها در بعضي موارد حتي مخاطب و مراجعه كننده مطلب را نخوانده نظر مي دهد كه البته بيشتر در قالب تعارفاتي از قبيل «قشنگ بود» يا «عالي بود» است. در وبلاگهاي ادبي بعضي ها بدون نام و نشان نظر مي دهند و متأسفانه در بعضي از موارد فضاهاي حاكم بر وبلاگ ها فضاي غير اخلاقي است كه اين اتفاق در انجمنهاي ادبي نمي افتد چون در انجمن، صاحب اثر و مخاطب يا منتقد در يك فضا و در كنار هم به بررسي شعر مي پردازند وبر فضاي ادبي حاكم است، ولي در وبلاگ چون طرف ناشناخته است، هر چيزي مي تواند بگويد و اين در بعضي از موارد خوب نيست و صاحب اثر هم نمي داند اين صحبتها از طرف چه كسي است. صحبتها و نظراتي كه در بسياري از موارد، بار علمي و مثبت هم ندارد.
http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/6/1387-06-30/page6.html

 

 

یک ضرورت

نمیدانم از خدا بخواهم تمام رئیس ها ی آرانبیدگل وبلاگ نویس شوند یا تمام وبلاگ نویسهای آرانبیدگل رئیس شوند.

شبی خوش همچو صبح زندگانی

شبی خوش همچو صبح زندگانی

     

نشاط‌افزا چو ایام جوانی

ز جنبش مرغ و ماهی آرمیده

     

حوادث پای در دامن کشیده

درین بستان‌سرای پر نظاره

     

نمانده باز جز چشم ستاره

سگان را طوق گشته حلقه‌ی دم

     

در آن حلقه ره فریادشان گم

ستاده از دهل کوبی دهل‌کوب

     

هجوم خواب دستش بسته بر چوب

در باره مراسم تقدیر از شیدا

ابتدا اسامي مهربانان را تا آنجا كه به يادم مانده مينويسم:

  1. مهربان عباس دانش
  2. مهربان حيدر عنايتي ( مجلس به همت و ابتكار مهربان عنايتي برگزار شد . )
  3. مهربان مسعود فرزانگان
  4. مهربان عبدالصمد رحمان
  5. مهربان رئيسي
  6. مهربان سبزواري
  7. مهربان حسين بيدگلي
  8. مهربان مصيبي
  9. مهربان مقري
  10. مهربان فرزين
  11. مهربان صميم عنايتي
  12. مهربان عاصمي
  13. مهربان هادي صباغي
  14. مهربان عباس متولي
  15. مهربان مقدم
  16. مهربان مجيد ستاري
  17. مهربان صالح ستاري
  18. مهربان اميررضا ستاري

 

با شرمندگي ساير اسامي به يادم نمانده است شما كمك كنيد تا  ليست كامل شود .

حدود نيم ساعت پس از پايان مجلس مهربان نمكي هم آمدند و من نگراني هاي دوستان وبلاگ نويس در باره ي كمبودهاي شهرستان را با ايشان در ميان گذاشتم و كمبود بودجه  را دليلي براي كمبودها مي دانستند . من عرض كردم البته براي مجلسي مثل مجلس منزل شيدا مگر چقدر بودجه لازم است ؟ مردم هيچ ندارند و فقط اين گردهم آيي ها موجب نشاط و خرسندي آنهاست . حداقل دستگاه هاي دولتي در اين زمينه همراهي نمايند و امكانات موجود را در اختيار قرار دهند .

من بسيار بسيار از برادر مهربانم سعيد جندقيان كه در آماده نمودن خانه و اطاق خيلي زحمت كشيدند تشكر ميكنم .

چون موضوع ديدار تقدير از مهربان علي ستاري بود براي شناساندن بيشتر او به دوستدارانش  چند اسم ديگر را مينويسم .

برادران شيدا:

شادروان حسين – شادروان عبدالصمد – شادروان محمد – مهربان اسفنديار

همسران دو خواهر شيدا:

شادروان حسين جندقيان – شادروان علي پارسا

فرزندان شيدا:

مهربان پرويز – شادروان ايرج –مهربان عباس – اكبر – مهربان هما

باجناقان شيدا :

شادروان ولي اربابي بيدگلي – مهربان سيف الله خاكي آراني– شادروان امرالله روحاني آراني – مهربان سرهنگ عباس ياسمي (  خاندان مردادي بيدگل )

برادران همسر شيدا:

شادروان جواد عرفان آراني – مهربان ناصر عرفان آراني

داماد شيدا:

مهربان مجيد ستاري

نام خانوادگي عروسهاي شيدا:

مهربان وكيل زاده – مهربان جندقيان - مهربان ستاري - مهربان اربابي بيدگلي

 

  شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

 

تمرین فتوشاپ

الا اي مـــرد دانـــــــاي هــــنـــــــرور

ترجيع بند بهاريه

بـهـار آمـد كـه بـستان شد پر از گل            بــشـاخ گـــل ســرايــــد نـغـمـه بلبل

خوشا دشت و چمن گلزار و كهسار           خــوشــا آلالـــه و نـسـرين و سـنـبل

بــهــار خـرم اسـت و جــشن نوروز

مــبــارك بــاد نـــوروز دل افـــــروز

دي و بــهـمن گـذشت و فـرودين شد           هــوائـي جـانـفـزاي و دل نـشين  شد

نــه ســرمـا ونـه گـرمـــــاي دل آزار           هـــمـه عــالــم بـهـشـت عـنبرين شد

بــهـار خـرم اســت و جـشــن نوروز

مــبـــارك بـــاد نـــــوروز دل افـروز

 چه خوش باشد دراين فصل بهاران            تـفـرج كـــردن انــــدر سـبـزه زاران

بــرون كـــردن غـــم ديـريـنــه از دل            نــمـودن سـيري اندر چشمه ساران

بـــهـــار خــرم اسـت و جشن نوروز

مـبــــارك بــاد نـــوروز دل افــــروز

الا اي مـــرد دانـــــــاي هــــنـــــــرور          كـه هـم بـا ذوقـي و هـم صـاحـب زر

اگـــر در كـــيـــســـه خود سكه داري          بـــده عـــيـدي بـه شـيــداي سـخــنور


گراني

بـگـذار تـا بــگــريم از دسـت اين گراني                جـانـا بـگـو چــه سـازم بــا فـقـر و نـاتواني

رفـت از كـفـم اطـاقم هم باغ و هم الاغم               از بــس كــه بــهـره دادم بـر بـانـك آنچناني

با محتكر بگوئيد كاي مرد بي كس و كار              خـواهي شــدن بــدوزخ از اين سـراي فاني

قـنـد و برنج و روغن سيمان و تير آهن               هـسـت از طـلا گـرانتر شـايد تــو هـم بـداني

ويـزيــت دكـتران شد يك اسكن هزاري               تــاكـسي دو صــد سـتـاند از فين به طالقاني

يك بوسـه داد دلبر با صد كرشمه و ناز               هــفـصـد گرفت از من  اين خوشگل ماماني

رفــتـم بـهـر اداره بـي پول و دست خالي               پــاسـخ مـرا نـــدانـد جــــز چــــنـد لـنـتــراني

گــفـتـم كـه ايـن تــورم كي ميرسد بپايان              هــيـكـل شـد اسـتخـوانـي رخساره زعفراني

گـفـتـا خـموش شيدا  ترسم روي سر دار              حــيـف اســـت تــو بــمـيري هنگام نوجواني

شیدا

ترا دانش و دين رهاند درست

 

 شاهنامه - اسلام - وحدت - دانش

در رستگاري ببايدت جست

ترا دانش و دين رهاند درست

نخواهي که دايم بوي مستمند

وگر دل نخواهي که باشد نژند

دل از تيرگيها بدين آب شوي

به گفتار پيغمبرت راه جوي

خداوند امر و خداوند نهي

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي

نتابيد بر کس ز بوبکر به

که خورشيد بعد از رسولان مه

بياراست گيتي چو باغ بهار

عمر کرد اسلام را آشکار

خداوند شرم و خداوند دين

پس از هر دو آن بود عثمان گزين

که او را به خوبي ستايد رسول

چهارم علي بود جفت بتول

درست اين سخن قول پيغمبراست

که من شهر علمم عليم در است

تو گويي دو گوشم پرآواز اوست

گواهي دهم کاين سخنها زاوست

کزيشان قوي شد به هر گونه دين

علي را چنين گفت و ديگر همين

به هم بسته‌ي يکدگر راست راه

نبي آفتاب و صحابان چو ماه

ستاينده‌ي خاک و پاي وصي

منم بنده‌ي اهل بيت نبي

برانگيخته موج ازو تندباد

حکيم اين جهان را چو دريا نهاد

همه بادبانها برافراخته

چو هفتاد کشتي برو ساخته

بياراسته همچو چشم خروس

يکي پهن کشتي بسان عروس

همان اهل بيت نبي و ولي

محمد بدو اندرون با علي

کرانه نه پيدا و بن ناپديد

خردمند کز دور دريا بديد

کس از غرق بيرون نخواهد شدن

بدانست کو موج خواهد زدن

شوم غرقه دارم دو يار وفي

به دل گفت اگر با نبي و وصي

خداوند تاج و لوا و سرير

همانا که باشد مرا دستگير

همان چشمه‌ي شير و ماء معين

خداوند جوي مي و انگبين

به نزد نبي و علي گير جاي

اگر چشم داري به ديگر سراي

چنين است و اين دين و راه منست

گرت زين بد آيد گناه منست

چنان دان که خاک پي حيدرم

برين زادم و هم برين بگذرم

ترا دشمن اندر جهان خود دلست

دلت گر به راه خطا مايلست

که يزدان به آتش بسوزد تنش

نباشد جز از بي‌پدر دشمنش

ازو زارتر در جهان زار کيست

هر آنکس که در جانش بغض عليست

نه برگردي از نيک پي همرهان

نگر تا نداري به بازي جهان

چو با نيکنامان بوي همنورد

همه نيکي ات بايد آغاز کرد

همانا کرانش ندانم همي

از اين در سخن چند رانم همي

 

 

 

 

سپاس

از مدیران محترم وبلاگهای زیر که به بیدارشهر مهر ورزیده و آدرس آن را در فهرست های حاشیه ی وبلاگ خویش قرار داده اند سپاسگزارم .

  1. http://kamkendex.blogfa.com/ 
  2. http://www.madan345.blogfa.com/
  3. http://rahmani47.persianblog.ir/
  4. http://www.farzaneganbidgoli.persianblog.ir/
  5. http://monazzam.persianblog.ir/
  6. http://www.library51.blogfa.com/
  7. http://sobahi.blogfa.com/
  8. http://amoozadehbidgoli.blogfa.com/
  9. http://www.bidgoly.blogfa.com/
  10. http://khedmati.blogfa.com/
  11. http://www.khedmaty.persianblog.ir/
  12. http://noushabadcity.persianblog.ir/
  13. http://www.rasoulzadeh.persianblog.ir/
  14. http://vahid54321.blogfa.com/
  15. http://www.jarabian.blogfa.com/
  16. http://javanekavir.blogfa.com/
  17. http://aran-va-bidgol.persianblog.ir/
  18. http://radiokanoon.blogfa.com/
  19. http://mohsadpish.blogfa.com/
  20. http://kankash1.persianblog.ir/
  21. http://taharrok.blogfa.com/
  22. http://www.sjsa.blogfa.com/
  23. http://66group.blogfa.com/
  24. http://football200.blogfa.com/
  25. http://vahid54321.blogfa.com/
  26. http://www.aroonibasafa.blogfa.com/
  27.  http://www.shabhayemaranjab.blogfa.com/
  28. http://www.pnuaran.blogfa.com/
  29. http://www.arbab206.blogfa.com/
  30. http://www.nasimenovruzi.blogfa.com/
  31. http://aranbidgol.persianblog.ir/
  32. http://aboogavad.blogfa.com/
  33. http://www.mahemehr1386.blogfa.com/
  34. http://www.meysamostadian.blogfa.com/
  35. http://www.siavash250.persianblog.ir/

 

خانه ی اوباما

کاخ سفید (به انگلیسی: White House) محل زندگی و کار رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا است.

امروزه کاخ سفید به سه قسمت منزل ریاست جمهور در مرکز، شاخه شرقی کاخ، و شاخه غربی کاخ تقسیم گردیده است. ساختمان کاخ سفید شامل شش طبقه است: طبقه همکف، طبقه کشور، طبقه دوم ،طبقه سوم و دو طبقه زیرزمین. و مساحتی برابر ۵٬۱۰۰ متر مربع را می پوشاند. ۱۳۲ اتاق و ۳۵ دستشویی٫ پنج آشپز تمام وقت و روزانه حدود ۵٬۰۰۰ بازدید کننده دارد.کاخ سفید در شماره 1600( Pennsylvania Avenue NW)واقع شده است. به عنوان دفتر مجریه رئیس جمهور امریکا واژه خانه سفید غالبا کنایه از کابینه ریاست جمهوری امریکا است. کاخ سفید متعلق به پارک ملی ( National Park Service) است که بخشی از پارک پرزیدنت(President's Park) است.