همسران و فرزندان رضا پهلوی
| همسران | فرزندان |
| مریم سوادکوهی | همدمالسلطنه |
| ملکه تاجالملوک | شمس | اشرف | محمدرضا | علیرضا |
| ملکه توران امیرسلیمانی | غلامرضا |
| ملکه عصمت دولتشاهی | عبدالرضا | احمدرضا | محمودرضا | فاطمه| حمیدرضا |
| همسران | فرزندان |
| مریم سوادکوهی | همدمالسلطنه |
| ملکه تاجالملوک | شمس | اشرف | محمدرضا | علیرضا |
| ملکه توران امیرسلیمانی | غلامرضا |
| ملکه عصمت دولتشاهی | عبدالرضا | احمدرضا | محمودرضا | فاطمه| حمیدرضا |
دوست گفت از سیلی ها
میسوخت و میگفت از خیلیها
که سیلی زدند وی را
سیلیهایی که آتش میزدند صورت را
سیلیهایی که زنگ صدایشان یک عمر است پایان نیافته
سیلیهای مادر /پدر /معلم /مدیر و شوفر
و اینهمه هیچ.
خاطرات سیلهایی که زد به دانش آموزانش
هنوز روحش را می آزارد و خود را نمی بخشد .
عکس از سایت رادیو فرانسه
روز گذشته، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، بمناسبت روز قدس راهپیمایی گسترده ای در ایران و با حضوری گسترده تر در تهران برگزار شد. راهپیمایان از ساعت 10 صبح وارد خیابان ها شده و بسوی محل برگزاری نماز جمعه راه پیمودند. در عین حال تعدادی از طرفداران نامزدهای مغلوب انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران سعی در استفاده از این راهپیمایی برای اعلام حمایت خود بویژه از "میرحسین موسوی" آخرین نخست وزیر ایران داشتند.
واحد مرکزی خبر گزارش داد که "قشرهای مختلف مردم با در دست داشتن پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و با حضور پرشور خود از مسیرهای هفت گانه به سمت دانشگاه تهران راهپیمایی کردند. «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا»، «آمریکا آمریکا مرگت فرا رسیده»، «هیچ غلطی نمی کند آمریکا این سخن جاوید روح خدا»، «ندای رهبر ما ندای مجلس ما ندای دولت ما مرگ بر آمریکا»، «انرژی هسته ای حق مسلم ماست»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسراییل» شعارهایی است که راهپیمایان روز جهانی قدس در حمایت از ملت مظلوم فلسطین سر داند".
در عین حال فارس در گزارشی از حاشیه این راهپیمایی می نویسد: "مردم در راهپیمایی روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمی، موسوی و کروبی استقبال کرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بیرون کردند. میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای ناکام دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت، با ممانعت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در تهران روبرو شد. راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن "شعارهای مرگ بر منافق " و "مرگ بر ضد ولایت فقیه " و شعار مرگ بر ... اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث اخیر پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در صفوف بهم فشرده خود شدند".
این خبرگزاری ادامه می دهد: "محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران با پائینآمدن از خودروی خود به جمع راهپیمایان بپیوندند، پس از پایین آمدن از خودرو با خشم مردم شرکتکننده در این راهپیمایی روبه شد که شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بیرون " و مرگ بر ... را روانه وی میکردند. کروبی نیز که سعی داشت از حوالی ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملی واقع در خیابان کریمخان زند به راهپیمایان بپیوندد با شعارهایی از جنس همان شعارهای مردم در واکنش به خاتمی و موسوی (مرگ بر منافق و مرگ بر ضدولایت فقیه و مرگ بر ...) مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترک صحنه شد".
در بخشی دیگر از این گزارش آمده است: "جمعی از طرفداران موسوی صورت خود را با پارچههای سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پارهای از اوقات درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند که سرانجام سیل خروشان شرکتکنندگان در این راهپیمایی با حلقه زدن دور این افراد و سر دادن شعارهای "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جیرهخوار" و ... آنها را مشایعت کرده و در نهایت در چهارراه کالج، خیابان قدس، خیابان فلسطین و سایر خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی آنان را به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت کردند. ین افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریکآمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با تیزبینی مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند".
در ادامه گزارش فارس گفته شده است: "جمع کثیری از راهپیمایان ضمن حمل علائم برخی شرکتهای صهیونیستی از جمله کوکاکولا، پپسی، فانتا، تیمبرلند، تامی هیلفایگر، نستله و... با خود، از دولت جمهوری اسلامی ایران خواستند تا قاطعانه با از ورود این کالا به کشور برخورد داشته باشد".
در عین حال پایگاه اطلاع رسانی موسوی - کلمه - در رابطه با این راهیپمایی چنین گزارش می دهد: "شعارهای متفاوت از سالهای گذشته در روز قدس امسال شنیده می شد به طوریکه درحد فاصل میدان هفت تیر تا ولی عصر مردم علاوه بر شعارهایی در دفاع از آرمان های فلسطینیان در مبارزه با ظلم، شعار می دادند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، یا حسین میرحسین، کروبی با غیرت صدای خشم ملت. در خیابان آزادی تهران، هواداران پرشمار مهندس موسوی در کنار سایر شرکت کنندگان در راهپیمایی به دادن شعار پرداخته و با وجود شعارهای متفاوت آنان، درگیری میان این گروه و ماموران انتظامی که بدون ایجاد تنش درحاشیه خیابان وجود دارد دیده نمی شد".
در ادامه گفته می شود: "قبل از میدان انقلاب، نیروهای سبزپوش انتظامی با ایجاد صف چند لایه انسانی، از ورود حامیان موسوی به این میدان جلوگیری کردند که آنان در همان جا باقی مانده و به سردادن شعارهای مورد نظر خود پرداختند. در این منطقه حامیان دولت حضور بسیار کمی داشتند و بیشتر منطقه خیابان آزادی، از حوالی نواب تا انقلاب در اختیار معترضان انتخابات با نمادهای سبز دیده می شدند".
همچنین آمده است: "حمله برخی عناصر تندرو به سیدمحمدخاتمی نیز با مداخله مردمی و ماموران انتظامی مواجه شد. مهدی کروبی نیز در میان استقبال پرشور مردم و در میان حلقهای که مردم برای جلوگیری از هرگونه تعرضی به دور او زدهاند از میدان هفتتیر به سمت دانشگاه تهران در حال حرکت بود. همچنین در حاشیه مراسم امروز روز قدس در محدوده راهپیمایی شبکه تلفن همراه دچار اختلال شد و همچنین خطوط اینترنتی قطع یا با اختلال روبرو است."
خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 29 شهریور ماه
|
به نام خدای بخشنده ی مهربان به این وسیله به خاطر مدیریت مدبرانه ی مراسم روز قدس از مسئولین محترم نظام تشکر مینمایم. اکبر ستاری یک نفر از مردم ایران |
حضرت آیت الله صافی گلپایگانی شب گذشته با حضور در بیت حضرت آیت الله نوری همدانی با وی دیدار و گفتوگو کرد.
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=64752
ایلنا: آيتالله صافی گلپایگانی و آیتالله مکارم شیرازی؛ دو مرجع بزرگ تقليد شيعيان، شب گذشته در ديداري محرمانه، ضمن بررسی مسائل مختلف تصمیمات مشترکی اتخاذ كردند.
به گزارش ايلنا، اين ديدار در مدرسه امام سجاد (ع) صورت گرفت.
ایلنا، خبرگزاری کار ایران از دیدار محرمانه آیت الله شبیری زنجانی و آیت الله صافی گلپایگانی، دو تن از مراجع تقلید در ایران خبر داده است.
علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، شب گذشته به صورت محرمانه با آیت الله مكارم شیرازی دیدار و گفتوگو كرد.
|
بخشهایی از سخنان جناب هاشمی در اولین مصاحبه پس از انتخابات
|
هنوزم فانوس اين دهكده ام حرمت نفت و طلا تو خونمه تو رو با تموم حرفا دوس دارم اسمتون هنوز سر زبونمه
واسه كاشيكاريات دلواپسم واسه حوضاي عميق نقاشي واسه آينه كاري طاقاي نور واسه گنجشككاي اشي مشي
هنوزم ساقه ي لاله هاي تو تازه از اشكاي پنهون منه مشتي از خاكتو بردار و ببين تو رگاش نفت تو و خون منه
اگه من مثل درختا ايستادم ريشه هام تو دستاي تو محكمه رگام از تو خون مي گيره شب و روز منو با اسم تو مي شناسن همه
مال من باش و نذار ستاره ها مث فانوساي مرده بد بشن وقتي سرما مي زنه زمستونا از سر نعش درختا رد بشن عبدالجبار کاکائی |
همین الان تو راه مسجد، اطلاعیه درگذشت مهندس اخوان را دیدیم. خیلی ناراحت شدم. مهندس اخوان فارغ التحصیل هند و آزاده و برادر دو شهید و جهادگر بود. تو ذهنم بود اگر یک روزی فرهنگ مهندسی را راه بیندازم خاطراتش رو مدون کنم. قبل از عید، یک روز، ناهار مهمانش بودم و کمی از خاطراتش برام تعریف کرد. خدا رحمتش کند. برای شادی روحش صلوات.
میگفت تازه فارغ التحصیل شده بودم. سر یک پروژه به معمار گیر دادم که باید حتماً آجرها را زنجاب کنی ولی معمار زیر بار نرفت. خیلی سماجت کردم و تحصیلاتم رو براش گفتم. بالاخره قبول کرد و آجرها را زنجاب کرد. وقتی کارش تموم شد چشمتان روز بد نبیند که ناگهان طاق پایین آمد. شانس آوردیم کسی طوریش نشد. بعداً فهمیدم زنجاب برای آجرکاری با ملات ماسه سیمان است نه برای ملات گچ و خاک.
خدایش رحمت کند.
امروز آقای پهلوانزاده معلم دوره ی دبستانم به اداره تشریف آورده بودند .احوال بسیاری از معلمهای دیگر را از او پرسیدم . گفت که شادروانان حاج غلامرضا ستاری و ناصر سامانی سالی یکبار معلمهای دبستان صباحی را به ناهار دعوت میکردند.گفت که آقای جهانگیر صادقی معلم کلاس اول ابتدایی من در جاده ی برزک مرغداری دارد.
دخترخانمش از کلانشهر کرج به کوچکشهر کاشان منتقل شده است.
آقای پهلوانزاده متولد سال ۱۳۲۴ و بازنشسته میباشند و دو فرزند دارند که هر دو ازدواج نموده اند.
هفته نامه سلامت:
روكش كلاهكي است شبيه به دندان كه بر روي دندانهاي به شدت تخريب شده يا پوسيده قرار ميگيرد. روكشها به دلايل گوناگوني بر روي دندانها قرار داده ميشوند، اما مهمترين آنها، پوسيدگيهاي بسيار وسيع و يا شكستگيهاي بزرگي در دندان است كه مواد پركننده دندان قادر به جايگزيني و ترميم آن نيستند و يا دندان در صورت ترميم با مواد معمول ترميمي، قدرت كافي را باز نخواهد يافت. همچنين روكشها بر روي دندانهاي ترك خورده و يا شكسته قرار ميگيرند. از كاربردهاي ديگر روكشها، استفاده از آنها به منظورهاي زيبايي است. روكشها براي اصلاح بدشكليهايي دندان و يا دندانهايي كه به شدت تغيير رنگ يافتهاند استفاده ميشوند. روكشها ميتوانند از جنس فلز (طلا، نيكل، كروم)، سراميك و يا تركيبي از فلز و سراميك (چيني) باشند. روكشهاي تمام فلز خصوصيات فيزيكي و قدرت بيشتري دارند اما از ديدگاه زيبايي روكشهاي چيني مناسبترند. اگر روكشها مناسب و بر اساس اصول علمي ساخته شوند، لااقل 7 سال عمر ميكنند وعمر بعضي از آنها بسيار بيشتر خواهد بود.
آماده سازي يك دندان براي روكش
اغلب دندانهايي كه به علت پوسيدگيهاي وسيع نياز به درمان ريشه دندان پيدا ميكنند، پس از درمان ريشه و برداشت پوسيدگيها، نسج زيادي از دست ميدهند و اين گونه دندانها نيازمند نوعي حمايت داخل ريشهاي هستند كه به آن<پست)Post( > گفته ميشود. دندانپزشك براي اين گونه دندانها ابتدا ميلهاي را داخل ريشه دندان جاسازي ميكند و سپس با بازسازي تاج و دندان، دندان را براي دريافت روكش آماده ميكند.
در اين مرحله از دندان قالبي گرفته ميشود. اين قالب به لابراتوار دندانپزشكي (محلي كه پروترهاي دنداني ساخته ميشود) ارسال ميشود تا روكش ساخته شود.
در جلسه بعدي روكش در دهان بيمار امتحان ميشود و در صورت مناسب بودن به دندان چسبانده ميشود.
بعد از دريافت روكش
اگر به تازگي روكشي دريافت كرديد و احساس كرديد براي دندان شما بلند است، حتما به دندانپزشك مراجعه كنيد تا آن را اصلاح كند در غير اين صورت به مفصل فكي شما فشار وارد خواهد شد.
روكشهايي كه از دو لايه فلز و چيني ساخته شده باشند (لايه زيرين از فلز و پوشش رويي از چيني) ممكن است در كنار لثه حلقه سياه رنگي ايجاد كنند كه به علت لايه فلزي زير روكش است و اين امري طبيعي است. روكش دندان نه تنها به عنوان محافظي براي دندان از پوسيدگي ويا بيماريهاي لثه عمل نميكند، بلكه يك دندان روكش شده نياز به بهداشت و مراقبت منظم و خاص دارد. اگر احساس كرديد روكش دندان شما لق شده است، ممكن است نياز به معاينه دندانپزشك و درمان داشته باشد. در اين صورت حتما براي اصلاح وضعيت روكش خود به دندانپزشك مراجعه كنيد تا از تخريب دندان زير روكش خود پيشگيري كنيد.
سه عکس از شادروان مهدی فرزانگان بیدگلی که در سانحه ی سقوط هواپیما در مشهد به سرای باقی شتافت. با پوزش از خویشاوند ایشان که ناچار شدم عکسها را کوچک نمایم تا امکان درجش فراهم گردد.
روی آدرس زیر کلیک فرمایید.
|
|
|
از پدرم اسمشُ ياد گرفتم وقتي چشام به روي دنيا وا شد هنوز تو قنداقه بودم ياعلي گفت و منُ بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگي و سادگي وقتي غمي دنيامُ تاريك مي كرد پدر ميگفت يا علي و پا مي شد منُ به آسمونا نزديك مي كرد
زمزمه ي ياعلي و ياعلي از رگِ مادرم تو خونم مي ريخت شباي تشنه وقتي شيرم مي داد طعم علي روي زبونم مي ريخت
علي كليد خانه ي خدا بود قفل دل شكسته رُ وا مي كرد علي مثِ فرشته هاي معصوم با گريه دنيا رُ تماشا مي كرد
ماه شباي مشق بچگي هام عكس علي بود كه تو چشمه مي ريخت وقتي علي رُ مي نوشتم رو خط نام علي برام كرشمه مي ريخت
بچگيام عمريه رفته از ياد با اونكه از غصه دارم تا مي شم دخترمُ وقتي بغل مي كنم بازم مي گم يا علي و پا مي شم
|
|
* |
* |
|
تولد |
|
|
محل تولد |
تهران |
|
ورود به دانشسرای عالی تهران |
۱۳۲۲ |
|
ورود به حزب توده |
۱۳۲۳ |
|
چاپ «از رنجی که میبریم» و انشعاب از حزب توده |
۱۳۲۶ |
|
آشنایی با سیمین دانشور |
۱۳۲۷ |
|
ازدواج با سیمین دانشور |
۱۳۲۹ |
|
سخنرانی در مقابل منزل دکتر مصدق |
۹/۱۲/۳۱ |
|
کناره گیری از رهبران نیروی سومیها |
۲/۳۲ |
|
سفر به اسرائیل و ( کتاب غربزدگی) |
۱۳۴۱ |
|
سفر حج و (سنگی بر گوری) |
۱۳۴۲ |
|
وفات در اسالم گیلان در ۴۶ سالگی |
۱۸/۶/۱۳۴۸ |
|
محل دفن |
مسجد فیروزآبادی |
|
آثار: |
(۱۳۳۳) |
|
مدیر مدرسه |
(۱۳۳۷) |
|
نفرین زمین |
(۱۳۴۶) |
|
نون والقلم |
* |
|
در خدمت و خیانت روشنفکران |
* |
|
پنج داستان |
|
|
تاتنشینهای بلوک زهرا |
|
|
جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس |
|
|
چهل طوطی |
|
|
خسی در میقات |
|
|
دید و بازدید |
|
|
زن زیادی |
|
|
سرگذشت کندوها |
|
|
|
|
|
| |
|
ترجمه: |
|
فاصله ی کلامی و فکری بخشی از نسل نوجوان با پدربزرگشان خیلی زیاد شده اینجا سعی میکنم این مطلب را که از یک وبلاگ کپی نموده ام بفهمم .اگر اشتباه فهمیدم کمکم کنید.
سلام
من يه دو روزي مي شه كه بعد از ۱۰ روز و ۹ شب به آغوشه گرمه خونوادم برگشته م
؛ از فرودگاه با مامان جونه ( مامان بزرگم)رفتيم خونه ي مامان جونه ( مامانم ) و شبم مونديما همه هم بودندا ؛
بسي فراوان خوشانديم ( خوش گذشت)و هي از خودمون خوچحالي در كرديم ( خوش گذشت) و كاري كه در طوله ( طول )عمرمان هرگز انجام نداده ايم انجام داديم و آن هم بغل كردنه باباهه بود آن هم به طور مبسووووووووووووط و فتييييييييييييييييير ( محکم ومفصل)؛
من بسي فراوان در كاره خودم موندم كه من چه جوري و اون چه جوري و اصلا هردوتامون چه جوركي هم ديگه را بغليديم و شلپ شلپ همم بوس كرديم .
(( آيكنه : يه اطي ( اطلس ) كه يه عالمه علامته سوالو تعجب (علامت سوال و تعجب )دور سرش وول مي خوره
))
توو اين مدت كه مشهد بودم ؛ از دو استيت (حالت)خارج نبودم : يا حرم بودم يا حرم نبودم
وقتي دخترخاله هام ديدندم ( مرا دیدند)؛ هركدوم يه چيزي بهم گفتند :
شهرزادو الهام : واااااااااااي اطي ؛ چه قده نوراني شدي ؛ چه قده نورت شديده ؛ بده به من اون عينك آفتابيتا![]()
دلارام : خره اطي ؛ قيافت شده عينهو دعااااااااااااااااااااااااااااا
( از بس دعا کرذی)سميه : اطي ؛ هي انواره ( انوار )نوره كه از چشات مي پاشه بيرون![]()
خاله كوچيكه كه همون پشته تلفن بهم گفت : اطي الانه تو نور بالا مي زنياااااااا![]()
تو حرم كه بوديم يه خانومه اي ازم خوشش اومد ؛از مامان جونه شماره مونا خواسته بود ؛ اما من نزاشتم (نگذاشتم )مامان جونه شماره بده ؛ سر حساب كه شديم ديديم بععععععله ؛ طرف اهله شيرازه و دكتراي الاهيات داره و از اين حرفاااااااا ؛
همه وقتي فهميدند بهم مي گفتند چرا نزاشتم (نگذاشتم )؛
آخه يكي نيست به اينا بگه : منه (من) گاگول كه ساسي مانكن (خواننده زيرزمينی رپ فارسی) گوش مي دمو (می دهم ) و نيناش ناشم (موزيک ويدئو ی جديد ساسي مانکن) بلدم چه ربطي دارم به يكي كه دكتراي الهيات داره ؛ تازه اونم شيراز ؛ كي مي ره اين همه راهااااااااا؟؟؟؟![]()
البته ناگفته نماند كه روزه ( روز ) آخر مامانش اومد جلو مامان جونه از خودم تيليف (شماره تلفن )گرفت ؛ وقتي هم اسمما فهميد همچين پريد ماچو موچم كرد كه مامان جونه تو كفه ( کف ) سرعت عمله (عمل ) طرف مونده بود
تازه منم پروپرو (فوری) به باباهه زنگيدم كه :
شماره خونه را دادم به خانوم![]()
بابام : هااااااااان؟؟؟؟؟ برا چي چي شماره تلفنه(تلفن) خونه را دادي دسته (دست )مردم؟؟؟؟؟؟![]()
حالا يكي بياد به اين باباهه بگه كه : بابا جان ؛ خواستگاره ؛ احيانا بايد كبوتره نامه بر بفرستند؟؟؟؟؟![]()
تو حرمم كارام اينا بود :
چادرما مي زدم زيره (زیر ) بغلم ؛ دوتا صندلي هم مي زدم زيره (زیر ) بغلم ؛ دنباله(دنبال) سره (سر) مامان جونه از اين طرف به اون طرف مي بردم ؛ بعدم كه تا جون تو بدن داشتم هي راه به راه برا مامان جونه قرآن و مفاتيح خوندم
؛ چيزايي كه بار اولم بود مي خوندم ؛ بعد خب بقيه ي اونايي هم كه پير بودند ميومدند و من بلند مي خوندم و اونا آرم؟ ؛ بعد هي دعا بود كه به طرفه من سرازير مي شد
:
خدا خوشبختت كنه
؛ خدا سفيد بختت كنه
؛ خدا يه بخته خوب تو امسال نصيبت كنه ![]()
اينقده دعا مي كردند كه به مامان جونه گفتم :
به مرگه خودم اگه اين دعاها امسال مستجاب نشه من تو مسلمون بودنه(بودن ) همه تون شك مي كنم ؛ ببين كي هست كه دارم مي گمااااااااااا![]()
تازه شم من از همين الانه عزا گرفتم با اين موهاي مدله دست تو پريزه برقم ( سیخ سیخی )؛ آرايشه (آرايش) عروسا چيكار كنم؟؟؟؟؟؟
(( بياي بهم بگي متوهمه ؟ بي جنبه ي فلان فلان شده كلامون مي ره توو هم ديگه هااااااااا ؛ تازه شم ؛ اينجا خانواده رد مي شه هااااا ))
به قوله دختر خاله م : آخه اين چه وقته( وقت ) آرايشگاه رفتن تو بود ؛ مي زاشتي مي رفتي مشهد و برمي گشتي بعد اگه خبري نمي شد تيشه به ريشه ت مي زدي![]()
تبسمم كه خداااااااااي همدرديه با من : اطي اينقده به اين امام رضا سمج نشوهاااااا ؛ كار دست خودت ميدياااااااااااا![]()
تولدمم كه عالي بود ؛ اول خاله كوچيكه و شوهرش اس ام اس دادند ؛ بعد دوستم ؛ بعد اون يكي دوستم ؛ بعد اون يكي دوستم ؛ بعد تبسم
؛ بعد دخي خاله م ؛ بعد سارا ![]()
كله ي سحرم مامانم زنگ زد و تبريك گفت ؛ بعد ساعته ۸ بابام تبريك گفت ؛ بعد خاله م ؛ بعد اون خاله م ؛ بعد دخي خاله م ؛ بعد اون يكي دوستم
الهام زنگ زده بهم مي گه : اطي مي خوام يه خبره بد بهت بدم ؛ ناراحت نشيا ؛ مامانت رفته بيمارستان بستري شده ![]()
من : برا چي آخه؟؟؟؟؟؟![]()
اون : آخه رفته تورا به دنيا بياره
تولدت مبااااااااااااااارك![]()
شهرزادم كه اس ام اس داده : مي خوامت به خاطر اونت ؛ اون چيز نازت ؛ مي دوني كه چي رو مي گم؟؟؟همون چيز قشنگت ؛ اوني كه زير لباسته ؛ اون قلبه مهربونت ؛ تفلدت مووووووووباااااااااااااارررررررررررك ( تولدت مبارک ).![]()
باباهه هم كه قرار بود يه چكه (چک)سفيد امضا برام با هواپيما بده بياد كه داااااااااااد ؛ البته هواپيما تو راه گم شد ؛ (( مديوني اگه فكر كني گفت برا تولدت فرستادمت مشهد ))حالا قول داده كه تا قبله (قبل ) مهر يه كيش مي برتم ؛ تا ببينيم چي مي شه![]()
اينجا هم كه همه تون لطف داشتيند در حده ( حد) تيم ملي
؛ واقعا از لطفه همه تون ممنونم
؛ نمي دونم چه ريختي ازتون تشكر كنم ؛ حسابي منا شرمنده ي خودتون كرديند ؛ ايشالا تو عروسياتون جبران كنم ؛
تي تاپ جان (اسم دوست)مرسي ؛ مجيد مرسي ؛ كارامل(اسم دوست) مرسي ؛ اليو جون (اسم دوست)مرسي ؛ همه مرسي ؛ همه مرسي ؛ همه يه عالمه مرسي ؛ همه يه دنيا مرسي ؛ همه يه عالمه دنيا دنيا مرسي ؛
به قوله فانتازيو (اسم دوست): از طرفه من خودتونا وحشيانه بغل كنيد ؛ اگه اسمه كسي را جا انداختم دليل بر بي توجهيم نيست ؛ از بس دوستاي خوب و مهربوني دارم نمي دونم اسمه كدوما را بگم![]()
اميده پر اميده بلاگستان ؛ با چندين روز تاخير تولدت مبارك باشه جوون![]()
و اين آخري هم تقديم به همه ي شماها كه به اندازه خيلي زياد برام مهربوني به همراه داريند
:
نمي دانم تا كدامين طلوع زنده خواهم بود
نمي دانم كدامين غروب خواهم رفت
اما دوستتان دارم تا آخرين لحظه ي بودنم
میرحسین در مرحله اول رئیس جمهور شد.احمدی نژاد به او تبریک گفت.جشن بزرگی بر پا شد.مراسم تنفیذ هم انجام شد . همه ی دولتها به جز ونزوئلا پیام تبریک فرستادند . مراسم تحلیف هم انجام شد . حالا به نظر شما آیا این مجلس به کابینه اش رای اعتماد میداد ؟
ولی این ۷۲ نفر که بعد از شهدای کربلا و شهدای ۷ تیر سومین ۷۲ تن بودند الان صحیح و سالم نزد خانواده اشان بودند و داشتند سریال کلید اسرار را تماشا میکردند .
کروبی هم تو خونش آله انداخته بود و به جای پرونده ی کهریزک در طاقچه ی خونه اش یک حبه قند کهریزک گوشه ی بقش بود و استکان کمرباریک تو دستش.
تا چند روز دیگه هم وزرا با شالهای سبز روی شونه هاشون وارد وزارتخونه ها میشدن و کارمندان با پیراهنها و مانتوهای سبز در مراسم معارفه شرکت میکردند .
بعدهم هرچه لایحه میرفت مجلس تعییر ماهیت میداد یا کارش به مجمع تشخیص میرسید.و دولت منتظر میماند تا انتخابات بعدی مجلس............................
مطبوعات آزادانه مینوشتند: الان زود است که انتقاد کنیم حداقل یکسال باید فرصت داد و دو سه هفته بعد به دنبال یک سخنرانی فلان وزیر بعد از نماز چمعه راهپیمایی و ....
مهندس علی اصغر شقایقی، در سال ۸۶ گفت:
* ما نیامده ایم جاده صاف کن عملکرد عده ای در شهرداری باشیم. الان بعضی از اعضای شورای شهر جاده صاف کن شهرداری هستند.
* شهرداری نه برنامه ای از شورا می گیرد و نه خودش را مقید می داند که برابر نظارت شورا کار کند.
* عده ای در شورای شهر و شهرداری اعتقاد ندارند که باید برنامه داشته باشند و شهر باید بر مبنای برنامه ای اصولی حرکت کند و این بهترین حربه است تا هر کاری که می خواهند انجام دهند.
* کسانی که به شهرداری برای تغییر کاربری ها پول می دهند در آینده دچار مشکلاتی خواهند شد.
* تکلیف شهردار شهری مثل کاشان که مردم آن انتظار استان شدن را دارند، باید زودتر روشن شود.
* 400 قطعه زمین شهرداری به ارزش 6 میلیارد تومان هم اکنون در دست هیات امنای ناجی آباد است و سرنوشت نامعلومی دارد.
* یک زمان فرودگاه برایمان آوردند. داریم الان؟ یک زمانی برای ما گمرک فرش ایران را آوردند کاشان. آیا داریم الان؟ زمان چه کسی اینها به تاراج رفته ؟ مگر زمان پیشگامان به تاراج نرفته است؟
واعظی در سال ۸۷ گفت :
وي خاطرنشان كرد استانداري بخاطر بعضي از مسائل ما را تحريم كرده است . اين در حالي است كه استانداري چيزي به مانداده است تا از ما بخواهد شهردار برود ضمن اينكه به نظر نمي رسد منطقي باشد براي يك نفر، شهري را تحريم كنند .

علی اکبر ناطق نوری رییس مجلس چهارم و پنجم بوده است.
نمایندگی امام خمینی در وزارت جهاد سازندگی و وزارت کشور در دولت موقت محمدرضا مهدوی کنی از دیگر سمتهای او بودهاست.
همچنین او در انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری مغلوب محمد خاتمی شد و قبل از اتمام شمارش آرا پیروزی وی را تبریک گفت.
در هنگام ورود امام داخل بلیزر بود و در بهشت زهرا هم در کنارش بود و از سرنشینان هلی کوپتری بود که امام را از بهشت زهرا به بیمارستان هزار تختخوابی ( امام خمینی ) برد و از آنجا باپیکانش امام و احمد آقا را به منزل اقوامشان در قلهک برد .
بخشی از خاطرات :
http://www.irdc.ir/fa/content/4959/default.aspx
هلیكوپتر ( که از بهشت زهرا و در پایان مراسم به سختی از جا کنده شده بود ) در محوطهی بیمارستان نشست. در اثر صدای هلیكوپتر تمام پزشكها و پرستارها بیرون دویدند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. تصور میكردند درگیری و كشتاری شده و عدهای را آوردهاند. وقتی پیاده شدم پزشكان میپرسیدند: « چه اتفاقی افتاده است؟» من سریعا درخواست آمبولانس كردم. یكی از پزشكان گفت: « این جا بیمارستان است آمبولانس برای چه میخواهی؟ « گفتم : «خیر نمیشود بیمار ما این جا باشد، باید او را را ببریم.» آقایان رفتند یك برانكارد آوردند من آن را پرت كردم و گفتم: «ما آمبولانس میخواهیم، شما برانكارد میآورید؟
پزشكی به نام دكتر صدیقی گفت:« آقا من یك ماشین پژو دارم، بیاوریم ؟« گفتم:« بیاور.»
ایشان ماشین را آورد نزدیك هلیكوپتر در هلی كوپتر را كه باز كردیم تا پرستارها و پزشكان امام را دیدند همه فریاد كشیدند و با هجوم آنها بساط ما به هم ریخت.
خانمی دست امام را گرفته بود و میكشید و گریه میكرد. با زحمت خانم را جدا كردیم. امام و احمد آقا و آقای محمد طالقانی " کشتی گیر" سوار شدند و ماشین حركت كرد. من خودم را روی سقف پرت كردم و ماشین تند میرفت. گفتم:« آقا این قدر تند نروید.»
احمد آقا كه فكر میكرد جا ماندهام، گفت: «تو هستی؟!» گفتم: «پس چه؟ من كه رها نمیكنم.» راننده ماشین را نگه داشت و سوار شدم. پس از مدتی رسیدیم به بنبستی كه صبح ماشینم را پارك كرده بودم. از آقای دكتر عذرخواهی و تشكر كردیم.
امام را سوار ماشین پیكانم كردم. دیگر خودم راننده بودم و احمد آقا هم پهلوی من نشست. سه نفری در خیابانهای تهران راه افتادیم. همه جا خلوت بود، چون همه در بهشت زهرا دنبال امام بودند؛ اما امام داخل پیكان در خیابانهای خلوت تهران بود.
احمد آقا گفت:«برویم جماران». امام فرمود: «خیر»
عرض كردم: «آقا برویم منزل ما». فرمود: «خیر»
سؤال كردیم:«پس كجا برویم؟»
امام فرمود: «منزل آقای كشاورز»
من قبلا یك منبری برای این خانواده رفته بودم و معروف بود كه این ها فامیلهای امام هستند. آدرس منزل ایشان را نیز نداشتیم. فقط احمد آقا میدانست كه در جاده قدیم شمیران و خیابان اندیشه زندگی میكند. به جاده قدیم شمیران جلوی سینمای صحرا آمدیم. ماشین را كنار زدم. امام هم داخل ماشین بودند. احمد آقا دنبال آدرس منزل كشاورز رفت. بالاخره پرسان پرسان جلوی منزل آقای كشاورز در خیابان اندیشه آمدیم. احمد آقا گفت: « همین خانه است». در منزل را زدیم، پیرزنی در را باز كرد، پیرزن اصلا داشت سكته میكرد و باورش نمیشد خواب میبیند یا بیدار است و قصه چیست؟
بیدار شهر: در هنگام وفات امام او را تا بهشت زهرا مشایعت کرد و در مکان به خاکسپاری هم حضور داشت .
1. - معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی میخواهد وزیر آموزش و پرورش شود.شاید بشود.نشد.پیش بینی غلط بود.موافق: 49
2. مدیر عامل سابق صنایع مخابرات ایران میخواهد وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات شود. شاید بشود.شد
3. نماینده ی ولی فقیه و سرپرست کنونی سازمان اوقاف و امور خیریه میخواهد وزیر اطلاعات شود.بعید است بشود. شد- پیش بینی غلط بود.موافق: 194
4. دبیر کارگروه تحولات اقتصادی با حکم رئیس جمهورو رئیس کمیسیون اقتصادی دولت و عضو کمیسیون تخصصی شورای بورس میخواهد وزیر امور اقتصادی و دارایی شود.شاید بشود.شد
5. وزارت امور خارجه: منوچهر متکی شاید بشود.شد
6. عضو سابق شورای عالی نظام پزشکی کشور میخواهد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شود.بعید است بشود.شد. پیش بینی غلط بود.موافق: 175
7. وزیر تعاون در دولت نهم میخواهد وزیر تعاون شود.شاید بشود.شد
8. معاون و قائم مقام وزیر جهاد کشاورزی سابق میخواهد وزیر جهاد کشاورزی شود.شاید بشود.شد
9. وزیر راه و ترابری در دولت نهم میخواهد وزیر راه و ترابری شود.شاید بشود.شد
10. نماینده کرج در مجلس شورای اسلامی دوره هفتم و هشتم میخواهد وزیر رفاه و تامین اجتماعی شود.بعید است بشود.نشد
11. وزیر صنایع در دولت نهم میخواهد وزیر صنایع و معادن شود.شاید بشود.شد
12. قائم مقام و معاون سیاسی وزیر کشوررئیس ستاد انتخابات کشور میخواهد وزیر علوم، تحقیقات و فناوری شود. شاید بشود.شد
13. رئیس دانشگاه پیام نور و قائم مقام وزیر علوم میخواهد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شود.بعید است بشود.شد
14. مشاور و رئیس دفتر رئیس جمهور در دولت نهم میخواهد وزیر کار و امور اجتماعی شود.بعید است بشود.پیش بینی غلط بود.موافق: 193
15. وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در دولت نهم میخواهد وزیر کشور شود.شاید بشود.شد
16. معاون هماهنگی امور عمرانی و رئیس سازمان شهرداری ها و دهیاری های وزارت کشور میخواهد وزیر مسکن و شهرسازی شود.شاید بشود.شد
17. وزیر بازرگانی در دولت نهم میخواهد وزیر نفت بشود. بعید است بشود.شد پیش بینی غلط بود.موافق: 158
18. معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی در دولت نهم میخواهد وزیرنیرو بشود.بعید است بشود.نشد
19. معاون وزیر بازرگانی در توسعه روابط اقتصادی رئیس کل سازمان توسعه تجارت ایران وزارت بازرگانی میخواهد وزیر بازرگانی بشود. شاید بشود.شد
از ۱۹ وزیر ۵ پیش بینی محقق نشد.
|
اوصاف مکتب خانه : مکتب خانه درهمین جایی قرار داشته است که هنوز هم به عنوان «بازار سلمقان» از آن یاد می شود و هنوز بدون تغيير و تحول چنداني سرپا مانده است و در مالكيت زن و شوهر جواني قرار دارد. نان سنگک و بوی کباب این بازارچه هنوز هم در بعضی شامّهها ماندگار مانده است. کلاس مکتب خانه یک اتاق ده مترمربعی بود. گفته اند هر شب دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشاء دانش آموزان در مکتبخانه حا ضر می شده اند و تا ساعت 12 شب مشغول درس خواندن بوده اند . برخی هم گفته اند روزی یک ساعت در اتاق کوچکی به همراه چند شاگرد که حدود ده پانزده نفر بودند آنجا جمع میشده اند. برای برقراری سکوت و نظم مکتبخانه، روی درب خروجی که مشرف به دستشویی بود، صفحهی فلزی کوچکی نصب بود که روی یک طرف آن کلمهی «رفت» و روی طرف دیگر، کلمهی «آمد» با خط درشت و زیبا نوشته شده بود. هر کدام از بچهها که نیاز به بیرون رفتن داشتند، تنها با یک نگاه به آن صفحه، دیگر احتیاج به مجوّز استاد نداشتند و این کار باعث انضباط مکتبخانه میگردید. از بالاي بام مکتب خانه و دركنار گنبدهاي كاهگلي بازار سلمقان ، طارمي هاي مسجد، مدرسه ،گنبد زيبا و خوش نقش آب انبار مدرسه ،خانه ی قديمي ارباب ها ، حسينيه ی سلمقان ، كوچه ی معنيه - كوچه روحاني - كوچه شاطريان - و دهها كوچه و صدها خانه ی ديگر مشاهده مي شد و بعد افق آبي شهر و بعد صحاري دولاب و مجدآباد وحامدآباد با برج ها و قلعه هايش و نسيم خوش دشت هاي اطراف. دروس: در هفته دو شب درس قرآن .دو شب درس ریاضی وسه شب درس خواندن ونوشتن بود.هر شاگردی که وارد مکتب می شد باید تا سه ماه حداقل حروف الفبا را بشناسد.شاگرد باید کاملا حروف را می شناخت و بعدا کتاب خواندن را شروع میکرد.. شاگردان همه از یک پایه نبوده. و از پایههای اوّل تا چهارم تشکیل میشدند. کتابهای درسی شامل قرآن، کتابهای مکتبی (سعدی و حافظ) ریاضیات (چهار عمل اصلی) بود. استاد مهیمنی روی خط ریز و درشت و نظافت تأکید داشت. بچهها در موقع تدریس استاد، دروس پایههای مختلف را گوش میدادند و لذا پیشرفت بیشتری حاصل میشد. شهریه : دستمزد ماهیانه 15 تا 20 ریال بود که در پایان هر ماه به ایشان پرداخت میگردید.
محصلین مکتب خانه :
مشخصات ظاهری شادروان ماشاالله مهیمنی : اومردی بسیار باسواد و جدّی در حرفهاش بود.ظاهراً از یک دست فلج بوده است .عصبی مزاج بوده است.در پایان عمر با پریشان احوالی و حواس پرتی مواجه می شود. و در همان شرایط از دنیا می رود. شاگردان از اومی ترسیدند. اگر درس را بلد نمیشدند بیست عدد چوب به کف دست شاگردان میزد که گاهی کف دستشان سیاه می شد و در نزد هم شاگردی ها خجل می شدند. استاد مهیمنی روی تختپوستِ کوچکی می نشسته و در مقابل وی یک رحل قرآن و کتاب قرار داشته و هر یک از بچهها روی دشک کهنه امّا تمیز می نشستند و به نوبت، درسی که روز قبل گرفته بودند را استاد اکنون با دقّت و کلمه به کلمه از آنها سؤال مینمود. چنانچه اشتباهی داشتند، برای بار اوّل چشمپوشی مینمود. امّا برای بار دوّم و سوّم با چوب درخت انار روی انگشتان دستانشان میزد. البته بچهها همواره سعی داشتند که درس را خوب فرا گرفته تا مورد تنبیه و مؤاخذه قرار نگیرند. استاد مهیمنی هیچ گاه از بچهها کمک نمیگرفت و پس از فراغت از کار تدریس و خشتزنی و ادای فریضهی نماز و صرف نهار به استراحت میپرداخت. شغل دیگر شادروان ماشاالله مهیمنی : به تنهایی از قنات آب میکشیده و به تنهایی از صحرا خاک می آورده و به تنهایی خشت مالی می کرده است و از این راه نان خود را در می آورده است. استاد مهیمنی علاوه بر کار تدریس پس از فراغت از کار آموزش با اینکه از یک نیمهی بدن بکلی فلج و عاجز بود، با یک حلب فلزی که نصف بالای آن را بریده و کوتاه نموده بود، روزانه چندین دفعه خاک رس و ماسه را از پشت باروی آبادی که تا منزل وی بیش از 300 متر بود، با یک دست به خانه حمل و مخلوط مینمود. بعد آب را از داخل قنات مزرعهی مهذّبآباد که حداقل پانزده متر از سطح زمین پایینتر و دارای پلههای فراوان بود، با سطل بالا میآورد. و گل را با یک دست، مستعد و بعد با قالب خشتزنی، تبدیل به خشت مینمود. به طوری که خشتهای او از بهترین آجرهای پختهی فعلی محکمتر بود. وفات: و حدود 40 سال است که بدرود حیات گفته، خداوند او را قرین رحمت واسعهی خویش قرار دهد...
با استفاده از مطالب جناب آقای حیدر علی عنایتی بیدگلی |
|
، آفتامات ، آسفالت ، باک ، بالانس ، برزنت ، بکسوات ، بکسل ، بنزین ، پلاتین ، پُلُس ، ماشین ، ترانزیت ، ترمز ، دینام ، پُز ، پُست (به معنی مقام اداری) ، پودر ، تراخم ، چرتکه ، چدن ، چمدان ، دوجین، دوش، ، سماور، ، وان (حمام)، ، وان (حمام)، ، قرنیز ، کتلت املت، |
، رادیاتور ، رزوه ، رُل ، زاپاس ، ژیگلور ، ساسات ، شاتون ، شاسی ، شلنگ ، فابریک ، قالپاق ، کاپوت ، کوپه ، لاستیک ، بانک ، بلیط ، پاگون ، راپورت ، شنل ، فانوسقه ، فرم (در کاربرد لباس) ، قرنطینه ، قزاق، ، مانور ، مدال ، واکسیل ، آرتیست ، استکان ، اسکناس ، باندرول ، کمپوت، ، گتر (نوار پارچهای) ، متقال،
|
پیک (پیالهٔ مشروب) ، چای ، چتول (ظرف مشروب) ، سوخاری ، شکلات ، کالباس ، وانیل ، ودکا ، ورمیشل ، پالتو ، پُرو (لباس) ، جلیقه ، زیگزاگ، ، کُرک ، کِلوش (نوعی دامن زنانه) ، گالش ، بایکوت ، برلیان ، بشکه ، بیلیارد ، پارتیزان ، پاسور ، پاکت ، پُرس ، شابلون، ، شانتاژ ، شانس ، شماطه ، شوت (فرد کندذهن) ، فرز (دستگاه برش) ، فرغون |
|
میتوانیم به بهشت باز گردیم. |
|
کره ی زمین می تواند بهشتی کوچک باشد. |
|
در اوستا «وهيشته » از ريشه «وهو» ضد دژنگهو = دوزخ پهلوي «وهيشت »: جايي خوش آب وهوا و فراخ نعمت و آراسته که نيکوکاران پس از مرگ در آن مخلد باشند. دارالجزاي مردمان نيکوکار. جنت . خلد. دارالسلام . فردوس . ظلال . يسري . مينو. حظيره قدس .
|
|
شادروان ماشاالله نیک روش معروف به ماشاالله چاروادار بدون شک تصویری که آن مرحوم در دوران حیات خویش ،در ذهن دوست به جا گذاشته است،تصویر با حُرمتی است و مُنبعث از مکانیزم (داد و ستد معیشتی ) است . عمو ماشالله خدا بیامرز بچّه ی محلّه ی فخارخانه است با یک فاصله ی سنّی تقریبا پنجاه ساله از من و دوست. ماشالله چاروادار سه چهار تا قاطر و الاغ داشت که با آنها کرایه کشی می کرد. ماشالله چاروادار که البته نام خانوادگی اش «نیک روش» بود،از راه حمل بار با قاطر و الاغ نان در می آورد و خرج زن وبچّه اش می کرد. پس زمینه ای که امثال من از او در خاطره داریم،پس زمینه ی بسیار مومنانه ای است.البته نه اینکه شب و روز جاده ی مسجد دستش باشد.کاسب بود و نسبت به کارش و رابطه اش با مردم،متعّهد بود. عمو ماشالله نسبت به فرهنگ بی در و پیکری که در آن روزها بر تعاملات اجتماعی حاکم بود،آدم جمع و جوری به حساب می آمد.نگاهش به اطراف و حرف زدنش با این وآن توسّط خودش مهار می شد.(وعجب سرمایه ی بزرگی است این قدرت مهار از درون.) چپق کشیدنش در کنار ایوان در غروب روز های تابستان،زمانی که از شهر بر می گشت و پای سماور ذغالی و چای دم کرده ی خاله صُنعت (همسرش) - آله - می انداخت و خستگی در می کرد،همان لذّتی را برای او داشت که سرودن «گلستانه» توسّط سهراب سپهری. آمّا آن روزها کوچه پس کوچه های بیدگل پُر بود از قمارباز و کفتربازو بچّه باز.در این میان وجود آدمهایی از نوع ماشالله چاروادار، وجود وثوق و مطمئنّی به شمار می آمدند.او حتّی خنده و حرف زدنش حساب و کتاب داشت. عمو ماشالله حریم داشت. و سرش توی کار و کاسبی اش بود.تابستان و زمستان یک قبای کرباس تنش بود و چون شکم برآمده نداشت،درراه رفتن قبراق بود.دو چیز این دنیا را خیلی دوست داشت:چای وتوتون.و هردورا از نوع مرغوب می خرید.صبح خیلی زود ،قالی و بار وبنه ای را که قرار بود تجّار به شهر(کاشان) بفرستند،بر پشت مال هایش سوار می کرد.با طناب می بست و هی میزد و عصرگاه با بار و بنه ی دیگری از جنس دیگربه خانه ی آنها بر می گشت. فرهنگ دهخدا : چاروادار. [ چارْ ] (نف مرکب ) مکاری . مکری . آنکه خر و استر و یابو کرایه دهد بار و مسافر را و خود نیز همراه ستور خود باشد. کسی که اسب والاغ و قاطر برای بردن بار و مسافر کرایه دهد. خرکچی . قاطرچی . ستوربان . شخصی که چند الاغ یا اسب و قاطر دارد که بوسیله ٔ آن ها مسافران را از محلی بمحلی میبرد یا بار و مال التجاره حمل میکندو از این بابت وجهی میگیرد و امرار معاش مینماید. |

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806071692
بیدار شهر : آیا خودستایی نیست که خود را نخبه بنامیم؟ و بی احترامی به دیگران نیست؟
و اما بعد ... صحبت ما در بیدار شهر ( آران وبیدگل ما) با بروبچه های کتابخانه قائمیه در زیر درخت انجیر در باره ی جنبش راه سبز آران و بیدگل و آزادی از قید تعلق بود که ناگهان آشناي غريبه همچون یک چکاوک چشم در چشم ما انداخت و گفت:بوی خاک را حس می کنید ؟گفتیم:در حوالي كوير کیست که پس از باران حس نکند؟ گفت :در آران وبیدگل؟شاید کمتر پیدا شوند کسانی که بوی خاک را حس نکنند.

و اما بعد...:خانه ی مرحوم میرزا احمد عاملی فقیه مشهور آران در دهه ی آغازین این قرن،در جوار مسجد قاضی قرار دارد.در کمرکش خیا بان محمد هلال(ع ) دست چپ،روبروی کوچه ای که به محله ی بازار منتهی می شود،میدانگاهی است که مجموعه ی قاضی در کنار آن واقع شده است.یک ساباط نیمه روشن در کنار پله ها ی مسجد مشاهده می شود که خانه ی عاملی ها درآن قرار دارد.
بیدارشهر:مرحوم حاجی آقا مهدی عاملی آرانی (فرزند مرحوم آیت الله احمد عاملی) دفتر ازدواج و املاک داشت.
او سه پسر به نامهای علی و محمد و جعفر داشت.مرحوم علی عاملی داماد مرحوم مشدی علی جندقیان بیدگلی و باجناق مرحوم محمد ستاری بیدگلی عموی اینجانب بود که خود و همسر و دو فرزند خردسالش در یک سانحه ی رانندگی قبل از انقلاب به سرای باقی کوچ کردند.
|
آیتا.. خامنهای در زندگی شخصی کاملاً ساده زیست بوده، به نحوی که با توجه به عدم دریافت حقوق از نظام توسط ایشان، هزینههای زندگی شخصیشان از محل دریافت اجاره منزل مسکونی رهبر انقلاب در حوالی میدان شهدای تهران اداره میشود. فرزندان رهبر انقلاب نیز از سوی آیتا.. خامنهای از انجام فعالیتهای اقتصادی منع شدهاند، به نحوی که چند سال قبل زمانی که یکی از فرزندان رهبر انقلاب قصد دایر کردن دفتر ثبت اسناد را داشت، آیتا.. خامنهای شرط موافقت با این اقدام را تغییر شناسنامه فرزند خود و تغییر نام خانوادگی برای جلوگیری از بروز شائبه استفاده از نام رهبری عنوان کرده بودند.
آیتا.. خامنهای در سالهای آغازین رهبری، با وجود آماده شدن محلی در شمال تهران، تصمیم به استقرار بیت رهبری در محل فعلی گرفتند و تأکید ویژهای بر سادهزیستی و پرهیز از استفاده از اموال بیتالمال در زندگی شخصی دارند. حجتالاسلام و المسلمین «احمد مروی» که از دوران نوجوانی با آیتالله خامنهای آشنایی و ارتباط نزدیك داشته و از 19 سال پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزهای دفتر مقام معظم رهبری از نزدیك زندگی رهبر انقلاب را دیده است، می گوید: رهبری فرمودند در خانه ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخنما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه خانه ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه ما نیست و كلاً خانه ما با موكت فرش شده است.
ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند. پسران ایشان به ترتیب حججاسلام :
سید مصطفی، سید مجتبی، سید مسعود و سید میثم حسینی خامنهای هستند .
دختران ایشان هدی سادات و بشری سادات نام دارند.
سید مصطفی داماد آیتا.. خوشوقت
سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل
سید مسعود داماد آیتا.. سید محسن خرازی
و سید میثم داماد آقای لولاچیان (از بازاریان متدین) هستند.
یکی از دختران ایشان عروس حجتالاسلام محمدی گلپایگانی است.
جالب آن که شش نوه رهبر انقلاب هم 5شنبه و جمعه خانه "پدربزرگ" را شلوغ مي كنند.
گفتنی است اکثر پسران ایشان در مدرسه علوی که محیطی مذهبی دارد، درس خوانده و سپس برخی از آنان مقاطعی از علوم دینی را در مدرسه شهید مطهری و نیز مدرسه علمیه آیتا... مجتهدی پشتسر گذاشتهاند.
حجت الاسلام مروی می گوید: اینها حقیقتاً درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است. آقا مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان كه طلبه قم بودند، الان هم قم هستند. خانهای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه یك تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه یك تازهداماد هم این نیست. یعنی یك خانه تازهداماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازهداماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میكردم. حواسم بود و تا آنجا كه میتوانستم، رصد میكردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم.
نحوه اداره زندگی آیتالله خامنهای حجتالاسلام مروي ميافزايد: اداره زندگی ایشان عمدتاً یعنی آن قدر كه من اطلاع دارم كه تا حدی دقیق است بیشتر از نذوراتی است كه مردم در مورد حضرت آقا انجام میدهند. نذورات میآید. برای امام هم (رضوانالله تعالی علیه) خیلی نذورات میرفت. برای حضرت آقا هم نذورات زیاد میآید كه نذر شخصی آقا میكنند كه آقا، زندگیشان عمدتاً از همین نذورات اداره میشود و از بیتالمال و از دفتر استفاده نمیكنند. از وجوهات كه اصلاً هیچ استفاده نمیكنند. عمدتاً همین نذورات است. بیدارشهر:ساده زیستان امثال ایشان و امام خمینی و شهید رجایی در میان رهبران و امپراتورها و پادشاهان و روسای جمهوری در تاریخ جهان کمتر وجود داشته است و بسیاری از مردم ایران عاشق و شیفته ی رهبران و بزرگان ساده زیست می باشند و از شنیدن داستان زندگی آنها لذت می برند هر چند که خود به شیوه ای دیگر زندگی میکنند.ایرانیان عاشق شجاعت و عدالت و ساده زیستی حضرت علی میباشند ولی بسیاری از آنها به آویختن تبر و کشکولی به دیوار خانه های مجللشان اکتفا میکنند.
|

جوانان فوتبالیست در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی در محل کنونی پارک شهید سلمانی
از سمت راست:پرویز-فرامرز و ایرج ستاری -هوشنگ جندقیان- علی محمد منوری-علی جندقیان فرزند امیر-اسفندیار مولایی-علی جندقیان فرزند حسین- من.
این زمین فوتبال که به آبگاه معروف بود محصور بود در تپه های ماسه بادی و پر از سیاله های کوچک رنگین.و تقریبا در محل پارک شهید سلمانی.

نو جوانان آران و بیدگل در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی در پارک شهید سلمانی
|
دکتر سيد محمد هادي ايازي ـ سخنگوي شهرداري تهران در ارتباط با نارضایتی کسبه از طرح یکطرفه نمودن خیابان ولی عصر گفت : ما همه چيز را در شهر فداي ناوگان حمل و نقل عمومي خواهيم كرد.
|





|
|
ناصر تقوایی زاده ۱۳۲۰ آبادان - یکی از کارگردانان برجستهٔ ایران است.
انجمن مجازی دوستداران پاکیزگی آران و بیدگل از دیماه ۸۷ آغاز به کار کرد هر چند که گرفتاریهای روزمره ی زندگی مجالی اندک برای آنچه دوست داریم میگذارد ولی از آن زمان تا کنون تعداد علاقه مندانی که ابراز تمایل برای عضویت در این انجمن کرده اند به جز خودم ۹ نفر دیگر بوده اند که اسامی عزیزان را اینجا ملاحظه می فرمایید .در متنی که در آغاز کار نوشته ام این نکات را خاطرنشان کرده ام :
نکاتی چند در باره ی انجمن :
اهم اموری که انجمن به آن خواهد پرداخت عبارت خواهد بود از :
|
ردیف |
نام |
نام خانوادگی |
شغل |
تاریخ تولد |
محل تولد |
|
۱ |
اکبر |
ستاری |
کارمند-وبلاگ نویس |
۱۳۳۵ |
آران و بیدگل |
|
۲ |
حسین |
بیدگلی بیدگلی |
صنعتگر-هنرمند- وبلاگ نویس |
۱۳۴۹ |
آران و بیدگل |
|
۳ |
محمود |
فرزین |
کارگر -هنرمند- وبلاگ نویس |
۱۳۵۰ |
آران و بیدگل |
|
۴ |
عباس |
رسول زاده بیدگلی |
کارمند-هنرمند- وبلاگ نویس |
۱۳۶۰ |
آران و بیدگل |
|
۵ |
فریدون |
کدخدایی آرانی |
دبیر- وبلاگنویس |
۱۳۴۸ |
آران وبیدگل |
|
۶ |
سید جعفر |
فاطمی نوش آبادی |
مدیر دبستان-وبلاگنویس |
۱۳۵۳ |
کاشان -ساکن نوش آباد |
|
۷ |
امیر |
طاهرآبادی |
کارمند |
||
|
۸ |
امیر |
سحابی |
دانشجو-وبلاگنویس |
۱۳۶۸ |
آران وبیدگل |
|
۹ |
محمد |
ناظمی |
کارمند-پزشک-وبلاگنویس |
۱۳۵۰ |
آران وبیدگل |
|
۱۰ |
مریم |
ارشدی |
کارمند-وبلاگنویس |
۱۳۴۱ |
آران و بیدگل-ساکن تهران |
خانم ارشدی مسئول اطلاع رسانی امورزنان وخانواده ی نهاد ریاست جمهوری می باشند .
آدرس: