دوست گفت از سیلی ها

میسوخت و میگفت از خیلیها

که سیلی زدند وی را

سیلیهایی که آتش میزدند صورت را

سیلیهایی که زنگ صدایشان یک عمر است پایان نیافته

سیلیهای مادر /پدر /معلم /مدیر و شوفر

و اینهمه هیچ.

خاطرات سیلهایی که زد به دانش آموزانش

هنوز روحش را می آزارد و خود را نمی بخشد .