مکتبخانه شادروان مهیمنی
|
اوصاف مکتب خانه : مکتب خانه درهمین جایی قرار داشته است که هنوز هم به عنوان «بازار سلمقان» از آن یاد می شود و هنوز بدون تغيير و تحول چنداني سرپا مانده است و در مالكيت زن و شوهر جواني قرار دارد. نان سنگک و بوی کباب این بازارچه هنوز هم در بعضی شامّهها ماندگار مانده است. کلاس مکتب خانه یک اتاق ده مترمربعی بود. گفته اند هر شب دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشاء دانش آموزان در مکتبخانه حا ضر می شده اند و تا ساعت 12 شب مشغول درس خواندن بوده اند . برخی هم گفته اند روزی یک ساعت در اتاق کوچکی به همراه چند شاگرد که حدود ده پانزده نفر بودند آنجا جمع میشده اند. برای برقراری سکوت و نظم مکتبخانه، روی درب خروجی که مشرف به دستشویی بود، صفحهی فلزی کوچکی نصب بود که روی یک طرف آن کلمهی «رفت» و روی طرف دیگر، کلمهی «آمد» با خط درشت و زیبا نوشته شده بود. هر کدام از بچهها که نیاز به بیرون رفتن داشتند، تنها با یک نگاه به آن صفحه، دیگر احتیاج به مجوّز استاد نداشتند و این کار باعث انضباط مکتبخانه میگردید. از بالاي بام مکتب خانه و دركنار گنبدهاي كاهگلي بازار سلمقان ، طارمي هاي مسجد، مدرسه ،گنبد زيبا و خوش نقش آب انبار مدرسه ،خانه ی قديمي ارباب ها ، حسينيه ی سلمقان ، كوچه ی معنيه - كوچه روحاني - كوچه شاطريان - و دهها كوچه و صدها خانه ی ديگر مشاهده مي شد و بعد افق آبي شهر و بعد صحاري دولاب و مجدآباد وحامدآباد با برج ها و قلعه هايش و نسيم خوش دشت هاي اطراف. دروس: در هفته دو شب درس قرآن .دو شب درس ریاضی وسه شب درس خواندن ونوشتن بود.هر شاگردی که وارد مکتب می شد باید تا سه ماه حداقل حروف الفبا را بشناسد.شاگرد باید کاملا حروف را می شناخت و بعدا کتاب خواندن را شروع میکرد.. شاگردان همه از یک پایه نبوده. و از پایههای اوّل تا چهارم تشکیل میشدند. کتابهای درسی شامل قرآن، کتابهای مکتبی (سعدی و حافظ) ریاضیات (چهار عمل اصلی) بود. استاد مهیمنی روی خط ریز و درشت و نظافت تأکید داشت. بچهها در موقع تدریس استاد، دروس پایههای مختلف را گوش میدادند و لذا پیشرفت بیشتری حاصل میشد. شهریه : دستمزد ماهیانه 15 تا 20 ریال بود که در پایان هر ماه به ایشان پرداخت میگردید.
محصلین مکتب خانه :
مشخصات ظاهری شادروان ماشاالله مهیمنی : اومردی بسیار باسواد و جدّی در حرفهاش بود.ظاهراً از یک دست فلج بوده است .عصبی مزاج بوده است.در پایان عمر با پریشان احوالی و حواس پرتی مواجه می شود. و در همان شرایط از دنیا می رود. شاگردان از اومی ترسیدند. اگر درس را بلد نمیشدند بیست عدد چوب به کف دست شاگردان میزد که گاهی کف دستشان سیاه می شد و در نزد هم شاگردی ها خجل می شدند. استاد مهیمنی روی تختپوستِ کوچکی می نشسته و در مقابل وی یک رحل قرآن و کتاب قرار داشته و هر یک از بچهها روی دشک کهنه امّا تمیز می نشستند و به نوبت، درسی که روز قبل گرفته بودند را استاد اکنون با دقّت و کلمه به کلمه از آنها سؤال مینمود. چنانچه اشتباهی داشتند، برای بار اوّل چشمپوشی مینمود. امّا برای بار دوّم و سوّم با چوب درخت انار روی انگشتان دستانشان میزد. البته بچهها همواره سعی داشتند که درس را خوب فرا گرفته تا مورد تنبیه و مؤاخذه قرار نگیرند. استاد مهیمنی هیچ گاه از بچهها کمک نمیگرفت و پس از فراغت از کار تدریس و خشتزنی و ادای فریضهی نماز و صرف نهار به استراحت میپرداخت. شغل دیگر شادروان ماشاالله مهیمنی : به تنهایی از قنات آب میکشیده و به تنهایی از صحرا خاک می آورده و به تنهایی خشت مالی می کرده است و از این راه نان خود را در می آورده است. استاد مهیمنی علاوه بر کار تدریس پس از فراغت از کار آموزش با اینکه از یک نیمهی بدن بکلی فلج و عاجز بود، با یک حلب فلزی که نصف بالای آن را بریده و کوتاه نموده بود، روزانه چندین دفعه خاک رس و ماسه را از پشت باروی آبادی که تا منزل وی بیش از 300 متر بود، با یک دست به خانه حمل و مخلوط مینمود. بعد آب را از داخل قنات مزرعهی مهذّبآباد که حداقل پانزده متر از سطح زمین پایینتر و دارای پلههای فراوان بود، با سطل بالا میآورد. و گل را با یک دست، مستعد و بعد با قالب خشتزنی، تبدیل به خشت مینمود. به طوری که خشتهای او از بهترین آجرهای پختهی فعلی محکمتر بود. وفات: و حدود 40 سال است که بدرود حیات گفته، خداوند او را قرین رحمت واسعهی خویش قرار دهد...
با استفاده از مطالب جناب آقای حیدر علی عنایتی بیدگلی |