فهرست شاعران مشهور ایران در قرن بیستم

فروغ فرخزادملک الشعرا بهارمحمد علی سپانلوشفیعی کدکنی
ایرج میرزاسیمین دانشورحمید مصدقسید علی صالحی
عارف قزوینیحسین منزویمریم حیدرزادهسیاوش کسرایی
نیما یوشیجقیصر امین پورمنوچهر آتشیخسرو گلسرخی
ایرج جنتی عطاییسهراب سپهریمهدی اخوان ثالثمحمد حسین شهریار
مهدی سهیلیرهی معیرینصرت رحمانیپرویز خطیبی
احمد شاملوفریدون توللیهوشنگ ابتهاجکریم فکور
نادر نادرپورفریدون مشیرییدالله رویاییتورج نگهبان
هادی خرسندیاردلان سرفرازیغما گلروئیبیژن ترقی
ابوالقاسم حالتاسماعیل خوییشهیار قنبریمعینی کرمانشاهی

جاحظ

جاحظ گوید: که هرگز خود را چنان خجل ندیدم که روزی زنی مرا بگرفت و به دکان استاد ریخته گر برد که همچنین .من متحیر شدم که آن چه بود؟ از آن استاد پرسیدم ماجرا چیست؟

گفت: مرا فرموده بود که تمثالی بر صورت شیطان برایش بسازم گفتم نمی دانم که بر چه شکل می باید ساخت. تو را آورد که همچنین یعنی بدین شکل.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18645

ابوعثمان عمروبن بحر(۱۶۰-۲۵۵ق) مشهور به جاحظ؛ ادیب معتزلی، خوش‌سخن، خوش‌نویس، معاشر با مترجمین فارسی و سریانی و نویسنده بسیاری از تألیف‌های سده ۳ق، از اهالی بصره است.[۱]

زندیق

ابن مقفّع در آن ایّام به دلایل عدیده ای که در دست است از شعوبیه ی ایرانی بود و شگفت نیست که خلیفه ی عرب و امیر سنگدل وی او را دشمن می داشته اند و همین که توانسته اند ، وحشیانه از او کین توخته اند.

2) از آن گذشته باید به خاطر آورد که در آن ايام جريان مبارزه ى با زنادقه نيز جريان پر جوشى بود. در دوران خلافت عباسى صدها تن از بهترين روشنفكران عصر به جرم زندقه از دم تيغ بيدريغ گذشتند. قاتل فرومايه ى ابن مقفع نیز او را " زنديق " مى نامد.

تمام كسانيكه به زرتشتی گرى، مانيگرى، مزدكى گرى، پيروى از ابن ديصان و مرقيون ، دو فيلسوف مكتب سورى كه قائل به ثنويت بوده اند و حكمت يونان و غيره متهم مى شدند، زنديق نام مى گرفتند.

طبرى مورخ شهير در حوادث سال ١٦٩ متذكر مى گردد كه خليفه ى عباسى المهدى به موسى الهادى فرزندش توصيه ى بليغ كرد كه زنديقان را نابود كند. براى آنكه معلوم شود كه هر انحرافى از آداب و سنن عرب را زندقه مى ناميدند و بويژه تا چه اندازه اين اتهام بر ايرانيان آنزمان برازنده بود وصفى را كه جاحظ از زنادقه كرده است مى آوريم: (6)

"كسى كه از ميان نويسندگان سر بلند كرده، از سخن/ عبارات شيرين را آموخته، از علم اندكى تلقى كرده و حكم بزرگمهر را روايت مى كند و وصاياى اردشير را حفظ دارد و انشاء عبدالحميد را مطالعه مى كند و ادب ابن مقفع را اخذ نموده و كتاب مزدك را معدن علم دانسته و كليله و دمنه را مايه ى فضل شناخته و گمان مى كند كه در سياست فاروق اكبر شده ... و آنگاه بر قرآن رد و انتقاد كرده و آنرا متناقض و متباين مى داند، سپس اخبار و احاديث را تكذيب مى كند، راويان حديث را طعن مى كند، اگر شريح را ذكر كنند مذمت مى كند، اگر حسن بصرى را وصف نمايند نكويش نمى شمرد و اگر شعبى را نام برند نادانش مى داند و مجلس خود را به ستايش اردشير بابكان و دادگرى نوشيروان و جهاندارى ساسانيان سرگرم مینمايد و اگر از جاسوس پرهيزد و از مسلمين حذر كند، سخن از معقول مى راند و از محكم قرآن گفتگو و از منسوخ آن خوددارى مى نمايد و آنچه را به چشم ديده نشود، يا عقل آن را نمى پذيرد تكذيب مى كند و حاضر را به غائب ترجيح مى دهد و آنچه را در كتب وارد شده ، اگر مقرون به منطق باشد قبول و الّا رد مى كند..." چنين كسى زنديق است (7).

http://tabari-ehsan.blogfa.com/post-73.aspx

عمر برف است...

در دیدارهای دوستانه ی ماهیانه ی ادبی و فرهنگی بهتر است به جای گفتن:

من با نظر حسن مخالفم.

گفته شود:

در باره ی این موضوع نظر من این است.


عمر برف است و آفتاب تموز

عمر (داستان ) برف است  (در برابر)  آفتاب تموز.نمیدانم نام این فن چیست ولی خواننده ی شعر منظور شاعر را میفهمد.

اینطوری هم میشود خواند:

عمر برف است و... آفتاب، تموز

به معنی:

عمر  مثل برفی است که در مقابل آفتاب  بسیار گرم است.تموز یعنی بسیار گرم /داغ.

حسین منزوی پدر غزل معاصر ایران

حسین منزوی در مهر سال ۱۳۲۵ متولد شد. شعرهای او بیشتر در زمینهٔ غزل‌سرایی است اما شعر سپید هم می‌سرود. او در سال ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی و سرطان در تهران درگذشت و در کنار مزار پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.

او در سال ۱۳۴۴ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. سپس این رشته را رها کرد به جامعه‌شناسی روی آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد. اولین دفتر شعرش در سال ۱۳۵۰ با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسید و با این مجموعه به عنوان بهترین شاعر جوان دوره شعر فروغ برگزیده شد. سپس وارد رادیو وتلویزیون ملی ایران شد و در گروه ادب امروز در کنار نادر پور شروع به فعالیت کرد. چندی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال‌ نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.از او به عنوان پدر غزل معاصر ایران یاد می‌شود.


همایون شجریان از غزل‌ وی در آلبوم باستاره هااستفاده کرده‌است.

  • حیدر بابا- ترجمه نیمایی از منظومه «حیدر بابایه سلام» سروده «شهریار».
  • با عشق در حوالی فاجعه- مجموعه غزلی سروده‌ شده از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲.
  • این ترک پارسی‌گوی (بررسی شعر شهریار).
  • از شوکران و شکر؛ مجموعه غزلی سروده‌شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۷.
  • با سیاوش از آتش.
  • ازترمه و تغزل؛ گزیده اشعار، ۱۳۷۶.
  • از کهربا و کافور.
  • با عشق تاب می‌آورم؛ شامل اشعار سپید و آزاد سروده‌ شده از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۷۲.
  • به همین سادگی (مجموعه شعرهای سپید).
  • این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک.
  • از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها.
  • حنجرهٔ زخمی تغزل؛ دفتری از شعرهای آزاد و غزل‌های سروده شده از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹.


قبر حسین منزوی واقع در گورستان پایین شهر زنجان

نمونه اشعار

[شروع غزل]

آن نه عشق است که بتوان برغمخوارش برد

یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد

هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار

نه که کالاش کنی، گویی طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه شیرین روزی

عشق بازاری ما رونق بازارش برد

.

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ

که به عمری نتوان دست در آثارش برد

.

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب

کاری از پیش رود کارستان ک «آرش» برد



مصراع اول غزل زیر، تنها نوشته مزار منزوی است.

[شروع غزل]

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ

تا غزل‌‏های شما،ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید

در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود

عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!

من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم, مهربان سال‌‏های دور

رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟



[شروع غزل]

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

.

گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود

.

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود


[شروع غزل]

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب‌کرده خط کشید

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کورسوی اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق‌ها، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب

نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل

همراه خواجه قرعٔه قسمت به غم زدم

نظامیه مدرسه ی سعدی /همکلاسیها و استادان

نِظامیه نام مدارسی است که در زمان سلجوقیان برای آموزش علوم و فنون روز در پهنه ایران‌زمین تأسیس شد.

اولین مدارس از این دست به همت وزیر برجستهٔ آلپ ارسلان سلجوقی، خواجه نظام الملک طوسی تأسیس گردیدند. به همین خاطر به این مدارس نام نظامیه دادند.

کلمهٔ نظامیه به همین معنا در این بیت از سعدی*[۱] نیز به کار رفته‌است:

مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود


مدرسه نظامیه بغداد

مدرسه نظامیه در بغداد توسط «خواجه نظام الملک» بنیان نهاده شد. نظامیه همچنان تحت تاثیر آرای افرادی همچون امام محمد غزالی است. آموزش در نظامیه، تعالیم اشاعره بود. نظامیه یکی از معروف ترین مدارس بغداد بود که حجره‌هایی به سکونت طلاب افراشته داشت. این مدرسه به تدریس مذهب شافعی می‌پرداخت. شایع است که خلیفه به شکایت بعضی از مخالفان این مدرسه را مدتی بسته‌است.

مدرسین و شاگردان معروف


ابوحض عمر بن عبدالله شهاب الدین سهروردی از معروف‌ترین تصوف است. که بین سال‌های ۵۴۲ تا ۶۳۲ قمری زندگی می‌کرده‌است و در سال‌های ما بین ۶۲۰ تا ۶۳۲ قمری در بغدادوردیه دفن شده‌است. وی ساکن بغداد بوده و در دربار خلیفه هم بوده‌است. سعدی شیرازی و کمال الدین اسمعیل اصفهانی از مریدان او بوده‌اند. سهرودی دارای مذهب شافع بوده‌است. وفات یافت و در مقبره‌ای به نام وردیه دفن شده‌است. وی ساکن بغداد بوده و در دربار خلیفه هم بوده‌است. سعدی شیرازی و کمال الدین اسمعیل اصفهانی از مریدان او بوده‌اند. سهرودی دارای مذهب شافع بوده‌است.

و سهروردی دیگر:

شهاب الدین یحیی ابن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهاب‌الدین و شیخ اشراق و شیخ مقتول (۵۴۹ - ۵۷۸ ق / ۱۱۵۴ - ۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی بوده‌است.

و سعدی:

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری)

خواستگاری

دو ساعت بود که روی صندلی چسبیده بودم خسته هم شدم و همچنان از عروسخبری نبود . یک دفعه احساس کردم کتم سنگین شده . نگاه کردم دیدم یکی از بچههای فامیل عروس از جیبم آویزان است .

قبل از انجام هر کاری اول خونسردی خودم را حفظ کردم بعد یه دیدی دور و اطرافم زدم بعد آرام یک نیشگون ظریف رفتم رو دست بچه . اما سرتق تر از این حرف ها بود مخصوصا با آن مایعی که از دماغش آویزان بود و تا پشت لبش کش آمده بود .

گفت : اسمت چیه ؟ نیشم را باز کردم که مثلا گرم گرفته ام و با او مهربانم گفتم :

به تو چه آب دماغ !

گفت : خودتی ! و ادامه داد : تو می خوای کلثومو بگیری ؟

تعجب کردم گفتم : کی ؟ کلثوم دیگه کیه ؟ بدو برو دماغتو پاک کن !

نگاهم کرد و بعد از چند لحظه گفت : چرا دماغت آنقد بزرگه ؟ چشم غره رفتم.

فکر کنم ترسید چون سرش را پایین انداخت . بعد از چند لحظه نگاه کردم دیدم بازآنجاست اما دماغش پاک پاک شده بود . گفت : عمه خانم میگه پاشو بیا این اتاق با عروس حرف بزن . از جمع اجازه خواستم و دنبال پسرک راه افتادم .

در زدم . داخل اتاق خانم حجیمی زیر چادر سفید نشسته بود فکر کردم ایشان عمه خانم یا بزرگ ترشان هستند . سلام کردم و عرض ادب و رفتم گوشه ای آرام نشستم .

تقریبا یک ربع همانطور بی حرکت و بی صدا نشسته بودم . خسته شدم رو به آنخانمی که قیافه اش را نمی دیدم گفتم : ببخشین این عروس خانوم کجا موندن پس؟ نمیان ؟

چشم تان روز بد نبیند عین این ساختمانهایی که هنگام زلزله تکان می خورند

ایشان هم تکانهایی خوردند و شروع کردند به خندیدن آن هم شدید .

چانه ام را خاراندم و با تعجب نگاهش کردم .

بعد صدای بسیار ظریفی که اصلا به آن هیکل نمی خورد گفت : میشه بپرسم چرا

منو انتخاب کردین برا ازدواج ؟

هاج و واج ماندم . پیش خودم گفتم : خدایا خداوندا داری منو امتحان می کنی

یا دوربین مخفی چیزیه ؟

گفتم : خب یک سری شرایط لازمه برای اینکه دو نفر با هم بتونند ازدواج کنند و ...

(شروع کردم به زدن حرفهایی که خودم هم نمی فهمیدمشان)

گفت : ببین آقا صابر اول کاری اینو بگم" من دختر خیلی راحتی هستم توی فامیل .

من با داییام فوتبال بازی می کنم "و اصلا هم خجالت نمی کشم ازشون ...

فکر کنم ران پایم کبود شده بود از بس خودم را نیشگون گرفتم که خنده ام نگیرد .

او می گفت و من خودم را سیاه می کردم .

طوری نشسته بودیم که قیافه اش اصلا معلوم نبود . در اتاق را هم باز گذاشته بودندکه نعوذ ب ا... کار بدی نکنیم .پیش خودم گفتم : خداجون بادی نسیم صبایی بفرست بلکه این چادرش یه کم اونورتر بره تا قیافشو ببینم . اما آنقدر چادر را با تمام وجود و از ته دلش گرفته بود باد که سهل است گردباد هم کارساز نبود .

خسته شد از حرف زدن و تعارف کرد که میوه بخورم . خودشم هم یک دیس پر از

میوه جلویش گذاشت . چادر را به دندانهایش گیر داد و دستانش را آزاد کرد .

اولین جمله ام پس از دیدن دستهایش فقط ماشاء ا... بود . مچ دستش اندازه دور

گردنم بود .

با آن دستهای ظریفش شروع کرد به پوست گرفتن کیوی . چنان با ظرافت پوست

می گرفت که خداییش کیف کردم . منتظر بودم ببینم چطور خواهد خورد .

همان طور که چادر به دندانش بود گفت : می خوری ؟! گفتم : نوش جان مرسی .

گوشه چادرش را آزاد کرد تا شروع به خوردن کیوی بکند . می خواستم ببینم تکه

هایش چه اندازه خواهند بود . که یک دفعه دیدم آن کیوی اندازه تخم مرغ را عین

نخودچی به دهانش پرتاب کرد . قطراتی که ناشی از له شدن آن کیوی زبان بسته

بود را در هوا دیدم .

باز گفتم خدایا این چه امتحانی است ؟

چنان با شالاپ شولوپی می خورد که کم مانده بود بالا بیاورم .

دهانم نیمه باز مانده بود که خوشبختانه کیوی پرید توی گلویش و شروع کرد به

سرفه کردن . دنبال دستمال می گشت بهترین فرصت بود تا قیافه اش را ببینم .

زود دستمالم را از جیب کتم در آوردم تا به او بدهم .

دستمال را از من گرفت .

چادرش کنار رفت .

صورتش را با دستمال پاک کرد .

قیافه اش را دیدم .

و هردو همزمان جیغ کشیدیم...

جیغ من که معلوم بود...دوست ندارم زیاد راجع به قیافه و آن تیپ قیصریش توضیح

دهم .

اما جیغ عروس خانم هم بخاطر دستمال من بود . آن بچه سرتق دماغش را با

دستمال من پاک کرده بود و کلثوم خانم هم بی خبر از همه جا آن را به لب و لوچه

اش مالیده بود .

http://avayesokout.blogfa.com/post-101.aspx

ورود فاضلاب به رود کارون در جلو چشم 80 میلیون نفر ایرانی مدعی تمدن 8 هزارساله.

چه دل​ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت


1
2
3
4
5
6
7
چه دل​ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکش                  
دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت سپر انداخت عقل از دست ناوک​های خون ریزت فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت که با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت                  


صبر و دل و دین می​رود و طاقت و آرام

سعدی:


1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین صبر و دل و دین می​رود و طاقت و آرام از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد فریاد من از دست غمت عیب نباشد با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم از روی شما صبر نه صبرست که زهرست آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری گر خون من و جمله عالم تو بریزی تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
از خانه برون آمد و بازار بیاراست در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست از زخم پدیدست که بازوش تواناست تا صنع خدا می​نگرند از چپ و از راست مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست کاین درد نپندارم از آن من تنهاست چون زهره و یارا نبود چاره مداراست وز دست شما زهر نه زهرست که حلواست عیشست ولی تا ز برای که مهیاست اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

سروبالایی به صحرا می​رود
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
سروبالایی به صحرا می​رود تا کدامین باغ از او خرمترست می​رود در راه و در اجزای خاک این چنین بیخود نرفتی سنگ دل اهل دل را گو نگه دارید چشم هر که را در شهر دید از مرد و زن آفتاب و سرو غیرت می​برند باغ را چندان بساط افکنده​اند عقل را با عشق زور پنجه نیست سعدیا دل در سرش کردی و رفت                  
رفتنش بین تا چه زیبا می​رود کو به رامش کردن آن جا می​رود مرده می​گوید مسیحا می​رود گر بدانستی چه بر ما می​رود کان پری پیکر به یغما می​رود دل ربود اکنون به صحرا می​رود کآفتابی سروبالا می​رود کآدمی بر فرش دیبا می​رود کار مسکین از مدارا می​رود بلکه جانش نیز در پا می​رود                  










برنج دودی

بچه که بودم همیشه خونه برنج دودی داشتیم و خیلی وقتا مامانم با برنج دودی غذا درست میکرد که من متنفر بودم ازش...هم اینکه مثل برنجای خودمون نرم نمیشد هم اینکه اون عطر برنج رو نداشت و جاش بوی دود میداد...دیگه انقد غر زده بودم(شاید هم غر زده بودیم)که دیگه بعد از یه سالی بابام دیگه برنج دودی نمیگیره و فقط بوی برنجای خوش عطر و طعم ایرانی تو خونمون میپیچه جای بوی دود(البته اون دودی ها هم ایرانی هستن)
ماست دودی: گاهی ماستهای گوسفندی بوی دود میدن...منم که عاشق ماست گوسفندم و مخصوصا" اگه بوی دود بده!!چون بوی دودش دلیل محکمی هست بر چربی زیادش که ته گرفته و بوی دود میده!بوی دود این ماست همونقدر تضمین کننده ی عالی بودن ماست هستش که سیب هایی که کلاغ خورده شیرینند/
!باغ سیب رفتین تا حالا؟و خوردین از اون سیب هایی که کلاغ ازشون خورده؟ ماست گوسفند فصل خاص خودش رو داره که از اوایل بهار شروع میشه تا کی ادامه داره رو دقیق نمیدونم البته:من هر دفعه برم خونه و وقتش باشه امکان نداره بابام برام نخره.البته خونه شخص دیگه ای نمیخوره:...عید هم که رفته بودم بابام به اون بقاله که همیشه ازش ماست میخره سفارش کرده بود که هروقت اومد واسه منم نگه دار و هر روز هم میرفته ازش میپرسیده که بالاخره ششم هفتم عید موفق شده بود واسه من ماست بخره!!ماستو رفتم یه پیاله واسه خودم بکشم همچین که قاشق زدم توش و دیدم چقد غلیظه و هر قاشقی که برمیدارم مثل شیره آویزون میشه دیگه از خود بیخود شده بودم.همینجوری دلم قیری ویری میرفت و آب دهنم هم راه افتاده بود شدید..تا حالا در مورد هیچ خوراکی یی همچین احساسی بهم دست نداده بود خیلی حس بامزه ای بود
بادمجون دودی: والا من که کاربردش رو تو میرزاقاسمی میدونستم و بس ولی خواهرم میگفت ترکیه یه سالادی خوردن که با بادمجون کبابی درست کرده بودن.من میرزاقاسمی خیلی دوس دارم مخصوصا" از اون بوی دودش خیلی کیف میکنم!!خودم هم بلدم بپزم و بد هم نمیپزم
سوسیس دودی این سری که سوسیس خریدم چون از اون پنیرا که دوس دارم پیدا نکردم سوسیس پنیری خریدم که از قضا دودی هم هست!یعنی یه بوی دودی میده که خدا میدونه:.قبلا" سوسیس پنیری خورده بودم خیلی هم دوس داشتم منتها این دودیش یه چیز دیگه س
نتیجه: بنده کلا" بوی دود رو واسه خوراکی جات دوس دارم!!ولی نمیدونم جرا با برنج دودی نتونستم رابطه برقرار کنم.عید به مامانم میگم خوبه دیگه برنج دودی نداریما...میگه تو انقد غر زدی که ما هم از برنج دودی زده شدیم:
http://mysweetdays.blogfa.com/

رحمان پلنگ!!!


"او مردي شجاع ،دلير ،کاردان،با درايت، وظيفه شناس، صريح الهجه، زير بار حرف زور نرو، مدافع مظلومان و...است"

جملات بالا رو در وصف رحمان همکار اداريم براتون نوشتم که وقتي گوشي تلفن زنگ زد و يک نفر از پشت خط با او شروع به صحبت کرد رحمان در جوابش گفت:"چشم. حق با شماست .من شرمنده ام. کوتاهي از من بوده. در اسرع وقت جبران ميکنم. فقط دستم به دامنتون!!! اين موضوع رو به مقامات بالا گزارش نکنيد. قول ميدم ديگه تکرار نشه"!

بعد از گفتن اين جملات بود که رحمان گوشي را گذاشت و زير لب شروع به غر غر کردن کرد و گفت:"زنيکه نفهم حرف حاليش نيست.خودش رو گم کرده .همش اداي آدماي روشنفکر اهل کتاب رو در مياره ،در حاليکه فقط اسمشون روحفظ کرده.از کوت عبدالله بلند شده آمده به خاطر يک پرس کله پاچه مجاني حاضره هزارتا فيلم بازي کنه.هر روز با يکي ميپره .اونم با کسائي که در حد کوپن فروشهاي ميدون انقلابند.

 صداي پلک زدن همکارها رو ميشد شنيد چه برسه زمزمه هاي رحمان رو. همه گوشها و چشمهاي همکارها با تعجب رحمان رو دنبال ميکرد.همه نگران يک حادثه شوم بودند.به رسم معمول از پشت ميز بلند شدم و به طرفش رفتم و در حاليکه بازو هاش رو گرفته بودم توي چشماش زل زدم و عينهو فيلمهاي خارجي سرم رو تکون تکون دادم و بهش گفتم:"چي بود؟کي بود؟ چيزي شده رحمان؟. مشکلي پيش آمده رحمان؟.من ميتونم کمکت کنم رحمان؟بگو من طاقتش رو دارم رحمان؟. من رفيقتم رحمان. من تنهات نميزارم رحمان. ميتوني رو من حساب کني رحمان..."

به رسم معمول رحمان دستم رو از روي بازوش انداخت و گفت:"کي؟ تو؟دکي(دال به کسره)من خودم به ديگرون کمک ميکنم.حالا تو ميخواي کمکم کني؟. پشت خط خانم رئيس بود.حرف زور ميزد منم که زير بار حرف زور نميرم و خيلي محکم بهش گفتم خوب کردم. تو هم هيچ ...(بوق)نميتوني بخوري.هر (بوق)خواستي بکني بکن. همه ميدونند که چه عفريته اي هستي.و" هر رو از بر" تشخيص نميدي.فقط نون  خالي بندي و فيلم بازي کردنت رو ميخوري.و گرنه هيچ... (بوق)نيستي...."

رحمان همچنان ادامه ميداد که بهش گفتم:رحمان جان ما نشنيديم که خانم رئيس از پشت خط به تو چي گفت اما حرفهائي رو که تو بهش ميزدي رو شنيديم ولي هيچکدام از اينهائي رو که الان گفتي توش نبود تو مطمئني همين حرفها رو زدي؟!!!

همين جمله کافي بود که خنده همکارهاي نا بکار مثل توپ صدا بده بطوريکه رحمان از اون روز به بعد با من قهر کرده. اون معتقده که من توي جمع مسخره اش کردم و دستش انداختم.

بعضي ها در ذهن و درونشون يک پا رابين هود و زاپاتا و تارزان و سوپر من هستند اما در عالم واقع فقط يک پلنگند البته از نوع صورتيش!!!

پي نوشت: لطفا بلند بلند فکر نکنید!!!

ایضا: مصداق واقعي اين جمله آخر خودم هستم!

روز نوشت: به يادگاريهائي نگاه ميکنم که قرار بود يک روزی خاطره انگيز باشه اما الان شده آيينه دق!

دلنوشته ترقه:میگن خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد منم میگم خدا ما رو شناخت که خیلی چیزها بهمون نداد!!!

کلام ترقه اي: مشکل دنيا در اين است که احمقها کاملا از خود يقين دارند و آنها که دانا ترند سرشار از شک و ترديدند(راسل)

ايضا: کينه و تنفر را به کساني واگذار کنيد که نميتوانند دوست بدارند.(ويکتور هوگو)

وانت نوشته ترقه: فقط خودتو عشقه!

ترانه ترقه اي: تا با غم عشق تو مرا کار افتاد/ بيچاره دلم در غم بسيار افتاد/ بسيار فتاده بود اندر ره عشق/ اما نه چنين زار که اينبار افتاد(يادگار دوست شهرام ناظري)

ترانه آنتي ترقه : آره این خاله ریزه/که نصفش زیر میزه/با این یک ذره قدش/ واسم عشوه میریزه!!!

ديالوگ فيلم ترقه اي: شبهاي زاينده رود(محسن مخملباف) استاد علاقه مند(منوچهر اسماعيلي):قبل از اينکه کسي رو بشناسي درباره اش قضاوت نکن!

پارسال ترقه همین روزها(10 ترانه...)

تفالی بر دیوان حضرت سعدی

لینک ترقه ای: متن کامل کتاب جاودانه دائی جان ناپلئون

ایضا: ماجرای جالب خواستگاری کلاغ از قناری(تصويری)+نتیجه اخلاقی!

ایضا:  1۰ قانون از سخت ترین قانونهای جهان

http://taraqe.blogfa.com/

سرگرمی






دایره های کوچک سیاه را بشمارید.

جوجه کباب


 
مواد لازم:
يک عدد مرغ

1.5 استکان آب ليمو اگر ليموي تازه داريد بهتر است

نيم قاشق چاي خوري زعفران

1 قاشق چاي خوري نمک

1 قاشق سوپ خوري روغن زيتون

به مقدار کافي ذغال براي کباب کردن

سبزي خوردن هم فراموش نشود
 
طرز تهيه :
اگر ليموي تازه استفاده مي‌کنيد آب ليموها را بگيريد. آب ليمو، زعفران، نمک و روغن زيتون را در ظرف مخلوط کنيد. اگر وقت کافي و حوصله داريد، اول پوست مرغ را کامل بکنيد. پوست را دور نيندازيد براي کباب کردن از آن استفاده خواهيم کرد. گوشت مرغ را از استخوان‌ها جدا کنيد، سپس آنرا به قطعات يک اندازه تقسيم کنيد. قطعات 3 تا چهار سانتيمتري خوب است. پس از قطعه قطعه کردن مرغ، پوست مرغ را هم به قطعات مورد نياز تقسيم کنيد. حالا قطعات مرغ را داخل ظرف مخلوط آب ليمو بريزيد و بگذاريد حداقل 4 ساعت بماند. هنگام کباب کردن، قطعات سينه مرغ را قبل از اينکه به سيخ بکشيد داخل يک تيکه پوست مرغ بپيچيد و بعد به سيخ بکشيد، دليل اين کار اين است که گوشت سينه مرغ هنگام کباب کردن زود خشک مي‌شود، با استفاده از پوست مرغ از خشک شدن کباب جلوگيري خواهيد کرد. اگر پوست مرغ به اندازه کافي نبود، قطعات ران مرغ را بدون پوست به سيخ بکشيد. دقت کنيد قطعات يک اندازه را با هم به سيخ بکشيد و اگر قطعات بزرگ و کوچک هستند سعي کنيد سيخ‌ها يک نواخت شوند، در اين غير اين صورت قطعات کوچک زودتر از بزرگ‌ها کباب مي‌شوند و برعکس بزرگ‌ترها دير تر.

براي کباب کردن جوجه کباب بايد دقت کنيد که گوشت مرغ زودتر از گوشت گوسفند يا گوشت‌هاي ديگر کباب مي‌شود، در نتيجه نياز به آتش بسيار قوي نداريد. سعي کنيد جوجه کباب‌ها زياد از حد کباب نشوند، در غير اين صورت کباب شما خشک خواهد شد.

http://alachigh-tbz.blogfa.com/

وبلاگ آقای مهندس ابوالفضل خدمتی در بلاگفا افتتاح شد.

نرخ خدمات نرم افزاري در رابطه با سخت ‌افزار

قیمت به ريال شرح خدمات ردیف

100000

ويروس زدائي

1

200000

ويروس زدائي سرور شبكه

2

100000

ويروس زدايي ايستگاه هاي كاري شبكه تا10ايستگاه به ازاي هر ايستگاه

3

70000

ويروس زدايي ايستگاههاي كاري شبكه از 11ايستگاه به بالا

4

70000

نصب هر سيستم عامل ويندوز به صورت تك كاربره

5

50000

نصب درايور هركدام از تجهيزات اضافي

6

50000

نصب درايور فكس مودم واتصال به اينترنت

7

50000

آـماده سازي هارد ديسك ( پارتيشنبندي وفرمت )

8

35000

نصب نرم افزارهاي ساده وانواع بازي هركدام

9

50000

نصب نرم افزارها شامل كامپايلر ها

10

100000

نصب نرم افزار ويژه نظير Oracle Visual Studio

11

4500

كپي CD با دستگاه CD- Writer

12

3500

كپي DVD-Writer

13

تنها یاد محبت است که میماند...


آنچه میماند خاطره ی اخلاق نیکو و محبت است...

دوست و همکار من در سازمان مسکن و شهرسازی استان قم که حدود دو سال بود به استان سمنان منتقل شده بودند جناب آقای مهندس محمد کیوانلو صحنه ی حیات دنیوی را پیش از من رها نمودند و به سوی رفیق اعلی شتافتند .خانواده ی محترمشان آگاه باشند که اکبر ستاری در کاشان اندوهگین است و برایشان صبوری از خدا می خواهد.

زندگی پرخطر در قم.آران و بیدگل دکل برق ندارد.

روزگار بد

 

 

 

ولیکن نرخش گرونه

در خبرها آمده که :

لیلا اوتادی گران ترین بازیگر زن سینمای ایران

درهDorrehتابستان 88

در اتوبان از قم به کاشان حدود ۱ کیلومتر بعد از عوارضی وارد فرعی شوید از بین استادیوم و پارک عبور کنید و بروید و بپرسید تا به دره برسید (حدود ۱۰ کیلومتر)یا به خنب بروید .من هنوز خنب را ندیده ام.تابلو راهنما در این مسیر کم است .

چند چهره ی آشنا در مراسم وداع با استاد کرم رضایی

 

اینجا شهر قم است.

شما در هیچ نقطه ای از شهر آران و بیدگل و شاید شهرستان آران و بیدگل چنین وضعی را نمی بینید.

تشابه دو اطاق از بیدگل قدیم

میتواند بماند میتواند برود چند تای دیگر مانده است؟

تخریب خانه ها برای احداث خیابانی جدید فرصتی را فراهم نموده است تا در یک عکس چند دیدنی باهم  دیده شود.

  1. آسمان آبی پاک و روشن و ابرهای سفید در سیزدهمین روز سال ۸۹ در حاشیه ی کویر به فاصله ی ۱۵ کیلومتری کوههای کرکس کاشان و ۵۰ کیلومتری دریاچه ی نمک و ۹۰ کیلومتری قم و ۶۰ کیلومتری نطنز.شهرستان فرش و پنبه و ماسه بادی و بقعه و قنات و نمک .
  2. بخشی از مسیر تسطیح شده ی خیابان در حال احداث واصف شهر آران و بیدگل.
  3. ساختمانی با اسکلت فلزی که جایگزین خانه های خشتی قدیمی میشود.
  4. ایوان اطاقی با سه درب چوبی و رفه و پنجره ی دایره شکل بالای آن و سفید کاری شده.خانه همسایه داریست چون اطاق کنار آن سفیدکاری نشده است .شاید هم پشکم باشد.در بعضی از خانه ها بالای سقف دربها دو تیغه ی خشتی وجود داشت.یک تیغه طرف اطاق و یک تیغه طرف ایوان  و بین دو تیغه فضایی بود مناسب برای کفترهای چایی و تخم گذاریشان دور از دسترس بچه ها و گربه ها.
  5. درون یک اطاق یا پشکم سفیدکاری شده و طاقچه های آن.

آیا فقط باید خانه های اعیانی را بازسازی و حفظ کرد ؟ و یا اینکه چند نمونه از خانه های کوچکتر را هم باید حفظ نمود ؟

پنجره ی تهویه  در بافت قدیمی آران و بیدگل

من نمیدانم در شهر ما به این پنجره چه میگویند ولی طرز ساختش باید اینگونه باشد:

در قالبی استوانه شکل به ضخامت حدود ۲ سانتیمتر  گچ نکشته ریخته و در زمانی که هنوز نم دارد طرح گل و برگ را روی آن رسم و با ابزاری مثل چاقو به آرامی داخل طرح را تراشیده و پس از خشک شدن در محل نصب میشده است.میشود قالب بزرگتر و مربع شکل باشد و بعد با پرگار  دایره را ساخت.

13/1/89 خیابان جدیدالاحداث از فلکه ی مختص آباد تا سلمقان بیدگل قدیم(واصف)

حتی توان سفید کاری نبوده و شخصاً خیلی مایلم در چنین اطاقی زندگی کنم.ردیف پایین وسط دولاب یا پستو نام داشت.حجم خاک روی سقف برای زنده به گور شدن یک خانواده در یک زلزله ی متوسط کافیست.این طاقچه ها سالهای زیادی شاهد تولد و عروسی و آمیزش و ....بوده اند و اکنون آخرین روزهای بودن آنهاست و به زودی دیوار خراب خواهد شد و طاقچه ها و رف ها و پستو خواهند مرد و عکسشان خواهد ماند اگر شما در رایانه تان ذخیره نمایید.طاقچه ی بالایی وسطی اگر سیاه است مربوط به چراغ دستی یا گردسوز است در زمان بی برقی.

سیزده به توی بافت قدیم

امروز فرصتی شد تا چند کوچه ی بیدگل قدیم را دوباره ببینم.نمیدونم این کوچه نامش چیست.اولین سوالم از آقای قانعی این بود که متولی زیارتگاهی که در این کوچه هست چه میکند که متاسفانه خبر درگذشتش را شنیدم و نام خانوادگیش را برای اولین بار .آقای ساجدی.منزل پدری شادروان جواد استادیان هم در این کوچه است.در انتهای کوچه سمت چپ تعمیرگاه دوچرخه آقای احمد عنایتی بود و بعد مسجد کریم.من با آقای قانعی دوست نبودم .او از من کوچکتر است ولی همدیگر را میشناختیم .امروز مرا نشناخت و پس از معرفی شناخت و این لبخند زیبایش تا زمان خداحافظی بر لبانش باقی بود.ساعتی بعد برادرم گفت که مرحوم ساجدی متولی بقعه پدر شهید بوده است.

از وبلاگ شمس لنگرودی

چه آشوبی است

در قلب تو دریا!

 

ماهیان بزرگ، ماهی‌های کوچک را شکار می‌کنند

ماهی‌های کوچک، جلبک‌ها، حشره‌ها

ارواح کهنه‌ی دزدهای دریایی

در غارهای تو پنهان می‌لرزند

غرق شدگانت هنوز

در انتظار رهائی

در کف موج‌ها خیره‌اند

و تو آنقدر آرامی

که سر بر زانویت می‌گذاریم

و به خواب می‌رویم.

 

دلشوره‌هایت

کودکان تواند

و تو دوست‌شان می‌داری

غرق‌شدگان، ملاحان، بادهای گمشده

                                      فرزندان تواند

و تو دوست‌شان می‌داری.

 

چه غلغله‌یی است

در قلب تو دریا

و چه لبخندی

بر چهره‌ی آرام تو.

http://shamselangeroodi.blogfa.com/

 

هوتن جان و عیالش و ....

عیال اصرار عجیبی دارند که در روزهای تعطیل صبحشان را با مشاهده ی  کانال معظم" ایران موزیک "شروع کنند که البته به نظر حقیر اگر آدم بجای مشاهده ی این کانال معظم برود یک پوستر دو متر در دو متر از حفره ی یک قبر را بچسباند به دیوار مستراح و از زاویه ی چهل و پنج درجه و از فاصله ی نیم متری به مدت یک شبانه روز به صورت سرپایی به آن زل بزند شاید یک چیزی دستگیرش بشود ولی از دیدن این کانال مزخرف عمراً ...

جداً هرکه از مامی جانش قهر فرموده رفته یک چه چهی توی این کانال زده .

http://cherknevisha.blogfa.com/

انتخابات88 ایران

دوستان مهربان ما

امشب جمعی از دوستان مهربان به دیدار پدر آمدند و وی را شاد نمودند.

آقایان عنایتی -فرزانگان - فرزین -کدخدایی - علوی -رسول زاده- صدیقیان .

 بسیار ممنون .

زن آخوند می‌شوی؟

وبلاگ دنیای راه راه: بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟»

جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل هر خواستگار دیگر که باید در موردش صحبت بشود و شرایطش بررسی شود.

اما اغلب آن‌هایی که جوابشان «نع» هست، مشکل‌شان نفس روحانیت نیست؛ لباس آخوندی است. آن هم نه مشکل خودشان، مشکل جامعه با این لباس. خب سخت است آدم همسر کسی بشود که به خاطر طرز تلقی مردم از لباسش، نتواند راحت توی جامعه حضور داشته باشد. یک عده توهین می‌کنند، یک عده هم آن‌قدر این لباس را افراطی مقدس می‌دانند که به قول دوستان حتی ساندویچ خوردن یک آخوند را هم در یک غذاخوری تقبیح می‌کنند.

این خیلی محدودیت می‌آورد. نمی‌خواهم به این بپردازم که بعضی از این محدودیت‌ها فی نفسه خوب، و بلکه لازم است. اما اینجا منظورم محدودیت در مسائل مباح و بی‌اشکال است که بعضی‌ها حساسیت بیخودی نسبت بهش دارند. محدودیت‌هایی که نمی‌گذارد آدم‌ها آن‌طور که دوست دارند تصمیم بگیرند و زندگی کنند.

بی‌تعارف بگویم، یک عده‌ی زیادی هم به خاطر مسائل اقتصادی، آن «نع» محکم را می‌گویند. خیلی از طلبه‌ها به خاطر شرایط تحصیل، وضع اقتصادی خوبی ندارند؛ یعنی حجم زیاد درس‌ها اجازه‌ی انجام کارهای درآمدزای آنچنانی به‌شان نمی‌دهد.

البته در این مورد طلبه‌ها دو دسته می‌شوند، آن‌هایی که سطوح را حضوری می‌گذرانند و آن‌هایی که غیرحضوری ادامه می‌دهند. دسته‌ی دوم طبعا زمان بیشتری دارند برای اینکه شغلی دست و پا کنند و فکری به حال درآمدشان کنند. شاید در مورد پایه‌های تحصیلی طلبه‌ها هم بعدا چیزهایی بنویسم.

ولی حالا مگر طلبه‌ها درآمدشان چقدر است که خیلی از خانواده‌ها راضی نمی‌شوند دختر به طلبه بدهند؟ اصلا طلبه مگر درآمد دارد؟ از کجا؟

به طلاب سهی از خمس و زکاتی که به مراجع داده می‌شود، تعلق می‌گیرد. اگر کسی با دروس حوزه آشنایی داشته باشد، می‌داند که انصافا دروسش، دروس مشکلی است. اگر بخواهی خوب درس بخوانی، خیلی باید وقت بگذاری. فکر کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس و زکات تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد.

حالا مگر روی‌هم‌رفته به طلبه‌ها چقدر می‌دهند؟ حدودا ماهیانه از ۱۱۰ هزار تومان تا ۲۳۰ هزار تومان؛ بستگی به پایه‌ی تحصیلی‌شان دارد. تازه برای متأهل‌هایشان! دیگر خودتان حساب کنید ببینید ماهی ۲۰۰ تومان به کجای زندگی می‌رسد؟!

اما… با همه‌ی این سختی‌ها، خیلی‌ها دارند با طلبه‌ها زندگی می‌کنند و از زندگی‌شان هم راضی هستند. این حرف را همین‌طوری نمی‌گویم. نمونه‌هایش را دیده‌ام.

از پارسال که دانشجوی قم شدم، تازه فهمیدم که ما تقریبا هیچ چیز از زندگی طلبگی نمی‌دانیم. ضمن تشکر از نهادهای فرهنگی کشور که در مبهم بودن زندگی طلبگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند!
 

منتخبی از خبر سایت پرچم در باره ی کنسرت گوگوش در دبی

کنسرت "فائقه آتشین" معروف به "گوگوش" خواننده دوران طاغوت تحت تدابیر شدید امنیتی در دبی برگزار شد .
کلیه افرادی که قصد ورود به سالن برگزاری این کنسرت را داشتند به شدت بازرسی و از زیر دستگاههای الکترونیک عبور داده می شدند.
همچنین ماموران امنیتی سالن از ورود هر گونه وسایل توسط تماشاگران به داخل محل برگزاری کنسرت جلوگیری می کردند.

این کنسرت  با حضور بیش از شش هزار نفر که تقریبا همگی آنها ایرانی بودند ، اجرا شد .

بلیط این کنسرت با توجه به مکان آن 340 درهم ( 95 هزار تومان)، 550 درهم ( 150 هزار تومان)، 750 درهم ( 202 هزار تومان)، 1100 درهم ( 297 هزار تومان ) و دو هزار درهم ( 540 هزار تومان) از یک هفته پیش در مراکز فروشگاهی ایرانی در دبی به فروش می رفت.
به گفته یکی از مسوولان فروش بلیط کنسرت گوگوش، تقریبا 90 درصد بلیط های این کنسرت به فروش رفته بود و بسیاری از بلیط ها توسط گردشگران ایرانی از قبل رزرو شده بودند.
برنامه این کنسرت توسط "فرانک محمودی" ، شبکه فارسی 1، فروشگاه "قریه الهدایا" و شرکت "اوسیس" پشتیبانی مالی شده بود.

شبکه فارسی 1 متعلق به "رابرت مورداک " صهیونیست است که دارای بزرگترین کمپانی رسانه ای جهان است و بیش از 100 شبکه تلویزیونی ، رادیویی ، مجله و روزنامه در اختیار دارد.
گوگوش برای اجرای این برنامه 5 میلیون دلار دریافت کرده بود و تمامی هزینه های هتل ، ایاب و ذهاب و نوازندگان این کنسرت با برنامه ریزان آن بود .
کنسرت دیشب فائقه آتشین که تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد ، از 10 شب آغاز و حدود ساعت دو بامداد به اتمام رسید.
بسیاری از زنان و مردان ایرانی که برای دیدن این کنسرت به دبی سفر کرده بودند، با وضعیتی غیر متعارف و پوششی که در محل برگزاری آن جلب توجه می کرد، حضور یافته بودند.
برخی از اتباع دیگر کشورها از جمله هندیها ، پاکستانیها و اعراب که از زمان کنسرت آگاه شده بودند، برای دیدن حضور زنان ایرانی در حوالی این محل حضور یافته بودند.

در اطراف محل برگزاری کنسرت که در نمایشگاههای دایمی دبی برگزار شد ، هیچگونه خودرو و مامور پلیسی وجود نداشت و مسوولیت تامین امنیت آن به عهده افراد لباس شخصی واگذار شده بود.
مردان سیاه پوست و تنومند مسوولیت کنترل حضور تماشاگران و نظم سالن را در اختیار داشتند و تنها پنج مامور پلیس در کنار سالن محل کنسرت نشسته بودند و در مسایل دخالتی نداشتند.
پیش از شروع کنسرت در دو مونیتور بزرگ در داخل سالن و همچنین در بین دو بخش برنامه ، تبلیغ رادیو فردا و شبکه فارسی 1 پخش می شد.
گوگوش با حضور در صحنه بلافاصله شروع به آواز خوانی کرد و در بین ترانه های خود برخی جوک ها را بیان می کرد که در بین آنها دو جوک سیاسی نیز شنیده شد.
وی در بخش دوم برنامه خود آهنگی را تقدیم "ندا آقاسلطان " کرد. پس از اتمام این ترانه گروه کوچکی از تماشاگران قصد سر دادن شعارهایی را داشتند که بلافاصله توسط مامور امنیتی داخل سالن ساکت شدند و مجالی برای شعار دادن پیدا نکردند.
البته از ابتدای شروع برنامه تعداد زیادی از تماشاگران شب رنگهایی به رنگ سبز در سالن تکان می دادند و با دست علامت "V" را نشان می دادند.
این خواننده دوران طاغوت آخرین آلبوم خود را به نام "حجم سبز" به تازگی منتشر کرده که در جریان کنسرت برای آن نیز تبلیغ می کرد.
یک مقام آگاه پیشتر در این ارتباط گفته بود که نسبت به سیاسی شدن اینگونه برنامه ها به مقامات اماراتی هشدار داده شده و آنان متعهد شده اند که از هرگونه شعار دادن علیه جمهوری اسلامی ایران در این برنامه ها جلوگیری کنند.
نکته حایز اهمیت در این کنسرت حضور برخی زنان ایرانی با حجاب کامل در سالن برگزاری کنسرت گوگوش بود که در طول اجرای برنامه در صندلی خود بدون هرگونه حرکت اضافی نشسته بودند.
بسیاری دیگر از زنان، دختران و مردانی که با لباسهای غیر متعارف در سالن حضور داشتند، در طول برنامه به صورت مختلط به رقص و پایکوبی مشغول بودند و صحنه های زننده ای را ایجاد کردند.
در داخل سالن برگزاری کنسرت همچنین مکانهایی برای فروش مشروبات الکلی در نظر گرفته شده بود که بسیاری از تماشاگران در طول برنامه مشغول خرید از این مکانها بودند.
تقریبا بوی تند الکل در سالن کنسرت گوگوش آزار دهنده بود. بسیاری از حاضران در محل به دلیل مصرف مشروبات الکلی وضعیت عادی نداشتند.
بادی گاردها (محافظان سیاه پوست ) نیز اکثرا مشروب الکلی مصرف کرده بودند و با هرگونه حرکت اضافی به شدت برخورد می کردند.
 
 
 

آیا این عکس دکتر علی قیصری آرانی است؟

شباهت زیادی به  آقای اکبر قیصری دارد.


نویسنده: ح ع
دوشنبه 9 فروردین1389 ساعت: 21:36
با سلام واحترام
لطفا در معرفی دیگران ناخن خشکی نشان ندهید.و اول توضیح بدهید که دکتر علی قیصری کیست کجاست چکار می کند وبعد سوالتان را مطرح کنید.
من همه ی قیصری های اران را می شناسم .ولی تا حالا اسمی از علی نشنیده ام .اما این را می دانم که یکی از قیصری ها از گذشته های دور تا کنون در امریکاست.
بیدار شهر :بله اسمش علی میباشد . و تصویر فوق هم علی قیصری نام دارد .میخواستم مطمئن بشوم که همشهری ماست.
 
Dr. Ali Gheissari practices Thoracic Surgery in Glendale, California and Los Angeles, California. Dr. Gheissari graduated with an MD 27 years ago

چند روز قبل تصادفا آقای بهرام کرمخانی همکلاس دوران دبستانم را دیدم...

او اکنون معاون اداره ی کل امور اسناد و سردفتران از ادارات کل سازمان ثبت اسناد و املاک کشور میباشد.ایشان فرزند استاد رمضان کرمخانی میباشد که سالها در صنف گرمابه داران در محله ی سلمقان بیدگل در خدمت مردم شریف بوده است و خدا رحمت کند مرحوم دلاور اخوی بزرگ ایشان را.

آقای جعفر رسول زاده ( آشفته)

رسول زاده از شعراي آييني كاشان در سال 1331ديده به جهان گشود، سالها در قم از محضر استاد محمد علي مجاهدي در زمينه شعر و شاعري بهره گرفت، حدود چهل سال است كه در زمينه شعر و شاعري و به طور اخص نوحه فعاليت مي كند و بيش از 140 مجموعه شعر و نوحه گردآوري كرده است.
با توجه به اينكه كاشان از جمله شهرهاي مذهبي است و وي دوران طفوليت و كودكي در آن شهر سپري كرده و در خانواده اي مذهبي پرورش يافته، در پيشرفت وي در وادي شعر به خصوص شعر آييني و ستودن اهل بيت (ع) بسيار موثر بوده است. حدوداً در 13 كنگره شعر دفاع مقدس شركت كرده و ارتباط تنگاتنگي با شعراي معاصر دارد اما اين موهبت الهي  بيشتر در زمينه فرهنگ آييني و عاشورا به كار مي برد. با كمك دوستانشان انجمن شعر مذهبي در كاشان راه اندازي كرده اند كه تاكنون 25 كتاب در زمينه شعر آييني چاپ و منتشر كرده اند.

http://herz.ir/Ndetail.asp?NewsID=2361

تحریم سایت تابناک و حذف لینک

به دلیل بی احترامی به بازدیدکنندگان با درج تیترهایی در صفحه ی نخست که ارتباطی با مشروح خبر ندارد و تیترهای فریبنده.

دیدار نوروزی

امروز به سوی منزل واعظ و شاعر محترم کاشان رهسپار بودیم که همکلاس دوران دبستانم جناب بنی هاشمی تشریف آوردند .خانواده اشان را نزد خانواده گذاشتیم و با هم به منزل جناب مدرس زاده رفتیم .جمع با صفایی بودند و بسیار خوش گذشت .در اتوموبیل آقای بنی هاشمی متوجه شدند که آقای اخوان فینی از دوستان دوران تحصیلشان بوده است و تاسف خوردند که چرا در محفل ایشان را نشناخته اند.شعر بازار مشترکشان خیلی جالب بود.استاد شهاب تشکری در باره ی کتاب نصاب الصبیان مطالب مفیدی را بیان نمودند که در اینجا من هم این کتاب را با استفاده از یک سایت معرفی میکنم.

كتاب‌ مهم‌ ديگري‌ كه‌ از قرن‌ هفتم‌ هجري‌ قمري‌ به‌ جاي‌ مانده‌ و بي‌شك‌ از آن‌ زمان‌ تا دورة‌ معاصر مورد استفادة‌ بسياري‌ از نوجوانان‌ بوده‌ است‌، «نصاب‌ الصبيان‌» است‌. اين‌ كتاب‌ از معدود آثاري‌ است‌ كه‌ در عنوان‌ آن، بر‌ اينكه‌ مخاطب‌ آن‌ كودك‌ است‌ تصريح‌ شده‌ است‌.

«نصاب‌ الصبيان‌» يك‌ لغتنامه‌ عربي‌ به‌ فارسي‌ و يك‌ فرهنگنامه‌ آموزشي‌ است‌. نويسنده‌ و سرايندة‌ آن‌ ابونصر فراهي‌ است‌؛ كه‌ به‌ سال‌ 640 ه‍ـ . ق.‌ از دنيا رفته‌ است‌.

 اين‌ كتاب‌ از همان‌ قرن‌ هفتم‌ تا دورة‌ معاصر، يك‌ متن‌ مهم‌ آموزشي‌ بوده‌ است‌ و دهها شرح‌ و تفسير و تكمله‌ بر آن‌ نوشته‌اند.

«نصاب الصبيان» در ابتدا دويست‌ بيت‌ داشته‌ است‌، اما به‌ مرور، ديگران‌ ابياتي‌ به‌ آن‌ افزوده‌اند. تا آنجا كه‌ ابياتش‌ از ششصد بيت‌ نيز فزون‌ گشته‌ است‌.

در متن‌ اصلي‌ نصاب‌ (دويست‌ بيتي‌) ابياتي‌ به‌ آموزشهاي‌ ديني‌ كودكان‌ درباره‌ شخصيتهاي‌ ديني‌ اختصاص‌ دارد. در اين‌ ابيات‌، نام‌ ازواج‌، اولاد و موالي‌ (غلامان‌) پيامبر و عشره‌ مبشره‌ (كساني‌ كه‌ اهل‌ سنت‌ آنها را بهشتي‌ مي‌دانند) آموزش‌ داده‌ شده‌ است:
نه‌ جفت‌ نبي‌ كه‌ پاك‌ بودند همه
بُد عايشه‌ و خديجة‌ محترمه.‌
با ام‌ حبيبه‌، ح‍َ‍ف‍َصه‌ بود و زينب‌
ميمونه‌، صفيه‌، سوده‌، ام‌ سلمه‌.
....

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=4464

استاد تشکری گفتند که ایشان هم نام سوره های قرآن را به شعر سروده اند .که من احتمال میدهم در تجدید چاپ کتاب مذکور مورد استفاده قرار گیرد.

دیشب به عیادت عموشکرالله رفتم که امروز با خبر شدم نزد خداوند مراجعه نموده اند و کتاب نانوشته ی زندگیشان به پایان رسیده است.

نــِلی (زاده ۱۳۳۴ تهران) , خواننده ی دوران پهلوی

نلی با نام اصلی شمسی اشتری که از جمله خوانندگانی است که در سالهای اواخر دبیرستانش توسط یکی از دوستان فریدون فرخزاد به فریدون معرفی شد .

و فریدون وی را به یک برنامه تلویزیونی آورد که با اولین اجرا بسیار گل کرد . و از آن به بعد در بسیاری از برنامه‌های تلویزیون شرکت کرد و از هنرمندان ثابت شوهای رنگارنگ بود.نلی بعد از انقلاب به انگلیس رفت و تحصیلات خود را در زمینه دندان پزشکی تکمیل کرد . و اکنون دارای یک مطب دندانپزشکی حوالی لندن می‌باشد.

عروسک شکسته نام یکی از ترانه های اوست.

اگه برم اگه برم رنگ گریه با صدامه
اگه نرم اگه نرم روز مرگ خنده هامه
نمی تونم رها کنم خودمو از این اسیری
کجا برم کجا برم زنجیر غمت به پامه
به من بگو       بگو به من
دیروز برات چی بودم عروس حجله بسته
امروز برات چی هستم عروسک شکسته
دستای تو دیگه دست یه مهربون نیست
حرفای تو دیگه حرف یه همزبون نیست
آی چه می دونی چه دردیه
تو کاسه ی سیاه و مات چشم عروسک
آی چه می دونی چه حرفیه
رو لبای غمزده ی بی خشم عروسک
فانوس بزرگ عشق تو بی فروغ بود
حرفای قشنگت مثل خودت دروغ بود
عروسک شکسته ای که همه تنش نگاهه
بخاطر نگاه تو چشم شیشه ایش به راهه
وقتی میای زمستونش پر لاله های سرخه
وقتی می ری بهارشم پر لاله ی سیاهه
 

 

مدیریت همایش

سالن کانون فرهنگی شهید بنی طبا مکانیست بسیار مناسب برای یک دیدار سالانه .

خوب است افرادی خاص برای چند وظیفه ی مهم تعیین گردند.

  1. گویندگی و اجرا.دو نفر.
  2. مسئول صدا(سیستم صوتی شامل آمپلی فایر /میکروفون/بلندگوها ).
  3. مسئول ویدئو پروژکتور و رایانه.
  4. مسئول نور.
  5.  مسئول راهنمایی و نظم داخل سالن.
  6. مسئول راهنمایی و نظم محوطه ی اطراف سالن .
  • خوب است که در میانه ی برنامه پذیرایی مختصری انجام شود و فرصتی برای آنها که کاری بیرون از سالن دارند فراهم شود .
  • خوب است که از سخنرانی های خیلی تخصصی و طولانی پرهیز شود و با توجه به نوروز برنامه های موسیقی و نمایشی بیشتر باشد.
  • خوب است به جای سخنرانی با مهمانهایی  مثل دکتر سپهر اربابی گفت و گوی کوتاهی روی سن انجام شود.
  • خوب بود که فضای بیشتری از سن مورد استفاده قرار میگرفت.

 

شکر نعمت نعمتت افزون کند...

جای شکر دارد که دوستان من دیدارها را از قبرستانها به کانونهای فرهنگی و دانشگاهها میکشانند .امروز در کانون فرهنگی شهید بنی طبا از دانش آموزان کوشا تقدیر شد .استاد جعفری تار نواخت و استاد اربابی کودکان را بوسید و سپهر از سپهر گفت و مسعود از ستاره های کویر و آبتنی در آب حوض روزهای داغ تابستان و استاد عنایتی سخاوتمندانه اسامی را در فضای سالن رها نمود و پدر رگباری از اشعار طنزش را .دکتر رمضانی پیامی نورانی داد از نشستی دیگر که چهره هایی دیگر سخن خواهند راند به زودی .دوستمان بهروز مینایی اخوی خانم دکتر مینایی یکی از آنها خواهد بود که سالهاست او را ندیده ام.همکلاسی عزیزم آقای ابوالفضل فرزانگان را دیری بود که ندیده بودم .خانم نوحیان و مهندس نیکبخت و همسرشان و سعیده خانم همچنین.

پرویز برای اولین بار در این همایش شرکت نمود و بسیار راضی بود. خداوند مزد همه ی دوستانی را که برای این دیدار زحمت کشیدند خواهد داد.و با تشکر ویژه از عبدالصمد رحمن و آنها که هزینه ی پذیرایی را پرداختند.

تاریخ و ساعت همایش دانشگاه پیام نور را نمیدانم و در سایت آن دانشگاه هم به جز عناوین همایش چیز دیگری نیست.

http://www.merriam-webster.com/maps/images/maps/switzerland_map.gif

مونترو (فرانسوی: Montreux) نام شهری در بخش ووی (Vevey) در استان واود (Vaud) در کشور سوئیس است. این شهر در راه رودخانهٔ ژنو جای گرفته و ۲۲۸۹۷ جمعیت دارد.در کنار دریاچه ی ژنوا


تقویم یکسال زرتشتی(در حال تکمیل با یاری دوستان)

فروردين‌

اردیبهشت

خرداد

تیر

مرداد

شهریور

مهر

آبان

آذر

دی

بهمن

اسفندارمذ

1

هرمز(نوروز)

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

هرمز

2

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

بهمن

3

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

اردیبهشت

4

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

شهریور

5

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

اسفندارمذ

6

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

خرداد

7

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

مرداد

8

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

دي‌ به‌ آذر

9

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

آذر

10

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

آبان

11

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

خورشید

12

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

ماه

13

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

تیر

14

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

گوش

15

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

دی به مهر

16

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

مهر

17

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

سروش

18

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

رشن

19

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

فروردين‌

20

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

بهرام

21

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

رام

22

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

باد

23

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

دین به دین

24

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

دین

25

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

ارد

26

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

اشتاد

27

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

آسمان

28

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

زمیاد

29

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

مارسپند

30

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

اَنیران

 

فروردین

 

کلمه ی فروردین در اشعار حافظ و سعدی تنها یکبار آمده است و هر دو نصیحتشان به ما به دامان طبیعت و دشت و صحرا رفتن است.

حافظ

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

سعدی

وقت آنست که مردم ره صحرا گیرند

خاصه اکنون که بهار آمد و فروردینست

انتقال کارکنان رسمی و پیمانی (مصوب اسفند 88)

معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس‌جمهور

وزيران عضو كميسيون امور اجتماعي و دولت الكترونيك بنا به پيشنهاد معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس‌جمهور و به استناد ماده (29) قانون مديريت خدمات كشوري ـ مصوب 1386 ـ و با رعايت جزء «ط» بند (1) تصويب‌نامه شماره 158795/ت38856هـ مورخ 1/10/1386 ضوابط و شاخص‌هاي سازماندهي، طراحي و تنظيم تشكيلات دستگاه‌هاي اجرايي را به شرح زير تصويب نمودند:

«ضوابط و شاخص‌هاي سازماندهي، طراحي و تنظيم تشكيلات دستگاه‌هاي اجرايي»

ماده 1 ـ الگوها، ضوابط و شاخص‌هاي سازماندهي، طراحي و تنظيم تشكيلات دستگاه‌هاي اجرايي، به شرح زير تعيين مي‌شوند:

الف ـ طراحي تشكيلات و مأموريت‌ها بر اساس وظايف و اختيارات و مسئوليت‌هاي ناشي از قوانين و مقررات مربوط.

ب ـ انسجام و هماهنگي در امور سياست‌گذاري (نظير استانداردسازي، تنظيم مقررات و تعرفه‌گذاري)، برنامه‌ريزي (نظير تعيين هدف‌هاي مرحله‌اي در ستاد دستگاه و واحدهاي استاني و سازمان‌هاي وابسته و تنظيم بودجه و برنامه‌هاي عملياتي دستگاه اجرايي وابسته، تطبيق برنامه‌هاي عملياتي با نوع فعاليت‌هاي دستگاه، نظارت بر هزينه‌هاي مربوط به انجام فعاليت‌ها و پروژه‌ها، مديريت عملكرد شامل ارزيابي عملكرد سازمان، مديريت و كاركنان)

ج ـ تفويض وظايف قابل واگذاري.

دـ استفاده از فناوري اداري و فناوري اطلاعات و ارتباطات.

ماده 2ـ به منظور ايجاد هماهنگي در بين واحدهاي استاني و شهرستاني تابع وابسته به دستگاههاي اجرايي مشمول، در سطح استان و شهرستان، در انجام وظايف دستگاه از ظرفيت شوراي برنامه‌ريزي و توسعه و كارگروههاي آن استفاده شود.

ماده 3ـ پست‌هاي دستگاه‌هاي مشمول براي مستخدمان جديد كه پس از تأييد ساختار و شرح وظايف و پست‌هاي آنها مطابق اين تصويب‌نامه جذب مي‌شوند، به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

الف ـ پست‌هاي ثابت براي استخدام رسمي در مشاغل حاكميتي

ب ـ پست‌هاي پيماني براي تصدي پستهاي سازماني و مدت معين

تبصره 1 ـ كاركنان رسمي و پيماني با پست يا بدون آن و كاركنان با پست با نام به همراه پست مي‌توانند به دستگاه‌هاي ديگر با توافق دو دستگاه مأمور يا منتقل شوند.

تبصره 2 ـ انتقال كاركنان از ستاد مركزي دستگاه‌ها به استان‌ها و شهرستان‌ها از اختيارات بالاترين مقام دستگاه اجرايي است و برخورداري آنان از تسهيلات و مزاياي قانوني با تشخيص همان مقام مي‌باشد. چنين كاركناني نمي‌توانند به ستاد مركزي برگردند.

ماده 4 ـ پست‌هاي با نام پست‌هايي از مجموعه پست‌هاي سازماني موجود دستگاه هستند كه داراي شاغل رسمي يا پيماني هستند، ولي با اصلاح تشكيلات بر اساس توافق دستگاه و معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس‌جمهور بايد حذف گردند. اينگونه پست‌ها به صورت با نام تا خروج شاغلان مربوط پادار خواهند بود و پس از خروج شاغلان از مجموعه تشكيلات حذف مي‌شوند. پست‌هاي مديريتي به تشخيص بالاترين مقام دستگاه مي‌تواند به عناوين ديگر تغيير يابد.

تبصره ـ پست‌هاي سازماني مشمول قانون حالت اشتغال مستخدمين شهيد، جانباز از كار افتاده و مفقودالاثر انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي ـ مصوب 1372 ـ و نيز مربوط به ايثارگران و فرزندان شهدا مشمول مقررات مربوط مي‌باشند.

ماده 5 ـ نحوه سازماندهي واحدهاي عملياتي دستگاه‌هاي مشمول كه عهده‌دار ارائه خدمات به طور مستقيم به مردم مي‌باشند نظير پارك ملي، مجتمع بهزيستي، مركز آموزش فني و حرفه‌اي و واحدهاي ثبتي بر اساس حجم عمليات، پراكندگي جغرافيايي فعاليت‌ها و نوع خدمات آنها توسط دستگاه مربوط تهيه و با تأييد معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس‌جمهور و معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رييس‌جمهور تعيين مي‌گردد.

اين تصويب‌نامه در تاريخ 22/12/1388 به تأييد مقام محترم رياست جمهوري رسيده است.

تاریخ ایران از ویکی پدیا

دودمان‌های دوران پیش از اسلام

دودمان‌های دوران پس از اسلام