پستهای سازمانی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

رهبر

رئيس جمهور

رئيس مجلس شوراي اسلامي

رئيس قوه قضائيه

رئیس مجلس خبرگان 

رئیس مجمع تشخيص مصلحت نظام

فقیه عضو شورای نگهبان ۱

فقیه عضو شورای نگهبان ۲

فقیه عضو شورای نگهبان ۳

فقیه عضو شورای نگهبان ۴

فقیه عضو شورای نگهبان ۵

فقیه عضو شورای نگهبان ۶

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۱

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۲

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۳

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۴

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۵

حقوقدان عضو شورای نگهبان ۶

رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران

رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح

رئيس ستاد مشترك

فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

رئیس دیوان عدالت اداری

 رئیس سازمان بازرسی کل کشور

 رئیس دیوان محاسبات

معاون اول رئيس جمهور

رئيس ديوانعالي كشور

دادستان كل

*

*

با هدف حفظ میراث فرهنگی/با تشکر از جناب کدخدایی

دلم برای کودکیم تنگ شده

  برای زیر گذر حاج حسن بقال ونصرالله قصاب خدا بیامرز

 برای تابستونایی که هندونه از نوشآباد میومد

برای کتاب فارسی ام برای کتاب علوم برای بابا آب داد

برای حسینیه وشا  وقتی علمات هیئت میومد عشق می کردیم این طرف اون طرف میدویدیم 

 برای مداح دهنو حاج علی اخباری خدابیامرز

 برای شمشیری که روی یک صندلی آهنی سبز رنگ رفته می نشست و روضه می خوند

برای پهلون حسن حیدر زاده که می گفت یا ابوالفضل

دلم برای حاجی تنگ شده زیر گذر دعا می کرد ما هم که معنی اونا نمی دونستیم  وآمین می گفتیم

 هتک حرمت نمی دونستیم یعنی چه ؟از این مناظره ها خبری نبود

  دلم برای هوای اون روزها که بوی خاص خودشا داشت برای گرمای تابستونش تنگ شده برای پشت بومای کاه گلی که خونا را بهم وصل می کرد چه زیبا بود پشت بام ها در نداشتن ده تا خونه بهم وصل بود از این پش بوم میدویدیم اون پش بوم

 برای آب تنی توی حوض بزرگ وسط خونمون سروصدا می کردیم کتک می خوردیم با هم دعوا می کردیم بعد از ده دقیقه هم دوست بودیم

 شیخ حسین کفاش خدا بیامرزدش  علی رزاق-( عابده بقال محل بود)- علی اکبر بابا- اوسا حسن- علی قندی- حاجی قندی- علی اکبر حمومیه

-شخصیت هر کدوم کار کرد خودشا داشت 

دلم برای کودکیم تنگ شده حالا هم که شب تلویزیون لعنتی را باز می کنی فقط باید اعصابت خراب بشه یک Zolftهم برایت کمه

خونه عظیم خونه همسایه داری بود بیش از 30 نفر توش زندگی می کردن گاهی باهم دعوا می کردت به هم فحش می دادن و مثل بچه ها شب با هم خوب بودن توی خونشون صدای گاو گوشفند مرغ خروس هم میومد به قول خودشون حیون دار بودن و چقدر با صفا بودن یک جو صداقتشون را این تلویزیون لعنتی نداره با این همه هزینه که براش میشه

  دلم برای زهرا سید تنگ شده پیرزن برای گوساله وگاوش پوسته هندونه می خواست وما برایش می بردیم همیشه می گفت پسر تو جقدر خوشگلی مثل نقل می مونی حظ کردم دیدمت!

 دلم برای کوچه های خاکی وتنگ برای حموم عنایتی که دودش تموم خونما را می گرفت برای ربابه کشوره گووره  برا ی زینته پیرزن هایی که هر روز می آمدن خونمون و هر روز مهمون داشتیم در خونمون همیشه باز بود آخر شب میبستیم البته در همه خونها باز بود تنگشده

 اینهاهمه به دیار آخرت رفته اند خدا همه را بیامرزد خدایا همه اینها از زندگی فقط رنجش را داشتن وهمواره شاکر بودن صداقت سادگی پاکی خصوصیت بارز اینها بود خدایا تو در آن سرای باقی از ناز ونعمت الاهیت سیرابشان کن

   آفرین به آقای خرم زیبا چندین مصداق را جور کرده که ما را برد به حال وهوای آن زمان

دوشنبه 28 دی1388 ساعت: 10:40

توسط:خرم

با سلام
به آن دل تنگی های نوستالژیک اینها را هم اضافه کنید! -دسمبوهای صحرا- ماهی های صالح دشت - سی بی بی - بی بی سی - آقای کریمی معلم اول ابتدایی مدرسه میدان - علیرضا آردی - روضه مسجد خرم آباد و صالح آباد و علاقه بند - هفت سنگ در میدان حجتیه - پی هم گذاشتن در قلفه ها و پشت بام حسینیه وشا - آب ترشاله که با دو زاری های عیدی می خریدیم - شانسی های کاغذی - دستگاه پنبه پاک کنی نیکوفرد - عباسقلی انباری -برادران - ارباب محمد حسین - چلچراغ هیئت سنج زنی - موتورخانه احمدآباد - چرخ گاری سربند - نفت سیاه حجتی - کلاه شابگا اربابی - اعلام اسم های اجباری از بلندگوی زیارت - برگشتن آقا جعفره از اجباری بعد از دو سال - باشگاه - زیر بازار وشا - کماچ های نانوایی سنگکی وشا - اوسا حسن - اوسا علیمحمد دلاک - محملی رضا شریفه و محملی رضا قندی که در آن عوالم بچگی هیچکدام را ازهم تمیز نمی دادیم - حسین آبلیمو ... - هرکه سایه من کنه ... - شپش پاک کردن - میدون کوچکه و دایی حبیب الله و دایی آقا متی با سمعکش که پنج زاری مارا که می دید آنقدر چیزی به ما می فروخت که دو زار هم طلبش می شد - آدامس خروس - راحت - دستگاه حر - دستگاه جابر - ضبط های پنچ شش کیلویی با قوه بزرگ و نوارهای سبز و قرمز - آقای فرشچی اشرف قصری - زیارت فرزندعلی - اساح سلیمن - محمود قصاب - شهید غفوری جواد عبداللهی - کوکب خانم ننه سرما خرگوش و خورشید - پیشاهنگی - کارت تبریک های دو و پنج زاری آقای مطمئن - عکس برگردون - قطره فلج و زار زرا گریه بچه ها - عروسی یه دمادیه شیشه ... - مش فرج - آقای شکویی - سیدیان سد آقا - رباب حشلوله - علی گنگه - حسن یک حسن دو حسن سه ... حسن دنده به دنده حسن چرا نمی خنده؟
پس از آن حسن با دمپایی اش دنبال بچه ها می کرد و می خندید .حسن با سه تا بچه و دوتا داماد و روزی چل و هشت ساعت کار در کارخانه سی سالی می شود که نمی خندد

http://kamkendex.blogfa.com/post-1923.aspx

دو عکس متفاوت از محسن سازگارا

سمت راست:سازگارا زمانی که در ایران بوده است.

سمت چپ:سازگارا اکنون که در آمریکاست.

نتیجه:همه میتوانند خوشگل شوند. 

محبت به "مردم"

خیلی مهمه که وقت ابراز محبت به "مردم" تمامی "مردم"در مغزمان شکل بگیرد و نه بخشی از آنها  و تمامی آنها را دوست بداریم و برای خوشبختی  تمامی آنها تلاش کنیم و از خداوند کمک بخواهیم .وقتی انسان توانست اینگونه باشد میشود او را انسانی فراخ سینه و آزاده و مردم گرا دانست.و برعکس وقتی خبری را منتشر میکنیم که مربوط به "مردم" است با مقدار و مقیاس باشد.مثلا

نگوییم : مردم به طرفداری از موسوی راهپیمایی کردند.

بگوییم:  طرفداران موسوی در تهران راهپیمایی کردند.

نگوییم:اجتماع عظيم مردم تهران در حمايت از احمدي نژاد

بگوییم: اجتماع تعداد زیادی از مردم تهران در حمايت از احمدي نژاد

به چند خبر که به نکته ی یادشده توجه نشده توجه نمایید:

 

احمدی نژاد با گرمکن سفید سوار بر دوچرخه ی آبی در روز هوای پاک

احمدی نژاد:این دوچرخه دنده عقب نداره؟

کارمند محیط زیست:نه.ترمز جلو و عقب داره ولی به تنهایی ترمز جلو نگیری چون دو چرخه کله میکنه.

احمدی نژاد : خوبه . قطار ما اصلا ترمز نداره.وقتی مراسم تمام شد میتونم این لباس ورزشی را با خود ببرم ؟ 

کارمند:نه بابا .اینارو باید تحویل انبار بدم .

زلزله لطف و محبت خداوند است ما باید آمادگی بهره بردن از الطاف خداوندی را به وجود آوریم.

 

زلزله چیزیست مثل نسیم

 مثل عبور برق از یک سیم

مثل گردش زمین به دور خود

مثل رویش برگی از نخود

مثل افتادن سیبی از درخت

یا که آسیب نرمی از سخت

مثل خورشید و گرمی و سردی

همچو سبزی، سیاهی و زردی

رود و کوه و دشت بی دره

گردش ذره در درون هر ذره

مثل نظم در جدول ضرب

روده ها و رسم هضم و جذب

زادن کودکی ز مادر خویش

دیدن همه به یاری دیش

Z

 

دو عکس از ریانووستی از حوادث نامطلوب تهران

هائیتی / نقشه×موقعیت جغرافیایی×احزاب×واردات×صادرات×دین×جمعیت

هائیتی (به انگلیسی: Haiti) کشوری است در جزیره هیسپانیولا در دریای کارائیب. پایتخت آن پورت او پرنس است.

از کشورهای آمریکای مرکزی که از شمال به اقیانوس اطلس , از مشرق به جمهوری دومینیکن , از جنوب به دریای کارائیب و از مغرب به گذرگاه ویندوارد محدود می شود .

در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۱ ژنرال رائول سدراس با یک کودتا دولت ژان برتراند آریستید را سرنگون نموده و وی را مجبور به ترک کشور نمود.

احزاب

  • جبهه ملی برای بازسازی دموکراسی
  • اتحاد ملی برای دموکراسی و پیشرفت

واردات

مواد غذایی , ماشین آلات و وسایل نقلیه

صادرات

محصولات صنایع سبک , شامل : منسوجات , لوازم برقی , وسایل ورزشی ، قهوه , کاکائو , سویا , شکر

دین

کاتولیک (۸۰.۳) , پروتستان (۱۵.۸) , بی دین (۱.۲)

جمعیت
۱۰,۳۳۰,۰۰۰ نفر

عکس دکتر سید حسین نقوی نماینده ی ورامین که دو سیلی به گوش بخشدار جواد آباد خواباند.

 

"من به نمایندگی از طرف مردم توی گوش بخشدار زدم."

 

تاجیک یکی از سه عضو شورای روستای خاوه :بخشدار گفته که من را قبول ندارد.

دکتر سید حسین نقوی خطاب به بخشدار:"چرا این عضو شورا را قبول نداری؟"

بخشدار:"قبول ندارم زیرا همیشه ساز مخالف می زند، در روستا تنش و برای شورا مشکل ایجاد می کند."
به دنبال این امر، نقوی فریادی زد و سپس در مقابل جمعیت، دو سیلی به گوش بختیاری زد.

دکتر سید حسین نقوی:"من به نمایندگی از طرف مردم توی گوش بخشدار زدم."

استاندار:  "این بت را بشکنید و نگذارید این اتفاقات تکرار شود و تا احقاق کامل حقتان عقب نشینی نکنید."
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=81570

مرنجاب

http://amazingroad.blogfa.com/

نقدی بر مناظره های 10:20 شبکه ی 3

گفته شد که از بعضی دعوت میشود و قبول نمیکنند .

شاید بعضی هم بگویند ما این مناظره ها را نقد هم نمیکنیم.

هر چند که دیدن این مناظره ها هم فشار روانی زیادی را به بیننده وارد میکند ولی از نبودنش خیلی بهتر است .

چند پیشنهاد اصلاحی برای آن دارم که شاید ۶ ماه دیگر اجرایی شود ولی از حالا وظیفه ی خود میدانم از فضای سیاسی نسبتا خوبی که وجود دارد استفاده ی خوب بنمایم و اینجا بنویسم و میدانم که بی تاثیر نخواهد بود .

  1. بین گفتگوها از کلیپهایی استفاده شود که در برگیرنده ی فضای کلی فکری کشور و وحدت آفرین باشد مثلا متن قانون اساسی / ترجمه ی قرآن مجید/تصاویری از میراث فرهنگی/پیشرفتهای عمرانی و یا اشعار و سرودهای زیبا و غیر منتسب به جناح خاص.
  2. مجری برنامه گوشی را از گوشش بردارد.اگر مجری توانایی به تنهایی اجرا کردن را ندارد خوب داریوش کاردان را بگذارید که بدون گوشی برنامه را اجرا کند .اینطوری که الان هست چند نفر به یک نفر میشود که غیر عادلانه است.دو نفر در دید هستند و یکی دو نفر یا بیشتر هم پشت صحنه هستند.

خوب است موضوع مناظره "مشکلات موجود در اجرای قانون اساسی "باشد.با سوالاتی مثل:

  • تفتیش عقاید یعنی چه ؟
  • چرا تفتیش عقاید ممنوع است؟
  • آیا اکنون هیچکس به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار ندارد؟
  • منظور ازمبانی اسلام در قانون اساسی چیست؟
  • تعریف حقوق عمومی چیست ؟
  • آیا اکنون نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند؟
  • سانسور / استراق سمع و تجسس در چه مواردی قانونیست؟
  • وحدت ملی در چه صورت نقض میشود ؟
  • چرا به احزاب /جمعیتها/انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی و اقلیتهای دینی در شرایط فعلی کشور مجوز تشکیل اجتماعات و راه پیماییها را نمیتوان داد؟

۳.دو ساعت در دو سوی  تصویر قرار داده شود که جمع مدت صحبتهای دو طرف را نشان دهد .

۴.شاخه های فکری در کشور منحصر به اصولگرا و اصلاح طلب نیست از نمایندگان همه ی ادیان و مذاهب و احزاب و جمعیتها دعوت شود .

بازدید کننده های محترم بیدارشهر هم اگر نکته ای به نظرشان میرسد به نکات فوق اضافه نمایند.  

علي مطهري : رسيدگي به اتهامات مرتضوی ،مستلزم تعليق ايشان از سمت قضايي و لغو مصونيت قضايي وي مي‌باشد.

آيت‌الله صادق لاريجاني دامت بركاته
رياست محترم قوه قضائيه

با اهداء سلام و آرزوي توفيق براي جناب عالي، همان گونه كه استحضار داريد آقاي سعيد مرتضوي، قاضي دادگستري و دادستان سابق عمومي و انقلاب تهران به موجب گزارش هيأت تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي دوره هفتم از قوه قضائيه در خرداد ماه سال 1387 و همچنين گزارش اخير كميته حقيقت ياب مجلس شوراي اسلامي، متهم به ارتكاب جرايمي گرديده است كه طبق قانون بايد در يك مرجع قضايي ذي‌صلاح و خارج از نوبت رسيدگي شود.

با توجه به اينكه نامبرده با حفظ سمت قضايي خود متأسفانه از سوي رياست محترم جمهوري، علي رغم اطلاع از اتهامات ايشان به عنوان رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز منصوب گرديده است و رسيدگي به اتهامات منتسب به مشاراليه مندرج در دو گزارش فوق الذكر مستلزم تعليق ايشان از سمت قضايي و لغو مصونيت قضايي وي مي‌باشد، مستدعي است دستور فرماييد اقدامات لازم قانوني در اين باره به دقت و سرعت معمول گردد و نتيجه به هيأت رئيسه مجلس شوراي اسلامي اعلام شود.

ضمنا در گزارش كميته حقيقت ياب مجلس شوراي اسلامي آمده بود كه غير از بازداشتگاه تعطيل شده كهريزك، بازداشتگاه‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه خارج از نظارت و مديريت سازمان زندانهاست. خواهشمند است در اين زمينه نيز دستور اقدام مقتضي صادر فرماييد. قبلا از حسن توجه و لطف جناب عالي سپاسگزارم.

با تقديم احترام                     
علي مطهري                      
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=81074

در 20/9/87 نوشتم کسی گوش نکرد...

ماهواره

  ده سال قبل زمانیکه به خانه ای در شمال تهران میرفتم دیشها روی بالکنها و بامها توجهم را جلب میکرد و در پایین شهر تعداد دیشها کمتر بود . ماه قبل با مترو می آمدم بهشت زهرا دست راستم را نگاه میکردم در جنوبی ترین مناطق پشت بامها دیش باران بود .این در حالیست که ساخت و خرید و فروش تجهیزات دریافت تصویر و صدا از ماهواره ممنوع است و به خاطر این ممنوعیت قیمتشان از قیمت واقعی بالاتر است و ریسک و سود در بازار آنها بالاست . 

با توجه به اینکه حجم اطلاعات مفیدی که برنامه های فارسی زبان ماهواره ای ( به جز کانالهای دولت ایران )  ارائه میدهند بسیار ناچیز میباشد و ۹۰درصد مبتذل است و دنبال اهداف مادی و سیاسی هستند تا اهداف انسان دوستانه و تبلیغات مسموم بیشتر روی اقشاری که از سواد کمتر برخوردارند موثر میباشد آنچه حاصل میشود مورد قبول هیچ ایرانی شریفی نمیتواند باشد .

مسلم است که دولت ایران نه توان جلوگیری از پخش برنامه ها را دارد و نه در مقابل هجوم تکنولوژی میتواند بایستد همانطور که دیدیم تلفن و رادیو و گرامافون و ویدئو و موبایل و ... آمدند و جا افتادند .

فقط یک راه حل باقی میماند و آنهم جذاب نمودن برنامه های صدا و سیما میباشد، به طوریکه تماشاگران را بکشاند به سوی خود.

برای جذاب نمودن برنامه های خبری و نمایشی یک راه حل آن است که از تعداد شبکه ها و در نتیجه هزینه ها کاست و به کیفیت پرداخت و دوم آنکه میدان را برای هنرمندانی که آنقدر شرافتمند بوده اند که ایران را ترک نکرده اند باز نمود و با روی باز از آنها استقبال نمود.بازار مناظرات سیاسی را راه انداخت . به همه ی متفکرین سیاسی و اقتصادی اجازه داد که جلو دوربین ظاهر شوند و نظراتشان را بیان کنند .اگر این فضای باز سیاسی را نتوانیم در صدا و سیما به وجود آوریم مردم برای گریز از فضای بسته به برنامه های جهت دار بیگانه روی خواهند آورد و بیگانگان افکار جمعی را به سود خود رهبری خواهند نمود .  

قدیما داستانی را تعریف میکردند از گفتگوی فرزندان یک پاسبان و یک وکیل مجلس . وکیل زاده پز میدهد که پدر من خیلی قدرت دارد و ماهانه ۳ هزار تومان حقوق میگیرد و قانون تصویب میکند . پاسبان زاده میگوید : پدر من قدرتمند تر است ۵ تومان میگیرد و ..... به قانون پدر تو .

حالا نمیدانم دقیقا چند تا کانال داریم ؟با سی تا شبکه ی استانی شاید عدد به ۴۰ نزدیک باشد و همه با چه هزینه های سرسام آوری .
یک ایرانی معتاد در آمریکا پیدا میشود .فضایی را از یکی از ماهواره ها میخرد و با حداقل فضای کاری و تجهیزاتی تک و تنها یک تلویزیون ۲۴ ساعته راه می اندازد و آن را تنها با یک کارمند که آنهم خودش است اداره میکند . برنامه هایش این است که با حیثیت همه ی سرشناسان دنیای سیاست و هنر داخلی و خارجی بازی میکند و همه را به تمسخر میگیرد و بودجه اش را هم مردم آسیب دیده از انقلاب و دولتهای دشمن تامین میکنند و همه ماهه چند هزار دلار هم به جیب میزند .کاری که او میکند خیلی شبیه است به کار پاسبان دوران پهلوی.( البته قصد توهین ندارم .خیلی از پاسبانها هم بسیار درستکار و شریف و حامی مردم بودند .)

این یکی از مدیران تلویزیون های ماهواره ای بود. امثال او زیادند .

آیا وقتش نرسیده است که کاری بکنیم.تا کی ببینیم و خویش را به نابینایی بزنیم و زمانی به خود آییم که دیگر خیلی دیر شده است .

به خدا خروج از این وضعیت راه حل دارد . میتوانیم کشتی پهناور ایران را در این دریای متلاطم از غرق شدن نجات دهیم .باید حلقه هایی که به دور خود بسته ایم را بشکنیم همه دست در دست یکدیگر فضایی یک پارچه و متحد و با قلوب مملو از مهر و محبت به یکدیگر به وجود آوریم .همه با هم آشتی .در سر هر چه هست باشد .قلبها را به هم پیوند دهیم .

 

+ نوشته شده در  87/09/20ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

حجت الاسلام قرائتی :نباید تابع وضع موجود باشیم، اگر کسی به همین وضع راضی باشد، مسئله را باخته است.

  1. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی :
  2.  مشخص نیست نیم درصد بودجه دولت که به فضایل اخلاقی اختصاص داده شده برای چیست و این مورد تنها در حد یک مصوبه باقی مانده است.
  3.  متأسفانه تاکنون حق نماز و قرآن به درستی ادا نشده و روح قرآن و نماز در کشور مهجور مانده است. 
  4.  این مهجوریت به قدری است که حتی برخی از کارهای هنری قرآن به اندازه ای به حماقت کشیده شده که یا آن را روی یک دانه برنج یا روی کاغذهای قطور و بزرگ می نویسند.
  5.  قرآن در کشور ما واقعاً مهجور است و نمایشگاه قرآن نیز هیچ کار خاصی در امر قرآن انجام نمی دهد.
  6.  کتاب انجیل به 2 هزار زبان ترجمه شده است؛ اما تا به حال توانسته ایم قرآن را به چند زبان ترجمه کنیم و این ضعف کار ما را نشان می دهد.
  7. مشکل اصلی ما در بی توجهی به نماز این است که در درون انسان باید کششی به سمت نماز وجود داشته باشد که متأسفانه این کشش وجود ندارد.
  8. نماز خواندن یک بازیگر در فیلم زمانی بر بیننده تاثیر می گذارد که آن فرد نمازخوان باشد نه به صورت مصنوعی و در جلوی دوربین به نماز بایستد زیرا کارهای مصنوعی به هیچ وجه بر مخاطب تاثیرگذار نیست.
  9.  در برخی از فیلم ها نیز همواره اینگونه نشان داده می شود که افراد بدبخت و فقیر و نیازمند نماز می خوانند که این نیز یکی دیگر از ایراداتی است که می توان از برنامه های صدا و سیما گرفت.
  10. قرائتی از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواست تا با تعیین شخصی به عنوان معاون خود تکلیف این نیم درصد بودجه دولت که به فضایل اخلاقی اختصاص داده شده را مشخص کرده و موارد مصرف آن را اعلام کند.
  11.  اینکه کارهای انجام گرفته در گذشته را بگوییم خوب است؛ اما این مسئله نباید باعث شود که کارهای بعدی را انجام ندهیم.
  12.  دولت باید بررسی کند که در کشور ورزشگاه بیشتر ساخته شده است یا نمازخانه، مسئله نمازخانه باید از طرف وزارت ارشاد جدی گرفته شود.
  13. نباید تابع وضع موجود باشیم، اگر کسی به همین وضع راضی باشد، مسئله را باخته است.
  14. در صورت وجود هرگونه انحراف فرهنگی اولین مقصر مسئولان و متولیان فرهنگی کشور هستند که نتوانسته اند وظایف خود را به درستی انجام دهند از این رو نباید به وضعیت موجود و کارهایی که در رابطه با نماز انجام شده دلخوش بود.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=80744

متن كامل گزارش كميته ويژه مجلس درباره وضعيت بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات

رياست محترم مجلس شوراي اسلامي 

پيرو تاكيد جنابعالي مبني بر تشكيل كميته‌اي جهت پيگيري مسائل مربوط به بازداشتي‌ها و حوادث پس از انتخابات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بدين وسيله گزارش نهايي آن ايفاد مي‌گردد.

علا‌ءالدين بروجردي رييس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي

با استعانت از ذات لايزال الهي و مبتني بر اصل 84 قانون اساسي گزارش مربوط به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري در دو بخش به استحضار همه مي‌رسد.

بخش اول:

چگونگي تشكيل كميته و اقدامات انجام شده

پس از حوادث انتخابات رياست جمهوري با تدبير رياست محترم مجلس شوراي اسلامي جناب آقاي دكتر لاريجاني كميته‌اي جهت پيگيري مسائل مربوط به بازداشت‌شدگان و التهابات پيش آمده تشكيل شد، اين كميته متشكل از جمعي از اعضاي كميسيون‌هاي امنيت ملي، قضايي، بهداشت و درمان و آموزش و تحقيقات بوده است . در فراز نخست اين گزارش شايان ذكر است كه قبل از تشكيل اين كميته در روز 24 خردادماه يعني دو روز پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري به مناسبت حوادث به وجود آمده در كوي دانشگاه تهران از جانب رياست محترم مجلس شوراي اسلامي كميته‌اي با مسووليت جناب آقاي ابوترابي نايب رييس مجلس شوراي اسلامي تشكيل شد. لذا ارائه گزارش در خصوص حوادث خوابگاه دانشجويان بر عهده آن كميته است و اين كميته ورود در بررسي مسائل مربوطه به كوي نداشته است.

كميته بررسي مسائل مربوط به حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري رسما در تاريخ پنجم مردادماه تشكيل شد، اولين جلسه رسمي كميته در روز دوشنبه ششم مردادماه تشكيل و ضمن بررسي جوانب مختلف حوادث به وجود آمده تقسيم كار شد و مقرر گرديد كميته جلسه‌اي با دادستان وقت عمومي و انقلاب تهران تشكيل دهد.

اين جلسه در بعدازظهر همان روز تشكيل شد و قاضي مرتضوي در اين جلسه گزارشي از روند دستگيري‌ها و بازداشتي‌ها ارائه داد، وي گفت هم اينك حدود 390 نفر بازداشت هستند كه از اين تعداد حدود 250 نفر بازداشتي‌هاي ميداني صحنه اغتشاشات و 50 نفر بازداشيت‌هاي غيرميداني هستند.

از وي در خصوص كشته شدن سه تن از افراد بازداشت شده آقايان روح‌الاميني، ‌كامراني و جوادي فر پرسيده شد. وي دليل اين مساله را بنا بر بررسي‌هاي انجام شده از سوي پزشكي قانوني مننژيت دانست و متذكر شد كه با سرعت در بازداشتگاه‌ها عمليات واكسيناسيون مننژيت در حال انجام است.

هيات از وي پرسيد به چه دليل دستگيرشدگان روز 18 تيرماه به بازداشتگاه كهريزك منتقل شدند، ايشان ضمن مناسب و استاندارد دانستن اين بازداشتگاه مساله فقدان ظرفيت زندان اوين را اصلي‌ترين دليل جهت انتقال اين بازداشت‌شدگان به كهريزك دانست.

در اين جلسه هيات، از دادستان وقت تهران خواست اولا كساني كه داراي اتهام سنگيني نيستند هرچه سريعتر آزاد شوند، ثانيا تكليف همه بازداشت‌شدگان براساس قواعد حقوقي هرچه سريعتر تعيين شود ،‌ثالثا اطلاع رساني به خانواده‌ها با سرعت انجام پذيرد تا التهابات ناشي از نگراني آنان كاهش يابد ، رابعا براساس گزارشات رسيده تخلفاتي از ناحيه برخي از ضابطين خصوصا در كهريزك وجود دارد ،لذا هر چه سريعتر مسير برخورد با آنان هموار شود.

هيات روز سه‌شنبه هفتم مردادماه به زندان اوين عزيمت كرد و طي ديدار پنج ساعته با همه زندانيان دستگير شده ميداني اغتشاشات ديدار و سخنان آنان را استماع كرد، در وهله نخست هيات به ديدار حدود 60 تن از بازداشت‌شدگان منتقل شده از كهريزك به اوين رفت و به شكل مفصلي سخنان آنان را شنيد. آنان مجموعه آزارهاي انجام شده را به اطلاع هيات رساندند كه اهم آن آزارها عبارت بود از:

  1.  زنداني شدن 147 نفر در يك مساحت كم،
  2. عدم وجود تهويه،
  3.  فقدان آب و غذاي مناسب،
  4. شنيدن فحش‌هاي ركيك،
  5. كلاغ‌پر رفتن همراه با ضرب و شتم، ‌
  6. همجواري با اراذل و اوباش و تحقير شدن.

پس از استماع سخنان آنان در جمع ساير بازداشت‌شدگان نيز حضور يافته و آنان نيز از روند دستگيري، بازداشت و انتقال به اوين نقطه‌نظرات خود را با هيات در ميان گذاشتند. مجموعه سخنان آنان نيز اظهار نارضايتي از روند دستگيري و برخوردهاي نامناسب در بازداشتگاه‌ها بود. ليكن هيچ گونه شكايتي از زندان اوين و ماموران و مسوولان آن نداشتند.

پس از ديدار با زندانيان هيات جلسه‌اي نيز با مسوولان زندان اوين و قاضي حداد معاونت وقت امنيت دادستاني تهران داشت در آن جلسه مسوولان اوين اذعان داشتند كه انتقال بازداشت‌شدگان هجدهم تير به بهانه فقدان جا و ظرفيت در زندان اوين مطلب صحيحي نيست. زندان اوين كاملا آمادگي پذيرش آن بازداشت‌شدگان را داشته است.

در همين روز با همكاري دادستان وقت تهران مقرر شد كه حدود 140 تن از بازداشت‌شدگان كه داراي اتهامات سنگيني نبودند، آزاد شوند كه اين مساله طي روزهاي سه‌شنبه هفتم و چهارشنبه هشتم مردادماه محقق شد.

در روز چهارشنبه هشتم مردادماه جمعي از اعضاي هيات از بند 209 زندان اوين بازديد كردند در اين بازديد امكان تماس مستقيم با زندانيان فراهم نشد و صرفا از بندها و سلول‌ها و امكانات موجود و همچنين سلول‌هاي مربوط به بازجويي‌ها بازديد به عمل آمد.

در روز شنبه دهم مرداد جمعي از اعضاي هيات با آقاي علوي قائم مقام وزارت اطلاعات كه در فقدان وزير در اصل مسووليت وزارتخانه‌ را عهده‌دار بودند جلسه داشته و پس از اين جلسه با حضور مجدد در بند 209 زندان اوين هيات با دو تن از زندانيان آقايان قوچاني و چوبينه در خصوص وضعيت زندان و نوع تعامل ماموران و ضابطين گفت‌وگوي مفصلي نمود.

پس از آن اين هيات از بند 240 زندان اوين بازديد كرد و پس از آن به شكل رندوم با دو تن از زندانيان آقايان امام و آقايي گفت‌وگو كرد. در اين گفت‌وگو آنان از وضعيت زندان، ماموران، بازجويان و ضابطين شكايتي نداشتند اما بيان كردند كه به دليل آن‌كه زنداني نظامي هستند كه خود را متعلق و فدايي آن مي‌دانند شكوه دارند و اين موضوع را عذابي روحي شديد براي خود مي‌دانستند.

هيات در تاريخ 21 مرداد ماه مجددا از زندان اوين بازديد به عمل آورد و با حضور در بندهاي مختلف با بازداشت شدگان گفت‌وگو كردند. در نهايت جمعي از اعضاي هيات از بند 2 الف بازديد و با آقايان ابطحي، عطريانفر و تاج‌زاده نيز گفت‌وگو كردند. شايان ذكر است كه با عنايت به نگراني شديد آقاي تاج‌زاده از سلامتي وي تا جايي كه حتي شايعاتي مبني بر كشته شدن او منتشر شده بود، هيات اصرار به ملاقات با تاج‌زاده داشت.

خانم الهيان نيز از بند مربوط به نسوان بازديدي به عمل آورد كه در اين رابطه گزارشي مبسوط تهيه و به مراجع ذيربط ارسال نمودند. خانم الهيان متذكر شدند كه خانم‌هاي حاضر در بند نسوان شكايتي از وضعيت زندان اوين نداشتند و بيشتر از زنداني بودن خود شاكي بودند.

اين هيات روز دوشنبه 19 مرداد ماه در پي تقاضاي اعضاي كميته منصوب از ناحيه دو تن از كانديداها كه پيگير مسايل بازداشت شدگان پس از انتخابات بودند با تقاضاي قبلي جهت ملاقات با هيات در مجلس حضور يافته و با كميته ملاقات كردند، در اين ملاقات آن‌ها ضمن تشريح دريافت‌هاي خود و گزارشات رسيده به آنان، مدعي شدند كه 69 نفر در حوادث اخير كشته شده‌اند، اين هيات از آنان خواست ليست حاوي اسامي و مشخصات اين افراد را ارايه دهند، آنان نيز ليستي را متشكل از نام و فاميل ارايه كردند، پس از آن از آن‌ها خواسته شد مشخصات بيشتري كه قابل پيگيري باشد را ارايه دهند و آنان نيز پذيرفتند وليكن تا زمان تدوين اين گزارش جز همان ورقه حاوي نام و فاميل افراد اطلاعات تكميلي واصل نشده است.

در همان روز هيات جلسه‌اي را به تقاضاي جمعي از خانواده‌هاي زندانيان از جمله خانم و خواهر تاج‌زاده، خانم ميردامادي و خانم تاجرنيا به آن‌ها داشت و نقطه نظرات آن‌ها را نيز استماع كرد، هيات هم چنين با برخي از بازداشت شدگان پس از آزادي نيز تماس گرفت و مجددا در شرايط جديد از آنان خواست چنانچه داراي اطلاعاتي هستند كه در زمان بازداشت نتوانسته و يا نخواستند بيان نمايند را با كميته در ميان گذارند.

پس از انتشار نامه آقاي كروبي مبني بر آزار جنسي برخي از زندانيان، كميته با ايشان نيز جلسه مفصلي داشته و سخنان وي را استماع كردند، هيات هم چنين ضمن ديدار با رييس قوه قضاييه، آيت‌الله آملي لاريجاني در آغازين روزهاي انتصاب ايشان ضمن ارايه گزارشي از مجموعه دريافت‌هاي خويش، خواهان تسريع در روند بررسي پرونده‌ها و تعيين تكليف باقي مانده زندانيان شد.

كميته طي جلسه‌اي با هيات سه نفره منصوب از جانب رييس قوه قضاييه يعني آقايان رييسي، محسني اژه‌اي و خلفي ضمن ارايه گزارش خود از نتايج اقدامات آنان نيز مطلع شد. اين كميته هم چنين طي جلسه‌اي با رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح در رابطه با مسايل مربوط به برخورد جدي با متخلفين به خصوص در بازداشتگاه كهريزك گفت‌وگو نمود و خواستار برخورد جدي و عادلانه با آن‌ها شد.

هم چنين اين هيات متذكر شد كه در نظام عادلانه اسلامي بايد بدون توجه به عناوين، با مقصرين اصلي برخورد شود و افكار عمومي بايد جديت در برخورد را ببينند.

از آنجا كه به طور همزمان با تشكيل اين كميته، هياتي متشكل از نمايندگان قواي سه گانه به دستور مقام معظم رهبري در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي جهت بررسي مسايل مربوط به حوادث پس از انتخابات تشكيل شده بود و دو تن از اعضاي اين هيات آقايان سروري و دهقان نمايندگان تهران و طرقبه جزو هيات بودند لذا كميته از طريق آقاي سروري كه عضو مشترك هر دو كميته بود اطلاعات لازم را تبادل نمودند.

ضمنا طي اين ايام كميته با هدف دفاع از حقوق شهروندي امكان تماس و ارتباط با بسياري از شهروندان را جهت ارايه هر گونه شكايت يا نقطه نظري چه از طريق تماس تلفني و يا حضوري فراهم كرده است.

نتايج و استنتاجات

1- در خصوص بازداشتگاه كهريزك بايد اذعان نمود كه از ابتدا اين بازداشتگاه با كار ويژه نگهداري اراذل و اوباش و فروشندگان كلان مواد مخدر تشكيل شده بود. متاسفانه به مرور زمان ساير زندانيان نيز به دستور مقامات قضايي به آن زندان راه مي‌يابند.

در خصوص اين بازداشتگاه آقاي دربين، رييس دفتر ويژه رياست وقت قوه‌ قضاييه در تاريخ 86/11/17 طي نامه‌اي محرمانه خطاب به آقايان يساقي، رييس سازمان زندان‌ها و مرتضوي دادستان وقت عمومي و انقلاب تهران مي‌نويسد: در خصوص بازداشتگاه كهريزك موسوم به 210 رياست قوه قضاييه مقرر فرموده‌اند لازم است بازداشتگاه كهريزك با نظارت مستقيم سازمان زندان‌ها براي متهمين دادسراي تهران باشد و هيچ متهمي از حوزه‌هاي ديگر بدون هماهنگي با دادستان تهران به اين بازداشتگاه اعزام نشود.

از اين نامه رونوشتي جهت آقايان آوايي، رييس كل دادگستري استان تهران جهت اقدامات لازم و سردار سرتيپ احمدي‌مقدم فرماندهي نيروي انتظامي جهت استحضار ارسال مي‌شود.

نتيجه آنكه اولا كهريزك يك بازداشتگاه رسمي بوده و همه مسوولان قضايي از بالاترين رده از آن مطلع و حتي بازديدهايي نيز داشته‌اند. لذا اينكه برخي مسوولان قضايي طي مصاحبه‌هايي از خود سلب مسووليت نموده‌اند به هيچوجه قابل پذيرش نيست و امروز بيش از همه دستگاه قضايي بايد پاسخگوي ضعف‌ها و خلل‌هاي اين بازداشتگاه باشد.

ثانيا اصلي‌ترين دليل ايجاد بازداشتگاه كهريزك تاديب اراذل و اوباش خطرناك و هتك‌كنندگان به نواميس مردم، متجاوزين به عنف و فروشندگان بزرگ مواد مخدر و مجرمين خطرناك بوده؛ لذا فارغ از بحث اغتشاشات پس از انتخابات انتقال برخي مجرمين با جرم‌هاي ديگر به اين بازداشتگاه فاقد توجيه است و در اين خصوص نيز دستگاه قضا بايد پاسخگو باشد.

در همين راستا در تاريخ 88/1/30 فرماندهي انتظامي تهران بزرگ طي نامه‌اي خطاب به دادستان وقت عمومي و انقلاب تهران متذكر مي‌شود كه در حال حاضر دادسراهاي نواحي مختلف تهران بسياري از متهمان كه ميزان كشفيات مواد مخدر آن‌ها فقط چند گرم مي‌باشد را به زندان كهريزك معرفي مي‌كنند و عملا زندان مذكور محل نگهداري متهمين انواع جرايم شده است.

از آنجايي كه برابر تدبير زندان كهريزك جهت نگهداري متهمين اراذل و اوباش و مواد مخدرفروشان ساماندهي گرديده است مستدعي است مراتب را به كليه دادسراهاي تهران ابلاغ فرماييد و چنانچه صلاح بدانيد از اعزام متهمين غيرمربوط خودداري شود.

همچنين فرماندهي انتظامي تهران بزرگ در تاريخ 88/2/5 طي نامه‌اي خطاب به جانشين ناجا متذكر مي‌شود كه عطف به نامه شماره‌ 1116 / 07 / 204 / 2 / 1726 مورخ 87/12/21 پليس آگاهي ناجا در اجراي امريه‌ حضرت‌عالي نامه‌اي به دادستان عمومي و انقلاب تهران جناب آقاي مرتضوي تنظيم مبني بر اينكه كهريزك برابر تدابير قبلي محل نگهداري اراذل و اوباش، مواد فروشان و مجرمين خطرناك بوده، ليكن دادسراها هم‌اكنون بي‌رويه هر نوع متهم را اعزام مي‌نمايند؛ لذا ابلاغ فرماييد كه مانند قبل فقط متهمين مذكور اعزام گردند.

ثالثا با توجه به آنچه گذشت اعزام 147 تن از بازداشت‌شدگان اغتشاشات روز 18 تير ماه به چنين بازداشتگاهي به هيچوجه قابل پذيرش نيست. بر اساس بررسي‌هاي به عمل آمده در روز 19 تير ماه به دستور دادستان وقت تهران اين جمع از بازداشت‌شدگان به كهريزك اعزام مي‌شوند.

اگر چه اعزام اين افراد به كهريزك حتي در صورت فقدان ظرفيت زندان اوين هم قابل توجيه نيست، لكن مسوولان زندان اوين در جلسه‌ كميته با آنان اذعان داشتند كه زندان اوين ظرفيت پذيرش آن بازداشت‌شدگان را داشته است. ضمن آنكه مسوولان بازداشتگاه كهريزك با اين عنوان كه ظرفيت پذيرش اين تعداد از بازداشت‌شدگان را ندارند در هنگام نخست از پذيرش آنان سر باز زده و بازداشت‌شدگان ساعتي نيز در بيرون از بازداشتگاه معطل بوده اما به دليل اصرار مقام قضايي دستور دهنده، مجبور به پذيرش مي‌شوند و لذا بازداشت‌شدگان را در سالن كوچك قرنطينه به مساحت 70 متر جا مي‌دهند و طي چهار روز حضور اين تعداد از بازداشت‌شدگان در شرايط بسيار سخت و بد آب و هوا در گرماي تابستان بدون وجود تهويه و امكانات بهداشتي، غذايي و آشاميدني و همچنين ضرب و شتم و توهين و تحقير توسط ماموران نگهداري آنان در جوار 30 نفر از اراذل و اوباش پرخطر همه و همه موجب شد كه دل رهبر معظم انقلاب از آن به درد آيد.

مقام معظم رهبري پس از دريافت اولين گزارشات از ضرب و شتم و رفتارهاي غيرانساني در بازداشتگاه كهريزك به سرعت دستور انتقال زندانيان به مكان مناسب، تعطيلي زندان كهريزك، بررسي دقيق و همه‌جانبه مسائل به وجود آمده و نهايتا برخورد با عوامل و مسببان اين حوادث را صادر فرمودند و در پي اين دستور كميته‌اي نيز متشكل از نمايندگان سه قوه در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل شده است. تاكنون مقام معظم رهبري دستورات بسياري را براي پيگيري و به نتيجه رساندن اين مساله با عنايت به گزارشات كميته تشكيل شده در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي صادر فرموده‌اند كه عملا مسير را جهت به ثمر رساندن كار براي مسوولان فراهم آورده است.

كميته‌ مجلس بر آن است كه در مساله مربوط به بازداشتگاه كهريزك عملا دو ظلم بزرگ انجام شده است.

الف – ظلم آشكار بر بازداشت‌شدگان 18 تير ماه كه بايد از آنان دلجويي درخوري شود.

ب – ظلم بزرگ‌تر بر نظام جمهوري اسلامي رفته و عملا آبروي يك نظام برآمده از خون شهيدان به بازي گرفته شده و موجب وهن نظام اسلامي در منظر جهانيان شده است و بايد دستگاه قضايي با ريشه‌يابي دقيق و برخورد جدي با همه عوامل اين حادثه تلخ اعم از قضايي، اداري و انتظامي و بدون رعايت هر گونه ملاحظه‌اي و با تقدم دلسوزي تام نسبت به آبروي نظام جمهوري اسلامي اين مساله را به نتيجه برساند و افكار عمومي را از اقدامات خود مطلع و با عوامل اصلي بدون توجه به عناوين آنان برخورد نمايد.

2- در خصوص كشته شدن سه تن از بازداشت‌شدگان آنچه تاكنون قابل توجه است اينكه آنان با توجه به عوامل متعدد از جمله كمبود مكان، ضعف امور بهداشتي، تغذيه نامناسب، گرما، فقدان كولر و … و در نتيجه ضرب و شتم و بي‌توجهي ماموران و مسوولان بازداشتگاه به وضعيت جسمي آنان بوده و اساسا طرح مساله‌اي با عنوان مننژيت رد شده است.

مرحوم جوادي‌فر يكي از دستگيرشدگان 18 تير در بين راه انتقال از كهريزك به اوين جان خود را از دست داده است. ايشان در زمان دستگيري مورد ضرب و شتم قرار گرفته و قبل از انتقال به كهريزك مداوا گرديده ولي با اين حال نامبرده از لحاظ جسمي ضعيف شده بود و توان مقاومت در برابر صدمات جسمي و روحي بازداشتگاه كهريزك را نداشته است و در چهار روز حضور در كهريزك يك بار به پزشك وظيفه‌ زندان مراجعه كرده كه مداواي خاصي نسبت به ايشان انجام نمي‌پذيرد.

به هر حال ايشان با حالت وخيم سوار اتوبوس مي‌شود و در همان آغاز حركت اتوبوس‌ها نامبرده وضعيت بحراني پيدا نموده و در بيرون از اتوبوس جان مي‌دهد.

 همچنين مرحوم روح‌الاميني در مسير انتقال از كهريزك به اوين وضعيت وخيمي داشته كه هر چه بازداشت‌شدگان به ماموران محافظ در اين خصوص متذكر شده‌اند آنان بدون توجه از اين مساله گذشتند. انتقال از كهريزك به اوين با اتوبوس‌هاي نامناسب و با ازدحام بسيار زندانيان آن هم در اوج گرما در ساعت 10 صبح تا دو بعدازظهر انجام شد و در اوين نيز علي‌رغم وخيم بودن وضعيت مرحوم روح‌الاميني از ساعت 14 الي 17 در نوبت قرنطينه بوده و در ساعت 17 پزشك وي را جهت مداوا به بيمارستان اعزام نمود.

مرحوم محمد كامراني نيز پس از دستگيري بدون بازجويي به زندان كهريزك منتقل مي‌شود و در آنجا نيز همچون ساير زندانيان مورد ضرب و شتم و تحقير قرار مي‌گيرد و وي نيز تحمل صدمات وارده را نداشته و پس از بازگشت به زندان اوين به بيمارستان لقمان منتقل مي‌شود و در بيمارستان نيز رسيدگي لازم صورت نمي‌گيرد و وضعيت بحراني نامبرده پس از 30 ساعت از انتقال به بيمارستان به خانواده وي اطلاع داده مي‌شود. آن‌ها همان شب فرزند خود را به بيمارستان مهر منتقل نموده، اما انتقال ايشان ثمره‌اي نداشته و وي در بيمارستان مهر جان خود را از دست مي‌دهد.

كميته تاكيد مي‌كند كه بررسي همه‌جانبه دلايل كشته شدن اين سه جوان بازداشت‌شده بر عهده دستگاه قضايي است و مسوولان قضايي بايد در اين خصوص با دقت و سرعت بررسي نموده و به خانواده محترم آنان و افكار عمومي پاسخگو باشند.

3- در خصوص طرح مساله آزار جنسي برخي بازداشت‌شدگان كميته بررسي‌هاي جامعي انجام داده است. پس از طرح نامه آقاي كروبي و انعكاس رسانه‌اي آن هيات با وي ملاقات كرده و خواستار ارايه اسناد و مدارك و شواهد شد.

وي در آن ديدار در پاسخ سوال كميته مبني بر اينكه چند نفر به شخص شما مراجعه و مدعي آزار جنسي شده‌اند پاسخ داد كه چهار نفر مراجعه مستقيم داشته‌اند. سوال ديگر كميته از وي اين بود كه آيا براي شما وقوع آزار جنسي بر روي اين چهار نفر قطعي است؟ وي با برآشفتگي منكر قطعيت شد و قائل بود كه به اين دليل نامه‌اي به رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام ارسال نموده تا بررسي نمايند و در صورت وقوع با اين مساله برخورد جدي شود و در صورت عدم وقوع رفع شبهه شود.

آقاي كروبي از ارائه هر گونه سند و مدركي به كميته استنكاف ورزيد و اعلام كرد در صورت تعيين هياتي از جانب شخص رييس قوه‌ قضاييه حاضر است اسناد و مدارك خود را ارايه نمايد.

اين خواسته آقاي كروبي از طريق كميته با رياست مجلس شوراي اسلامي جناب آقاي دكتر لاريجاني در ميان گذاشته شد و نهايتا رياست قوه قضاييه با تعيين سه نفر نماينده از طرف خود آنان را مسوول بررسي همه‌جانبه موضوع نمود كه گزارش كار اين كميته به اطلاع همگان رسيد.

اما كميته مجلس شوراي اسلامي نيز در اين خصوص اقدامات جدي و بررسي‌هاي همه‌جانبه به عمل آورد تا جايي كه از طريقي به اطلاع هيات رسيد كه فردي كه مورد آزار جنسي قرار گرفته آماده است ماجرا را براي هيات بيان كند.

رياست مجلس شوراي اسلامي به محض اطلاع از چنين مساله‌اي دستور دادند با تمهيداتي به دفتر خودشان دعوت و هيات با وي گفت‌وگو نمايند. اين جلسه با حضور رييس دفتر رياست مجلس و حتي دو تن از نمايندگان غير عضو كميته، آقايان كاتوزيان و مطهري تشكيل شد و كاملا براي همه حضار در جلسه آشكار شد كه مادر آن جوان بر اثر كثرت شايعات دچار نوعي توهم شده و هيچگونه آزار جنسي متوجه آن فرد نشده و خود وي نيز قائل بود كه مادرش درگير يك توهم ذهني است.

همچنين اعضاي كميته بررسي‌هاي ديگري داشته و هيات دبيرخانه شوراي عالي نيز در اين خصوص به تفصيل بررسي كرده و نتايج هر سه كميته مجلس، قوه‌ قضاييه و دبيرخانه شوراي عالي دقيقا منطبق بر هم بوده و آن اينكه اعلام مي‌شود ضمن بررسي‌هاي همه‌جانبه انجام شده به هيچ موردي از آزار جنسي نرسيده و آن را قويا تكذيب مي‌نماييم.

4- در بررسي‌هاي به عمل آمده از زندان اوين طي بازديدهاي هيات از بندهاي مختلف چه زندانيان ميداني اغتشاشات و چه زندانيان غيرميداني هيچ گونه شواهدي دال بر شكنجه و آزارهاي جسمي ديده نشده است، اما همان‌گونه كه در همه ملاقات‌ها با مسوولان قضايي از جانب هيات‌ تبيين شد ضروري است در خصوص زندانيان باقي‌مانده هرچه سريع‌تر تعيين تكليف شود و آنان در روند دادرسي از همه حقوق خود مبتني بر قانون برخوردار باشند.

5- كميته ضمن دفاع از كليت نيروي انتظامي و قدرشناسي از زحمات پرسنل پرتلاش نيرو در صيانت از امنيت شهروندان، گزارش‌هايي از برخوردهاي نامناسب برخي از افراد نيروي انتظامي دريافت نموده است.

در اين خصوص لازم است سيستم‌هاي نظارت و بازرسي در اين نيرو تقويت شود و از رفتارهاي غيرمسوولانه جلوگيري شود. هم‌چنين لازم است نيروي انتظامي از ابزارهاي مناسب جهت برخورد با اغتشاشات برخوردار شود كه سبب كاهش خسارت‌هاي جاني و مالي گردد كه در اين خصوص نياز است دولت و مجلس تمهيداتي را جهت تامين بودجه و تقويت نيروي انتظامي بينديشند.

6- كميته تاكيد مي‌كند تمامي بازداشتگاه‌ها بايد زيرنظر سازمان زندان‌ها اداره شود و اين سازمان موظف است در تمامي زمينه‌ها پاسخگوي شرايط زندان‌ها باشد، لذا دراين خصوص مديريت دستگاه‌ قضايي ضمن بررسي همه جانبه بايد دستورات قاطعي صادر نمايد. لذا كميته يادآور مي‌شود كه هنوز هم برخي ديگر از بازداشتگاه‌ها وجود دارد كه هرچه سريع‌تر بايد نسبت به نظارت بر آن‌ها و استانداردسازي آن‌ها اقدام شود.

7-كميته قائل است متاسفانه عدم اطلاع‌رساني به موقع به خانواده‌ها در خصوص دستگيري‌ها موجب سردرگمي، گسترش شايعات و ناامني رواني جامعه شده بود، لذا لازم است اطلاع‌رساني به خانواده زندانيان توسط نيروي انتظامي، ‌امنيتي و قضايي در اسرع وقت صورت پذيرد. هم‌چنين دستگيري افراد بايد در ساعات مناسب كه موجب سلب امنيت رواني خانواده‌ها نشود صورت پذيرد.

8-كميته معتقد است يكي از نكات مهم براي پيشگيري چنين حوادثي اتخاذ ساز‌وكارهاي واقع‌بينانه و طراحي روندهايي است كه موجب تكرار چنين وقايعي نشود و به عنوان پيشنهاد مشخص بايد زيرنظر بالاترين مقامات دستگاه‌هاي ذي‌ربط به شكل نوبه‌اي و مرتب از بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها بازديد به عمل آمده و اشكالات گوشزد شود.

هم‌چنين لازم است ضوابطي يكسان براي همه زندان‌ها تدوين شود چنانچه امور نيازمند قانون‌گذاري باشد، بي‌ترديد مجلس شوراي اسلامي آمادگي همكاري كامل را دارد.
كلام آخر آن‌كه كميته مجلس شوراي اسلامي با هدف دفاع از حقوق مردم ضمن بررسي همه جانبه حوادث پس از انتخابات وقت خود را صرفا به تهيه و ارائه يك گزارش سپري ننمود، بلكه از نخستين روز ماموريت يافتن از ناحيه رياست محترم مجلس شوراي اسلامي با جلسات مستمر و ملاقات با مسوولين، بازداشت‌شدگان و خانواده‌هاي آنان به اصلاح مسير پرداخت و در اين خصوص برخي از اعضاي كميته ده‌ها ساعت وقت جهت پيگيري امور مربوط به پاسخگويي به مردم و خانواده‌ها صرف نمودند، و از طرف ديگري در حالي كه استراتژي اطلاع‌رساني دقيقي جهت ارائه اطلاعات دقيق و شفاف و به موقع براي مردم عزيزمان وجود نداشت اين كميته تلاش كرد تا حدودي اين خلا را نيز جبران نمايد.

 اما در فراز آخر اين گزارش بايد بر اين دو نكته تاكيد نمود كه ماموريت اين كميته بررسي از نوع معلول بود. بدان مفهوم كه حوادثي پس از انتخابات اتفاق افتاد و اين كميته در خصوص بدرفتاري‌ها و كژي‌هاي پديد آمده در ذيل اين حوادث در راستاي وظايف نمايندگي و به عنوان دفاع از حقوق شهروندي وارد عمل شده است و طبيعتا دستورات، بيانات و تاكيدات مقام معظم رهبري مسير اين پيگيري‌ها را هموار و انگيزه اين كميته را در استمرار جدي اقدامات خود مضاعف نمود اما آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد آن است كه از علل اصلي پديد آمدن اين حوادث نبايد غافل ماند و از جمله القاي يك دروغ بزرگ به نام تقلب در انتخابات رياست جمهوري و رفتارهاي غيرقانوني كه سبب ايجاد اين حوادث شد و اگر همگان براساس چارچوب‌هاي قانوني مسير خود را طي مي‌نمودند و اگر دو كانديداي رياست جمهوري دست به قانون‌شكني، تحريك احساسات و عواطف مردم نمي‌پرداختند امروز شاهد اين گونه حوادث تلخ نبوديم كه سبب هتك حرمت نظام مقدس جمهوري اسلامي و تضييع فرصت گران‌سنگ حضور 40 ميليوني مردم در پاي صندوق‌هاي راي شود. بي‌ترديد آنان بايد پاسخگو باشند و دستگاه قضايي در خصوص اين گونه رفتارهاي مجرمانه نبايد بي‌اعتنا باشد.

http://www.sarkhat.com/fa/news/135589459/

مردم‌سالاری

دِموکراسی یا مردم‌سالاری، (به انگلیسی: Democracy) نظامی سیاسی است که در آن مردم، نه فرد یا گروهی خاص حکومت می‌کنند.


  • میان انواع گوناگون مردم‌سالاری ، تفاوت‌های بنیادین وجود دارد.
  •  از میان گونه‌های مختلفی از دموکراسی که وجود دارند، بعضی نمایندگی و قدرت بیشتری در اختیار شهروندان میگذارند.
  • در هر صورت اگر در یک دموکراسی ، قانون گذاری دقیق برای جلوگیری از توزیع نامتعادل قدرت سیاسی صورت نگیرد (برای مثال تفکیک قوا)، یک شاخه نظام حاکم ممکن است بتواند قدرت و امکانات زیادی را در اختیار گرفته و به آن نظام دموکراتیک لطمه بزند.
  •  از «حکومت اکثریت» به عنوان خاصیت اصلی و متمایز کننده ی دموکراسی نام برده میشود.
  • در صورت عدم وجود حاکمیت مسئولیت پذیر، ممکن است که حقوق اقلیت‌های جامعه مورد سوء استفاده قرار گیرد (که در آن صورت به آن دیکتاتوری اکثریت میگویند.)
  •  از اصلی ترین روند‌های موجود در دموکراسی‌های ممتاز میتوان به وجود رقابت‌های انتخاباتی عادلانه اشاره کرد.
  •  علاوه بر این، آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی، و مطبوعات آزاد از دیگر ارکان اساسی دموکراسی هستند که به مردم اجازه میدهند تا با آگاهی و اطلاعات بر حسب علاقه شخصی خود رای بدهند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دکتر خسرو فرشیدورد در تنهایی درگذشت...

در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند.متاسفانه تا زمان نگارش این پست ، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد بی مانند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است!

دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود.مقالات و کتابهای  فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

درگذشت این استاد استادان زبان و ادبیات فارسی را تسلیت عرض می کنیم.

دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

http://mr-torki.blogfa.com/

نه تنها این کوچولو حتی بزرگترها هم ...

این روزها بعضیها در بطری های های آبمعدنی یکبارمصرف کار کوچک را انجام داده و درب آن را بسته و در گوشه و کنار شهرها و یا در جاده ها  و در انظار رها میکنند.البته این کار از کنار دیوار ایستاده یا نشسته شاشیدن بهتر است.ولی فکرش را بکنند که این بطریها هم منظره ی خوبی ندارد .بهتر است آنها را با خود ببرند و در اولین مستراح عمومی آن را تخلیه و آبکشی نمایند و  در سطل زباله بیندازند.البته یک نوع توالت مسافرتی برای کار کوچک در خارج از کشور وجود دارد که هم بانوان و هم مردان میتوانند استفاده کنند و نمیدانم به کشور ما رسیده یا خیر؟به شکل زیر:

Portable Urinal Toilet for Travel and Festivals   

 Price: $6.99

بیشرح

 ‫يافته 1 - 10 از حدود 61,800 درباره "گوساله و بزغاله". (0.27 ثانیه)

 

اهمیت یافتن ترکیب دو کلمه پس از انتخابات 88 ایران.

 ‫يافته 1 - 10 از حدود 5,250,000 درباره "خس و خاشاک". (0.57 ثانیه)

جست وجوی پيشرفته
تنظيمها

غذای مردم فقیر منطقه دوغ، ماست، آب عدسی، آب قارچ محلی و آب کشک بود..

 کودکی محسن رضایی و برادرش امیدوار رضایی در ایل

تولد و کودکی
یکی از ایلات قدیمی و اصیل ایرانی ایل بختیاری است، این مردم در رشته کوههای زاگرس مخصوصاً ناحیه مرکزی قرنهاست که به صورت ییلاق و قشلاق در حال زندگی هستند.
پدربزرگم سبزوار نام داشت که در میان این ایل فردی بزرگ و مورد اعتماد بود. برادرش امیدوار از بزرگان طایفه ی بابادی بود که همراه سایر طایفه در حوالی کوهرنگ و شهر چلگرد زندگی می کردند و زمستانها و در هوای بسیار سرد و یخبندان این ناحیه راهی دامنه جنوبی زاگرس و نواحی شمال شهرستان لالی در منطقه ی تنگ حتی و جاستون شَهِ شده، به زندگی عشایری خود ادامه می دادند.
در همان روزها که درگیری و فشار عوامل رژیم شاه از یک طرف و سختی زندگی و طبیعت منطقه، سیر قهقرائی اقتصادی را بر طایفه افزون نموده بود، پدربزرگ فوت کرد وپدرم که نجف نام داشت پس از مرگ پدر به زندگی سخت چوپانی رو آورد.
 نجف در سختی متولد می شود و با دشواری بر طبیعت خشن ولی زیبای زاگرس با اراده غلبه می نماید.
با دختری از این ایل ازدواج می نماید، طولی نمی کشد که توقعات همسر بالا می رود و پدر دیگر جوابگوی نیازهای اقتصادی و فراهم کردن یک زندگی راحت و با رفاه برای او نیست، به ناچار پدرم از او جدا می شود و سالها به زندگی تنها در میان طایفه ادامه می دهد و با همان شغل چوپانی زندگی می کند تا اینکه زنی از فامیل از تیره ی میرکاد (یکی از تیره های طایفه ی بابادی) که شوهرش فوت نموده بود و بی بی زنان نام داشت و سالی از فوت شوهر وی می گذشت را به عقد خود در آورد. با آگاهی و شناختی که بی بی زنان از زندگی سخت پدر داشت، با هم زندگی مشترک خودشان را شروع می کنند و حاصل این پیوند تولد فرزندانی است که متأسفانه به علت سختی، گرسنگی و بیماری یکی پس از دیگری سقط می شوند و مجالی برای ادامه زندگی نمی یابند.
 مادر  به سوی امامزاده ای در اطراف شهرستان لالی به نام باباروزبهان می رود. راه سخت و کوهستانی، ساعت ها پیاده روی و با هر سختی که بود به بارگاه امامزاده می رسد بست می نشیند و دست ها را به سوی خدا بلند می کند و با حالت گریان و زاری و اشک ریزان امامزاده را واسطه قرار می دهد که برایش پسری بماند و گردنش (بیدارشهر:شاید منظور گردنبندش میباشد)را هم نذر امامزاده کند. دعای مادر مستجاب می شود، پسری متولد می شود و سالم می ماند تا نامش را رنجوکی می گذارند . پس از مدتی پسر بزرگ می شود و پدر و مادر احساس می کنند که یک فرزند تنها کافی نیست نه برای خانواده و نه برای فرزندشان، دوباره راهی همان امامزاده می شوند، و از خدا رفیقی برای پسر اول می خواهند.
چندسالی می گذرد، زندگی سخت چوپانی در کوهستان و طبیعت خشن با صخره ها و رودخانه های پرآب بدون پل، که هرچند ماه یکبار باید از منطقه ای به منطقه دیگر جابه جا می شدند. زندگی عشایری در زیر سیاه چادرهایی که از پشم بز بافته می شد در میان باد و باران و حمله حیوانات وحشی چندان ایمن نبود.
در مسیر کوچ وقتی در آغاز بهار از منطقه اندیکا به سمت لالی در ناحیه ای که امامزاده بابازاهد اندیکا قرار دارد، غروب روزی سخت برای مادر است .روز تولد پسر دوم خانواده. او در حین زایمان به دلیل نبودن امکانات پزشکی و حتی قابله ای در محل ناچار خود اقدام به بریدن بند ناف و جداکردن جفت از نوزاد متولد شده می کند. پس از پوشاندن نوزاد از شدت ضعف جسمی از حال می رود و حالت بیهوشی به مادر دست می دهدو همسایه ها پس از مدتی متوجه موضوع می شوند ولی پدر هنوز در بیابان مشغول چوپانی بود و گوسفندان را از چراگاه بر می گرداند..... (امیدوار متولد می شود)
حالا خانواده ی نجف دو پسر دارد و صبح از زمان طلوع فجر باید به سمت شهرستان لالی حرکت نماید. سیاه چادرها را جمع کرده و همراه با گوسفندان و سایر اهالی کوچ را آغاز می کنند. مادر و فرزند کوچکش بر پشت الاغ جای گرفته و پدر و دیگر فرزندش دوان دوان به دنبال گوسفندان به حرکت خود ادامه می دهند و هرازچندگاهی به رودخانه که می رسند پدر فرزند بزرگ خود را بر دوش گرفته و گاه بچه گوسفندی که خطر غرق شدنش در آب رودخانه وجود دارد را نیز در بغل می گیرد و به آنسوی رودخانه هدایت می کند.
سیاه چادرها از چند نقطه سوراخ داشته و پاره شده اند، باران شدیدی که می بارد از پارگی های چادر به داخل راه یافته و پتوها و بالش ها را خیس و سرد کرده وفضای بسیار مناسبی را برای سرماخوردگی فراهم کرده است. شاید این بیماری ساده ترین و مأنوس ترین بیماری بچه های عشایر است.
متأسفانه عمو هم فوت می کند و بچه هایش که یک دختر و سه پسر بودند به همراه دو دختر مادر که از شوهر اول به جا مانده مجبور می شویم که در این زندگی سخت که تنها از راه چوپانی پدر تأمین می شود گذران حیات نمائیم. سختی زندگی آنقدر زیاد می شود که دیگر اداره زندگی به صورت کوچ نشینی امکان ندارد و پدر مجبور می شود به دلیل آبادانی و رونق صنعت نفت در منطقه عنبل یا عنبر در حوالی لالی سکنی گزیند ولی شغل چوپانی را با محل زندگی ثابت ادامه دهد. دختر بزرگ مادر و سپس دختر کوچکتر خیلی زود به عقد دو نفر از اهالی منطقه در می آیند و در سنین کوچکی زندگی مشترک خود را شروع می کنند و دختر عمو نیز با خواستگاری یکی از پسرهای طایفه  راهی زندگی مشترک میشود و می ماند سه پسرعمو و دو پسر که مدتی است با هم زندگی می کنند.
در سال 1341، رنجوکی  7 ساله و امیدوار  که من باشم 5 ساله می شود، در این زمان سجلی که هر چند سال یک بار به محل می آمد برای ما شناسنامه صادر کرد و پدرم برادر بزرگ را به نام سبزوار و مرا نیز امیدوار بر حسب نام های پدر و عمویش نامگذاری کرده و مأمور سجلی که از شهر مسجدسلیمان آمده بود تاریخ تولد برادرم و مرا با نظر خود در شناسنامه جدید ثبت کرد بطوریکه تاریخ تولد من را که به قول مادرم در آغاز بهار سال 1336 به دنیا آمده بودم، در شناسنامه اول دی ماه 1335 ثبت کرده و تقدیر حکم کرد که شب تولد من شب یلدا ثبت شود.
 
آغاز دوران مدرسه
غذای مردم فقیر منطقه دوغ، ماست، آب عدسی، آب قارچ محلی و آب کشک بود، گاه گاهی از طرف رژیم گونی های آردی در میان مردم توزیع می شد که بسیار ناچیز بود، قحطی و خشکسالی عجیب منطقه را گرفته بود.
پدر با راهنمایی یکی از افراد خیر که سبزوار را در حال چوپانی در کنار جاده دیده بود، به سمت شهر مسجدسلیمان راهی شد و در خانه ای محقر اجاره نشین شدیم. پدر مجبور شد چند بز و گوسفند که 4یا 5 رأس می شد را بفروشد و برادرم را به مدرسه ششم بهمن سابق که در محله ی چهاربیشه بود و اکنون به نام دکتر شریعتی تغییر نام یافته است در نوبت شبانه ثبت نام کند. سال تحصیلی شروع شده بود و از آن نیز کمی گذشته بود اما با هوش و ذکاوتی که برادرم از خود نشان داد برای سال دوم دبستان به صورت روزانه و آنهم از ابتدای سال تحصیلی شروع به درس خواندن کرد. پدر هم به جای چوپانی مجبور شد به شغل کارگری به صورت پیمانکاری در یکی از شرکت های پیمانکاری شرکت نفت که مسئول آسفالت جاده های شهر و خارج شهر و جاده های بین چاه های نفت بود مشغول به کار شود. روزانه حدود 56 ریال درآمد داشت و در پایان ماه حدود 150 تومان حقوق دریافت می گرد.
 در مهرماه سال 1343 من به همراه مادرم به دبستان ششم بهمن چهاربیشه رفتم. برای ثبت نام عکس نداشتم، آنوقت ها دانش آموزان سرشان را از ته می تراشیدند در همان دبستان یک نفر موهای سرم را با تیغ از ته تراشید و سپس در داخل یک اتاق مدرسه که یک عکاس در آن بود از من و کسانی که عکس نداشتند عکس شش در چهار گرفتند. ثبت نام انجام شد و من به کلاس اول رفتم و برادرم هم به کلاس سوم.
تاکلاس دوم در این دبستان درس خواندم اما بعد از آن به دلیل تغییر محل سکونت و اجاره خانه در محله ی چشمه علی سال های سوم و چهارم را در دبستان سینای این محله به اتمام رساندم. هنوز پدرم کارگر روزمزد با همان حقوق بود و به دلیل اجاره بها و هزینه های دیگر که فشار زیادی را بر خانواده تحمیل می کرد مجبور شدیم به فکر ساخت یک خانه برای خودمان باشیم. آن روزها شهر در اختیار شرکت نفت و ارتش قرار داشت و تنها زمین هایی برای ساخت باقی مانده بود که در دامنه کوهها و تپه های اطراف شهر قرار داشت و ساخت خانه هم در آنجا غیرقانونی بود.
 زمینی در ناحیه ی سرمسجد پشت کلانتری شماره یک (کلانتری 12 فعلی) را از یکی از اهالی محل به میزان یکصد تومان خریداری کردیم. در یک جلسه ی خانوادگی با حضور پدر، دامادها، پسرعموها، من و برادرم تصمیم گرفتیم شبانه این زمین را محل سکونت خود قرار دهیم ولی پولی برای ساخت نداشتیم. در نتیجه همه بسیج شدیم و با تسطیح زمین و استفاده از سنگ های همان محل و خاک و آب همان جا و سیمان و گچی که از آشنایان قرض کردیم توانستیم یک اتاق بسازیم.
مجبور بودیم از یک گوشه اتاق به عنوان حمام باز(open) و از گوشه دیگر که در زاویه جنوب شرقی آن قرار داشت برای پخت نان و هم ایجاد گرما استفاده کنیم. مادرم به شیوه سنتی تکه های خمیر گرد شده را روی یک صفحه سیاه فلزی که انحناء ملایمی داشت و زیرش هم هیزم بود قرار می داد و با سوختن این تیرهای چوبی و گرمای آنها نان بسیار ظریف و خوش مزه ای بدست می آورد که اگر درهمان موقع پخت همراه هر غذایی خورده می شد بسیار لذیذ بود.
 
http://www.drrezaee.ir/tabid/56/Default.aspx

گفتگوی خانم زينب کريميان با دو مرده شور و شرح آنچه در مرده شورخانه دیده است.

برای غسالان فرق نمي‌کند فقير هستي يا غني، پير هستي يا جوان. همه را روي يک سنگ مي‌گذارند. آب را بر روي تن مرده باز مي‌کنند تا آخرين وداعش باشد. مهياي سفرش مي‌کنند، اينجا اجساد بي روحند و زندگي يعني تني سرد بر سنگ شيب دار غسالخانه.

با صداي «بسم الله الرحمن الرحيم» کاور باز مي‌شود و صداي صلوات و ذکر مبارک يا زهرا (س)، يا ابوالفضل از سويي و ضجه و شيون از سوي ديگر مهمان گوشهايم مي‌شود. ديدگانم بر روي سنگ سرد و سخت قفل شده تا باور کنم اينجا ايستگاه آخر است و آيينه عبرت. غسالخانه بهشت زهرا... بوي تند کافور ريه ام را پر مي‌کند و اشکم بي اختيار سرازير مي‌شود. چشمانم به روي دستهايي که آرام بر روي بدن مرده حرکت مي‌کنند خيره مانده و آرامش آنها حيرتم را افزوده! آنقدر آرامند که انگاري عزيزي را به حمام برده‌اند. لبخند نمي‌زنند و چهره‌هايشان عزادار است.

روپوش سبز رنگ، دستکش‌ها و چکمه‌هاي مشکي به تن دارند و صورتهايشان با ماسک سفيدي پوشيده شده، اينجا نه از شامپوهاي خارجي با مارک‌هاي مختلف خبري هست، نه از عطرهاي گرانقيمت. براي آنها فرق نمي‌کند فقير هستي يا غني، پير هستي يا جوان. همه را روي يک سنگ مي‌گذارند و تبعيضي هم براي کسي قائل نمي‌شوند. آب را بر روي تن مرده باز مي‌کنند تا آخرين وداعش باشد. مهياي سفرش مي‌کنند، قطره‌هاي آب به چشمانشان مي‌پاشد اما خم به ابرو نمي‌آورند. اينجا اجساد بي‌روحند و زندگي يعني تني سرد بر سنگ شيب دار غسالخانه.

به کنارش مي‌روم و از بالاي ماسک چهره با صفاي روستايي‌اش را مي‌بينم، نگاهم نمي‌کند و به سمت باز کردن کاور مي‌رود: «مي ترسي!؟» سوالش را با لرزشي در صدايم پاسخ مي‌دهم: نه! اما لرزش دستها دروغم را برملا ساخت. پنجاه و چند ساله به نظر مي‌رسد، آرامشي که در صورتش نهفته است، آرامم مي‌کند و صدايش «سکوت مرگبار» فضا را مي‌شکند، اينجا حس مسلم سردي و سکوت است.

سوالاتم را فراموش کردم، در حال جدا کردن اشياي قيمتي از متوفي است، مي‌گويد: «شما هم آمدي بپرسي ما قسي القلب هستيم؟ يا اين که غذا مي‌خوريم؟ والا خانم خبرنگار ما هم آدميم.»
سردي کش آمده بر روي لبم را جمع مي‌کنم، ادامه مي‌دهد: «خيلي‌ها آمدند و اين سوالات را پرسيدند و رفتند. بعد هم نوشتند و در مسابقات برنده شدند. سراغي هم از ما نگرفتند اما اشکالي نداره شما هم بپرس.»

از معصومه مي‌خواهم بدون سوال برايم حرف بزند، شايد اين بهترين تصميم بود تا دلش را نشکنم. باز با صداي آرام در حالي که شلنگ شستشو را به دست داشت گفت: «اين طوري بهتر شد! کلي حرف دارم بهت بگم. مي‌دوني دخترم، مرگ خيلي قشنگه دخترم. هر روز صبح از نزديک لمسش مي‌کنم و اين باعث مي‌شه که ديگه فکر دروغ گفتن و خود بزرگ بيني رو فراموش کنم. ديگه دلم نمي‌خواد پاي حرفهاي خاله زنکي ديگران بشينم. محيط اينجا آدمو بي قيد دنيا مي‌کنه. به نظرم دنيا ارزش نداره و آدم حالت مسافر را داره. اصلا مي‌خوام اصل مطلبو بگم؛ به دنيا وابسته نيستم و هر لحظه مرگ را حس مي‌کنم.»

نيم نگاهي به چهره متعجب و ترسانم مي‌اندازد و ادامه مي‌دهد: «اصلا فيلم نيستا اينايي که مي‌گم راسته. اين کار تو روحيه ما اثر داره. همه فکر مي‌کنن ما شاد و  سرحال نيستيم! اما اينجوري نيست. خب درست هم نيست تو کار بخنديم، ما هم عين خانواده اين مرده‌ها عزاداريم. کار من اينجا شناسايي جنازه، شستشوي جنازه به همراه کمک غسال، انجام غسل و احکام شرعي به بهترين نحو است. به من ربطي ندارد طرف پولدار است يا نه. ما کار خودمون رو مي‌کنيم.»

وقتي رفت و آمد اهالي غسالخانه را با تعجب نگاه مي‌کنم، معصومه وظيفه هرکس را برايم مي‌گويد: «اينجا هرکسي وظيفه‌اي دارد، وظيفه غسال، آوردن چرخ جنازه و برگرداندن چرخ خالي، برهنه کردن جنازه به کمک غسال، بيرون بردن زباله ها، شستشو و غسل جنازه به همراه غسال و نظافت وان، شستشوي ليف و لگن و سطل زباله پس از هر شستشو. وظيفه آب ريز تميز نگه داشتن آب حوض، آماده کردن آب غسل و ريختن آن بر روي جنازه، خلعت کردن جنازه همراه با خلعت بر، آوردن چرخ براي جنازه خلعت شده. بردن چرخ جنازه، هنوط کردن جنازه، بريدن خلعت و آماده کردن بندها است.»

مرده را در حوض مي‌اندازند و صداي شيون بلند مي‌شود، مادر عزيزم، گل قشنگم! نگاهم را به زور از مرده بر مي‌دارم و به روبرو نگاه مي‌کنم. فاصله دنياي اين طرف و آن طرف تنها يک شيشه ضخيم است.

شيشه‌اي که پشت آن چشمهايي نظاره گرند و من تنها لباسهاي سياه و صورت‌هايي که اشک در چهره‌هايشان مي‌رقصد را مي‌بينم. مي‌دانم از آن ور شيشه چه مي‌بينند. مراسم آماده شدن عزيزترينشان براي آن دنيا. حمام آخر. دنياي آن طرف رنگ سياه و ضجه و شيون و گريه است و دنياي اين طرف سبز و زيبا. آن طرف از دست داده‌اند و اين طرف به دست مي‌آورند.

صداي آرام معصومه من را به دنياي اينور کشاند، «من کارم رو مي‌کنم، اصلا حرف ديگرانم برام مهم نيست. قبلاً به حرفاشون حساس بودم، اما الان اصلا. من مرگ رو باور کردم و احساس مي‌کنم مرگ يک زندگي جديدتر است. مي‌دوني همسن تو بودم که اومدم اينجا خيلي جوون بودم.»

از علت آمدنش برايم مي‌گويد: «مشکل مالي و مريضي شوهرم پامو به غسالخونه باز کرد. اومدم که خرج بچه‌هامو در بيارم. مستاجر بودم و خرج کرايه خانه آزارم مي‌داد. الان 16 ساله که کارم شستن مرده‌هاست.»
دست معصومه براي شامپو زدن بر روي سر مرده حرکت مي‌کند، به زيبايي موهايش را مي‌شويد و مي‌گويد: «برخورد همه آدمها مثل هم نيست. بعضي‌ها هرچند نارحتند، اما بد برخورد نمي‌کنند؛ اما برخي ديگر از شستن عزيز متوفي‌شان نارحت مي‌شوند. اما دو تا مسئله برايم قطعي شده تو همه اين سالها جسد آدمي که خوب زندگي کرده، حس سبکي يک آدم زنده را دارد انگار نفس مي‌کشد. شايد آدم درشت اندام و چاقي هم باشد، اما به راحتي جابجا مي‌شود، کفن و دفن راحتي هم دارد. اما کساني هم هستند که خيلي نحيف و لاغرند، اما غسلشان خيلي سخت انجام مي‌شود؛ سنگينند. غسل چنين فردي براي ما هم بسيار ناراحت کننده و دردناک است.»
به «روي دست رفتن» هم اعتقاد دارم. کسي که کارنامه عملش خوب باشد روي دست پرواز مي‌کند و مي‌رود اما کسي که کارنامه عملش خوب نباشد، ساعتها مي‌ماند.

شستشو تمام شده، تن مسافر را خشک مي‌کنند و بوي کافور باز فضا را پر مي‌کند. آن طرف شيشه ناله‌هايي است که سر داده مي‌شود. مشکي پوشاني که براي آخرين بار عزيزشان را ملاقات مي‌کنند. پنبه‌ها روي چشم و گوش مرده جا خوش مي‌کنند. سفيدي آخرين لباس قدري توي چشم مي‌زند!

صداي شيون چند برابر شده، معصومه پيشاني خيس از عرقش را با دست پاک مي‌کند و مي‌گويد: «خدا رحمتش کنه. برو دختر خسته شدي! اما يادت نره بنويس من کارمو خيلي دوست دارم.»

تنم را به زور پيش مي‌کشم و از غسالخانه بيرون مي‌زنم. روي نيمکت کنار غسالخانه مردان تقريبا ولو مي‌شوم تيزي اين صحنه همچنان آزارم مي‌دهد، اشک‌هايم بي‌اختيار سرازير است و به تنهايي اموات فکر مي‌کنم. منتظر مرد غسالخانه مي‌شوم.

محمود از ميان جمعيت عزادار پيدايش مي‌شود و با لباسهاي خيسش کنارم مي‌نشيند، چهره‌اش اخموست. سيگاري آتش مي‌زند و رو به آسمان مي‌گويد: «کاش زنده‌ها کمي انصاف داشتند.»

- چرا؟ ـ چرا ندارد. بعضي‌ها با ما خوب رفتار مي‌کنن اما خيلي‌ها هم فقط فحش مي‌دن. سختي کار يکطرف و برخورد بد مردم هم يکطرف. کسي به اين فکر نمي‌کند که ما به‌اندازه کافي از کارمان رنج مي‌کشيم. هميشه مي‌گوييم اين مردم داغدار هستند و کارمان را مي‌کنيم اما به ما مي‌گويند مرده شور، اما مهم نيست ما با خدا معامله مي‌کنيم نه با خلق خدا!

از او مي‌پرسم: انگار از کارتان راضي نيستيد؟ مي‌گويد روزهاي اول فراري بودم اما حالا راضي، تقريبا روزي ۱۸ يا حداقل ۱۰ متوفي را مي‌شويم. مردم شغل ما را بد مي‌دانند. حاضر نيستند در خانه ما يک فنجان چاي بخورند يا حتي با ما دست بدهند. مي‌گويند بوي مرده مي‌دهيد.

فرزندانم راضي‌اند به رضاي خدا. خوب طبيعتا دوست ندارند اما چاره چيست؟ کار سراغ داري؟ کار ما براي فرزندانمان تلخ است؛ عين تلخي شغل من. اما بايد ايمان قوي داشت. ببين آدم وقتي اينجا مي‌آيد بايد يک قدرت الهي و يک ايمان قوي داشته باشد و من دارم و مي‌توانم مبارزه کنم.

به او گفتم آيا تا حالا شده با مرده‌هايي که غسل مي‌دهي ارتباط برقرار کني، جواب داد: 100 درصد يک روز متوفي را آوردند که خيلي وحشتناک بود، آنقدر که بچه‌ها ترسيدند و حاضر به شستشويش نبودند. نگاهش کردم و گفتم به من بخند و حس کردم داره مي‌خنده...! خودم کارهايش را انجام دادم و بعد بچه‌ها برگشتند.

از محمود خواستم به عنوان حرف آخر اگه دردلي داره بگه؟ سري تکون داد و گفت: از دست خبرنگارا ناراحتم. آخه ما استراحت داريم، مي‌گوييم و مي‌خنديم. قرآن مي‌خوانيم. روزنامه مي‌خوانيم. اما در سالن غسالخانه محدودتريم و سعي مي‌کنيم با غم مردم شريک باشيم، شوخي نکنيم و نخنديم. بعد مي‌روند يک جور مي‌نويسند که انگار ما قسي القلب هستيم! ما در جامعه دل داريم و اعضاي همين مردم هستيم نبايد از ما کناره‌گيري کنن. برخوردشون طوري نباشه که باعث ناراحتي و سربه‌زيري ما و خانواده‌هامون باشه.

سکوت مي‌کند و نگاهش پشت هاله‌اي از دود سيگار محو مي‌شود و مي‌گويد: جنازه مومن حرمت داره، نبايد روي زمين بمونه بايد برم. تو هم زياد اينجا نمون، مکروهه برات عادت ميشه ديگه از «مرگ» هم حساب نمي‌بري!

ديگر طاقت اين همه شيون و زاري را ندارم. با متوفي‌هايي که با صلوات روي دستها بلند شده‌اند، از غسالخانه بيرون مي‌زنم. تنهايي ناگهان روي قلبم چنبره مي‌زند. صداي اموات را که پشت سرجنازه‌شان التماس مي‌کنند که «من زنده ام تو رو خدا نبريدم. باور کنيد من نمرده‌ام» توي سرم مي‌پيچد.

صداي «به عزت شرف لا الله الا الله. محمد رسول الله. علي ولي الله» از هر سو به گوشم مي‌رسد. ذکر زنده‌هايي که مرده‌شان را دسته‌جمعي راهي خانه ابدي مي‌کنند.

آفتاب در حال غروب است. بايد به زندگي برگشت. همان جا که زنده‌ها حتي يک درصد هم به مردنشان فکر نمي‌کنند. بايد رفت... غروب نزديک است.
............................


منبع: خبرگزاري مهر ـ زينب کريميان

اسامی بنیادها و موسسات امريکايي و اروپايي حامی اغتشاشگران

معاون خارجي وزارت اطلاعات اعلام کرد:

  1. بنياد سورس يا بنياد جامعه باز،
  2.  مرکز وودرو ويلسون،
  3.  خانه آزادي،
  4. صندوق اعانه ملي براي دموکراسي N.E.D
  5. ،موسسه دموکراتيک ملي N.D.I ،
  6. موسسه جمهوري‌خواه ملي N.R.I،
  7.  موسسه براي دموکراسي در اروپاي شرقي (مقر ورشو) I.D.E.E
  8. ،مرکز دموکراتيک اروپاي شرقي (مقر ورشو) E.E.D.C ،
  9. بنياد فورد
  10. ، بنياد برادران راکفلر
  11. ،موسسه هوور دانشگاه استانفورد،
  12.  موسسه هلند هيووس
  13. ، مناز انگليس،
  14.  انجمن سازمان ملل ايالت متحده آمريکا
  15. ،بنياد کارنگي
  16.  ،ويلتون پارک انگليس
  17.  ،سازمان جست‌وجو براي زمينه‌هاي مشترک
  18. ،شوراي جمعيت
  19. ، انستيتو واشنگتن براي مسائل خاورميانه نزديک
  20. ، انستيتو اسپن
  21. ،موسسه آمريکن اينترپرايز
  22. ، بنياد نو آمريکا
  23. ، بنياد اسميت ريچاردسون،
  24. صندوق ژرمن مارشال آمريکا (داراي دفاتر در آلمان، بلژيک و...)،
  25. مرکز بين‌المللي براي حل مسالمت‌آميز،
  26. بنياد عبدالرحمن برومنددانشگاه ييل
  27. ، مرکز مردين،
  28.  بنياد دموکراسي در ايران
  29. ، انستيتو بين‌المللي جمهوريخواهان
  30. ،انستيتو ملي دموکراتيک،
  31. انستيتو ابتکار آمريکايي
  32. ،انستيتو دموکراسي در اروپاي شرقي،
  33.  مرکز کمک‌رساني آمريکا
  34. ، مرکز بين‌المللي تجارت خصوصي
  35. ،مرکز آمريکايي براي همبستگي بين‌المللي کارگران ،
  36.  مرکز بين‌المللي براي انتقال دموکراسي،
  37. انجمن تشکل دموکراسي،
  38.  انستيتو البرت انشتين،
  39. جنبش جهاني براي دموکراسي،
  40. شبکه فعالان جوان دموکراسي،
  41.  گروه اطلاعات دموکراسي و تکنولوژي ارتباطات،
  42.  جنبش بين‌المللي پارلماني براي دموکراسي،
  43.  انستيتو شبکه جست‌وجو دموکراسي،
  44. موسسه ريگا،
  45. موسسه برکمن،
  46. شوراي روابط خارجي آمريکا،
  47.  انجمن سياست خارجي آلمان
  48. ،موسسه اسرائيلي ممري،
  49. مرکز مطالعات دموکراسي انگليس
  50. ، انستيتو مريدين،
  51.  دانشگاه يل و کليه مراکز و موسسات تابعه
  52. ، دانشگاه دفاع ملي آمريکا،
  53. مرکز مستندسازي اسناد حقوق بشر ايران
  54. ،مرکز امريکايي فلتا فعال در آسياي مرکزي و قفقاز،
  55.  کميته خطر حاضر،
  56.  انستيتو آمريکن اينتر پرايز
  57. ،انستيتو بروکينگز،
  58. مرکز سابان وابسته به بروکينگز،
  59. ديده‌بان حقوق بشر،
  60. بنياد امريکاي جديد
  61. و بنياد عبدالرحمن برومند

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79910

عکس مرحوم آیت الله صافی و غزلی از او .

در مقام عشقبازي چون ز من كس پيش نيست
عاشقي مانند من دلخسته و دلريش نيست

عشق من عشق مجازي نيست چون عشق مجاز
لايق مرد خداي عاقبت انديش نيست

معتقد هستم كه مي‌بايد كنم تكميل عشق
كيش من عشق است و كيشي بهتر از اين كيش نيست

مي‌دهم جان را براه دوست با منت و ليك
معذرت خواهان كه اندر دست جاني بيش نيست

گفت دي صاحبدلي چون مي‌كند عشق نگار
گفتمش بر حال من بين حاجت تفتيش نيست

تا شدم عاشق دلم شد منزل سلطان عشق
گرچه منزلگاه شاهان كلبه درويش نيست

چون علي در دام عشقش اوفتاد از خود گذشت
آري آري عاشق آن باشد كه بند خويش نيست

اين مرجعيت بابيانيه يک گروه موردپذيرش مقلدان قرارنگرفته است که بابيانيه گروهي ديگرازاعتبار بيفتد.

بيانيه مجمع روحانيون مبارز درباره آيت‌الله صانعي
بسم الله الرحمن الرحيم

الفقهاء امناء الرسل...... پيامبر اکرم(ص)

در پي حوادث اخير و اظهارنظرهاي بعضي از روحانيون درباره صلاحيت مرجعيت حضرت آيت‌الله صانعي لازم مي‌دانيم به اطلاع متدينان و مؤمنان عزيز برسانيم که:
  1.  معظم له به لحاظ فقهي مورد تأييد حضرت امام خميني(س) بوده‌اند و آن حضرت درباره ايشان فرموده‌اند:« من آقاي صانعي را مثل يک فرزند بزرگ کرده‌ام، اين آقاي صانعي وقتي که سالهاي طولاني در مباحثي که ما داشتيم تشريف مي‌آوردند ايشان بالخصوص مي‌آمدند با من صحبت مي‌کردند و من حظ مي‌بردم از معلومات ايشان. و ايشان يک نفر آدم برجسته‌اي در بين روحانيون است و يک مرد عالمي است و متوجه مسائل است و مخالف اين انحرافاتي که در اين کشور موجود بوده است، از قبيل منافقين - نمي‌دانم - و غيره، و ايشان مخالف سرسخت آنهاست.» (صحيفه امام جلد 17 صفحه 231)
  2.  عدالت و اخلاص آيت‌الله صانعي مورد تأييد عالمان برجسته حوزه‌هاي علميه و خيل عظيمي از مقلدان بوده و هست و ايشان دهها سال است که به عنوان استاد برجسته فقه آل محمد(ص) در حوزه علميه قم شاگردان فاضل و متعهد زيادي را تربيت نموده‌اند و از زماني که به عنوان مرجع تقليد در جامعه اسلامي ايران مطرح گرديدند همواره بر مقلدان ايشان افزوده شده است و امروز جاي هيچگونه ترديدي در مرجعيت ايشان نيست و اين مرجعيت با بيانيه يک گروه مورد پذيرش مقلدان قرار نگرفته است که با بيانيه گروهي ديگر از اعتبار بيفتد.
  3.  عالمان برجسته حوزه‌هاي علميه همواره بر حفظ حرمت مراجع بزرگ تقليد تأکيد داشته‌اند. مجمع روحانيون مبارز نيز انتظار دارد که گروه‌هاي سياسي در کشاکش منازعات گروهي نهاد مقدس مرجعيت را دستخوش اينگونه اختلافات نکنند که مطمئناً به نفع حوزه‌هاي علميه، مراجع عظام و جامعه متدين کشور نيست.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79872

اسامی اعضای جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم(کلیک روی اسامی عکس و زندگینامه)

 http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=category§ionid=5&id=16&Itemid=36

دفتر آیت الله صانعی در انتظار انتشار اسامی حاضران در جلسات و همچنین روشن شدن سوابق علمی کسانی که به

خبرآنلاین نوشت: دفتر آیت الله صانعی می گوید که به دلیل ابهاماتی که در مورد موافقت اکثریت اعضای این جامعه با محتوای نامه وجود دارد، فعلا به آن واکنش نشان نمی دهد.

 در انتظار انتشار اسامی حاضران در جلسات مورد اشاره در نامه منسوب به جامعه مدرسین و همچنین روشن شدن سوابق علمی کسانی که به عدم صلاحیت آقای صانعی رأی داده اند می ماند.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79655

آیت الله صانعی  فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت مي‌باشد.!!راه شناخت مرجع تقلید اعلم

در حالیکه پیش بینی میشد مرتبطین مالی و مراجعین به مرحوم آیت الله منتظری ، زین پس به آیت الله صانعی مراجعه نمایند و این رویداد منبع عظیم مالی را برای طیف مشهور به اصلاح طلب ایران فراهم میکرد امروز خبرگزاری فارس این خبر  را منتشر کرد:

با توجه به پرسش‌هاي مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزه‌ علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت مي‌باشد.


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810120778

راه شناخت مرجع تقلید اعلم

پرسش:

من یک مالزیایی هستم و به شیعه گرویده ام، در این جا تعداد کمی وجود دارند که به اهل بیت(ع) اعتقاد دارند. سؤالم این است که مرجعی که من باید در این جا از او تقلید کنم کیست؟

پاسخ:

شما باید تلاش کنید تا از طریق شرعی (شنیدن از دو انسان عادل خبره یا شیوع اطمینان بخش و یا اطمینان شخصی) به مجتهد جامع الشرایط دست یافته و از او تقلید کنید. امروزه بحمدالله سایتهای علماء شیعه فراوان هستند و می توانید با جستجو به مرجع تقلید که شرعاً تقلید شما از او صحیح و درست باشد، دست یابید. در حوزه مبارکه علمیه قم مراجع فراوانی هستند که بحمدالله حائز شرایط مرجعیت و جامع آن شرایط هستند (آیت الله بهجت، مکارم شیرازی، فاضل لنکرانی، سید علی خامنه ای (رهبر انقلاب اسلامی) وحید خراسانی و... از آن جمله هستند.


منبع: پایگاه حوزه42854285

http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionID=7202&SubjectID=77894

شرايط دريافت وام جديد 15 ميليون توماني براي ساخت مسكن در طبقات فوقاني

وزير مسكن و شهرسازي  اعلام كرد:
 

  1. متقاضي متاهل باشد.
  2. داراي پنج سال سابقه سكونت در همان شهر باشد.
  3. از هيچ امكانات دولتي مثل زمين، آپارتمان و تسهيلات استفاده نكرده باشد .
  4.  از سال 84 به بعد ملك مورد نظر به نام آن شخص در دفتر اسناد رسمي ثبت نشده باشد.
  •  اگر متقاضي داراي اين چهار شرط بود مي‌تواند با تكميل فرم «ج» مقدمات اخذ اين وام 15 ميليوني توماني را فراهم كند.
  •  متقاضي بايد ملك مورد نظر را كه قرار است بر روي آن طبقات فوقاني احداث و اضافه شود به تاييد سازمان نظام مهندسي از لحاظ استحكام برساند.
  •  پس از طي اين مراحل متقاضي به بانك مسكن براي دريافت وام 15 ميليون توماني معرفي خواهد شد.

بیدارشهر:متاسفانه یک دستورالعمل جامع و روشن تهیه و در اختیار مردم قرار نمی گیرد و هر چند روز یکبار یک مصاحبه انجام میشود که بر ابهامات گذشته می افزاید و بر تشویش مردم می افزاید.تا آنجا که من فهمیده ام با ذکر یک مثال سعی در روشن نمودن مطلب مینمایم .البته شما استناد به آن ننمایید و صبر کنید تا اطلاعات بیشتری از سوی مسئولین ارائه گردد.

حسن جوانی است که متاهل و خود و همسرش فاقد مسکن میباشند و تا کنون زمین و مسکن و وام از دولت نگرفته اند و از بدو تولد در آران و بیدگل زندگی میکند .پدرش خانه ای دارد.حسن به سازمان نظام مهندسی کاشان مراجعه و در خواست مینماید که از خانه ی پدرش بازدید به عمل آید و از حیث استحکام جهت افزایش یک طبقه یا نیم طبقه بررسی گردد. اگر کتبا مورد تایید قرار گرفت .حسن اکنون واجد شرایط میباشد.پدر حسن باید در محضر تعهد نماید که پس از احداث طبقه ی فوقانی ، اعیانی ( ساختمان ) را به نام حسن نماید.پس از  دریافت وام حسن با پس انداز خودش و کمکهای مالی خانواده ی خود و همسرش صاحب مسکن میشود و نامش در بانک اطلاعات دولت به عنوان فردی که از وام دولتی استفاده نموده است ثبت میشود .

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79506

موسوی:برای مراسم عاشورای حسینی اطلاعیه ندادیم.

موسوی:برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم.

ملایمت در بیانیه ی 17 مهندس موسوی و 5 پیشنهاد ایشان

  1.  اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی عملکرد خود باشد. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.
  2.  تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.
  3.  آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت...
  4. آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند.... آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟
  5.  برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین درگیری ها نماید.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=79428

کریمان جان فدای دوست کردند.

دوستم گفت:

این سبزها چرا آقا را اینقدر اذیت میکنند.بگذارند احمدی نژاد امور مملکت را بچرخاند .ما به زودی دولت اسرائیل را از صفحه ی روزگار محو خواهیم کرد و فلسطینیان آواره در سراسر دنیا به سرزمین خود بر خواهند گشت و "جمهوری اسلامی فلسطین " را ایجاد خواهند کرد و ما علاوه بر سوریه و لبنان و عراق به کشور فلسطین نیز مسافرت خواهیم کرد .ریشه ی وهابیون را در سرزمینهای اسلامی خواهیم خشکاند و شهرهای مکه و مدینه را تصرف خواهیم کرد و خادم زائرین خانه ی خدا خواهیم شد .و آمریکا را مجبور به ترک کامل افغانستان و عراق خواهیم نمود و با همت و تلاش جهادگران عزیز کشورمان به عمران و آبادانی آنجا خواهیم پرداخت و حتی یک شاخه ی خشخاش برای نمونه در افغانستان نخواهیم گذاشت و به سلاح هایی همسان سلاحهای آمریکایی و اروپایی دست خواهیم یافت و آنها دست از سر ما برخواهند داشت  .ما انشاالله بین قم و نجف قطار برقی خواهیم ساخت و مسافرت ما به عراق به راحتی مسافرت در داخل کشورمان خواهد شد.

من گفتم :

انشاالله . ولی سبزها اهل اذیت و آزار نیستند.آنها که می سوزانند و تخریب میکنند و به مسئولین بالای کشور توهین میکنند سبز که نیستند هیچ سبزینه هم نیستند .سبزها خوش اخلاق و با تربیت هستند.

گفت:آخر اینها همه دستبند سبز بسته اند و موهای طلائیشان از زیر روسریهای سبزشان آمده است بیرون .

گفتم:نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند/نه هر که آینه سازد سکندری داند/نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست/کلاهداری و آیین سروری داند/

بالاخره تو میدانی که این اجتماعات از طریق اینترنت شکل میگیرد و گروه و شخص خاصی آن را رهبری نمی کند.

گفت : خوب سبزهای راستین راه خود را از آنها جدا کنند .

گفتم : سبزها خواسته اند این کار را بکنند و بارها تقاضای مجوز برای راهپیمایی نموده اند و خود مسئولیت نظم و انضباط راهپیماییشان را عهده دار میشده اند ولی متاسفانه مجوز به آنها نداده اند.

گفت:آخر این که نمیشود . هر روز یک دسته ای می آیند و مجوز راهپیمایی میخواهند.مملکت هرج و مرج میشود .

گفتم :لازم نیست حتما در خیابانهای مرکزی شهر راه پیمایی انجام شود . اجازه بدهند تا در حاشیه ی جاده های بین شهری راهپیمایی نمایند .ولی اجازه بدهند خبرنگاران خارجی  و داخلی از آنها فیلم و عکس و خبر تهیه کنند .

گفت : چرا ؟

گفتم : حتما آنها با انجام این کار میخواهند خود را به بقیه ی آدمهای دنیا نشان بدهند.

گفت: نشان دادن ندارد  خدا  میبیند.

گفتم:تو که مریض میشوی چرا به دکتر میروی و خودت را به دکتر نشان میدهی ؟ خدا که تو را میبیند و درد تو را هم میداند. تازه تو میروی از داخل بدنت هم عکس میگیری و خون و ادرار و مدفوعت را هم نشان میدهی؟ هر کس هم که به خانه ات آمد به آنها هم در باره ی بیماریت با آب و تاب صحبت میکنی و پیراهنت را بالا میزنی و ورم بدنت را هم نشان میدهی .این یک نیاز خدادادی انسانهاست.

گفت : قانون اساسی این اجازه را میدهد ؟

گفتم : بله .

گفت:کدام اصل؟

گفتم:اصل ۲۷ که می گوید"تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ، بدون حمل سلاح،به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است."

گفت: اگر سلاح حمل کردند و یا در مبانی اسلام اخلال کردند چی ؟

گفتم : محاکمه کنند و اگر محکوم شدند دیگر مجوز ندهند.

گفت : این کارها یک وزارتخانه میخواهد.

گفتم : در سال ما چند راهپیمایی عمومی داریم .یکی دو تا راهپیمایی دیگر هم اضافه میشود .تازه اگر تاسیس احزاب را آسان سازند احزاب مدیریت می نمایند و نیازی به صرف وقت و هزینه از سوی دولت وجود ندارد.

گفت: هنوز اولی حل نشده رفتی سراغ دومی.

گفتم : قانون اساسی مجموعه ای از قوانین است که اجرای تمام اصولش ملت و کشورمان را به اهداف عالی خود میرساند و نباید هیچ اصلی از آن تعطیل شود .

گفت : تو هم سبزی؟

گفتم : تو هم سبزی .

گفت : درود بر تو .

گفتم : درود بر تو.

 

در جستجوی نظرات اشخاص و گروه های مختلف درباره ی فتنه به سایت خبرگزاری فارس رفتم :

  1. جمعي از فرهنگيان و دانش‌آموزان بسيجي منطقه بلداجي و گندمان استان چهارمحال و بختياري با صدور بيانيه‌اي ضمن محكوم كردن هتك حرمت امام حسين (ع) در عاشوراي حسيني، خواستار برخورد سريع با عوامل فتنه شدند.
  2. در بيانيه فرهنگيان و دانش‌آموزان بسيجي آموزش و پرورش منطقه 16 شهر تهران آمده است: از دست‌اندركاران و مسئولان قوه قضائيه خواستاريم تا هرچه سريعتر با مخاطبان و سران فتنه برخورد قاطع و قانوني به عمل آورده و ريشه آنان را براي هميشه تاريخ بخشكانند.
  3. عضو شوراي اسلامي شهر محمدشهر گفت: سران فتنه بايد بي‌حرمتي به ساحت مقدس امام حسين (ع) را پاسخگو باشند.
  4. بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور كازرون با صدور بيانيه‌اي از قوه قضائيه خواست تا عوامل فتنه و آشوب در روز عاشورا را محاكمه كند.
  5. دانش‌آموزان و فرهنگيان منطقه بردخون با صدور بيانيه‌اي، فتنه اخير و به‌ سخره گرفتن آرمان‌هاي الهي قيام عاشورا را محكوم كردند.
  6. استاندار آذربايجان شرقي گفت: دشمني با انقلاب و نهضت حسيني پاياني جز اضمحلال ندارد و عاملان و سران فتنه بهتر است براي نجات خود از اين سرنوشت به دامان ملت بازگردند.
  7. در بيانيه بسيج دانشجويي دانشگاه علوم پزشكي گلستان تاكيد شده است: آيا سران جاهل فتنه مي‌توانند پاسخگوي ميليون‌ها ارادتمند دلسوخته اباعبدالله ‌الحسين (ع) و چند صد ميليون مسلمان آزاده باشند.
  8. ارشد آجا در استان‌هاي گلستان، مازندران و خراسان شمالي گفت: ما نيروهاي لشگر 30 پياده گرگان خواهان برخورد جدي، قاطع و قانوني با سران فتنه و منافقين زمان هستيم.
  9.  خبر خروج سران جريان فتنه از تهران تكذيب شد.
  10.   استاندار زنجان با اشاره به حوادث روز عاشوراي تهران گفت: هدف فتنه گران روز عاشورا ضربه زدن به دين و اسلام است.
  11. امام جمعه نهاوند گفت: دستگاه قضايي بايد طبق قانون عوامل و سران فتنه كه از مصاديق مفسد في‌الارض هستند، را دستگير، محاكمه و در ملأ عام اعدام كنند تا دل اين مردم آرام بگيرد.
  12.  امام جمعه اروميه سران فتنه را لايق مجازات اعدام دانست.
  13. امام جمعه موقت آبادان گفت: عاملان اصلي فتنه با زير پا گذاشتن راي مردم ديكتاتوري خود را اثبات كردند.
  14. فرماندار فهرج گفت: سران فتنه و مدعيان دروغين قانونمداري ذات اصلي و پليد خود را به ملت نشان دادند.
  15. معلمان و دانش‌آموزان بسيجي غرب استان تهران با صدور بيانيه‌اي حرمت شكني و فتنه عده‌اي آشوبگر در روز عاشورا را محكوم كردند.
  16. بسيج ادارات چهارمحال و بختياري باصدور بيانيه‌اي در محكوميت هتك حرمت عاشوراي حسيني اعلام كرد: حرمت شكني در اين روز عزيز وابستگي فتنه جويان و اغتشاشگران به بيگانگان و دشمنان نظام اسلامي را اثبات كرد.
  17. شهرداري انزلي هتك حرمت روز عاشورا توسط فتنه‌گران را محكوم كرد و خواستار محاكمه سران فتنه شد.
  18. عضو جامعه روحانيت مبارز تهران گفت: من به سران فتنه كروبي، موسوي، خاتمي اعلام مي‌كنم، هر چه سريع‌تر بروند، نزد مقام معظم رهبري توبه و از مردم عذرخواهي كنند.
  19. امام جمعه كشكوئيه رفسنجان با محكوم كردن اقدام آشوبگران در روز عاشورا گفت: حوادث روز عاشوراي حسيني در تهران اوج فتنه آشوبگران بود.
  20. رئيس مجلس شوراي اسلامي گفت: اگر كسي نمي‌تواند تشخيص بدهد، راه سعادت ما در اين است كه از ولايت فقيه تبعيت كنيم، ولايت فقيه است كه در شرايط فتنه راه درست را نشان مي‌دهد. لذا بايد خدا را هر روز شكر كنيم كه رهبري فرزانه و مانند حضرت آيت‌الله خامنه‌اي داريم.
  21.  امام جمعه موقت رفسنجان گفت: گردانندگان فتنه هيچ جايگاهي در ميان ملت غيرتمند ايران اسلامي ندارند.

شهادت استاد نجات‏اللهي

 

 

همزمان با اوج‏گيري مبارزات مردم ايران عليه رژيم پهلوي در دوم دي ماه 1357، نزديك به هفتاد تن از استادان و مدرسين دانشگاه‏ها در اعتراض به رفتار خشونت‏آميز مأموران نظامي رژيم شاه و سركوب مبارزات حق‏طلبانه ی مردم  ايران و نيز تعطيلي دانشگاه‏ها از طرف رژيم، در ساختمان مركزي وزارت علوم در مركز تهران اجتماع و تحصّن كردند.
 اين تحصُّن، رژيم را به خشم آورد، زيرا ديگر قشرها هم از استادانِ متحصِّن حمايت مي‏كردند. در پي اين تحصّن، عوامل رژيم پهلوي براي درهم شكستن اعتصاب استادان به آنها حمله كردند. در اين تهاجم، استاد كامران نجات اللهي از استادان جوان دانشگاه پلي تكنيك تهران در 27 سالگي به شهادت رسيد.
فرداي آن روز در ششم دي ماه 1357، با حضور ده‏ها هزار نفر كه در پيشاپيش آنها، آيت‏اللَّه سيد محمود طالقاني حركت مي‏كرد، پيكر شهيد نجات‏اللهي تشييع شد. مراسم تشييع جنازه استاد نجات اللهي، يكي از صحنه‏هاي خونين دوران انقلاب را رقم زد كه با يورش مزدوران پهلوي به شهادت تعداد زیادی از مردم مسلمان در ميدان انقلاب تهران منجر شد. سرانجام پيكر مطهر شهيد نجات اللهي در بهشت زهرا دفن شد .

راه‌پیمایی‌ تاریخی‌ مردم‌ تهران‌ در تاسوعا و عاشورای 1357


در تاریخ‌ حیات‌ سیاسی‌ هر ملتی‌ روزهای‌ پرشكوه‌، زیبا وشگفت‌انگیزی‌ وجود دارد كه‌ به‌ دلیل‌ حوادثی‌ كه‌ در آن‌ روزها اتفاِافتاده‌، عزت‌ و استقلال‌ و آزادی‌ مردم‌ را تضمین‌ كرده‌ است‌.

به‌ همین‌ دلیل‌آن‌ روزها تاریخی‌ و ماندگار شده‌اند.

 تاسوعا و عاشورای‌ سال‌ 57 از آن‌جمله‌ است‌.

 دهه‌ی‌ دوم‌ آذرماه‌ سال‌ 57 مصادف‌ با دهه‌ی‌ اول‌ ماه‌ محرم‌بود. در این‌ ماه‌ می‌بایست‌ حتماً كاری‌ انجام‌ می‌شد و انقلاب‌ حرف‌ آخر رامی‌زد. از قبل‌ برنامه‌ریزی‌ شده‌ بود كه‌ در روزهای‌ تاسوعا و عاشورا،راه‌پیمایی‌ صورت‌ گیرد.

 ما با دوستمانمان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ كه‌ باید دراین‌ ایام‌ اقدامی‌ جدی‌ صورت‌ دهیم‌. در این‌ خصوص‌ با رهبران‌ و علمای‌بزرگی‌ چون‌ آیت‌الله‌ طالقانی‌ و آیت‌الله‌ شهید بهشتی‌ در تماس‌ دائم‌بودیم‌. مرحوم‌ شهیدبهشتی‌ فرمودند: «حق‌ همین‌ است‌».

ایشان‌ اضافه‌كردند كه‌ برنامه‌های‌ مشخصی‌ قرار است‌ انجام‌ گیرد. علاوه‌ بر علمای‌تهران‌ با علمای‌ قم‌ هم‌ صحبت‌هایی‌ كرده‌ بودیم‌ و یقین‌ داشتیم‌ كه‌ تاسوعاو عاشورا چیز دیگری‌ خواهد شد.
تقریباً همه‌ی‌ مردم‌ می‌دانستند كه‌ رفراندوم‌ باشكوهی‌ در پیش‌ است‌.به‌ هر حال‌ هدف‌ این‌ بود كه‌ با دست‌ زدن‌ به‌ اقدامی‌، جوّ خفقان‌ شكسته‌شود و در دوئل‌ سیاسی‌ شاه‌ و ملت‌، شاه‌ شكست‌ بخورد و برای‌ همیشه ‌از دور خارج‌ گردد. البته‌ شاه‌ كه‌ قبلاً شكست‌ خورده‌ بود، اما می‌بایست‌این‌ شكست‌ برای‌ همه‌ی‌ دنیا آشكار شود. باخت‌ او برای‌ مردم‌ خودمان‌مشخص‌ بود. امام‌ هم‌ به‌ كرّات‌ وعده‌ی‌ پیروزی‌ قریب‌الوقوع‌ را داده‌بودند؛ وعده‌ای‌ كه‌ جز برای‌ اقلیت‌ مبارز روشن‌فكرنما، برای‌ اكثر قریب‌به‌ اتفاِ مردم‌، حتمی‌ بود.

آن‌چه‌ مورد نیاز بود این‌ بود كه‌ ما می‌بایست‌ درسال‌ 57 كارهایی‌ می‌كردیم‌ كه‌ در دنیا منعكس‌ شود و همه‌ی‌ دنیا ماهیت‌حركت‌های‌ صورت‌ گرفته‌ در ایران‌ را بفهمند، چون‌ تصور می‌كردیم‌ كه‌مردم‌ دنیا چندان‌ اطلاع‌ ندارند كه‌ در ایران‌ چه‌ خبر است‌.

 من‌ خود به‌ یاددارم‌ كه‌ در همین‌ تظاهرات‌ یك‌ بچه‌ی‌ دبیرستانی‌ ـ و شاید راهنمایی‌ ـ به‌سوی‌ فیلم‌بردار تلویزیون‌ ایران‌ رفت‌ و گفت‌: «فیلم‌ می‌گیری‌، چاخان‌نگویی‌ها». این‌ عین‌ جمله‌ی‌ اوست‌. حتی‌ بچه‌ی‌ راهنمایی‌ هم‌ منتظر بودكه‌ این‌ حركت‌ خوب‌ منعكس‌ شود، زیرا رادیو و تلویزیون‌ رژیم‌ مسایل‌ رادقیق‌ منعكس‌ نمی‌كرد. حتی‌ رژیم‌ شاه‌ با اشغال‌ رادیوـ تلویزیون‌، از پخش‌تصاویر زنده‌ی‌ بازگشت‌ پیروزمندانه‌ امام‌خمینی‌(ره‌) جلوگیری‌ كرد.

بعضی‌ از دوستان‌ و افراد معتقد بودند كه‌ باید خارج‌ را هم‌ مورد توجه‌ قرارداد. آن‌ها بر این‌باور بودند كه‌ این‌ حركت‌ باید در خارج‌ از كشور منعكس‌شود و مانیز بر این‌ عقیده‌ بودیم‌، اما هیچ‌گاه‌ به‌ این‌ موضوع‌ دل‌ نبستیم‌.حالا اگر كار به‌ كشت‌وكشتار هم‌ می‌كشید، خیلی‌ مهم‌ نبود؛ چون‌ یا شهیدمی‌شدند یا به‌ پیروزی‌ می‌رسیدند.

 به‌قول‌ قرآن‌: «اِحْدَالحُسْنَیین‌» بود.انسان‌ موقعی‌ كه‌ پا به‌ سن‌ گذاشت‌ محافظه‌كار می‌شود و برای‌ اموراساسی‌ و ارزشی‌ استخاره‌ می‌كند!! ولی‌ آن‌ ایام‌ جوان‌ها به‌ فكر این‌بحث‌ها و حرف‌ها نبودند. مجموعه‌ی‌ افراد، شخصیت‌ها و مبارزین‌جملگی‌ به‌ این‌ باور رسیده‌ بودند كه‌ به‌ هر قیمتی‌ كه‌ شده‌ باید دست‌ به‌یك‌ اقدام‌ جدی‌ زد. این‌ بحث‌ دیگر از جلسات‌ داخل‌ خانه‌ها خارج‌ شده‌ وهمین‌طور كه‌ من‌ اكنون‌ این‌ مطالب‌ را برای‌ شما بازگو می‌كنم‌، آن‌ موقع‌ نیزبه‌ همین‌ راحتی‌ در افواه‌ و اقشار مختلف‌ انقلابی‌ بیان‌ می‌شد.

به‌ همین‌دلیل‌ این‌ مطلب‌ را ساواك‌ با شك‌ شنیده‌ بود و دولتیان‌ نیز از آن‌ باخبربودند و سند آن‌ كتاب‌ «اعترافات‌ ژنرال‌» قره‌باغی‌ است‌. در این‌ كتاب‌ آمده‌است‌ كه‌ ازهاری‌ به‌ اتفاِق قره‌باغی‌ روز هشتم‌ (محرم) تشكیل‌ شورای‌امنیت‌ ملی‌ را می‌دهد و این‌ مطلب‌ را به‌ بحث‌ می‌گذارد كه‌ خبرهایی‌ مبنی‌بر این‌كه‌ انقلابیون‌ می‌خواهند اقدام‌ به‌ برگزاری‌ راهپیمایی‌ كنند به‌گوششان‌ رسیده‌ است‌. این‌ نشان‌دهنده‌ آن‌ است‌ كه‌ موضوع‌ برای‌نخست‌وزیر خیلی‌ جدی‌ بوده‌ است‌ كه‌ برای‌ آن‌ جلسه‌ی‌ ویژه‌ی‌ شورای‌امنیت‌ ملی‌ تشكیل‌ می‌دهد.

 قره‌باغی‌ می‌گوید كه‌ بعد از دو ساعت‌ بحث‌در آن‌ جلسه‌، نزدیك‌ بود بر سر تجویز راه‌پیمایی‌ موافقت‌ حاصل‌ شود،اما ازهاری‌ كه‌ می‌خواست‌ با زرنگی‌ مسئولیت‌ كار را به‌ عهده‌ی‌ دیگری‌بیندازد گفت‌: «من‌ امروز عصر به‌ خدمت‌ اعلی‌حضرت‌ همایونی‌ مشرف‌می‌شوم‌ و این‌ موضوع‌ را با او در میان‌ می‌گذارم‌ تا تصمیم‌ نهایی‌ را بگیرد.»من‌ معتقدم‌ ازهاری‌ آدم‌ باشعوری‌ بوده‌ است‌، اگر چه‌ آدم‌ ضد مذهب‌،ضد انقلاب‌ و ضد امام‌ بود، ولی‌ حق‌ این‌ است‌ كه‌ انسان‌ واقعیت‌ها رابگوید. اجمال‌ قضیه‌ این‌كه‌ محتوای‌ گزارش‌ شورای‌ امنیت‌ به‌ قول‌قره‌باغی‌ توسط‌ ازهاری‌ به‌ استماع‌ اعلی‌حضرت‌ همایونی‌ می‌رسد و او نیزموافقت‌ می‌كند و همان‌روز ازهاری‌ اعلام‌ می‌كند كه‌ راه‌پیمایی‌ در روزهای‌تاسوعا و عاشورا آزاد است‌.

واقعاً جای‌ تأمل‌ بسیار دارد، آن‌هایی‌ كه‌اجازه‌ی‌ اجتماع‌ پنج‌ نفر را نمی‌دادند چطور شده‌ است‌ كه‌ اجازه‌ی‌ برپایی‌راه‌پیمایی‌ بزرگی‌ را می‌دهند. تحلیل‌ من‌ این‌ است‌ كه‌ رژیم‌ با این‌ كارمی‌خواست‌ از شدت‌ شعارهای‌ شبانه‌ی‌ مردم‌ بر پشت‌ بام‌ها بكاهد. آن‌شعارها خیلی‌ شكننده‌ بود و برای‌ شاه‌ و اطرافیانش‌ اعصابی‌ نگذاشته‌بود. وقتی‌ شهر تهران‌ شب‌ها یك‌پارچه‌ شعار می‌داد، خصوصاً وقتی‌ درخیابان‌ نیاوران‌ ـ بغل‌ گوش‌ شاه‌ ـ شعار می‌دادند مرگ‌ بر شاه‌، دیگر هیچ‌شاهی‌ در كار نبود.

 كسی‌ هم‌ قدرت‌ كنترل‌ این‌ حركت‌ را نداشت‌. شعاردادن‌ بر بالای‌ پشت‌بام‌ها ابتكاری‌ بود كه‌ در بهشت‌ زهرا مطرح‌ شد و من‌نمی‌دانم‌ كار چه‌ كسی‌ بود، ولی‌ هر چه‌ بود خیلی‌ مؤثر بود. رژیم‌ تصورمی‌كرد با برگزاری‌ راه‌پیمایی‌، مردم‌ دیگر شب‌ها در بالای‌ پشت‌ بام‌هاشعار نخواهند داد. غافل‌ از آن‌كه‌ «و ما تَشَآءُن‌َ اِلَّا أَن‌ یَشَآءَأللهُرب‌ُّالع'لمین‌».
موافقت‌ آن‌ها موجب‌ گسترده‌تر شدن‌ صف‌ راه‌پیمایان‌ شد. شاید اگرشاه‌ اجازه‌ نمی‌داد و راه‌پیمایی‌ حتی‌ بدون‌ سركوب‌ انجام‌ می‌شد، این‌قدربه‌ این‌ گستردگی‌؛ بی‌عرضه‌گی‌ شاه‌ و بی‌ریشه‌ بودن‌ حكومت‌ و رژیم‌مشخص‌ نمی‌شد.
آیت‌الله‌ طالقانی‌ هم‌ طی‌ اطلاعیه‌ی‌ مهمی‌ مردم‌ را به‌ راه‌پیمایی‌ در روزتاسوعا دعوت‌ كرده‌ بودند. آقای‌ طالقانی‌ در این‌ اطلاعیه‌ گفته‌ بود كه‌ من‌تبعات‌ حركتی‌ را كه‌ انجام‌ می‌دهم‌ درك‌ می‌كنم‌ و محدودیت‌ها را خودم‌می‌فهمم‌ و آگاهانه‌ این‌ كار را انجام‌ می‌دهم‌.

هم‌چنین‌ مدرسین‌ و فضلای‌حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قم‌ و علما و روحانیت‌ تهران‌ نیز اعلامیه‌هایی‌ برای‌شركت‌ در راه‌پیمایی‌ صادر كردند. با این‌ مقدمات‌ و تمهیدات‌،راه‌پیمایی‌ تاسوعا شروع‌ شد. ما خودمان‌ در طول‌ این‌ راه‌پیمایی‌ چند كارانجام‌ می‌دادیم‌:

یكی‌ این‌كه‌ برای‌ منعكس‌ كردن‌ آن‌ به‌ حضرت‌ امام‌(ره‌)،بخشی‌ از بچه‌ها فیلم‌برداری‌ می‌كردند

و دیگر این‌كه‌ تلاشی‌ گسترده‌ شدكه‌ راه‌پیمایی‌ آرام‌ و بی‌سروصدا و بدون‌ حادثه‌ انجام‌ شود.

 برای‌ این‌منظور چند نفر مأمور بودند كه‌ در میدان‌ انقلاب‌ از مجسمه‌ی‌ شاه‌ مراقبت‌كنند كه‌ تعرضی‌ به‌ آن‌ نشود. دستور داده‌ شده‌ به‌ آن‌ها این‌ بود كه‌ هیچ‌ كس‌نباید به‌ مجسمه‌ نزدیك‌ شود. حداقل‌ دو بار هم‌ خودم‌ از آن‌جا عبور كردم‌كه‌ وضعیت‌ را ببینم‌. راه‌پیمایان‌ هم‌ كاملاً رعایت‌ می‌كردند.
راه‌پیمایی‌ تاسوعا خیلی‌ گسترده‌ بود تا حدی‌ كه‌ چشم‌ هر بیننده‌ای‌ راخیره‌ می‌كرد. این‌ راه‌پیمایی‌ از ابتدای‌ خیابان‌ دماوند در میدان‌ امام‌ حسین‌شروع‌ و به‌ میدان‌ آزادی‌ ختم‌ می‌شد. آن‌ گونه‌ كه‌ خبرگزاری‌ها اعلام‌كردند طول‌ صف‌ راه‌پیمایی‌ 7 كیلومتر بود و 4 میلیون‌ نفر هم‌ در آن‌شركت‌ كرده‌ بودند. این‌ ارقام‌ را همان‌ كسانی‌ اعلام‌ كردند كه‌ می‌خواستندعظمت‌ انقلاب‌ را كوچك‌ جلوه‌ دهند. قطعاً طول‌ صف‌ راه‌پیمایی‌ از 7كیلومتر بیشتر بود. چون‌ ما امكانات‌ هوایی‌ برای‌ اطلاع‌ از ابتدا و انتهای‌راه‌پیمایی‌ را نداشتیم‌ و تعداد شركت‌كنندگان‌ را هم‌ نمی‌دانستیم‌. اما آن‌هاطول‌ و عرض‌ را داشتند و آن‌ را ضرب‌در هر عددی‌ كه‌ می‌كردند تعدادشركت‌كنندگان‌ را با اندك‌ اختلافی‌ می‌توانستند به‌دست‌ آورند.
راه‌پیمایی‌ عظیم‌ و گسترده‌، تاسوعا با شعارهای‌ مذهبی‌ نظیر: «حزب‌فقط‌ حزب‌الله‌، رهبر فقط‌ روح‌الله‌» همراه‌ بود. از شعار «مرگ‌ بر شاه‌»خبری‌ نبود. دستور این‌ بود كه‌ اگر كسی‌ هم‌ خواست‌ حرف‌ تندی‌ بزندمتوقفش‌ كنند. افراد و مسئولین‌ انقلابی‌ پیوسته‌ درگشت‌ و تردد و تكاپو بودند كه‌ جلوی‌ این‌ قبیل‌ كارها را بگیرند. من‌ خود به‌ چشم‌ دیدم‌ كه‌تعدادی‌ از بچه‌های‌ كمونیست‌، كه‌ در زندان‌ با هم‌ بودیم‌، لوس‌بازی‌درمی‌آوردند و شعارهای‌ بی‌ربط‌ می‌دادند. یكی‌ از بچه‌های‌ اهل‌ اصفهان‌ ـبه‌ نام‌ افضلی‌ ـ گفت‌: «این‌ چه‌ مسخره‌بازی‌ است‌، امروز چرا شعارهای‌درست‌ و درمان‌ نمی‌دهند.» گفتم‌: «حالا حرص‌ نزن‌ شیرت‌ خشك‌می‌شود.» عده‌ای‌ از آن‌ها در بین‌ خودشان‌ شعار می‌دادند. مثلاً حدود35ـ36 نفر بودند كه‌ زن‌های‌ بی‌حجاب‌ هم‌ در میانشان‌ حضور داشتند؛یكی‌ از این‌ زن‌های‌ لوس‌ شعار داد: «حزب‌ فقط‌ حزب‌الله‌، رهبر فقط‌ یك‌ملا». یا بعضی‌ از آن‌ها به‌ مسخره‌ می‌گفتند: «حزب‌ فقط‌ كمونیست‌، رهبرهنوز معلوم‌ نیست‌».
البته‌ این‌ها عددی‌ نبودند و محلی‌ از اعراب‌ نداشتند و تعدادشان‌ هم‌خیلی‌ كم‌ بود. آن‌ روز مجاهدین‌ هم‌ در راه‌پیمایی‌ شركت‌ داشتند كه‌ مهدی‌افتخاری‌ در رأس‌ آن‌ها بود. پاتوقشان‌ هم‌ زیر پل‌ سعدی‌ بود و از آن‌جا راه‌افتاده‌ بودند. آن‌ها كه‌ خود را فدائیان‌ خلق‌ و مجاهدین‌ خلق‌ می‌نامیدندبه‌جای‌ هضم‌ شدن‌ در اقیانوس‌ عظیم‌ خلق‌، متأسفانه‌ بر علیه‌ شعار خلق‌شعار می‌دادند و پلاكاردهایی‌ خلاف‌ پلاكاردهای‌ خلق‌ داشتند.
به‌ هر حال‌ آن‌ روز این‌ راه‌پیمایی‌ عظیم‌، كه‌ یك‌ رفراندوم‌ باشكوه‌ بود،به‌ پایان‌ رسید و هیچ‌ قطع‌نامه‌ای‌ نیز در خاتمه‌ صادر نشد. همه‌ وعده‌دادند كه‌ فردا (عاشورا) نیز به‌ این‌ حركت‌ ادامه‌ دهند و حرف‌ها وبحث‌های‌ نهایی‌ را در آن‌ روز مطرح‌ كنند. رفراندوم‌ تاسوعا عمق‌ نفوذحضرت‌ امام‌(ره‌)، بر مردم‌ نشان‌ داد و مشخص‌ كرد كه‌ اگر امام‌(ره‌)بگویند هیچ‌ حادثه‌ای‌ به‌وجود نیاید و آرامش‌ حفظ‌ شود، آرامش‌ حفظ‌می‌شود و اگر به‌ مردم‌ بگویند بیرون‌ بیایید، بیرون‌ می‌آیند و بگویندراه‌پیمایی‌ با فلان‌ شكل‌ و فلان‌ شعار برگزار شود، همان‌ خواهد شد. یعنی‌مشخص‌ شد كه‌ امام‌ حرف‌ آخر را می‌زنند و شاه‌ و دار و دسته‌اش‌ كاره‌ای‌نیستند.

سكوت‌ و آرامش‌ حاكم‌ در راه‌پیمایی‌ تاسوعا نشانی‌ از طمأنینه‌ی‌درونی‌ انقلابیون‌ بود. البته‌ آن‌ روزها فكر امروز را نمی‌كردیم‌ كه‌ مثلاًانقلاب‌ به‌ پیروزی‌ می‌رسد و حكومت‌ به‌ دست‌ ما می‌افتد. مشغله‌ی‌فكری‌ ما در آن‌ روز تنها این‌ بود كه‌ وظیفه‌ی‌ خویش‌ را به‌ خوبی‌ انجام‌دهیم‌ و بر آن‌ نبودیم‌ كه‌ «فردا چه‌ بازی‌ كند روزگار». می‌توانم‌ بگویم‌ تنهاچیزی‌ كه‌ مطرح‌ نبود، «خود» بود.
اما در راه‌پیمایی‌ روز عاشورا، كارت‌ زرد تبدیل‌ به‌ كارت‌ قرمز شد وبی‌عرضه‌ و بی‌ریشه‌ بودن‌ شاه‌ بیش‌ از پیش‌ مشخص‌ شد. در این‌ روز،راه‌پیمایی‌ بسیار گسترده‌تر و باشكوه‌تر از راه‌پیمایی‌ روز تاسوعا بود. چون‌كسانی‌ كه‌ در روز تاسوعا نیامده‌ بودند در روز عاشورا مطلع‌ شده‌ و آمدند.به‌ علاوه‌ كسانی‌ هم‌ كه‌ از احتمال‌ برخورد و حادثه‌ می‌ترسیدند بامشاهده‌ی‌ آرامش‌ راه‌پیمایی‌ تاسوعا، در راه‌پیمایی‌ روز عاشورا نیزشركت‌ كردند. در این‌ راه‌پیمایی‌ همه‌ بر این‌ باور بودند كه‌ باید حرف‌ آخررا بزنند. دیگر محدودیتی‌ نیز در كار نبود و كسی‌ در میدان‌ انقلاب‌ مواظب‌مجسمه‌ی‌ شاه‌ نبود. هر كس‌، هر حرفی‌ می‌خواست‌ می‌زد و هراعلامیه‌ای‌ كه‌ تمایل‌ داشت‌ می‌چسباند و پخش‌ می‌كرد. راه‌پیمایی‌ هم‌خیلی‌ طولانی‌ بود و چون‌ جمعیت‌ خیلی‌ كند حركت‌ می‌كرد، ساعت‌30:13 به‌ میدان‌ آزادی‌ رسیدیم‌. مردم‌ از بس‌ در این‌ روز با صدای‌ بلندشعارهایی‌ كه‌ از اعماِق وجودشان‌ برخاسته‌ بود سر داده‌ بودند، صدایشان‌گرفته‌ بود. شعارهای‌ زیادی‌ در این‌ روز سر داده‌ شد كه‌ من‌ تعدادی‌ ازآن‌ها یادم‌ است‌. مهم‌ترین‌ شعار آن‌ روز شعار «مرگ‌ بر شاه‌» بود كه‌ در روزتاسوعا از آن‌ خبری‌ نبود و امام‌(ره‌) دستور دادند كه‌ در روز عاشورا این‌شعار داده‌ شود. این‌ شعار در انتهای‌ شعار زیر نیز داده‌ می‌شد: «ای‌ شاه‌خائن‌، آواره‌ گردی‌، خاك‌ وطن‌ را ویرانه‌ كردی‌، كشتی‌ جوانان‌ وطن‌الله‌اكبر، كردی‌ هزاران‌ تن‌ كفن‌ الله‌اكبر، مرگ‌ بر شاه‌، مرگ‌ بر شاه‌».شعارهای‌ دیگر عبارت‌ بودند از: «ای‌ شهید حق‌ آیم‌ به‌ سویت‌، بهشت‌موعود در پیش‌ رویت‌»؛ «حكومت‌ اسلامی‌ ایجاد باید گردد»؛ «تا شاه‌ كفن‌نشود، این‌ وطن‌ وطن‌ نشود».
در قطع‌نامه‌ی‌ 17 ماده‌ای‌ كه‌ در پایان‌ این‌ راه‌پیمایی‌ خوانده‌ شد برخی‌مسایل‌ برای‌ نخستین‌ بار مطرح‌ شد. فرازهای‌ این‌ قطع‌نامه‌ كه‌ در تاریخ‌ثبت‌ شده‌ بدین‌ قرار است‌:

  1. «تأیید رهبری‌ بلامنازع‌ حضرت‌ امام‌،
  2.  بركناری‌شاه‌ و برچیده‌ شدن‌ بساط‌ سلطنت‌،
  3.  نفی‌ استعمار خارجی‌ و نیل‌ به‌استقلال‌ و خودكفایی‌ ملی‌،
  4. برقراری‌ حكومت‌ عدل‌ اسلامی‌،
  5. حفظ‌ حقوِق سیاسی‌ ـ اجتماعی‌ افراد جامعه‌ و اقلیت‌های‌ مذهبی‌،
  6.  اعطای‌ آزادی‌واقعی‌ و حفظ‌ حیثیت‌، شرف‌ و كرامت‌ انسانی‌ به‌ زن‌ها،
  7. اجرای‌ عدالت‌اجتماعی‌ و نفی‌ هر گونه‌ تبعیض‌ و استثمار،
  8.  احیای‌ كشاورزی‌ كه‌ بر اثرانقلاب‌ شاه‌ و ملت‌ نابود شده‌ بود،
  9.  پیشرفت‌ صنعت‌،
  10.  ادامه‌ی‌ اعتصابات‌ تاسقوط‌ رژیم‌،
  11. احتراز از احتكار و گران‌فروشی‌،
  12.  اخطار به‌ ارتش‌ و دعوت‌ ازارتشیان‌ برای‌ اتحاد با مردم‌،
  13.  رد اتهام‌ نفوذ كمونیست‌ها و كمونیسم‌ درانقلاب‌ اسلامی‌،
  14.  آزادی‌ كلیه‌ی‌ زندانیان‌ سیاسی‌،
  15.  ادامه‌ی‌ نهضت‌ تا نفی‌رژیم‌ و سقوط‌ رژیم‌ خائن‌ شاه‌.»
    همان‌ روز عاشورا سه‌ فروند هلی‌كوپتر را دیدم‌ كه‌ در آسمان‌می‌چرخند. مردم‌ می‌گفتند كه‌ این‌ هلیكوپتر شاه‌ است‌ و او هم‌ درتظاهرات‌ شركت‌ كرده‌ است‌!!

بعد از انقلاب‌ با مراجعه‌ به‌ اسناد فهمیدیم‌كه‌ حدس‌ مردم‌ درست‌ بوده‌ است‌ و نشان‌ می‌داد كه‌ مردم‌ ما خیلی‌هوشمند هستند و همه‌ مسایل‌ را به‌ رغم‌ اطلاعات‌ كم‌، می‌فهمند.
بعدها در اظهارات‌ ارتشبد فردوست‌ مطالب‌ خوبی‌ در این‌ خصوص‌به‌دستمان‌ آمد. بنابر اظهارات‌ وی‌، شاه‌ در یكی‌ از هلیكوپترها با ازهاری‌نشسته‌ و با مشاهده‌ی‌ وسعت‌ راه‌پیمایی‌، وحشت‌زده‌ رو به‌ ازهاری‌می‌كند و می‌گوید: «تمام‌ خیابان‌های‌ تهران‌ را مخالفین‌ من‌ اشغال‌ كرده‌اند،پس‌ موافقین‌ كجا هستند؟» ازهاری‌ پاسخ‌ داد: «در خانه‌هایشان‌.» شاه‌ بایأس‌ ادامه‌ داد: «پس‌ فایده‌ی‌ ماندن‌ من‌ در این‌ مملكت‌ چیست‌؟» وازهاری‌ پاسخ‌ داد: «این‌ بسته‌ به‌ نظر خودتان‌ است‌.»
در همان‌ روزها یعنی‌ بعد از تظاهرات‌ عظیم‌ عاشورا، خبرنگارروزنامه‌ی‌ فرانسوی‌ لوموند به‌ شاه‌ می‌گوید: «شما هم‌ مانند ژنرال‌ دوگل‌(رئیس‌ جمهور اسبق‌ فرانسه‌) از طرفداران‌ خود بخواهید كه‌ به‌ حمایت‌شما به‌ خیابان‌ها بریزند و از شما حمایت‌ كنند. آن‌چنان‌ كه‌ مردم‌ فرانسه‌ به‌خیابان‌ شانزه‌لیزه‌ ریختند و از دوگل‌ حمایت‌ كردند.» شاه‌ در جواب‌می‌گوید: «تأسف‌ در این‌ است‌ كه‌ طرفداران‌ من‌ اكنون‌ در شانزه‌لیزه‌هستند!!» یعنی‌ همگی‌ از كشور فرار كرده‌اند و در اروپا و آمریكا به‌سرمی‌برند.
اولین‌ واكنش‌ به‌ تظاهرات‌ روز عاشورا، ساعت‌ 2 بعدازظهر همان‌ روزدر پادگان‌ لویزان‌ اتفاِق افتاد. آن‌ روز چند درجه‌دار و سرباز در نهارخوری‌،افسران‌ حكومت‌ نظامی‌ را به‌ رگبار می‌بندند.

 اسنادی‌ كه‌ در این‌ مورد برجای‌ مانده‌ حكایت‌ از آن‌ دارد كه‌ 170 تن‌ در آن‌ حادثه‌ كشته‌ و زخمی‌شدند. این‌ نخستین‌ واكنش‌ مبارك‌ روز عاشورا بود. از آن‌ به‌ بعد افسران‌ وژنرال‌های‌ ارتش‌ آرامش‌ خاطر نداشتند. آن‌ آرامشی‌ كه‌ همیشه‌ داشتند و پارا روی‌ پا می‌انداختند و سیگار می‌كشیدند و مشروب‌ می‌خوردند و به‌راه‌پیمایی‌ مردم‌ می‌خندیدند، دیگر برایشان‌ ممكن‌ نبود و به‌ هیچ‌ كس‌نمی‌توانستند اعتماد كنند. از این‌رو سربازان‌، افسران‌ و درجه‌داران‌ جزء رااز خودشان‌ جدا كردند؛ چون‌ ابزار حكومت‌ نظامی‌ و مجری‌ دستورات‌،همین‌ سربازان‌ و افسران‌ جزء بودند و نه‌ ژنرال‌ها و عملاً موتور حكومت‌نظامی‌ از كار افتاد.

این‌ بزرگ‌ترین‌ دستاورد فوری‌ راه‌پیمایی‌ عاشورا بود.ضمناً در همان‌ روز گروه‌ زیادی‌ از سربازها، با اسلحه‌ و بدون‌ اسلحه‌، فراركردند كه‌ متأسفانه‌ هنوز آمار دقیقی‌ از تعداد آن‌ها به‌ دست‌ نیاورده‌ام‌.
اما تأثیر اساسی‌ و بازتاب‌ این‌ راه‌پیمایی‌ در خارج‌ را باید از زبان‌نیرومندترین‌ حامی‌ شاه‌، یعنی‌ كارتر شنید. برای‌ نشان‌ دادن‌ تأثیر آن‌ بركارتر لازم‌ است‌ ابتدا به‌ موضع‌گیری‌ قبلی‌ وی‌ درباره‌ی‌ شاه‌ و وضعیت‌ایران‌، كه‌ در نهم‌ آذر آن‌ را اعلام‌ داشت‌، و سپس‌ بر موضع‌گیری‌ او پس‌ ازراه‌پیمایی‌ تاسوعا و عاشورا اشاره‌ كنیم‌ تا با مقایسه‌ی‌ آن‌ها میزان‌ این‌ تأثیرمشخص‌ شود. كارتر در نهم‌ آذر، ضمن‌ حمایت‌ مؤكد از شاه‌ می‌گوید كه‌ما برای‌ برقراری‌ ثبات‌، ادامه‌ی‌ اعطای‌ آزادی‌های‌ سیاسی‌ و پیشرفت‌های‌اقتصادی‌ در ایران‌ اعتماد كامل‌ داریم‌. اما همین‌ كارتر پس‌ از مشاهده‌راه‌پیمایی‌ تاسوعا و عاشورا، ناامیدانه‌ اعلام‌ كرد كه‌ نمی‌داند آیا شاه‌ ایران‌می‌تواند با این‌ آشوب‌های‌ خونین‌ در كشورش‌ باقی‌ بماند یا خیر.
پس‌ از اظهار نظر رسمی‌ كارتر راجع‌ به‌ ایران‌، پنتاگون‌ همان‌ روز اعلام‌می‌كند كه‌ پنج‌ فروند هواپیمای‌ سنگین‌ برای‌ خارج‌ كردن‌ 670 آمریكایی‌به‌ ایران‌ می‌فرستد. در این‌جا لازم‌ می‌دانم‌ بگویم‌ كه‌ كارتر آدم‌ برجسته‌ای‌بود. كارتر با زیركی‌، صولت‌ اعراب‌ را در كمپ‌دیوید شكست‌ و به‌رویاهای‌ آن‌ها پایان‌ داد. نقطه‌ی‌ ضعف‌ كارتر فقط‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بود.البته‌ این‌ را هم‌ نباید به‌ حساب‌ بی‌كفایتی‌ كارتر گذاشت‌، بلكه‌ انقلاب‌ ایران‌بسیار بزرگ‌ بود و مهم‌تر از همه‌، امام‌(ره‌) بسیار بزرگ‌ و برجسته‌ بودند كه‌كارتر در دست‌های‌ نیرومند ایشان‌ مچاله‌ شد.
امام‌(ره‌) هم‌ می‌بایست‌ نسبت‌ به‌ حركت‌ عظیم‌ عاشورا واكنش‌ نشان‌دهند. حضرت‌ امام‌(ره‌) در همان‌ عصر عاشورا در مصاحبه‌ با تلویزیون‌سی‌،بی‌،اس‌ (C.B.S.) با اشاره‌ به‌ راه‌پیمایی‌ آن‌ روز فرمودند: «تمام‌ ملت‌رأی‌ داد كه‌ شاه‌ نباید باشد و باید دنیا این‌ معنی‌ را بداند كه‌ شاه‌ به‌ هیچ‌وجه‌ دیگر قانونیت‌ ندارد و باید برود.»
فردای‌ آن‌ روز هم‌ امام‌(ره‌) اعلام‌ می‌كنند: «مجلس‌ آمریكا باید ازكارتر مؤاخذه‌ و او را استیضاح‌ كند كه‌ چرا از یك‌ حكومتی‌ پشتیبانی‌می‌كند كه‌ پایه‌ی‌ ملی‌ ندارد؛ این‌ خلاف‌ مصالح‌ آمریكا است‌. اگر این‌پشتیبانی‌ باشد نفت‌ برای‌ آمریكا نخواهد بود. آن‌هایی‌ كه‌ از شاه‌ حمایت‌می‌كنند، چه‌ آمریكا، چه‌ انگلستان‌ و چه‌ شوروی‌ و چه‌ سایر ممالك‌ كه‌نیازمند به‌ نفت‌ ایران‌ هستند باید بدانند كه‌ ما حتی‌ با فروش‌ عادلانه‌ی‌نفت‌ موافقت‌ نخواهیم‌ كرد.»
ملاحظه‌ می‌كنید كه‌ امام‌(ره‌) در این‌جا به‌عنوان‌ رئیس‌ حكومت‌ حرف‌آخر را می‌زنند و نه‌ به‌ عنوان‌ رهبر انقلاب‌ و انقلابیون‌. اینطور از موضع‌قدرت‌ صحبت‌ كردن‌، حاصل‌ راه‌پیمایی‌ عاشورا است‌. اگر چه‌ حضرت‌امام‌(ره‌) همیشه‌ صریح‌ و گستاخانه‌ حرف‌ می‌زدند، اما بعد از عاشورا این‌صراحت‌ شدت‌ پیدا كرد و دستور دادند كه‌ پول‌ آب‌ و برِق را مردم‌ نبایدبپردازند و حتی‌ اجازه‌ دادند كه‌ از محل‌ وجوه‌ شرعی‌ به‌ آسیب‌دیدگان‌انقلاب‌ كمك‌ كنند. حضرت‌ امام‌(ره‌) در آذرماه‌ نیز جمعاً 51 سخنرانی‌ ومصاحبه‌ داشتند و این‌ نشان‌دهنده‌ رهبری‌ بلامنازع‌ امام‌(ره‌) و هم‌چنین‌ضرورت‌ توجه‌ دنیا به‌ مسایل‌ ایران‌ و هدف‌ نهایی‌ كه‌ تشكیل‌ جمهوری‌اسلامی‌ بود، می‌باشد.
صحبت‌های‌ حضرت‌ امام‌(ره‌)، كه‌ كاملاً از موضع‌ قدرت‌ بود، نشانگراین‌ امر بود كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ برای‌ كسانی‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ درك‌ آن‌ رانداشتند جا افتاده‌ است‌. امام‌(ره‌) كه‌ از همان‌ ابتدا وارد قضایا شدند،پیروزی‌شان‌ را پیش‌ چشم‌ خود می‌دیدند و هر چه‌ حكومت‌ نظامی‌ تداوم‌پیدا می‌كرد، امام‌(ره‌) خودشان‌ را به‌ مقصد نزدیك‌تر می‌یافتند. ولی‌ چون‌ایشان‌ مرد خدا بودند همیشه‌ خودشان‌ را نفی‌ كردند و برعكس‌ اثبات‌شدند و همیشه‌ خودشان‌ را كوچك‌ كردند، اما خداوند قادر ایشان‌ رابزرگ‌ كرد.
تواضع‌ است‌ دلیل‌ رسیدگان‌ كمال‌سوار چون‌ كه‌ به‌ مقصد رسد پیاده‌ شود
امام‌(ره‌) واقعاً به‌ مقصد رسیده‌ و پیاده‌ شده‌ بودند. دیگر نیازی‌ نبود كه‌بخواهند بگویند من‌ چنین‌ و چنان‌ هستم‌. این‌ها رفتار و كردار كسی‌ است‌كه‌ هنوز خیلی‌ باید رشد و تعالی‌ پیدا كند، اما امام‌(ره‌) تعالی‌ پیدا كرده‌ بود.
بعد از عاشورا ضمن‌ این‌كه‌ امام‌ كارت‌ قرمز را به‌ شاه‌ دادند و تمام‌تلاش‌های‌ شاه‌ نیز برای‌ خنثی‌ كردن‌ آن‌ بی‌نتیجه‌ ماند، زمام‌داران‌ ووابستگان‌ رژیم‌ یكی‌ بعد از دیگری‌ از كشور خارج‌ شدند. حمایت‌غربی‌ها از شاه‌ هم‌ به‌تدریج‌ كاهش‌ پیدا كرد. این‌ مسایل‌ در ظاهر و روان‌شاه‌ خیلی‌ اثر گذاشت‌. شاه‌ همان‌ عصر عاشورا می‌بایست‌ از كشور خارج‌می‌شد. اما عده‌ای‌ از همین‌ «بادمجان‌ دور قاب‌چین‌ها» كه‌ هدف‌ ومأموریت‌ اساسی‌ آن‌ها نابودی‌ ملت‌ بود، همین‌طور دفع‌الوقت‌ می‌كردندكه‌ شاه‌ بیشتر بماند. ولی‌ سرانجام‌ شاه‌ نتوانست‌ بیشتر از یك‌ ماه‌ بعد از آن‌ماجرا دوام‌ بیاورد و با تشكیل‌ حكومت‌ شاهپور بختیار، از كشور خارج‌شد.

صفحات 184-194برگرفته از کتاب عبور از شط شب خاطرات علی محمد بشارتی
تدوین: احمد رشیدی
نشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

http://www.irdc.ir/fa/content/5541/default.aspx

متن كامل نامه حمید روحانی/مهدی كروبی/مهدی جمارانی به آیت‌ الله  منتظری در  29/11/67


 

 بسم الله الرحمن الرحیم

محضرمبارك حضرت مستطاب آیت‌ الله ‌العظمی جناب آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری دامت افاضاته


با سلام و تحیت، پیش از پرداختن به موضوعات اصلی لازم می‌داند نكاتی را یادآور شود :
الف: از آنجاكه یكی از ویژگیهای حضرتعالی صراحت لهجه است، انتظار داریم كه از برخورد صریح و دور از مجاملة ما نرنجید و آنرا حمل بر جسارت و اسائه ادب نكنید.

ب: این نامه را افرادی به محضر عالی می‌نویسند كه در درازای نهضت امام تا پیروزی انقلاب اسلامی و تا به امروز از علاقمندان و وفاداران به شما بوده و اخلاص آنان نسبت به حضرتعالی به ثبوت رسیده است و علاوه بر اعتراف به مقام علمی شما از نظر مقاومت و از خود گذشتگی و تحمل رنج‌ها و فشارها شما را اسوه و الگوی كم نظیر دوران خفقان رژیم ستم شاهی می‌دانند و در این نگارش جز خیر خواهی و صلاح اندیشی و تذكرات مشفقانه و پیشگیری از ضربه و لطمة ناهنجار به مقام والای آنجناب نظر و اندیشه ای ندارند.


ج: این نامه، پس از دیر زمانی بردباری و خویشتن داری در برابر یك سلسله برخوردها و موضع‌گیریهای سئوال برانگیز جنابعالی كه برای ما در خور توجیه نبوده است، به حضور عالی نگارش شده است. امید است كه آنرا بر پایه احساسات آنی، جوانی و حساب نشده نانگارید و توجه داشته باشید كه در پی دیر زمانی اندیشه و بررسی همه جانبه ، به تقدیم آن ناگزیر شدیم . با وجود این اگر شیوه نگارش دون شأن آن مقام معظم است ، پوزش می خواهیم چون ما را از آن گریزی نبوده است . والعذر عند كرام الناس مقبول .


د : شما توصیه می فرمایید كه : « لازم است مردم و كسانی كه انتقاد سازنده دارند آزادانه حرفهای خود را بزنند » امید است كه به ما به عنوان سربازانی كه در راه اسلام و انقلاب اسلامی- انشاء الله- فداكاری و خدمتگذاری كرده و می كنند ، این رخصت را بدهید كه دور از هر گونه سانسور ، انتقاد و نظریه خود را لااقل در نامه ای در بسته ، به حضور عالی بنگارند .
اما مسائلی را كه لازم می دانیم با آنجناب در میان بگذاریم و دربارۀ آن با كمال ادب و احترام توضیح بخواهیم بدین شرح است :


1- برخورد و موضع گیری حضرتعالی در ماجرای مهدی هاشمی برای بیشتر دوستان مخلص و ارادتمندان روحانی شما كه از نزدیك و دور شاهد موضع گیریهای شما بودند ، شگفت انگیز و حیرت آور بود و هنوز نیز این شگفتی و حیرت ادامه دارد. شما خود می دانید كه نامبرده و باند او عالم روحانی مرحوم شمس آبادی و نیز روحانی دیگری را به جرم ساده اندیشی و بنا به گفتۀ خود او « عدم اعتقاد به مبارزه » ربودند و به وضع فجیعی به قتل رسانیدند و آنگاه كه دستگیر شدند نیز- بنابر پرونده موجود - نامبرده در خدمت ساواك قرار گرفت و به همكاری با آنان پرداخت .

در پی پیروزی انقلاب اسلامی كه از زندان آزاد گردید ، نیز به شرارت ادامه داد و حشمت و دو فرزند بی گناه او را به وسیله باند خود ربود و به قتل رسانید و آنگاه كه از سوی حضرتعالی علی رغم هشدارها و تذكرات خیرخواهانه حضرت امام و برخی از مسئولان و دوستان ، به مسئولیت نهضتها گماشته شد ، می دانید كه چگونه در افغانستان میان برادران مسلمان كشت و كشتار و برادر كشی راه انداخت و فتنه ها برپا كرد .

و سرانجام خونهای ناحق ریخته گریبان او و باند اورا گرفت و از سوی مسئولان نظام جمهوری اسلامی دستگیر و تحت پیگرد قانونی قرار گرفت و به جنایات خود اعتراف كرد و به جزای اعمال خود رسید در این میان انتظار می‌رفت كه حضرت عالی در پی آگاهی از جنایت ها و آدم ربائیها و خون ریزیها و ده ها جنایت و خیانت دیگر او كه در پرونده های او منعكس است و خود به خوبی از آن آگاهید ، نه تنها از او و باند او اظهار تبری و انزجار كنید و از مسئولان امركیفر هر چه سریعتر آنانرا بخواهید بلكه از وجود چنین جنایتكاران خونخوار و خداشناسی در میان بیت خود به شدت نگران شوید و به خود آیید ودر راه پاك سازی بیت خود از عناصر منحرف و وابسته به باند مهدی بكوشید و از مقامات و مسئولانی كه در راه ریشه كن كردن این مادۀ فساد تلاش كرده اند ، سپاسگزاری كنید و خود را مرهون آنان بدانید ، لیكن متأسفانه حضرتعالی نه تنها چنین نكردید بلكه تا واپسین روز زندگی او می كوشیدید كه او را از كیفر قانونی برهانید ؟! آیا این موضع حضرتعالی را می توان با موازین قانونی ، مطابق دانست ؟


2- شما در سخنرانیها و موضع گیریهای خود از پایبندی به قانون ، عدم تجاوز به قانون و حركت بر پایه قانون ، فراوان سخن می گوئید. پرسشی كه برای ما مطرح است این است كه آیا پیروی از قانون برای دیگران است ؟! یعنی این مسئولان نظام جمهوری اسلامی و امت قهرمان پرور ایران هستند كه باید قانون را رعایت كنند ؟ لیكن اطرافیهای شما از هفت دولت آزادند ؟! اگر چنین نیست پس چگونه :


الف : خبر كشته شدن حشمت و دو فرزند او به دست باند مهدی، نه تنها شما را تكان نداد بلكه تا آنجا كه امكان داشت از قاتلان آنها حمایت كردید. در صورتی كه اگر حشمت و دو فرزند او باید به چنین كیفری می رسیدند، این وظیفة دادگاه انقلاب و دستگاههای قضایی بود، نه وظیفه مهدی و باند او. شما چگونه است كه از دریافت قتل حشمت و فرزندان او، به دست باند مهدی تكان نخوردید، لیكن آنگاه كه خبردار شدید كه مشتی منافق و محارب را طبق موازین قضائی محاكمه و اعدام كرده اند، به نامه نگاری دست زدید و در دیدار با برخی از مقامات قضائی این كار را جنایت خواندید و آنانرا جانی نامیدید؟ شگفتا! مهدی و باند او اگر مردم را بدزدند و بكشند جانی نیستند، لیكن مقامات قضائی نظام جمهوری اسلامی اگر شماری از توطئه گرانی را كه نقشه براندازی دارند، محاكمه و اعدام كنند، جانی هستند ؟!


ب : شما آنگاه كه خبردار شدید كه یكی از افراد باند مهدی اوراق و اسناد نخست وزیری را دزدیده است اظهار داشتید كه « شاید تصمیم داشته در آینده نخست وزیر بشود و می خواسته است اطلاعاتی از چون و چند كار نخست وزیری داشته باشد » !
آیا اگر فردا خبردار شوید كه یكی از علما – العیاذ بالله – به بیت شما دستبرد زده است و شماری اسناد و مدارك را ربوده است و توجیه او این است كه چون قصد دارد در آینده قائم مقام رهبر شود، برای آشنایی با اوضاع و شرایط قائم مقامی به این كار دست زده است، با او چه رفتار و معامله‌ای خواهید كرد و چه دیدی نسبت به او خواهید داشت؟ آیا دربارة او نیز چنین اظهار نظری خواهید فرمود؟

ج : سعید آیت الله زاده در حضور حضرتعالی به جعل سند علیه دكتر هادی و سید صادق روحانی اعتراف كرد و صریحا اعلام داشت كه با سند جعلی، آنانرا ساواكی جازده است و در حقیقت با بدترین شیوه با آبرو و حیثیت آنان بازی كرده است. شما كه دربارة قانون و حیثیت افراد آن گونه داد سخن می دهید لطفا بفرمایید كه دربارة این كار خلاف قانون نامبرده چه واكنشی از خود نشان دادید ؟!


د : حجت الاسلام آقای سید هادی هاشمی بنابر اتهاماتی كه در پرونده او موجود است و اعترافاتی كه مهدی و باند او علیه نامبرده كردند، طبق قانون به بازجوئی فراخوانده شد. حضرتعالی روی احترام به كدام قانون او را در بیت خود مخفی كردید و اعلام داشتید كه بازجوئی و محاكمة او بازجوئی و محاكمة من است؟! و نیز روی چه مجوزی شماری از هم پرونده های مهدی هاشمی مانند جعفرزادة قاتل را در درون بیت شما پنهان ساختند و اجازه ندادند كه طبق قانون دستگیر و كیفر داده شوند؟
راستی كسی كه تحت تأثیر اطرافیهای خود، به این آسانی قانون را نادیده می گیرد و قانون شكنی ها و آدمكشی های آنانرا نمی بیند چگونه می تواند از قانون دفاع كند و قانون را حاكم سازد؟!


3- شما در سخنرانیها و موضع گیریهای خود از تبعیض نیز گله مندید و آنرا به حق برای اسلام و انقلاب اسلامی و جامعه روحانیت زیان آور می دانید. لیكن بار دیگر تحت تأثیر جو حاكم در بیت خود دربارة سعید آیت الله زاده، خود تبعیض قائل می شوید و آنگاه كه او را به اتهام جعل سند، احضار می كنند، از فرستادن او به بازجوئی ممانعت به عمل می آورید و تنها با بازجوئی او در حضور خود شما موافقت می فرمائید؟! و آنگاه كه در حضور شما صریحا اعتراف می كند كه علیه دكتر هادی و سید صادق روحانی سند جعل كرده است ولی از نوشتن این اعتراف سرباز می زند، شما نیزاز اوحمایت می كنید و با پرخاش می گوئید چرا می خواهید از او نوشته بگیرید؟ آیا می خواهید او را به محاكمه بكشید؟! و این گونه به ماجرا پایان می بخشید. و درست چند روز پس از این جریان طی یك سخنرانی اعلام می دارید كه تبعیض غلط است، ما نباید میان خودی و بیگانه فرق بگذاریم! ما باید از حكومت حضرت علی درس بیاموزیم كه فرمود اگر عاریة مضمونه نبود اولین هاشمیه ای بودی كه دستت را قطع می كردم و ... .


4- شما از سانسور در رسانه های گروهی انتقاد می كنید و از این نگرانید كه « اگر اینطور باشد كار به جایی می رسد كه حرف من طلبه را هم كه از اول انقلاب در كنار مردم و همراه با انقلاب اسلامی بوده ام سانسور می كنند ... »!
شگفتا! چگونه است آنروز كه رسانه های گروهی بیانیة حضرت امام دربارة مهدی هاشمی را پخش می كنند، با پرخاش می گوئید كه چرا این موضوع را بوق كرده اند؟ وآنگاه كه خبر به شما می رسد كه رادیو و تلویزیون می خواهد اعترافات مهدی را پخش كند می كوشید كه حتی با تهدید از پخش آن جلوگیری كنید و نگذارید كه امت اسلامی جنایات مهدی را از زبان او بشنوند!
آیا به نظر شما سانسور پیام رهبر انقلاب اسلامی كه در راه این انقلاب همه هستی خود را فدا كرده است در صورتی كه شما صلاح بدانید بی اشكال است و سانسور اعترافات مهدی و باند او نیز باید انجام بگیرد و تنها سانسور نظریات شما خلاف قانون است؟!


5- شما اعلام می دارید كه: « متأسفانه دیده می شود طوری شده است كه افراد خوب از ترس پرونده سازی نمی توانند نفس بكشند »!! با پوزش از محضر عالی باید عرض كنیم سیاه باد روی آن شیادانی كه دور شما را گرفته اند و هر روز به گونه ای برای شما جو را ترسیم می كنند. روزی به شما می باورانند كه مردم تا آن پایه ناراضی هستند كه به مقامات مسئول كشور و روحانیان، در كوچه و خیابان آشكارا هتاكی می كنند و روز دیگر وانمود می كنند كه « افراد خوب هم از ترس پرونده سازی نمی توانند نفس بكشند » و حضرتعالی نیز بدون مطالعه و اندیشه روی آن گفته ها، آنرا باور می كنید و بر زبان می رانید.
اگر حكومت تا آن پایه ضعیف است كه مردم در كوچه و بازار به مقامات مسئول كشور آشكارا ناسزا می گویند چگونه توان پرونده سازی دارد و چگونه افراد خوب نمی توانند نفس بكشند؟
آیا براستی افراد خوب از ترس نمی توانند نفس بكشند كه « خوبان » بیت شما بی پروا و آشكارا به امام، مسئولان و مقدسات این انقلاب همه گونه جسارتها را روا می دارند؟! آیا این اشرف خانم صبیه جنابعالی نیستند كه از قم تا قهدریجان و تا هرجائی كه صدای او برسد به امام عزیز و جان امت اسلامی اهانت می كند و عكس حضرت امام را در برابر چشمان شما از دیوار می كند؟! آیا این سعید آیت الله زاده نیست كه فرزند عزیز امام، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی را به جرم آنكه اجازه نداده است بیت امام نیز مركز جاسوسان، آدمكشان و باندبازان قرار بگیرد و برای رسیدن به قدرت باند آدمكشی تشكیل نداده است « احمد شاه » می نامد!! و حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اكبر هاشمی رفسنجانی را به جرم آنكه از آغاز نهضت امام با فداكاری و پایداری در كنار امام ایستاده است و برای بیرون راندن دیگران از صحنه به جعل سند دست نزده است « اكبر شاه » می خواند!!


آیا حضرتعالی شب نامه های نهضت آزادی را كه در آن امام، مسئولان و اصولا نظام جمهوری اسلامی را به زیر سؤال می برند مطالعه نمی كنید؟!
آیا سخنرانیهای عناصر وابسته به انجمن حجتیه و پیروان تز « اسلام منهای روحانیت » را علیه مقامات و مسئولان كشور نمی شنوید؟!
آیا خدا راضی است كه با اینگونه سخنان، برای رادیوهای بیگانه و ضد انقلاب خوراك تهیه كنید و اصل نظام جمهوری اسلامی ایران را به زیر سؤال ببرید؟!
حضرت آیت الله !
شما خوب می دانید كه امت قهرمان پرور ایران هرگز تحمل كوچكترین اهانت به ساحت مقدس حضرت امام را ندارد و این حقیقت در دوران ستم شاهی بارها ثابت شده است. راستی اگر روزی این ملت باخبر شود كه در بیت شما نسبت به عكس امام چه جسارتی شده است می دانید با آن بیت چه خواهند كرد؟!


شما مداحی و ثناگوئی را نكوهش كرده اید! آیا ممكن است توضیح بفرمایید كه منظور شما چه می باشد. تا آنجا كه ما می دانیم در صدا و سیما، خطبه های نماز جمعه، نطق قبل از دستور و در قطعنامه ها جز از امام و حضرتعالی از هیچ مقامی مدح و ثنائی نمی شود و مداحی از امام از باب « فا ما بنعمت ربك فحدث » و « من لم یشكر المخلوق لم یشكر الخالق » وظیفه همه مسلمانان است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم امت حق شناس ایران از این وظیفه هرگز سر باز نخواهد زد. هر چند ممكن است باند آدمكشان را خوش نیاید.


6- شما همیشه دربرخورد با مسئولان ومقامات قضائی ازعفو زندانیان گروهكی سخن می گوئید وآزادی آنانرا میخواهید. با وجود آنكه بارها برای شما ثابت شده است كه بسیاری از آنان به سبب اصرار و پافشاری شما مورد عفو قرار گرفتند و آزاد شدند و با شناسائی بیشتر از پاسداران و بسیجیان دست به آدمكشی و ترور زده خون عزیزان ما را ریخته اند، لیكن هرگز اینگونه رویدادها در موضع شما در پشتیبانی از زندانیهای گروهكی تغییری پدید نیاورده است. این موضع شما برای ما سؤال برانگیز است ما مطمئن هستیم كه عناصر مرموز بیت، در این موضع گیری شما نقش اساسی دارند.


7- شما در سخنرانیهای خود روی این نكته بارها تأكید دارید كه برخی از شعارهائی كه دادیم غلط بود، تندروی بود موجب رمیدن افكار جهانی شد! حتی در دیدار با هیئت فلسطینی سفارش كردید كه اشتباهی را كه ما مرتكب شدیم شما تكرار نكنید، شعار نابودی اسرائیل را سر ندهید.
باید این نكته را یادآور شویم كه استكبار جهانی برای منحرف كردن مسیر یك انقلاب، نخست از این راه وارد می شود كه به برخی از سردمداران انقلاب بباوراند كه قاطعیت و انعطاف ناپذیری و ایستادگی روی آرمانهای انقلاب غیر عملی و موجب انزوای كشور انقلابی در جهان می شود! و می كوشند افكار جهانی را به شكل لولوی سر خرمن، در برابر چشمان مسئولان انقلاب، پیوسته به رژه وادارند. غافل از آنكه، افكار جهانی را مشتی زراندوزان بی وجدان، رفاه طلبان بی درد و انسانهای تهی از انسانیت می سازند و آنانكه در كشورهای مقتدر و استكباری هنوز از انسانیت تهی نشده اند، خود از بسیاری حقوق محرومند و در معادلات جهانی نقشی ندارند.


مسئولان نظام جمهوری اسلامی باید بكوشند شعارها و آرمانهایی را دنبال كنند كه مورد پشتیبانی امت قهرمان پرور ایران است و خانواده های معظمی در راه تحقق آن آرمانها بهترین عزیزان خود را فدا كرده اند و هر گونه كمبود، كاستی و ناراحتی را در راه پیشبرد آرمانهای مقدس انقلاب تحمل می‌كنند و مسلما هیچگاه از آرمانهای مقدس خود دست نمی كشند و به آن پشت نمی كنند.
آری ما باید بكوشیم شعارها و آرمانهایی را كه امت اسلامی در راه پیاده كردن آن قربانیها داده رنجها برده و می برد حفظ كنیم و جامه عمل بپوشانیم. نه آنكه برای خوشایند بی تفاوتها، رفاه طلب ها سرمایه داران و سوداگران اروپا و آمریكا، به شعارهای اسلامی – انقلابی پشت كنیم و آنرا غیر عملی بخوانیم.


8- شما می فرمائید « هر كس باید اعمال خود را محاسبه و اشتباهات خود را جبران كند ... و در پی برطرف كردن نواقص و رفع اشتباهات برآیند » البته پیشنهاد ارزنده و اسلامی است و همه وظیفه‌مندند به حساب خود برسند پیش از آنكه به حساب آنان رسیدگی شود لیكن باید دید حضرتعالی در این زمینه چه گامی برداشتید؟ اگر حضرتعالی نگاهی به گذشته های خود بكنید و اشتباهات گذشته را دریابید، شاید امروز بتوانید در برخوردهای خود جانب احتیاط را رعایت كنید و به این حقیقت برسید كه ممكن است امروز نیز مانند دیروز در اشتباه باشید.
شما یك روز به كتاب شهید جاوید تقریظ نوشتید و روز دیگر بافشار نیروهای منفی درصدد برآمدید كه آنرا رد كنید و توبه نامه بنویسید كه برخی از دوستان نگذاشتند كه هردو كار اشتباه بود. شما شهید قهرمان محمد منتظری را تحت تأثیر گفته های دیگران، روانی خواندید. در صورتی كه امام را هرچه تحت فشار قرار دادند تا كلمه ای علیه محمد بر زبان آورند نپذیرفتند. و خدا می داند كه لیبرالها و ملی گراها از این اظهار نظر شما در باره ی او چه بهره برداری های سوء كردند و در مجلس شورای اسلامی او را از قول شما دیوانه خواندند! . شما علیرغم توصیه ها و تذكرات حضرت امام كه از نجف دربارة مهدی دید منفی داشت و نیز دوستان دلسوز، مهدی هاشمی را مسئولیت دادید و دست او را باز گذاشتید و در نتیجه دیدید كه بابهره برداری سوء از امكانات بدست آورده، به چه جنایاتی در ایران و افغانستان دست زد و امروز نیز علیرغم هشدارها و رهنمودهای حضرت امام و بیشتر دوستان وفادار و دلسوز، از پاكسازی بیت خود، خودداری می ورزید ودر نتیجه می بینیم كه اطرافیها و نزدیكان شما برآنند كه شمارا گام به گام از راه انقلاب جدا سازند و شما را نسبت به انسانهای متعهد و فداكار و انقلابی بد بین سازند و آدمكشان و سرمایه دارها و لیبرالها را در دید شما قهرمانان مبارزه با آمریكا جا بزنند!


شما دیگران را از یك دندگی و لجاجت منع می كنید لیكن خود در برابر این همه دوستان دیرینه و خیل خیراندیشان كه از سالهای متمادی و از دوران های بسیارگذشته آنانرا می شناسید و به اخلاص و تعهد آنان ایمان دارید سرسختی نشان می دهید به گونه ای كه انگار همه آنان در مسیر مخالف انقلاب حركت می كنند و یا نمی فهمند ودر اشتباهند و تنها چند نفری كه گرداگرد شما حلقه زده اند دلسوز انقلاب می باشند و درست می اندیشند!


9- شما پیوسته به مسئولان گوشزد می كنید كه نیروهارا كنارنزنید، افراد كاری را حذف نكنید لیكن می بینیم كه امروز برخی عناصر درستكار و متعهد از بیت شما كنار زده شده و یا منزوی گردیده اند و سعید آیت الله زاده با اهانت از افرادی كه در باند نیستند كلید تحویل می گیرد!!


10- گفتن ندارد كه در نظام جمهوری اسلامی، كمبودها و كاستی هایی وجود دارد كه برخی از آن از پیامد های انقلاب نو پا و جنگ تحمیلی می باشد و اجتناب ناپذیر است و برخی نیز به سبب بی تجربگی و عدم كارائی برخی از مسئولان به وجود آمده است و قهرا با تذكرها و راهنماییهای مشفقانه همراه با ارائه طرح ها و برنامه‌ها می توان آن را برطرف ساخت. اما این شیوه ای كه شما در پیش گرفته اید كه ضعف هایی را كه اطرافیان و نزدیكان در نظر شما بزرگ جلوه می دهند، بدست می‌گیرید و با بوق وكرنا به رخ مسئولان می كشید، بدون آنكه راه حلی ارائه دهید، نه تنها شیوه ای سازنده و اصلاحی نیست بلكه از یك سوء ، برای دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی خوراك تبلیغاتی فراهم می كند و از سوی دیگر نظام را زیر سؤال می برد و تضعیف می نماید. این شیوة آنهایی است كه كنار گود نشسته اند و همه مشكلات كشور را یك روزه حل می كنند.
شما خوبست به جای حمله به این و آن، به ارشاد و راهنمائی بپردازید و ضمنا به كارهائی كه خود انجام می دهید بنگرید تا دریابید كه تا چه پایه ای در صحنه‌ عمل موفق بوده اید. آن بند ج كه دربارة آن نتوان سخن گفت و این نمایندگان شما در دانشگاه ها كه برخی از آنان، مایه شرمساری و دور داشتن دانشجو از روحانی شده اند و دیگر مجالی برای شرح آن نیست.


ما در پایان لازم می دانیم كه راه امام و خط امام را به شما یاد آوری كنیم. ما بر این باوریم كه حضرتعالی اگر به زندگی و راه امام عنایت بیشتری داشته باشید و آن را در یابید و به كار بندید در زندگی سیاسی شما 180 درجه دگرگونی پدید خواهد آمد و راه دیگری در پیش خواهید گرفت.
از ویژگیهای برجسته و ارزندة امام این است كه تأثیر ناپذیرند و این ویژگیها معظم له را از بسیاری خطرها مصون داشته است. در آن روزگاری كه در نجف اشرف، در غربت به سر می بردند، نامه ها پیامها و فشارهای همه جانبه بیشتر یاران و دوستان ایشان نتوانست معظم له را تحت تأثیر قرار دهد و به پشتیبانی از منافقین وادارد. و چنانكه در بالا اشاره شد در بارة شهید محمد نیز تلاشهای فراوانی شد تا امام كلمه ای علیه او بر زبان آورد ونیز دربارة برخی از چهرهائی كه در محافل روشنفكری محبوبیتی‌داشتند‌‌و نیز پیرامون برخی گروهها و‌‌انجمنها كه متأسفانه امروز نیز در مراكز حساس جا خوش‌كرده اند، بارها تلاشهائی به عمل آمد تا از امام تأییدی بگیرند كه به سبب بیداری و هوشیاری امام، همه آن تلاشها ناكام ماند و تأثیر ناپذیری امام بر همگان ثابت و آشكار گردید.
موضع امام علیه مهدی هاشمی در نجف اشرف كه حتی به برادران روحانی نجف، اجازه تحصن و اعتصاب برای نجات جان او را نداد، آموزنده و پندآمیز است ( در این زمینه آقای انصاری كه در خدمت حضرتعالی انجام وظیفه می كنند وآقای سید حمید روحانی كه در این نگارش، سهیم است، می توانند دیدگاه امام دربارة مهدی در نجف را برای شما بازگو كنند.)


ما اطمینان داریم كه حضرتعالی با الهام از تذكرات و رهنمودهای حضرت امام بزرگوار، می توانید به بهترین شیوه ای در مقام اصلاح و پاكسازی بیت خود برآئید، عناصر ناباب را از درگاه خود برانید و نزدیكان را از دخالت در امور سیاسی و اجتماعی خود منع كنید.
شما از اصلاحات، فراوان سخن گفته اید و رهنمود داده اید لیكن هیچگاه به سبب جوسازیهای برخی از اطرافیها و نزدیكان نتوانستید به اصلاح بیت خود دست بزنید یعنی اساسا به شما فرصت اندیشیدن در این باره را نداده اند .
صداقت، درستی و سلامت نفس شما برهمگان آشكار است، لیكن آنچه كه شما را آسیب پذیر ساخته است بیت و نزدیكان شما و منابع خبری شما است كه متأسفانه ناسالم است. و این منابع خبری ناسالم و برخی نزدیكان ناصالح شما را به اشتباهات خطرناكی واداشته اند و دشمن را به شكل دوست و دوستان را دشمن در برابر شما به نمایش می گذارند و عناصر لیبرال و منحرف مانند نهضت آزادی را به شما نزدیك می سازند . ما از این نگرانیم كه این روش و شیوة شما صبر برادران انقلابی و وفادار به شما را لبریز كند و آنانرا به نگارش نامه های سرگشاده و استفاده از رسانه های گروهی برای پاسخگوئی به جنابعالی و توضیح حقایق برای امت اسلامی، ناگزیر سازد كه از آن به خدا پناه می بریم.


ما رسما اعلام می داریم كه تا منابع خبری و تشكیلات درونی شما اصلاح نگردد ، این ره به تركستان است و هرگز نخواهید توانست وظایف و مسئولیتهائی را كه در قبال اسلام و انقلاب اسلامی بر دوش دارید به درستی به پایان ببرید بلكه ممكن است خدای نخواسته به خود و اسلام و انقلاب زیانهای جبران ناپذیری وارد كنید. این حقیقت را می توانید با مطالعه در زندگی برخی‌علما و مراجع گذشته كه در محاصره اطرافیها و نزدیكان بوده‌اند به خوبی به دست آوریدكه قرآن می فرماید: لقد كان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب – والسلام علیكم ورحمت الله.

 

سید حمید روحانی - مهدی كروبی- مهدی جمارانی

29/11/1367 

http://www.irdc.ir/fa/content/8405/default.aspx

همايش شيرخوارگان حسيني در مهديه تهران

یک آزمایش/داستان 5میمون

  • گروهی از د‌‌انشمند‌‌ان پنج میمون را د‌‌ر یک قفس قرار د‌‌اد‌‌ند‌‌.
  •  وسط قفس یک نرد‌‌بان و بالای نرد‌‌بان موز گذاشتند‌‌.
  • هر بار که میمونی از نرد‌‌بان بالا رفت، د‌‌انشمند‌‌ان بقیه‌ی میمون‌ها را با آب سرد‌‌ خیس می‌کرد‌‌ند‌‌.
  • بعد‌‌ از مد‌‌تی، هر بار که یکی از میمون‌ها از نرد‌‌بان بالا می‌رفت، بقیه‌ی میمون‌ها او را کتک مفصلی می‌زد‌‌ند‌‌.
  •  بعد‌‌ از مد‌‌تی هیچ میمونی هرقد‌‌ر هم که وسوسه می‌شد‌‌ جرئت بالا رفتن از نرد‌‌بان را پید‌‌ا نمی‌کرد‌‌.
  • د‌‌انشمند‌‌ان تصمیم گرفتند‌‌ یکی از میمون‌ها را جایگزین کنند‌‌.
  •  اولین کاری که میمون جد‌‌ید‌‌ کرد‌‌ این بود‌‌ که از نرد‌‌بان بالا برود‌‌.
  •  بلافاصله بقیه‌ی میمون‌ها کتکش زد‌‌ند‌‌.
  • بعد‌‌ از چند‌‌ین بار کتک‌ خورد‌‌ن، عضو جد‌‌ید‌‌ یاد‌‌ گرفت که با اینکه از علتش خبر ند‌‌ارد‌‌، ولی از نرد‌‌بان بالا نرود‌‌.
    بعد‌‌ از مد‌‌تی، میمون د‌‌وم جایگزین شد‌‌ و همین اتفاق افتاد‌‌.
  •  میمون اول جایگزین شده د‌‌ر کتک‌ زد‌‌ن میمون د‌‌وم جایگزین شده مشارکت د‌‌اشت.
  • میمون سوم عوض شد‌‌ و همین اتفاق مجد‌‌د‌‌اً تکرار شد‌‌.
  •  میمون چهارم نیز عوض شد‌‌ و همان اتفاق مجد‌‌د‌‌اً افتاد‌‌ و نهایتاً میمون پنجم نیز عوض شد‌‌.
  • آنچه باقی ماند‌‌ گروه پنج‌نفره از میمون‌هایی بود‌‌ند‌‌ که با اینکه هیچ‌وقت با آب سرد‌‌ خیس نشده بود‌‌ند‌‌، هر وقت هر میمونی سعی می‌کرد‌‌ از نرد‌‌بان بالا برود‌‌ او را کتک می‌زد‌‌ند‌‌.

بیدار شهر:من نمیدانم این داستان واقعیت دارد یا نه .ولی در چندین سایت و وبلاگ تکرار شده است و داستان عبرت آموزی میباشد.

کاش میشد این روزها را تمدید نمود...

از کنار نانوایی سنگکی عبور میکردم .

ماشین را پارک کردم.

خلوت به نظر می رسید.

داشتم به طرف  نانوایی میرفتم .

نانوا گفت :چند تا ؟

باورکردنی نبود.

هول شدم.

گفتم ۵تا.

گفت :بیشتر نمی خوای؟دو روز هم تعطیلیم.

با خود فکر کردم ممکنه عیال هم نان سفید گرفته باشد .

گفتم : نه خیلی ممنون.کاش هر روز به مردم چلوخورش بدهند و همیشه اینقدر خلوت باشید.

 

کاش میشد این روزها را تمدید نمود...

فانی و باقی

عمادالدین باقی شاگرد ناسپاس آیت الله منتظری(به دلیل ارسال بخش دوم مصاحبه اش با ایشان به بیبیسی)

عنایت الله فانی گوینده ی بیبیسی