عکس مسعود زری بافان رئیس بنیاد شهید

بافت قدیمی کاشان

محله های بافت قدیمی کاشان


درب زنجیر


درب يلان


درب باغ


درب اصفهان


پا قپان


پامنار


پنجه شاه


پشت مشهد


پشت عمارت


سیقن


طاهر و منصور


تمغاچی ها


سرپله


ضرابخانه


سلطان میراحمد


دروازه فین


میدان کهنه


گل چغانه


ترک آباد سوریجان


گریچه


ملک آباد


کلهر


سرفره


1280 شمسی/بیدگل

شب است.

یک شب سرد زمستانی

درب بزرگ دروازه بسته است.

حسین کلوابند و سکینه همسرش در اطاق کاهگلی کوچک زیر کرسی خوابیده اند.

غلامرضا تنها پسرش و مرورارید و جان جان دو دخترش هم آن سوی کرسی خوابیده اند.

شامشانرا خورده اند.

نان جو آب کشیده و ماست و پیاز.

از کناره ها و زیر درب چوبی

هوای سرد

خود را به داخل اطاق میکشاند.

صدای زوزه ی شغالها به گوش می رسد.

ودیگر هیچ.

بیرون

مهتاب است

و دیگر هیچ.

حسین کلوابند نمیداند چقدر خوابیده است.

نور ماه بر صورت مروارید تابیده است.

دلش شور می افتد.

این دخترها شوهر خواهند رفت.

این پسره زن خواهد گرفت.

آنها بچه دار خواهند شد.

نکند شوهر مروارید دستش را به روی او بلند کند.

اگر من نباشم کی از او حمایت خواهد کرد؟

یاد غلامرضا قلبش را آرام میکند.

نوه های من هم بزرگ خواهند شد.

من خواهم بود؟

دور و زمونه چه جور خواهد بود؟

غلامرضا کار من را یاد حواهد گرفت؟

مردم تا کی قوری و کاسه اشان را کلوا خواهند کرد؟

صدای اذان می آید .

بلند میشود .

چراغ موشی را روشن میکند.

آفتابه را بر میدارد.

به ایوان میرود تا وضو بگیرد.


سرمایه داری احساس گرگرفتگی دارد!

سرمایه داری احساس گرگرفتگی دارد.به او پیشنهاد میشود سعي کند مواردي را که گر گرفتگي اش  را تشديد مي کند بشناسد.

گرگرفتگی از علائم دوران یائسگی می باشد.

تمرينات تقويت کننده ماهيچه هاي کف لگن موسوم به تمريناتKegel ، مي تواند برخي از انواع بي اختياري هاي ادراري را بهبود بخشد. بي اختياري هاي ادراري مثل کاری که پلیس در جمع آوری چادرهای تظاهرکنندگان کرد.

سيگار کشيدن  موجب افزايش گر گرفتگي و يائسگي زودرس مي شود. بايد توجه داشته باشيد که هيچ وقت براي بهره مندي از فوايد ترک سيگار دير نيست.

گزارش تصویری / مراسم دعای عرفه در خیابان سعدی تهران

عکس خبری / نابسامانی در روستای قلعه چنعان خوزستان


منتخب عکس از همایش اصول گرایان







از شهرداری چه خبر؟

ديدار هفتگي شهردار آران و بيدگل

به استحضار شهروندان گرامي مي‌رساند : شهردار آران و بيدگل روزهاي يكشنبه ، سه شنبه و پنج شنبه هر هفته از ساعت 9 الي 11 صبح به ترتيب در نواحي 1 ، 2 و شهرداري مركزي با هشمهريان عزيز ملاقات مي‌نمايند ، لذا شهروندان گرامي مي‌توانند به منظور رسيدگي به درخواست‌ها و مشكلات به نواحي 1 ، 2 و شهرداري مركزي مراجعه و نسبت به بيان و بررسي درخواست‌ها و مشكلات اقدام نمايند.

مدرسه ی شهروند آران و بيدگل

مدیر فرهنگی اجتماعی شهرداری آران و بیدگل گفت: مدرسه شهروند بستر مناسبی برای مشارکت فعال شهروندان در امور شهروندی ایجاد نموده و به زودي پايگاه اطلاع رساني مدرسه شهروند راه اندازي خواهد شد.

http://www.aranbidgol.ir/fa/index.php

ماهیها


آرام و صبور و بی صدا ماهیها

دلتنگ حصار تُنگها ماهیها

با خاطره ی مبهم دریا دلخوش

در جاری اشک خود رها ماهیها
محمدرضا ترکی

دنیا آبستنه!

راستی انگار دنیا آبستنه!

-چطور؟

- آخه این روزا خیلی خسته و بی حاله.

- این که دلیل نشد خیلی ها حالا اینجورین.

-مگه نمی بینی حالت تهوع هم داره.قذافی را بالا آورده.

- دیگه؟

- مبارک.

- بازم بگو شاید حدست درست باشه.

-میگه بعضی از بوها مثل بوی دود سیگار یا بوی عطر حالت تهوعش را بیشتر می‌كند.

-دیگه؟

-یبوست هم داره.چند وقته منتظره ولی هنوز رئیس جهور یمن را دفع نکرده.

- دیگه؟

-خیلی زود به گریه میفته.چندروزپیش اونقد گریه کرد که سه چهارم تایلند را آب گرفت.

-وا!

-جون تو.احساس سرگیجه هم داره.

-خودش گفت؟

-نه.خودم دیدم یه لحظه ایستاد و دستش را به میز تکیه داد.

-عجب!بابا سرما خورده.

-مرده شور برده تو سرماخوردگی هم سینه ها حساس و سفت میشه؟

-اینا رام خودش گفت؟

- پ نه پ عمه اش گفت.

- من که باور نمیکنم!

- الهی بمیری.تست داده.حاملگیش تایید شده.

- خفه شی زن.اینو از اول میگفتی.

-حالا چی هست؟

- حوادث بزرگ.

-یعنی دنیا آبستن حوادث بزرگیه؟

-آره.ذلیل مرده.

ازین میترسی؟

ازین میترسی؟

نه.

ازین میترسی؟

نه.

ازین میترسی؟

نه.

ازین میترسی؟

نه.

تق.

دیدی ترسیدی!؟

مرحوم احمد رضایی در کنار پدرش و تصویری از هتل گلوریا



حادثه‌ای شگفت‌آمیز و عبرت‌آموز

وقوع برخی حوادث، چنان شگفت‌آمیز است که با وجود گذشت سالیان دراز، از یاد نمی‌روند و یادآوری آن‌ها، عبرت‌آموز است.
شب 28 مردادماه 1334 شمسی است و سالروز کودتای شاه علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق. شاه و درباریان و وابستگان رژیم، این کودتای ننگین را که با بودجة ایالات متحدة آمریکا و به دست عده‌ای از اراذل و اوباش به سرکردگی شعبان جعفری معروف به «شعبان بی‌مخ» در 28 مرداد 1332 به وقوع پیوست، در نهایت بی‌شرمی «قیام ملی» نامیدند و هرسال با برپایی جشن و سرور، از زبان خودفروختگان رژیم، به توجیه این به اصطلاح قیام می‌پرداختند. این شیوه تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 همچنان ادامه داشت.
دو سال از کودتای 28 مرداد گذشته است. در محل کارخانه برق آران، مجلس جشنی به همین مناسبت با حضور رؤسا و کارمندان ادارات و جمعی اندک از افراد محلی در حال برگزاری است. محمد تقی صباحی شهردار وقت و سپس «امیر چوپانی» بخشدار آران سخنرانی می‌کنند و مراسم با پخش میوه و شیرینی به پایان می‌رسد.
28 مرداد امسال، مصادف با اول محرم الحرام سال 1376 هجری قمری است و مردم مسلمان و متدین آران و بیدگل با سیه‌پوش کردن تکایا و حسینیه‌ها و برافراشتن پرچم‌های سرخ و سیاه، خود را برای سوگواری در شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش در دشت کربلا آماده می‌کنند و بدین مناسبت، مجلس جشن دولتی‌ها بسیار خلوت است و جُز کارمندان و کارکنان ادارات که ناگزیر به حضور در مجلس بودند و تعدادی اندک از جمعیت ناآگاه، کسان دیگری دیده نمی‌شوند.
 دو هیأت مذهبی عمدة آران –هیأت ابوالفضلی دهنو و هیأت حسینی بازار- مقدمات برپایی مراسم بویژه در دو روز تاسوعا و عاشورا را از هر جهت فراهم کرده‌اند و به رسم هر ساله، مجالس  روضه‌خواني در اين دو محل از امشب آغاز شده است.
هر سال، دو هیأت بزرگ کاشان، یکی در حوالی میدان کمال‌الملک و بازار به سرپرستی «مشهدی صادقی»‌معروف به «مشدی نانوا» و دیگری در محلة پشت مشهد به اهتمام زنده‌یاد تقی دانش، رسم دارند در نخستین شب ماه محرم از دو هیأت آران برای حضور در مجلس روضه‌خوانی آنها دعوت کنند.
به همین مناسبت جمع زیادی از ساکنان محلة دهنو –هیأت ابوالفضلی- به سرپرستی شادروان حسن حیدرزاده –معروف به حسن پهلوان- با یک دستگاه اتوبوس به رانندگی نورالله روحانی عازم کاشان می‌شوند.
این در حالی است که هیأت بازار –حسینی- چند ساعت پیش از این به سرپرستی محمد قیصری به کاشان رفته‌اند و پس از حضور در هیأت «مشدی نانوا» با یک دستگاه کامیون حامل ده‌ها نفر، عازم بازگشت به آران هستند.
رانندگی کامیون به عهدة فردی به نام «سلیمان» است که از بزن‌بهادرهای جنوب تهران به شمار می‌آید و قیصری او را به عنوان رانندة کامیون به آران آورده است.
اتوبوس حامل قریب 50 نفر از محلة دهنو، حدود 3 کیلومتر از آران دور شده است و جمعیت به ذکر و صلوات مشغولند.
کامیون قیصری در حالی که بیش از 60 نفر را در درون و چسبیده به دیواره‌ها، درخود جای داده است، از فاصله‌ای نه چندان دور پیداست.
جادة آران – کاشان، خاکی، پردست‌انداز و بسیار باریک است. کامیون به چند قدمی اتوبوس رسیده است و ناگهان با شدت هرچه تمامتر با اتوبوس برخورد می‌کند.
 من از مسافران اتوبوسم. هرچند اتوبوس درهم کوبیده شده و کمتر جای سالمی دارد، امّا من جان سالم به در برده‌ام و جُز اصابت چند خرده شیشه بر سرم، آسیب دیگری ندیده‌ام. از صندلی  انتهای اتوبوس به زحمت، خود را به در خروجی می‌رسانم. ده‌ها نفر را غرق در خون می‌بینم. چند نفر در کف اتوبوس افتاده‌اند و قدرت حرکت ندارند و ظاهرشان نشان می‌دهد که جان سپرده‌اند.
از اتوبوس خارج می‌شوم، ده‌ها نفر در حالی که لت و پار شده‌اند در فاصله‌های متفاوت از کامیون و اتوبوس دیده می‌شوند. در نگاه اول، تعداد کشته شده‌ها بیش از افراد سالم است.
حسن پهلوان در حالی که سر و صورتش جای سالمی ندارد و در حالتی نیمه هوش است توسط یکی دو نفری که تقریباً سالم مانده‌اند از اتوبوس پایین کشیده می‌شود و اجساد زیادی روی خاک مانده‌اند که در آن لحظه شناسایی آنها مقدور نیست.
هوا تاریک است و دیدن صحنه و تعداد جان باختگان و مجروحان و مصدومان غیرممکن. هیچ وسیلة روشنایی وجود ندارد. به همین مناسبت چند نفر با سرعت و پای پیاده، خود را به نزدیکی آران و بیدگل می‌رسانند و اهالی را از وقوع حادثه باخبر می‌کنند.
من نیز به اتفاق حسن سلمانی با حالت دو، خود را به دروازة آران می‌رسانیم. امیر چوپانی بخشدار، محمد تقی صباحی شهردار و استوار مختاریان رئیس ژاندرمری را قدم زنان می‌بینم. قهقهه ‌شان از فاصله‌ای نه چندان نزدیک شنیده می‌شود.
خود را به استوار مختاریان می‌رسانم:
- سرکار، تصادفی بین جاده شده و چندین نفر کشته شده‌اند.
- چند نفر؟
- شاید 50 نفر!
استوار، خندة بلندی می‌کند و می‌پرسد:
- فقط 50 نفر؟
- بله، سرکار، شاید کمتر شاید بیشتر، اما هیچ وسیله‌ای اون جا نیس.
- می‌تونی بری یه دسته کاغذ از یه مغازه بخری بیاوری؟
خود را به مغازه مرحوم استاد عزیزالله عرفان می‌رسانم. یک دسته کاغذ می‌خرم و نزد استوار باز می‌گردم.
همراه با استوار مختاریان و دو ژاندارم پاسگاه –عسکری و سید عباس هاشمی- با یک اتومبیل جیپ متعلق به رحمت‌الله جعفری به محل حادثه می‌رسیم. عده‌ای از اهالی بیدگل با ده‌ها چراغ توری، خود را به محل رسانده‌اند و دیدن صحنه را امکان‌پذیر کرده‌اند.
جنازه‌های جان باختگان به کناره‌های جاده انتقال یافته‌اند. مجروحان و مصدومان روی زمین افتاده‌اند و هیچ وسیله‌ای برای انتقال آنها به بیمارستان و مراکز درمانی وجود ندارد. غوغایی برپاست. صدای زار و شیون زنانی که از آران و بیدگل به این جا آمده‌اند شنیده می‌شود. هیچ کس نمی‌داند چه باید بکند.
اتوبوس متعلق به مرحوم (حسین ) جندقیان و چند دستگاه جیپ می‌آیند. انتقال مجروحان در اولویت قرار می‌گیرد. هنوز ابراهیم روحانی – یکی از مسافران کامیون- بین اتوبوس و کامیون گیر کرده و فریاد می‌زند که او را نجات دهند. چند نفر با «هُل» دادن اتوبوس به عقب، او را از لابلای دو وسیله می‌رهانند.
تنها مرکز درمانی کاشان، بیمارستان اخوان است که همة مجروحان را ناگزیر باید به آن جا منتقل کنند. بیمارستان، مملو از مجروحانی است که چون تخت خالی برای بستری کردن آنان وجود ندارد، در راهروها و کف حیاط بیمارستان خوابانده می‌شوند.
آمار بعدی حاکی از کشته شدن 12 نفر است. ده نفر از مسافران کامیون و دو نفر از مسافران اتوبوس بر اثر شدت صدمه‌های وارده جان سپرده‌اند. دو نفری که در اتوبوس بودند و کشته شده‌اند، جلیل مرشدی و رحمت‌الله کفاش هستند. از مسافران کامیون، مشهورترین‌شان، فرزند ارباب ولی‌الله اربابی بیدگلی ( نیکزاد)است.
جنازه‌ها روز بعد به سردخانه انتقال می‌یابد و مجروحان و مصدومان هنوز در بیمارستان تحت درمان قرار دارند.
استوار مختاریان رئیس پاسگاه ژاندرمری، دستور دستگیری هر دو راننده را به مأموران می‌دهد. نورالله روحانی در محل حادثه است که او را به پاسگاه می‌برند، امّا از سلیمان –راننده کامیون- خبری نیست و متواری شده است.
گفته می‌شود که وقوع حادثه، عمدی بوده و سلیمان با کوبیدن کامیون بر اتوبوس این صحنه دلخراش را به وجود آورده و فرار کرده است. برخی نیز می‌گویند سلیمان در لحظة وقوع حادثه، مست بوده است.

گفتم که پاسگاه روبروی خانة ماست و با مأموران ژاندرمری در ارتباط نزدیک هستم. سیدعباس هاشمی یکی از ژاندارم‌هایی که مأموریت دستگیری سلیمان راننده فراری کامیون را داشت، بعداً برایم تعریف می‌کند و می گوید:
«من و ژاندارم عسکری،‌ مأمور دستگیری سلیمان بودیم. در سطح آبادی و کوچه پس کوچه‌ها، هرکس را که می‌دیدیم دربارة سلیمان، پرس و جو کردیم. تا اینکه در محلة سرکوچة دراز، به مردی بر می‌خوریم که زبانی الکن دارد و به سختی صحبت می‌کند. او با ایما و اشاره به ما حالی می‌کند که سلیمان در خانة احمد خان اکرمیان مخفی شده است. نیمه شب است و ما نمی‌توانیم وارد خانة اکرمیان شویم. لذا به خانه‌ای رو به روی منزل اکرمیان متعلق به آقای داداشی می‌رویم و چون تابستان و هوا گرم است به پشت بام می‌رویم که ضمناً آمد و رفت‌ها را هم زیر نظر داشته باشیم. هنوز چند دقیقه نگذشته است که احمدخان اکرمیان با موتورسیکلت خود از خانه خارج می‌شود. من به عسکری می‌گویم، او بزودی بازمی‌گردد و هنگامی که خواست وارد خانه شود، نور چراغ موتور، باعث می‌شود که او ما را پشت سر خود نبیند و ما همراه با او وارد خانه می‌شویم. همین اتفاق هم می‌افتد و احمدخان چند دقیقه بعد بازمی‌گردد و در لحظه‌ای که می‌خواهد وارد خانه شود، پشت سر او، ما نیز به خانه وارد می‌شویم. احمدخان، چاره‌ای جز پذیرفتن ما ندارد. وقتی وارد می‌شویم، سلیمان روی تختی وسط حیاط خانه خوابیده است. ظاهر او نشان می‌دهد که کاملاً مست است و همین مستی او را به خواب برده است. تا صبح، روی تخت بالای سر سلیمان بیدار می‌مانیم و هوا که روشن شد، او را بیدار می‌کنیم و به دستهایش دستبند می‌زنیم. از سوی دیگر، باید احمدخان را نیز به اتهام مخفی کردن یک متهم، دستگیر می‌کردیم و به پاسگاه می‌آوردیم، امّا احمدخان به بهانة اینکه می‌خواهد لباس‌هایش را عوض کند به اتاق انتهایی خانه می‌رود و چون این خانه، دارای دو در است، از در دیگر متواری می‌شود و ما موفق به دستگیری او در آن لحظه نمی‌شویم. هرچند که دو روز بعد به پاسگاه می‌آید ولی بی‌آنکه مورد باز جویی قرار گیرد، آزاد می‌شود و دنبال کار خود می‌رود!»
ذکر این نکته ضروری است که در این گونه موارد، برخی از متهمان با پرداخت مبلغی به عنوان رشوه، برات آزادی می‌گیرند و پس از آن هم، آب از آب تکان نمی‌خورد. احمدخان اکرمیان هم از این جمله است که علاوه بر پرداخت رشوه، چون با محمد قیصری، مرد با نفوذ آران، رابطة دوستانه دارد، هیچگاه به اتهام مخفی کردن یک متهم، تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد.
موضوع جالب و شگفت‌انگیزتر اینکه، سلیمان، رانندة بزن بهادر کامیون محمد قیصری پس از اینکه به اتهام ایجاد حادثه‌ای با 12 کشته و ده‌ها مجروح و مصدوم، تحویل دادسرای کاشان شد، برای مدت کوتاهی به زندان رفت و پس از آن آزاد شد و همچنان به رانندگی کامیون ادامه داد.
دلیل آزادی سلیمان و افرادی نظیر او که وابسته به محمد قیصری هستند، در این سال‌ها به خاطر حمایت سرتیپ کاظم شیبانی آجودان مخصوص شاه و وکیل کاشان در مجلس شورای ملی است. سرتیپ شیبانی که نفوذ بی‌چون و چرایی در ادارات و سازمان‌های دولتی دارد، با یک توصیة کوتاه می‌تواند مجرمانی را بی‌گناه و بی‌گناهانی را مجرم بداند و هیچ کس هم، روی حرف او، جرئت حرف زدن ندارد! مثلاً همین محمد قیصری، یکی دو سال پیش به اتهام شرکت در یک منازعة منجر به ضرب و حرح ده‌ها نفر، از سوی مقامات قضایی کاشان، تحت تعقیب قرار گرفت. بازپرس دادسرا، اتفاقاً فردی بود که توصیة هیچ مقامی را نمی‌پذیرفت و تلاش‌ها برای تعویض او نیز نتیجه‌ای نداد. بدین ترتیب اگر قیصری به دادسرا می‌رفت، حکم بازداشت او بلافاصله صادر می‌شد، لذا محمد قیصری در باغ بزرگی در مزرعة حسین‌آباد و متعلق به سرتیپ شیبانی، بست نشست و هیچ مأموری جرئت ورود به این باغ را –حتی به فرض اینکه جکم ورود، از سوی بازپرس یا دادستان صادر شده باشد- نداشت. قیصری آنقدر در این باغ ماند تا بازپرس پرونده با پیگیری‌های سرتیپ و همپالکی‌هایش از کاشان منتقل شد و فرد دیگری آمد که توانست «مهر مختومه» بر پرونده قیصری بزند و برای همیشه آزادش کند.
ماجرای حادثة برخورد کامیون با اتوبوس با 12 کشته و ده‌ها مجروح، بی‌آنکه بعداً هم مورد بررسی و رسیدگی قرار گیرد، خاتمه یافت و هیچ کشته و مجروحی از این بابت، دیناری نگرفت و حتی هزینه‌های درمان به عهدة خود آنان واگذار شد!
لطف خداوندی
همراه با این حادثه دلخراش، رخداد شگفت‌انگیز و عبرت‌آموزی برای شخص من اتفاق افتاد که آن را با تمام جزئیاتش می‌نویسم:
من یکی از مسافران اتوبوس بودم. این را بگویم که پدرم در رفتارهای من، وسواس بسیار زیادی داشت و بندرت اتفاق می‌افتاد که با سفرهای این چنینی من موافقت کند. امّا نمی‌دانم چگونه وقتی از او خواستم با سفرم به کاشان موافقت کند، هیچ حرفی نزد و من آن را دلیلی به موافقت او دانستم و با جمعیتی از محله دهنو که در یک سه‌راهی اجتماع کرده بودند همراه شدم. اتوبوس از دروازه آران به حرکت درآمد. من در صندلی پنجم – سمت راننده- کنار جوانی بزرگتر از خو، بنام حسن دهقانیان معروف به «حسن کل‌حسین» نشسته بودم. هنوز سه کیلومتر از آران دور نشده‌ بودیم که حسن از من خواست جای خود را با دوستش –جلیل مرشدی- که در صندلی روبه‌روی ما –در قسمت کمک راننده- نشسته بود عوض کنم. من پذیرفتم و به صندلی دیگر، به جای جلیل و در کنار فرد دیگری از دوستانم به نام حسن سلمانی نشستم. کمتر از دو دقیقه از این نقل و انتقال گذشته بود که آن برخورد خونین روی داد.
شگفت آنکه، جلیل یعنی جوانی که جایش با من عوض شد، در این حادثه جان باخت و عجیب‌تر آنکه در تمام بدن او کوچکترین اثری از ضربه و زخم دیده نمی‌شد و به احتمال زیاد، جلیل بر اثر ضربة مغزی جان سپرد. حال آنکه شاید او صندلی خود را با من عوض نمی‌کرد، کشته نمی‌شد و این من بودم که باید جان به جان آفرین می‌سپردم.
هر نام که می‌خواهید روی این اتفاق نادر بگذارید، امّا واقعیت آنکه من از حادثه‌ای که 56 سال از آن می‌گذرد، جان به در بردم و هنوز به لطف خداوند بزرگ، زنده‌ام و نفس می‌کشم و پروردگار را به خاطر این لطف بزرگ شکر می‌گویم.
http://ghodsiye.blogfa.com/post-27.aspx

کمبود

ما در ایران کمبود " میدان انقلاب یادگار گذشته" نداریم

کمبود "انقلابی از جان گذشته " داریم.

ما در ایران کمبود گلدسته نداریم

کمبود انسانهای وارسته داریم.

ما در ایران کمبود " شیر" نداریم

کمبود "شیر " داریم.

ما در ایران کمبود " میدان جهاد سازندگی" نداریم

کمبود "مجاهد سازنده" داریم.


کمبود

ما در ایران کمبود قانون نداریم

کمبود" مجری قانون" داریم.

ما در ایران کمبود "عالم دینی "نداریم

کمبود "عامل دینی" داریم.

ما در ایران کمبود شاعر نداریم

کمبود شعور داریم.

ما در ایران کمبود اداره نداریم

کمبود مدیر داریم.

ما در ایران کمبود کتاب نداریم

کمبود کتابخوان داریم.



آموزشی

20 نکته ی بهداشتی و تربیتی آموزنده

 

  1.  در ظرفشویی دست و صورتتان  را مشوئید.
  2. در ظرفشویی مسواک مکنید. 
  3. ایستاده مشاشید.
  4.   سفره ی پلاستیکی را پس از هر بار استفاده  تمیز بشوئید .
  5. روبروی کسی خلال دندان نکنید و نخ دندان استفاده مکنید.
  6.  روبروی کسی بعداز غذا آروغ نزنید.
  7.  اگر مستراح خانه ی میزبان استفاده میکنید بعد از استفاده فلاش تانک را بکشید و از پاک شدن کامل آن اطمینان حاصل نمایید.
  8.     اگر بچه هم همراه داشتید و خواست برود دست شویی ، حتما همراهش بروید و مواظبش باشید.
  9.  جوراب سوراخ دار و کهنه بپوشید . ولی جوراب نشسته نپوشید.
  10.  حتی المقدور هیچ وقت از ظروفی که ما خودمان در جمع خانواده استفاده می کنیم  ، برای پذیرایی از مهمان استفاده نکنیم.
  11. قندان مهمان، هم جدا باشد هم همیشه پُر.  اگر قند های درون قندان نشان بدهد که مگس،  دور و بر آن چریده ، به ولله قسم چیز خوبی نیست.
  12. برای چشیدن طعم و نمک غذا یا تعیین میزان شکر شربت ، قاشقمان را در دهان ننماییم و دوباره در قابلمه و سایر ظروف  فرو نبریم .
  13.  با قاشق خودتان گوشت  و مرغ وسط سفره را مگذارید داخل بشقاب مهمان . 
  14.  موقع صرف غذا به دهان فرد روبرویی خیره نشوید .
  15. خودتان را عادت بدهید موقع غذا خوردن ملچ ملچ نکنید.
  16. در مهمانی یا رستوران یا پیک نیک  هم ، به بشقاب کسی نگاه نکنید.
  17.   برای مهمان ، حتی المقدور نباید ازرستوران غذا تهیه کرد. 
  18. با دست ، برنج داخل بشقاب را مرتب مکنید.
  19. کهنه های بچّه ی شیر خواره ی خود را در ظرفشویی آشپزخانه  نشویید.
  20. در  ظرفشویی فین نکنید، خلط سینه نیاندازید .

http://va-ama-bad.blogfa.com/post-1191.aspx

 

آموزشی: گوشت

  • گردن Chuck
  • راسته Sirloin
  • فیله، پشت مازو Tenderloin
  • عقب: ران، جلو: سردست Shank
  • سرین Round
  • سرسینه Brisket
  • قلوه‌گاه Flank
  • سینه Plate
  • دنده Rib
  • کمر Short Loin
  • خوش‌گوشت، لوزالمعده pancreas
شقه: نصف بدن یک گوسفند
راسته: گوشت ۲ طرف ستون فقرات (گاو و گوسفند)
سردست: یک‌سوم گوشت قسمت‌های گردن، دست جلو و دنده‌ها
کف‌دست: گوشت یک تکه سینه و قلوه‌گاه
ماهیچه: گوشت لخم بدون چربی عضلات
فیله: گوشت پشت کمر و پشت جگر سفید
سیرابی: شکمبه گوسفند و گاو که سرشار از ویتامین ب است.
پاچه: گوشت عضلات ساق پای حیوان است.[۱]

در یک تقسیم بندی کلی، لاشه گوساله به قطعات زیر که بر حسب کیفیت و در نتیجه قیمت گوشت ذکر شده‌است تقسیم بندی می‌شود.

  1. فیله: که حدود یک درصد از وزن لاشه را شامل می‌شود. هنگام استخوان گیری فیله را از استخوان‌های کمر جدا می‌کنند. فیله به سه قسمت سر، میانی و انتهایی تقسیم می‌شود.فیله استیک از قسمت سر فیله درست می‌شود.
  2. راسته: که حدود ده درصد از وزن لاشه را تشکیل داده و علاوه بر کباب که در کشور ما از راسته درست می‌کنند در کشورهای خارجی جهت تهیه روست بیف (Roast beef) استفاده می‌شود.
  3. ران : این بخش حدود ۳۰ درصد از وزن لاشه بوده و از ماهیچه‌های پا و لگن تشکیل می‌شود که خود به قسمت‌هایی مانند گرد ران و کعب ران تقسیم می‌شود.
  4. سردست : این بخش حدود ۲۷ درصد از وزن لاشه را تشکیل می‌دهد و شامل ماهیچه‌های دست و شانه می‌باشد. قطعات سردست در کشورهای مختلف جهان به صورت متفاوت و به قطعات کوچک تر تقسیم شده و به فروش می‌رسد.
  5. گردن : این بخش نیز حدود ۱۰ درصد از وزن لاشه بوده و شامل ماهیچه‌هایی است که از مهره‌های یک تا هفت گردن را می‌پوشانند. این قسمت بیشتر مصرف صنعتی (سوسیس، کالباس، همبرگر) داشته و همچنین برای تهیه گوشت چرخ شده یا خورش نیز به کار می‌رود.
  6. قلوه‌گاه : شامل دنده‌ها و ماهیچه‌های شکم بوده و حدود ۲۲ درصد از وزن لاشه را تشکیل می‌دهد و چون میزان چربی آن به نسبت بالاست، پیش ترین مصارف صنعتی داشته و در فراوردهای گوشتی مصرف می‌شود. البته از قلوه گاه برای مصرف گوشت به صورت چرخ کردن نیز استفاده فراوان می‌شود.

حامدآباد

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

آموزش پارک کردن

هر چه گشتم یک دستورالعمل ساده برای قرار دادن خودرو بین دو خودرو پیدا کنم نیافتم.یکی پیدا کردم که ساده اش میکنم و می نویسم.فرض کنید یک پراید جلو و یک سمند پشت سرش پارک است و بینشان یک جای خالی هست که شما می خواهید در جای خالی پارک کنید.

  1.  در فاصله ی نیم متر ی موازی پراید قرار گیرید(طوری که کمی هم جلوتر از آن باشید).
  2.   مستقیم بیایید عقب.
  3.  وقتی گوشه ی عقب پراید را از  شیشه ی کنار ی عقب  دیدید، فرمان را به سمت راست بپیچانید .
  4. پیچاندن فرمان را ادامه بدهید تا جایی که که هر دو چراغ عقب پراید  را ببینید.
  5. و به محض اینکه هر دو چراغ عقب پراید  را دیدید فرمان را به سمت چپ بپیچانید .
  6. اکنون فاصله ی خود را با پراید و سمند و دیوار یا جدول سمت راستتان تنظیم کنید.
  7. چند بار که تمرین کنید مهارت لازم را فرا گرفته و سرعت عملتان بیشتر میشود.

چنانچه من اشتباهی در نوشتن این دستورالعمل دارم تذکر بدهید .و از تجربیاتتان مرا مطلع نمایید.

کلمات جستجوگران:

نحوه پارک خود رو ماشین اتوموبیل

نحوه ی پارک خود رو ماشین اتوموبیل


aran&bidgol

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟

مُغان (مفرد آن مُغ) بنا به روایتی در اصل طایفه‌ای از مادها بودند که اجرای امورات مذهبی را بر عهده داشتند. با روی کار آمدن هخامنشیان مغان همچنان تولیت امور مذهبی را حفظ کردند و عرصهٔ فعالیت آنها دیگر منحصر به ماد نبود. در دوران ساسانیان مغ به پایین‌ترین مرتبه از سلسله مراتب روحانیت زرتشتی اطلاق می‌شد.

بعد از اسلام مغ معنی اسرارآمیزتری پیدا کرد و موارد استعمال آن گسترده‌تر شد و در نزد افراد به گونه‌ای با گذشتهٔ مجوسی*[۱] و احیاناً پررمز و راز ایران ارتباط پیدا کرد. همچنین مغ گاه دال بر روحانی زرتشتی در مفهوم کلی آن است (قابل مقایسه با مُلا یا آخوند در اسلام). راجع به نقش مغان در تاریخ مذهبی ایران سخن بسیار گفته شده‌است.
حافظ و مغان
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی​خبر نبود ز راه و رسم منزل​ها
****
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
****
از آن به دیر مغانم عزیز می​دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
****
در خرابات مغان نور خدا می​بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می​بینم
و....
گر چنین جلوه کند مغبچه ی باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را



aran&bidgol

سماع

سماع به نوعی از رقص صوفیه شامل چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع سابقه ی دیرین تاریخی داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفانی نیز در این دین پیدا نموده است.

حافظ و سماع

سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد
****
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند
***
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص
ور نه با گوشه رو و خرقه ی ما در سر گیر
****
شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است
دست طرب از دامن این زمزمه مگسل
****

سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و آوای گوش‌نواز است.[۱] در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه ی عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ی ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می‌انجامد، تقلیبا به مجموعه قوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.[۲]

کلمه ی "مهندس" در دیوان حافظ

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

*****

طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
****
مهندس فلکی راه دیر شش جهتی
چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک

آقای حشمت الله اعظمیان

aran&bidgol

آسفالت معابر شهر

آگهي مناقصه

(نوبت اول)

شهرداري آران‌وبيدگل در نظر دارد به استناد موافقتنامه شماره 78216/5/20 تاريخ 17/07/1390 معاونت برنامه‌ريزي استانداري استان اصفهان طبق طرح شماره 001 ص 40903 با اعتباري بالغ بر 1/456/000/000 ريال به شرح ذيل با شرايط خاص و از طريق مناقصه به بخش خصوصي اقدام نمايد. لذا از كليه پيمانكاران واجد شرايط دعوت به‌عمل مي‌آيد جهت اطلاع از شرايط، اخذ مدارك و شركت در مناقصه ظرف مدت ده روز از تاريخ انتشار نوبت دوم آگهي به شهرداري آران‌و‌بيدگل مراجعه نمايند.

 ضمناً هزينه درج آگهي به‌عهده برنده مناقصه مي‌باشد.

1- آسفالت معابر شهر براساس فهرست بهاي راه‌و باند سال 1388

2- جدول‌گذاري معابر شهر براساس فهرست بهاي ابنيه سال 1388

عموزاده شهردار آران‌و‌بيدگل

آران و بیدگل

بند ریگ و کرکس دو یار دیرین


این عکس با کنن جی 12 بر فراز تپه ماسه های بند ریگ در شمال شهرستان آران و بیدگل گرفته شده است با نمایی از شهر های کاشان و آران و بیدگل و کوه کرکس.

http://emanation.persianblog.ir/وبلاگ جدید آقای عباس رسول زاده بیدگلی

 هنوز/نیز هست؟!

نامهایتان


بر پلاکهای کوچه ها


ریز ریزه هایتان


      هنوز روی خاکریز هست

رد اشکهایتان


      هنوز


      روی جانماز ترمۀ عزیز هست

حزن خنده هایتان


      هنوز


      در میان قاب عکسهای روی میز هست...

 

آه


چیزی از مرام و غیرت شما


در میان ما


                     هنوز/نیز هست؟!

جمعه 6 آبان1390 محمدرضا ترکی

خزان در قمصر : از آقای دکتر کبرایی

بدین رواق زبرجد نوشته​اند به زر

از رویدادهای درخور توجه است که دو گرمابه دار بزرگ بیدگل قدیم به فاصله ی کمی در یکسال سرای موقت دنیا را پشت سر نهادند و قالب تن به خاک پاک سپردند و خود به سرای باقی شتافتند.

شادروان استاد عباس عنایتی و شادروان استاد رمضان کرمخانی

در پس از نیمروز 5 شنبه ی سرد پائیزی در حسینیه ی با شکوه سلمقان به احترام استاد کرمخانی و فرزندان مهربانش بهرام جان و ماشالله جان حاضر شدم و مستفیض شدم از مداحی آقای اخباری و دیدار چند دوست.

بدین رواق زبرجد نوشته​اند به زر

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

aran&bidgol




aran&bidgol




ممنوعیت تک همسری در لیبی برداشته شد!!

مصطفی عبدالجلیل:قانون اساسی لیبی بر اساس شریعت اسلام است/ممنوعیت تک همسری برداشته شد.

در زمان حکومت سرهنگ معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی، قانون تک‌همسری در این کشور رواج داشت.وی همچین از حذف سود بانکی و اجرای بانکداری اسلامی خبر داد.
کشور ما یک کشور اسلامی است. ما شریعت اسلام را به عنوان پایه و اساس قانونگزاری انتخاب کرده‌ایم و هر قانونی که مغایر با اصول شریعت اسلامی باشد، رد خواهد شد.
مصطفی عبدالجلیل از اتحادیه اروپا، سازمان ملل و اتحادیه عرب به دلیل پشتیبانی‌شان از مخالفان حکومت سرهنگ معمر قذافی تشکر کرد.

بیدارشهر :بهتر بود آقا مصطفی تا زمان تصویب قانون اساسی دندون روی جگر میگذاشت.فکر نکنم این مصطفی عمر طولانی ای داشته باشد.

ديكتاتورها همه در چيزهايي مشتركند

 و در چيزهايي تفاوت دارند. نقطه اشتراك همه آنها اين است كه به محض رسيدن به قدرت كور مي‌شوند و چون كور مي‌شوند متوهم و خودشيفته نيز خواهند شد و خودشان را متمايز، نابغه سياست، غيرقابل تعويض، همه‌چيزدان، غيرقابل دسترس و در يك كلام موجودي مافوق ابناي بشر برمي‌شمارند، اما ديكتاتورها تفاوت‌هايي هم دارند كه شايد مهم‌ترين آنها در سياسي و نظامي بودن‌شان باشد. معمولا ديكتاتورهاي نظامي كه درك روشني از سياست ندارند، ابله‌ترند! يعني آن ويژگي‌هاي برشمرده در آنها پررنگ‌تر است و جلوه بيشتري دارد، مثلا «ايدي امين» اوگاندایی تا آخرين لحظه هم نمي‌فهميد كه زير پايش در حال خالي شدن است. اين در حالي است كه ديكتاتوري كه با سياست بزرگ شده باشد، بهار و خزان سياست را زودتر حس مي‌كند. تا آنجايي كه ذهنم ياري مي‌كند، سرنگوني ديكتاتورهاي نظامي همه‌شان نزديك به‌هم و شبيه به همين آقاي قذافي بوده است. البته اين نكته به اين معنا نيست كه ديكتاتورهاي سياسي همه‌شان الزاما عاقبتي لطيف‌تر از قذافي دارند.
http://shamselangeroodi.blogfa.com/

مجموعه تصاوير هفتمين كنگره همسفر با پاييز در کاشان

برگزار کننده :انجمن ادبی کلیم کاشانی

http://anjomanekalimkashani.blogfa.com/

طریقت/شریعت/حقیقت

طریقت به معنی راه و روش است، به مکاتب عرفانی نیز طریقت گفته می‌شود و مرحله بعد از شریعت در ادیان به حساب می‌آید.
طریقت در شعر عرفا
شیخ محمود شبستری در گلشن راز این بیت را در خصوص طریقت فرموده اند:


شریعت پوست، مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت

توضیح بیت :در واقع شیخ محمود شبستری عرفان را همچون میوه ای تشبیه کرده که پوست میوه، شریعت است؛ و مغز میوه، حقیقت و گوشت میوه یعنی آن قسمت خوراکی، طریقت می باشد.

و در دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی نیز ابیات زیر در خصوص طریقت آمده:
دانستن علم دین شریعت باشد
چون در عمل آوری طریقت باشد
گر علم و عمل جمع کنی با اخلاص
از بهر رضای حق حقیقت باشد.