کنترل هیجانات

امیدوارم تمامی هموطنان جوانم از هر طرفی که هستند

این روزها که طوفان سیاسی منطقه را فرا گرفته است

بتوانند کنترل احساسات و هیجاناتشان را به دست گیرند

و کشتی کوچک زندگی خود و کشتی عظیم وطن را

از این طوفان سالم بگذرانند

متاسفانه سخنان بخش تندرو طرفین خصمانه و شدید شده است

سایتها لگام گسیخته شده اند

صدای امثال من هم به جایی نمی رسد

انقلابی گری از رنگ گذشته

دیشنتی شده است

خدایا پناه می آوریم به تو از کینه توزیهای خناسانی که در مکانهای امن در اروپا و آمریکا نشسته اند

و در بوقهایشان زوزه ی مرگ سر داده اند

خدایا به تو پناه می آوریم از آنهاکه در داخل کشور اسیر هواهای نفسانی گشته

و هر لحظه از تو دورتر میشوند

برادران موی سپیدی که بیست سال از سی سال را با هم بودند

در یک صف

دست در دست یکدیگر

و اکنون

همه قرآن به دست

راه صلح و محبت و دوستی و سازش را رها کرده 

و تن و جان به فضایی مسموم سپرده اند

راهی که به مرگ و خون و تابوت و قبر منتهی میشود

و من گفته ام و میگویم

راههای بسیار دیگری است

اگر دنیا را خشک نپنداریم

اگر سخت نباشیم

اگر قدری کوتاه بیائیم

و بدانیم جایی خبری نیست

و بدانیم خدا به ما نگاه میکند

و بدانیم خدا نیستیم

و خود را به خدا بسپاریم

و راه خدا را بشناسیم

و فکر کنیم به لبخند

به دستانی باز که جلو آمده اند تا یکدیگر را در آغوش بگیرند

و کمی صبر کنیم

و کمی آرامتر

جایی خبری نیست

به کجا چنین شتابان ؟



پیش نویس یک قانون برای اجرای اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

اصل ۲۷:تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

اکنون به این نتیجه رسیده ام که اجرای این اصل نیازمند تصویب قانونی به منظور اجرا میباشد.آنچه در ذیل می آید زیاد در باره اش فکر نخواهم کرد و فالبداهه میباشد و به منظور ایجاد جرقه ای در اذهان می باشد و امیدوارم زمانی واقعیت یابد.البته تنظیم و تصویب چنین قانونی سعه ی صدر و بزرگواری مسئولین رده بالا را می طلبد تا موانعی را که بر سر راه اجرای تمام و کمال قانون اساسی وجود دارد بردارند و راه خدا را هموارتر از گذشته نمایند تا آرمانهای این ملت و شهدا تحقق یابد  و خداوند و خلقش راضی باشند انشاالله .البته میتواند قانونی تهیه شود که در برگیرنده ی اصول فصل سوم تحت عنوان حقوق ملت از اصل ۱۹ تا اصل ۲۷ باشد چون تمامی این اصول با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ دارند به طوری که همه میتوانستند یک اصل را تشکیل بدهند ولی من فعلا بیش از این حوصله ندارم و متمرکز میشوم در اصل ۲۷.

ماده ۱ـ مبانی اسلام عبارتند از :( میتواند اصول دین باشد و یا مفاد اصل دوم قانون اساسی)

ماده ۲ـ سلاح عبارت است از هر نوع سلاح گرم و سرد که یک فرد قادر میگردد در مدت کوتاه و فراتر از قدرت بدنی به اشخاص و اموال آسیب برساند.

ماده ۳ـ هر فرد و گروه و حزب و جمعیت و انجمن قانونی و یا غیر قانونی  میتواند کتبا از وزارت کشور برای اجتماع و یا راه پیمایی درخواست مجوز نماید.

تبصره یک: ارائه ی درخواست باید حد اقل ۳ ماه قبل از روز راهپیمایی باشد.

تبصره دو: تعیین مسیر و مقصد و مبدا راهپیمایی با پیشنهاد درخواست کننده و صلاحدید وزارت کشور خواهد بود.

تبصره سه: وزارت کشور موظف است مسیرهایی را برای انجام راهپیمایی ها مشخص و به همگان اعلام نماید.این مسیرها باید کمترین مزاحمت را برای مردم و بیمارستانها و ... داشته باشد.

ماده ۴ـ مسئولیت حفظ نظم به عهده ی نیروی انتظامی میباشد و کلیه ی مامورین موظفند با لباس خدمتی و بدون سلاح گرم حضور یابند.

ماده ۵ـ زمان آغاز و پایان راهپیمایی باید در درخواست ذکر گردد.

تبصره یک: انجام راه پیمایی از ساعت ۲۱ الی ۹ بامداد ممنوع میباشد. ( چون مردم باید استراحت کنند.)

و ....

 

آقای حیدر ملک پوریان در حال افتتاح یک پروژه

آقای حیدر ملک پوریان پسر عمه ی شیداست.او شاید اولین همشهری باشد که در شهربانی  استخدام شده است.هنوز فرصت نشده پای صحبتهایش وخاطره هایش بنشینم.او پدر شهید حمید ملک پوریان است.از حیث شخصیتی او کم نظیر است.خانه ی او بعد از انتقالش از تهران به کاشان جنب خانه ی حاجی غلامرضا ستاری در زیر سباته بود.در همین خانه بود که یکی از فرزندانش در حوض خفه شد.لباس آبی پاسبانی بسیار برازنده اش بود و هیبتش همانند تنها دائیش حاجی ستاری  بود.خدا سلامتش نگهدارد و عمری طولانی  عطا فرماید

مشکلی به وجود آمده

بیدارشهر را دوستان میتوانند ببینند ولی در رایانه ی خودم باز نمیشود.دوستانی که در این زمینه تجربه دارند لطفا راهنمایی نمایند.

Bladderیعنی مثانه

مَثانه (آبدان، پیشابدان، میزه‌دان[۱]) یکی از اعضای دستگاه ادراری است. این عضو مانند کیسه‌ای برای جمع شدن ادرار حاصل از فعالیت کلیه است و جدار آن از ماهیچه و بافت پیوندی ارتجاعی است. مثانه انسان می‌تواند حداکثر یک لیتر ادرار در خود نگه دارد. لوله باریکی که ادرار را از کلیه‌ها به مثانه می‌برد میزنای نام دارد.[۲]

مثانه نیز ادرار را از طریق لوله دیگری به نام میزراه (پیشاب‌راه) تخلیه می‌کند. میزراه در زنان کوتاه است اما در مردان این مجرا طویل‌تر بوده و از میان غده پروستات و آلت تناسلی گذر می‌کند.[۳]

در شماره ی اخیر جوان کویر

در شماره ی اخیر جوان کویر مطلبی بود از آقای سعید غلامیان .

اشاره شذه بود به ماده ی ۱۴۳ قانون مدنی :

هر کس از اراضی موات و مباحه قسمتی را به قصد تملک احیا کند مالک آن قسمت میشود.

توجه ایشان را به ماده ی ۶ قانون زمین شهری مصوب سال ۶۶ جلب میکنم:

کلیه ی زمینهای موات شهری اعم ازآنکه در اختیار اشخاص یا بنیادها و نهادهای انقلابی دولتی یا غیردولتی باشد ، در اختیار دولت جمهوری اسلامی است و اسناد و مدارک مالکیت گذشته ارزش قانونی ندارد .

ادارات ثبت مکلفند به درخواست وزارت مسکن و شهرسازی اسناد آنها را به نام دولت صادرنمایند مگر آنکه از ۲۲/۱۱/۵۷ توسط دولت واگذار شده باشد.

من کارشناس حقوقی نیستم و هر کس توضیحی به این مغایرت بین قانون مدنی و قانون زمین شهری   دارد خوشحال میشوم به دانش من بیفزایید.منطقی هم این است که از هرج و مرجی که زمینخواران با سوء استفاده از قانون مدنی به وجود می آورند جلوگیری شود و هیچکس خودسرانه  اراضی را تصرف ننماید .اگر شخصی تمایل به کشاورزی دارد میتواند به دولت مراجعه و از طریق قانونی اقدام نماید .کشاورز به وزارت کشاورزی و صنعتگر به وزارت صنایع و تعاونی ها به وزارت تعاون و ... مراجعه و مجوز بگیرند و سپس به وزارت مسکن بروند و زمین بگیرند.البته این انتقاد وجود دارد که مقررات زیاد و بعضا زمانبر میباشند .

دوستی به طور خصوصی نظری لطف کرده اند اگر آشنایان با حقوق ،نظری دارند محبت نمایند.

سلام
لطفا در مورد چندسوال من در صورت امکان پاسخ دهید؟1-اظهارنامه سال54 بدون حدود اربعه2-کشاورزی که 100سال است زمین در تصرفش است وحاکم وقت بدون در نظر گرفتن مستثنیات به همراه نماینده محترم سازمان نظریه وزارتی صادر ـآگهی روزنامه -سند به نام دولت و......................شکایت تصرف عدوانی اراضی دولتی بدون توجه به سبق تصرفات و.................6ماه حبس رفع تصرف..................التماس به سازمان - رضایت-تعلیق یا جریمه.........................تکلیف فرزندان با از دست دادن منبع ارتزاق........اعتیاد -سرقت.............دادگاه انقلاب-سرکوفت قاضی که چرا اینطوری شدی و هزار و.......//////////////// ضمنا حاضرم حضوری بحث کنم نه آقا شوخی کردم ولی از شما--------قانونی هم پاسخی هست اما//به قول الهام: این عمار و............م در زندان و...........

دانشگاه الازهر (در عربی:جامعة الأزهر الشريف)

 در بین سال‌های ۹۷۰ تا ۹۷۲ میلادی به عنوان یک مدرسه در شهر قاهره مصر پایه‌گذاری شد، مرکز اصلی ادبیات عربی و علوم اسلامی سنی در جهان است.

جامع الأزهر از مهمترین مساجد مصر است. محمد العربی فرمانده خلیفه فاطمی عبدالحمید بن محمد علی فاطمی آن را تأسیس نمود، تا مسجد و مدرسه‌ای باشد که مبلغین فاطمیان راتربیت نماید و مذهب اسماعیلی شیعه که مذهب فاطمیون مصر بود، را ترویج نمایند. وبنای آن بعد از فتح مصر در ۱۴ رمضان سال ۳۵۹ (قمری) (۹۷۰ (میلادی)) آغاز گردید.

الأزهر اولین مسجدی بود که در شهر قاهره بنا گردید، به همین علت مسجد جامع قاهره محسوب می‌گردید. و ساختمان آن عبارت بود از یک صحن که سه رواق در اطراف آن بود، که بزرگترین آنها رواق قبله بود. وبعد مجموعه‌ای از رواق و شبستان ومدرسه ومحراب ومناره و مأذنه به آن اضافه گردید.

وبعد از آنکه صلاح الدین در مصر به قدرت رسید برپایی نماز جمعه را در آنجا منع کرد وآنرا به مسجدی ومدرسه‌ای سنی تبدیل نمود. و موقوفه‌هایی بر آن وقف نمودند ودربهای آن برای تمامی طالبین علم در سرتاسر جهان اسلام باز شد. وبرای آنان مسکن وماهیانه‌ای از درآمد موقوفاتش تهیه می‌شد.

 

سخنرانی نامیمون مبارک

در حالیکه صدها هزار نفر در میدان آزادی پایتخت دود آلود و ملتهب مصر منتظر  حرفی  تازه از لب های  دیکتاتور چنبره انداخته بر کشورشان بودند به جز تکرار "من" فلان میکنم نشنیدند. آنها و میلیونها نفر از مردم زمین پای گیرنده هایشان بودند تا حسنی حرفی بزند که با آن بتوانند قشنگترین قصه ی عالم را بسازند و این انتظاری بد فرجام بود.ولی امشب حسنی مرد.امشب آخرین فرصتی بود که برای ادامه ی حیات داشت ولی او مرگ را انتخاب کرد .شاید به این امید که یک جمله اش برای او مایه ی آبرویش در تاریخ باشد و آن اینکه من به دستور اوباما گوش نمیکنم. ولی او باید به دستور مردمش گوش میکرد و توجهی به سخنان همکارانش در سایر کشورها نمیکرد. او خودش را وکیل مردم خواند و باید توجه میکرد که موکلینش از او چه میخواهند .او بازی را باخت و هر چند فرزندان نیل امشب غمگینند و با چشمانی نمناک و دلی پردرد خواهند خوابید ولی فرداهایی پر افتخار در انتظارشان است و مراسم امشب میدان التحریر قاهره کلاس آموزشی برای همه ی مردم دنیا بود .برای آنها که دلی عبرت بین دارند و البته امشب با دعای میلیونها نفر پدرهای تعدادی از دیکتاتورهای تاریخ آمرزیده شدند .چون گفتند : خدا پدر فلانیها را بیامرزد که آنقدر شعور سیاسی داشتند و موقع رفتن را توانستند تشخیص بدهند.

شهر نو در قلب پایتخت شاهنشاهی

افسرده

یک نوع باکتری زیر میکروسکوپ

وبلاگ نویسان شهرستان آران و بیدگل:جهت استحضار و اقدام لازم

آگهی مزایده عمومی شماره 9

سازمان مسکن و شهرسازي استان اصفهان در نظر دارد واحدهاي مسکونی، تجاري و خدماتی و زمینهاي مشروحه ی ذیل

را از طریق مزایده به صورت نقد و اقساط به فروش رساند:

  • یک قطعه زمین با کاربري صنعتی در کاشان،جاده اردستان مجاور خط راه آهن
  •  شش قطعه زمین با کاربري صنعتی و کارگاهی د رکاشان ،منطقه صنعتی کوثر
  •  دو قطعه زمین باکاربري صنعتی در کاشان-شهرك صنعتی کوثر
  •  چهار قطعه زمین باکاربري احداث کارخانه بازیافت خودروهاي فرسوده در کاشان- شهرك صنعتی کوثر
  • یک قطعه زمین باکاربري حمل و نقل در کاشان شهرك صنعتی کوثر
  • یک قطعه زمین با کاربري خدمات خودرویی مجاز در کاشان،بعد از شهرك آزمایش
  •  دوازده قطعه زمین با کاربري تجاري در کاشان، فاز یک شهرك ناجی آباد
  •  یک قطعه زمین با کاربري گردشگري در کاشان، برزك، محله بالا
  •  دو قطعه زمین با کاربري تجاري در آران و بیدگل-مسعود آباد-خیابان 20 متري پاسداران
  • یک قطعه زمین با کاربري صنعتی در جوشقان-شهرك صنعتی کامو
  • یک قطعه زمین جایگاه پمپ بیزین واقع در جوشقان قالی-بلوار امام خمینی
  • یک قطعه زمین با کاربري کشت گیاهان دارویی در جوشقان و کامو-خیابان شهید بهشتی

 

جهت کسب اطلاعات افزونتر به ادارات مسکن و شهرسازی آران و بیدگل و کاشان مراجعه فرمایید.

 

آلودگي هوا یکی از عوامل نارضایتی و کلافه شدن و خشم مردم است.بیدارشهر

قاهره آلوده ترين شهر جهان
تاريخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۸۸
سوزاندن ساقه هاي برنج برداشت شده از شاليزارهاي مناطق نزديک قاهره به عاملي براي الودگي شديد هواي پايتخت مصر که يکي از پرجمعيت ترين شهرهاي جهان است تبديل شده است.

در ماه هاي اکتبر و نوامبر که فصل آماده سازي زمين هاي زراعي در منطقه دلتاي رودخانه نيل است، کشاورزان به آتش زدن ساقه هاي برنج مبادرت مي کنند و بر شدت آلودگي هواي قاهره افزوده مي شود.

در روزهائي که هوائي قاهره به شدت آلوده است هر شهروند پايتخت مصر ده برابر حد مجاز هواي آلوده تنفس مي‌کنند.
يک پزشک مصري مي گويد آلودگي هوا از جمله عوامل بروز انواع سرطان ها و مرگ و مير و بيماري هاي مزمن ريوي در قاهره است.

شهر قاهره از آلودگي صنعتي نيز رنج مي برد. بيش از دو ميليون خودرو در اين شهر رفت و آمد مي کنند و بسياري از آن‌ها به علت نقص فني دودزا هستند.

آلودگي ناشي از کارخانه هاي سيمان، کوره هاي اجر پزي اطراف قاهره و سوزاندن زباله هاي خانگي نيز نقش عمده اي در آلودگي هواي اين شهر دارند.

این تصویر یکی از مناطق فقیر نشین قاهره را نشان میدهد. نقاط سفید دیشهای ماهواره میباشند.آلوده بودن هوا و خانه های فاقد استحکام و اختلاف طبقاتی را در این عکس می بینید.

خانه ی حسنی مبارک و خانه ی احمدی نژاد

هر دو خانه مدتی دیگر موزه خواهند شد.

هشت شهر "ناپاک هوا" ی کشور

  • تهران

===========

  • اهواز

===========

  •  اراک

===========

  •  تبریز

===========

  •  مشهد

===========

  •  شیراز

===========

  •  کرج

===========

  •  اصفهان

در جستجوهای اینترنتی برای پاکترین هوا چهار مدعی بودند.زاهدان /استهبان/خوروبیابانک پاکترین شهرها و استان کرمان پاکترین استان .

واقعیت چیست من نمیدانم.

اصفهان دومين شهر آلوده کشور است

 
ایرنا: مدير کل حفاظت محيط زيست استان اصفهان گفت: اصفهان پس از تهران دومين کلان شهر آلوده کشوراست.

"احمدرضا لاهيجان زاده"روز چهارشنبه در نشست" آلودگي هواي اصفهان" افزود:در فروردين ماه امسال شهروندان اصفهاني تنها پنج روز هواي پاک استنشاق کردند.

وي وضعيت آلودگي هواي اصفهان و تاثيرات آن بر سلامت شهروندان را بحراني خواند و افزود: اين وضعيت با توجه به اقليم و ويژگيهاي جغرافيايي تبعات ناگواري بر سلامت شهروندان دارد.

اين استان از نظر مصرف گاز به عنوان سوخت اتومبيل و سوخت خانگي رتبه برتر کشور را دارد.

درسفر سوم رييس جمهور و هيات دولت به اصفهان مقرر شد دو نيروگاه برق اصفهان وشهيد منتظري از ابتداي سالجاري از مازوت استفاده نکنند.

استاندار اصفهان همچنين در اين نشست گفت:وجود صنايع بزرگ و کوچک، نيروگاهها و خود روها منبع آلودگي هوا در اصفهان است.
 آلودگي هوا از مسايل مهم جهان امروز است که با گسترش روز افزون خودروها و استفاده نادرست از تکنولوژي اهميت آن بيش از پيش آشکار مي شود.

موضوع خشکسالي استان ريشه در آلودگي هوا دارد که اين معضل بايد هرچه سريعتر در استان حل شود.

 استانداري اصفهان از طرحهايي که در زمينه کاهش آلودگي هوا ارايه شود، استقبال مي کند.

 تردد زياد خودروها در خيابانها سبب آلودگي هوا مي شود که بايد براي حل اين موضوع از دو روش سلبي و ايجابي استفاده کرد.

 در شيوه سلبي بايد با تمهيدات قانوني با قانون شکنان برخورد شود زيرا آلودگي هوا يک موضوع اجتماعي است.

 در روش ايجابي تردد خودروها، دولت با ارايه تسهيلات ويژه براي خودروهاي فرسوده مي تواند اين مشکل را حل کند.

از هم اکنون به فکر باشیم تا به سرنوشت مردم اراک مبتلا نشویم.

  • .....شهر ما یکی از هشت شهر آلوده ی کشور است و این افتخار را داردکه در بسیاری از امراض رتبه ی اول تا سوم را داشته باشد.
  • حرف من از آلودگی نیروگاه حرارتی است که تنها سهم مردان این شهر، سرطان زنانشان و ریه‌های زخمین کودکانشان است.
  • انواع سرطان پدر مردم را درآورده ، تولید روزانه سیصد تن انواع ترکیبات گوگردی به دلیل سوخت روزانه۶ الی ۷ میلیون لیتر مازوت توسط نیروگاه، بلای جان مردم شده، باور کنید آلودگی شهر را خفه کرده.
  •  آقای رئیس جمهور طرح جامع کاهش آلودگی‌هوای اراک را بید زده است .
  • مصوبات طرح جامع کاهش آلودگی هوای اراک ... که قرار بود در مدت یک الی پنج سال اجرا شود ۹۰ در صد آن بر روی زمین مانده.
  •  ... وفق ماده ۱۱ طرح جامع کاهش آلودگی هوا قرار بوده که کلیه صنایع و واحدهای تولیدی،موجود،در داخل محدوده و حریم شهر، ۲۰% از کل عرصه تحت اختیار خود را به فضای سبز …..تبدیل نماید؟! ـ وفق ماده ۹ ـ طرح مذکورـ وزارتخانه های نفت و نیرو موظف به تأمین گاز جهت سوخت نیروگاه بوده اند، چرا مازوت مصرف می شود؟!

متن کامل رنج نامه نایب رییس شورای شهر اراک به احمدی نژاد

 

امروز عزا دارم استاد محسن یوسف بیک ما را ترک کرد.

*مجتمع تولیدی فولاد جنوب در آینده نزدیک تعطیل می شود*

اجتماعي  28/10/1389  

 

مدیرکل حفاظت محیط زیست هرمزگان با اشاره به وضعیت آلایندگی سایر واحد های صنعتی در منطقه غرب بندرعباس اظهار کرد: مجتمع فولاد جنوب از دیگر واحدهایی است که از زمان راه اندازی خود - طی 3 سال گذشته - به دلیل نداشتن فیلترهای کنترل آلودگی هوا باعث ایجاد آلودگی زیادی در منطقه شده است. هر چند مسوولین این کارخانه بحث تحریم ها را به عنوان عامل اصلی عدم تأمین و نصب تجهیزات کنترل آلودگی اعلام کرده اند اما این بهانه به هیچ وجه قابل قبول نیست.

وی با اعلام خبر تعطیلی مجتمع تولیدی فولاد جنوب در آینده نزدیک، تصریح کرد: طبق شکایاتی که از این مجتمع صنعتی به دلیل ایجاد آلودگی به عمل آمده و همچنین نادیده گرفتن تذکراتی که به این واحد صنعتی داده شده بود، دادگاه حکم تعطیلی را برای این مجتمع صنعتی صادر کرده است که به زودی به مرحله اجرا درمی آید.

http://khalijefars.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=2121

 کارخانه فولاد مبارکه نیز به دلیل استفاده از کوره های قوس الکتریکی موجب آلودگی شدید هوا در شهر اصفهان و حاشیه ی آن شده است .

متاسفانه در استان اصفهان شاهد آلودگی هوا و پساب های صنعتی هستیم که از جمله ی آنها می توان به کارخانه ی ذوب آهن در شعاع 50 کیلومتری اصفهان اشاره کرد که موجب آلودگی خیلی شدید هوا شده است. 
آلودگی مهم دیگری از لحاظ بزرگی در اطراف استان وجود ندارد ولی تعداد زیادی واحد های آبکاری فلزات که در پساب آن ها عناصر سنگین کرم و نیکل وجود دارد باعث نگرانی هایی شده است. 
اما متاسفانه ما شاهد هستیم که برخی توقعات از جمله تامین 70 درصدی آجر کشور، تولید ورق فولاد، میل گرد و تیر آهن و... توقعاتی هستند که نفع ملی و ضرر های استانی به همراه دارند.
تا به حال اشکال صنایع در این بوده است که دنبال سهم و منفعت خودشان بوده اند و بهتر بود به ارزش های زیست محیطی از ابتدا اهمیت ویژه ای داده می شد.
در پایان این نشست رسانه ای که به پیشنهاد ماهنامه پزشکی اجتماعی زندگی سالم برگزار شده بود، محمد رضا محبوب فر، مدیر مسئول این نشریه ضمن برشمردن برخی مشکلات زیست محیطی استان از جمله آلودگی محصولات کشاورزی، آلودگی آب و آمار بالای بیماری هایی نظیر MS و سرطان در شهر اصفهان گفت: چرا مسئولان و مدیران شهر، مشکلات زیست محیطی شهر را بیان نمی کنند و در پی حل آنها نیستند؟! و چرا وقتی نشریه متعهدی اعتراضی می کند آن را به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی متهم می کنند؟!
وی افزود: این ادبیات متعلق به دوران ابتدای انقلاب است و امروز که کشور و نظام انقلابی به ثبات رسیده، بیان این مسائل از سوی مسئولان برای فرار از زیر بار مسئولیت صحیح نیست و بهتر است مدیران استان از محیط زیست گرفته تا منابع طبیعی، دانشگاه علوم پزشکی، آب و فاضلاب و... در این خصوص پاسخگو باشند.
محبوب فر صحبتهای خود را اینگونه به پایان برد: بوی بی مسئولیتی کدام سازمان است که در شهر پیچیده و سلامت شهروندان را تهدید می کند؟!
http://www.zendegisalem.ir/journal/Show_Items_Desc.aspx?Item_No=613

توسعه ی پایدار یا ....؟

شاید بتوان آغاز تولید انبوه به کمک صنایع ماشینی دارای دستگاه های نیازمند به برق و گازوئیل و کارگران و کارمندان بسیار در کاشان و حومه را کارخانجاتی دانست که تحت عنوان کارخانجات ریسندگی با تلاش مردی بلند همت به نام جناب آقای حسن تفضلی بنیان گذاشته شد و زمان افول کارگاه های کوچک ریسندگی و پارچه بافی / زری بافی /شعر بافی / مخمل بافی از همین سالها فرا رسید. مخمل نوعی پارچه نخی یا ابریشمی است که یک روی آن صاف و روی دیگر آن دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده است.به خاطر همین از این پارچه ها برای لباس عروس، روتختی، سجاده، کت و عبا، پرده و رویه مبل و صندلی استفاده می‌شد. در دوره قاجار نیز بیش از 42 نوع پارچه از جمله پارچه های زربافت، مخمل، اطلس و حریر در این شهر تولید می‌شد .در بافت پارچه زربفت یا زربافت از نخ ابریشم و گلابتون (مفتول طلا و نقره) تابیده به دور نخ ابریشم استفاده می شد.

اولين كارخانه ريسندگي (شماره 1 /میدان ۱۵ خرداد) آن زمان در خارج از شهر توسط آقای تفضلي در سال 1313 راه اندازي شد. سرمايه اوليه اين كارخانه آن موقع 225 هزار تومان بود كه در قالب 450 سهم 500 توماني عرضه شد. البته ابتداي كار، فقط ريسندگي و توليد نخ پارچه، چله و پود قالي دستي بود. ولي بعداً فعاليت هاي شركت توسعه يافت و بافندگي و تكميل و دستگاه ها و تجهيزات مربوط به آن ها اضافه شد و كارخانجات شماره 2 و 3 هم راه اندازي گرديدند. البته شركاي ديگر اين كارخانه افرادي هم چون آقايان كيهان، محمديان و فرشچي بودند. به لحاظ حقوقي، كارخانه هاي ريسندگي و بافندگي سهامي عام بودند، يعني آن كه تمام كارگران در آن سهام داشتند.  ابتدا پارچه هاي عرض 90 سانت را توليد مي كردند كه بعداً حتي به عرض 3 متر هم رسيد. اين اواخر كه كارخانه داراي مشكلات جدي شد و نهايتاً فعاليتش متوقف گرديد، حدود 90 هزار دوك ريسندگي و 2 هزار دستگاه بافندگي داشت. 

در ابتدای دهه ۵۰ اولین فرش ماشینی تولید داخل در کارخانجات مخمل و ابریشم کاشان توسط ماشین‎های مخمل بافی ژاکارد و با الیاف مصنوعی براق و پرز نسبتاً کوتاه و وزن سبک، بافته و روانه بازار گردید. همزمان با آن عده‎ای از تجار، فرش‎هایی با همین مشخصات و تا حدی مرغوب‎تر از کشور بلژیک وارد بازار ایران نمودند و سلیقه ایرانی را با پدیده فرش ماشینی آشنا کردند.
با مشاهده استقبال نسبتاً مطلوبی که مردم از فرش ماشینی به عمل آوردند صاحبان گروه صنعتی بهشهر (خاندان لاجوردی) که از کارخانه‎داران و سرمایه‎گذاران خوشنام کشور بودند، اقدام به تاسیس شرکت بزرگی به نام شرکت صنایع کاشان (فرش راوند) نمودند که فعالیت آن در زمینه تولیدات مواد مرتبط با فرش و همچنین خود فرش ماشینی بود و اولین محصول آن در سال ۱۳۵۳ به بازار عرضه شد.

آن سالها دولتمردان و کارآفرینان کاشانی در ضمن ایجاد اشتغال به فکر محیط زیست و آب و هوای شهر  هم بودند.من هر وقت به یاد انکه در لابلای کوه های نیاسر سیمان تولید میشود می افتم و یا نگاهم به کارخانه ی درین در بالای فین می افتد خدا شاهد است خیلی غمگین میشوم.چند روز قبل از کاشان رفتم تا علی آباد و محمد آباد و چند تریلی که حدس زدم  بارشان محصولات کارخانه ی فولاد بود در جاده ی ۵ متری از من سبقت گرفتند. واقعا این حس به من دست داد که یک کامیون در یک پارک وارد زمین بازی کودکان شده است .مدتهاست فکر میکنم منطقه ی ما  افراد دلسوز با نفوذ در مراکز تصمیم گیری ندارد و هیچ کس مواظب ما نیست در این باره یادداشتی هم برای وبلاگ جوان کویر نوشتم که همینجا می آورم.

"اصفهان و اراک را با دود و دم خفه کردند حالا نوبت کاشان و آران و بیدگل است. این همه صنایع فاقد آلودگی وجود دارد .میروند سراغ سیمان و فولاد و گوگرد و ذوب .1000نفر می روند سر کار 500هزارنفر تا عمر دارند باید آلودگی هایش را تحمل کنند و به انواع امراض مبتلا شوند .من از همه ی وبلاگ نویسان تقاضا دارم با این اقدامات ، منتقدانه برخورد کنند و اجازه ندهند دامنه های زیبای کرکس و دشتهای پاک آران و بیدگل ونوش آباد و ابوزیدآباد را آلوده و آسمانشان را سیاه کنند. کشاورزی و صنایع غذایی و عرقیات و نساجی و فرش و توریسم و بازرگانی ما را بس است .بگذارید باقیمانده ی عمرمان را راحت نفس بکشیم"

وقتی گل سرخ و بیدمشک و نعناع است.دانشگاه اسانس و باغ پرندگان است .انار و پنبه و انجیر و گردو و بادام و عسل و توت و ماست و شیر و پنیر و کشک است.خانه های تاریخی و مرنجاب و باغ فین است.صنایع دستی است . فرش و نخ و پارچه است .سهراب و بابا افضل و قالیشویان و تعزیه است.چشمه ی سلیمان و ابشار نیاسر است.محتشم و صباحی است.بازار کاشان و کلوچه است.ماسه بادیهای عزیز هستند چرا باید به فولاد و سیمان و گوگرد روی آوریم.روح این منطقه با این صنایع سازگار نیست.خشونت در ذات این مردم نیست.تجربه های تلخ تهران و اصفهان و اراک کافی نیست که ما در دام این قبیل صنایع گرفتار نیائیم.این چند کوره ی سنتی آجرپزی باقیمانده برای ریه های ما به قدر کافی هوا را آلوده میکنند.هیچکس هم حریفشان نمیشود تا تعطیل کنند.۵متر با جدول خیابان فاصله دارند.

 

عکس های وبلاگ نویسان عزیز بشاگردی

وبلاگ حسن عیدزاده

وبلاگ عیسی زارعی

وبلاگ سعید صالحی

عکسهای زیبای آقای محمد فاضل بیدگلی را در وبلاگش ببینید.

http://www.mardomshenasi89.blogfa.com/

دو عکس از استاد محترم محمد دهقانی آرانی (خدا سلامت نگهداردش)

http://ghodsiye.blogfa.com/

چرا كتابفروشي نشر ني را تعطيل كردم؟

 
 جعفر همايي

 

اينجانب ميرزاجعفر كتابفروش ابن مرحوم حاج حسينعلي شعرباف كاشاني در سفر بودم براي ديدار نور چشمم صبيه هاجر خانم و چون در اين ايام دسترسي به روزنامجات ميسور نمي‌بود ايضاً چون حقير كمافي‌السابق حساب و كتاب حجره را به رسم تجارتخانه ابوي مرحوم با چرتكه و سياق رسيدگي نموده و سواد و حوصله سرك كشيدن به اسباب و لوازم كنوني را ندارم از طريق صبيه‌ متعلقه به نگراني دوستان و آشنايان و كاتبان اخبار يوميه در خصوص فروش و تعطيلي موقتي حجره‌ كتابفروشي واقف شدم و البته شرمنده حضور ارباب خبر و خرد گشتم كه چرا زودتر از اين ايشان را در اين باره مستحضر نگردانيده خاطر خطيرشان را آسوده نساخته‌ام و لذا في‌الحال به عرض همگان مي‌رساند كه تصور حقير سراپا تقصير اين بود كه فروش ملك شخصي مستلزم مزايده و مناقصه و توضيح و توجيه و قس عليهذا نيست اما صبيه‌ محترمه مطالبي از نوشتجات و مراتبي از حواشي مراسلات عرض كردند كه استحباب توضيحات ذيل را به اوجب واجبات بدل نمود و آن اينكه اولاً ما ورشكست نشده‌‌ايم و وضعمان الحمدلله و المنه خيلي هم خوب است به لطف پروردگار، دو ديگر آنكه فروش مغازه هيچ ربطي به حذف سوبسيت نداشته بلكه خودمان و ساير همكاران شش سنه پيش از اين في معرض كتاب الدولي في طهران اعلاميه صادر كرديم و مهر نموديم كه دولت فخيمه سوبسيت را قطع نمايد اهم دليلش هم اين بود كه اموال متعلق به هفتاد هزار كرور نفوس را به چند صد ولو چند هزار نفر دادن توجيه شرعي ندارد و از اين رو كار مطبعه‌جات بي‌بركت گشته بود و هرچه وزير محترم وقت پيغام فرستاد كه اين قالي قرمز را از زير پاي ناشران نكشيد ما همچنان اصرار ورزيديم و اين مهم به انجام رسيد الحمدلله و سيم آنكه ديگر حجرات كتابفروشي كه در راسته‌ كريم خان زند عفاالله عنه چرا تعطيل گشته يا مي‌خواهد بشود علت آن را البته بعضي را مي‌دانيم و آن نيست كه خود فرموده‌اند يا يوميه‌نويسان فرض فرموده‌اند و لازم هم نمي‌دانيم آن را به استحضار عموم برسانيم ولي قصد خودمان اين است و دليل‌مان نيز كه به دليل كمبود جا براي انبار كتب و محل فروش و امور مكتب و تحريريه و چرتكه‌خانه و از آنجا كه عمرمان در بيست و پنجم تيرماه سال جاري از پنجاه و شش گذشته و قوه جواني رو به افول نموده و آمد و شد برايمان سخت شده خواستيم همه‌ امورمان را در يك محل جمع ‌آوريم و در آينده‌ نزديك ان‌شاءالله حدود يك سال و اندي بعد حجره‌ فروش كتب در محلي ديگر داير خواهد گشت كه در اطلاعيه‌ شماره‌ دو محل آن به استحضار دوستداران مضطرب خواهد رسيد. همچنين تاكيد مي‌نمايد در محل جديد ان‌شاءالله تعالي كماكان فقط كتاب به فروش خواهد رسيد و لا غير.

جمعه دويم صفر المظفر 1432 هجري قمري

ميرزا جعفر كتابفروش

http://sharghnewspaper.ir/Released/89-10-19/391.htm

بیدارشهر: آقای جعفر همایی اهل کاشان و از دوستان هم دانشگاهی من میباشند که سالهاست زیارتش نکرده ام.

عکس و زندگینامه ی مختصر راشد الغنوشی  رهبر حزب اسلامي "النهضه " ی تونس

استاد راشد الغنوشی، در سال ۱۹۴۰م در روستای غنوش نزدیک تابس ـ جنوب تونس ـ به دنیا آمد، تحصیلات خود را در دانشگاه «الزیتونه» به پایان رساند و در سال ۱۹۶۳ برای ادامه تحصیل به سوریه و مصر و در سال ۱۹۶۸ به فرانسه رفت و در هر سه کشور به تکمیل مطالعاتش در رشته فلسفه و علوم اجتماعی پرداخت و پس از مراجعت به تونس، به تدریس فلسفه مشغول شد و با نشر ماهنامه «المعرفه» در اوائل سال ۱۹۷۰ نخستین هسته‏های حرکت اسلامی تونس را تشکیل داد و به همین دلیل با مشکلات فراوانی مواجه شد و حتی تا پای چوبه دار رفت و به خارج از کشور تبعید شد. استاد غنوشی آثار، تألیفاتی در زمینه مسائل اجتماعی و فلسفی اسلامی دارد که بعضی از آنها در کشورهای مصر، سودان، تونس، الجزایر، ترکیه، فرانسه و ایران چاپ و منتشر شده است.
انتشارات اطلاعات کتاب «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» استاد راشد الغنوشی را در ۱۲۸ صفحه و در قطع رقعی، برای نخستین بار در سال ۱۳۷۲ منتشر شد و در سال ۱۳۷۷ آن را تجدیدچاپ کرد.

http://www.teribon.ir/archives/36635

استقبال از راشد الغنوشی در فرودگاه تونس

به گزارش رسانه ایران به نقل از خبرگزاری فرانسه، راشد الغنوشی در لحظه ورود به جمع طرفداران خود در فرودگاه تونس، دستان خود را به علامت پیروزی بالای سر برد و فریاد "الله اکبر" سر داد. جمعیتی که برای استقبال از غنوشی آمده بودند، در حالی که قرآن و نیز شاخه های گل و زیتون را در دست داشتند، شعری را در وصف پیامبر گرامی اسلام (ص) سر دادند.

جمیله غنوشی، خواهر راشد با ابراز خوشحالی از بازگشت برادرش به وطن گفت: "هیچگاه فکر نمی کردم برادرم را دوباره در تونس ببینم."

وی که از سال ۱۹۸۹ در انگلیس در تبعید به سر برده است، زمانی که در فرودگاه گاتویک لندن حضور داشت از بازگشت خود به تونس، ابراز خوشحالی کرد.

الغنوشی در فرودگاه لندن به خبرنگاران گفت: "امروز بازگشت من به تونس به معنی بازگشت من به کل جهان عرب است." وی افزود جنبش النهضه وی قصد دارد رسما به عنوان حزبی سیاسی در تونس فعالیت و در اولین انتخابات دموکراتیک این کشور شرکت کند.

الغنوشی با نابسامان توصیف کردن اوضاع تونس گفت: "دولت موقت هر روز وزرای خود را تغییر می دهد و هنوز ثبات ندارد و میزان اختیارات آن نیز مشخص نیست."

الغنوشی دو سال بعد از به قدرت رسیدن زین العابدین بن علی، رئیس جمهور سابق تونس در سال ۱۹۸۷، مجبور به ترک این کشور شد.

كافرها هم شب بيست و هشت صفر عروسي نمي‌گيرند!

جوابهای بی سوال/بخشی از یک گفت و گو

براي انجام اين گفت و گو با محمد صالح علاء عصر يكي از همين روزهاي آبان در خانه اش حوالي ميدان سيد خندان مهمانش مي شوم

- از سال 52 كارگردان رسمي تلويزيون بودم. قبل از آن تقريبا از نوجواني تئاتر كار مي‌كردم. بعد هم در واحد نمايش تلويزيون كه مسئولش آقاي داوود رشيدي بود، مسوول يك گروه تئاتر آوانگارد بودم و در كارگاه نمايش هم كارهايي را روي صحنه مي بردم. در حوزه تجسمي، طراحي و ... هم كار مي‌كردم.

 - من هيچ وقت هيچ كاري از خودم را در هيچ موضوعي ندارم. شايد تا حالا 200 تا ترانه گفته باشم، ولي هيچ كدام را ندارم و آن‌ها را از زبان ديگران مي‌شنوم. نوشته‌هاي زيادي هم هست كه هيچ وقت چاپشان نمي‌كنم و هر وقت تلنبار مي‌شوند، مي‌ريزم توي گوني و مي‌گذارم دم در خانه. بنابراين هيچي از خودم ندارم.  فقط گاهي اين‌ور و آن‌ور چيزي پيدا مي كنم يا دوستان بهم نشان مي‌دهند.

 من از اين نظر خيلي آدمي‌زاد شلخته‌اي هستم. هيچ كدام از ترانه‌هايم را حفظ نيستم. همين هفته پيش تهيه‌كننده عزيزي از من خواست كه يك ترانه پاييزي بخوانم. هرچي فكر كردم يادم نيامد. آقايي گفت يك بيتش را بخوان. يادم نيامد. گفت يك كلمه‌اش را بگو. من فقط «پاييز»ش يادم آمد. رفت از اينترنت پيدا كرد و آورد؛ البته مثل همه كارهاي ديگر، با غلط. . تا حالا چند ناشر خواسته‌اند كه شعرهايم را سي‌دي و كتاب كنم. ولي يا فرصت و انگيزه‌اش را نداشته‌ام و يا آن‌ها پشيمان شده‌اند. 

متاسفانه آدمي‌زاد خيلي بدقولي هستم و به زندگي خصوصي خودم چسبيده‌ام. آدمي‌زاد خيلي بي‌وقتي هستم و خيلي كم وقت معاشرت دارم. اما كارم از روز اول برايم مقدس و خيلي جدي بوده. وقتي سر ساعت سر صحنه فيلمي كه بازي مي‌كردم، حاضر مي‌شدم همه تعجب مي‌‌كردند. هيچ وقت نشده كاري به خاطر نرفتن يا نبودن من تعطيل بشود، جز فيلمي كه همين آخري‌ها بازي كردم و اسمش يادم نيست و باعث شد با دوستم آقاي فرح‌بخش مدتي قهر كنيم. 

 سر «دوستان» خاله همسرم كه خيلي به ايشان علاقه داشتم فوت كرد و اين تنها روزي بود كه به خاطر مراسم‌ ايشان نرفتم سر كار. فقط همين.  

 هرگز وقتش را نداشته‌ام كه كارهاي جورواجورم را در حوزه فيلم و ترانه و تجسمي و ... جمع كنم. بعد هم وقتي كاري تمام شد، به سرعت از آن فاصله مي‌گيرم و دور مي‌شوم.   

- بله. دوست دارم مردم با كارم زلف گره بزنند. اين به اندازه كافي به من انگيزه مي‌دهد. بالاخره كاري است مثل زندگي.

  اين روزها وقتي اجرايم تمام مي‌شود بدو بدو مي‌روم خانه ی پدر و مادرم و با برادرم كارهاي ايشان را انجام مي دهيم. چون چندسالي است كه پدرم ناخوشند. تقريبا ساعت 3 نصف‌شب كه پدر خوابيدند، بدو بدو مي‌آيم خانه سراغ كارهاي خودم. آن قدر كتاب نخوانده دارم كه نگو. قديم‌ها خودم سبد سبد و سينه‌سينه كتاب مي‌گرفتم، ولي حالا برايم مي‌فرستند. واقعا نمي‌رسم همه را بخوانم و فقط بهشان نوك مي‌زنم. از الطاف اين برنامه است كه مرا خانه‌نشين كرده و بخش زيادي از عمرم به خواندن مي‌گذرد. هر چي كه گيرم مي‌آيد، بايد بخوانم. مي‌گويند هيچي كهنه‌تر از روزنامه ديروز نيست، ولي من روزنامه پنجاه سال پيش يا كتاب‌هايي را كه دوره دبيرستان خوانده‌ام، دوباره مي‌خوانم. به همه‌چيز بايد سر بكشم تا سپيده كه هيچ‌وقت از دستش نداده‌ام و همه عمرم موقع سپيده بيدار بوده‌ام. وقتي كارهاي سپيد‌گي‌ام را كردم، دوباره مي‌نشينم سر طشت و شروع مي‌‌كنم به نوشتن. معمولا هميشه قرارداد ترانه دارم و هيچ‌وقت هم ترانه آماده‌اي ندارم كه وقتي بهم زنگ مي‌زنند، بگويم بفرماييد. مي‌نشينم ترانه‌اي مي‌گويم، تلويزيون هم تماشا مي‌كنم، قصه‌هاي بي‌بي را براي راديو مي‌نويسم، يك‌خرده هم فكر مي‌كنم. 

- تقريبا هر روز به اين فكر مي‌كنم كه ما توي اين جهان چه كار داريم؟ براي چي آمده‌ايم اين‌جا؟ من چه‌كاره اين‌جايم؟ چي به من مربوط مي‌شود و چي نمي‌شود؟ بعد كمي مي‌خوابم و دوباره شروع مي‌كنم به همين كارها. 

 اگر روز خوبي باشد و كاري نداشته باشم و دلم شور نزند، تقريبا تا لنگ ظهر مي‌خوابم. هميشه گفته‌ام من از ماه انرژي مي‌گيرم. بخش زيادي از اندام آدمي از مايعات درست شده و براي همين تابع قانون مايعات و جزر و مد دريا است. پس مردم دنيا 2 دسته‌اند. يك دسته از خورشيد انرژي مي‌گيرند و در روز قابل استفاده‌اند و سرحالند و همه كار مي‌كنند و مي‌نويسند و مدير كلي و وزيري و بقالي مي‌كنند. بعضي‌ها هم از ماه انرژي مي‌گيرند و شباهنگام خيلي حالشان خوب است و احساس الهام بهشان دست مي‌‌دهد. من هيچ‌وقت در زندگي‌ام نتوانسته‌ام در روز چيزي بنويسم، الا يك بار كه داشتم برنامه «سمت خدا» ‌را مي‌ساختم و بايد برايش ترانه‌اي درست مي‌كردم و وقت هم نداشتم. 3 صبح خوابيدم و حدود 7 صبح از ناراحتي بلند شدم و تندتند ترانه‌اي نوشتم كه بد هم نشد و مي‌بينم دايم پخش مي‌كنند و مردم دوستش دارند. 

 تازگي‌ها هم يك خبر علمي خواندم كه كيوان 49 ماه دارد. دو روزي غش كردم. فكر مي‌كردم اگر ما هم 49 تا ماه داشتيم چي مي‌شد و شعر و ادبياتمان به كجا مي‌رسيد. بعد چند روز كم‌كم اين احساس در من فرو‌خفت و فكر كردم اتفاقا خيلي دلبرانه است كه يك ماه داريم؛ همان‌طور كه يك خدا داريم، يك معشوق داريم. خلاصه از هر چيزي يكي داشتن خيلي خوب است. لااقل اين كه براي من بس است. 

 ما آمده‌ايم به اين دنيا كه زحمت بكشيم و فرشته بشويم. خيلي‌ها به اين درجه رسيده‌اند و من هم تلاش مي‌كنم برسم. ولي وقتي حالم خوب نيست اين‌جوري فكر نمي‌كنم. 

 وقتي آدمي حالش خوب نيست، آن‌قدر حالش خوب نيست كه نمي‌داند چرا حالش خوب نيست. لحظات خيلي دردناكي است و آدمي كلي از دست خودش و دنيا دل‌تنگ است و پريشان بازي مي‌كند. راستش نمي‌دانم چه‌كار مي‌كنم.

   با اين كه از اول يكي از كارهايم بازيگري بوده، مشكل خيلي بزرگم اين است كه بلد نيستم در زندگي‌ام نقش بازي كنم. مثلا اگر يك روز با زنم قهرم، با تمام دنيا قهرم. بعضي‌‌ها اين توانايي را دارند كه با زنشان قهر باشند، ولي نشان بدهند كه همه چيز چه‌قدر خوب است. ولي من نمي‌توانم. مثلا اگر امروز با زنم قهر بودم، با شما حرف نمي‌زدم و با كل كائنات هم قهر بودم. يعني اصلا نمي‌توانم اندوهم را پنهان كنم و اين يك نقطه ضعف است. با اين حال سعي مي‌كنم امواج بد به مخاطبم ندهم و هر دلبري بلدم به كار ببرم كه اندوهم به آن‌ها سرايت نكند. ولي از آن‌جا كه من هم ظاهرا آدمي‌زاده‌ام، ممكن است بعضي وقت‌ها نتوانم اين كار را بكنم. 

 ما حالا ديگر بعد از 30 سال زندگي مشكلات اين‌‌جوري نداريم.  

 در بچگي هم وقتي قهر مي‌كردم مي‌رفتم قايم مي‌شدم و يك مدت از دسترس دور مي‌شدم. سال‌هاي پيش هم كه قهر مي‌‌‌كردم، مي‌رفتم در يك هتل اتاق مي‌گرفتم. زندگي در هتل را خيلي دوست دارم. بارها به خانواده‌ام گفته‌ام بياييد برويم توي هتل اتاق بگيريم و يك مدت آن‌جا زندگي كنيم. نمي‌دانم چرا زندگي در هتل بهم احساس خوبي مي‌دهد، خيلي دلم مي‌خواهد خانه‌ام توي مسافرخانه‌اي-جايي باشد. علي حاتمي و همسرش مدتي در هتلي زندگي مي‌كردند كه نزديك ما بود و گاهي مي‌آمدند خانه ما. جلال مقدم هم چند سالي توي يك هتل زندگي مي‌كرد. هرچند وقت يك‌بار منتش را مي كشيدم و مي‌آوردمش خانه خودمان. ولي قبلش خودم مي‌رفتم پيشش و تا جايي كه مي شد، مي‌ماندم و با هم زندگي مي‌كرديم. جلال راديويي داشت كه دورش را با كش بسته بود و خيلي خراب بود و مدام خرخر مي‌كرد. ولي او با دقت حيرت‌انگيزي اين خرخرها را گوش مي‌كرد. من هم سقف را نگاه مي كردم و همين‌جوري براي خودم خيال بازي مي كردم. مي‌خواهم بگويم مسافرخانه خيلي جاي خوبي است. اصلا به نظرم شعر است. به نظرم مثل همه همه درام‌ها و شعرها پر از حرمان و حادثه و ترانه است، خيلي انساني است. خيلي شبيه خود ما است.  

- من خيلي دوست دارم پذيرايي بشوم. در هتل مي‌توانيد مثل هارون‌الرشيد تكيه بدهيد و زنگ بزنيد كه چاي يا چيزهاي ديگر بياورند. خلاصه داشتم مي‌گفتم كه وقتي قهر مي‌كردم مي‌رفتم توي يك هتل. ولي الان وقتي قهر مي‌كنم، يك ربع بعد خودم آشتي مي‌كنم. آن وقت‌‌ها خيلي از منت‌كشي خوشم مي‌آمد. دوست داشتم هم منت ديگران را بكشم و هم آن‌ها منتم را بكشند. فكر مي‌كنم زندگي همه‌اش همين‌هاست؛ منت كشيدن، ناز كردن، نوازش شدن. ديشب توي برنامه كلي درباره اين صحبت كردم كه اين دستي كه به پهلوي ما پرچين شده، بيش‌ترين كارش در آغوش گرفتن است. ما احتياج به نوازش كردن و نوازش شدن داريم. حتي بيش‌تر از غذا. شايد يكي از دلايل اين كه خدا را شكر مردم به من محبت دارند، اين باشد كه من آن‌ها را نوازش مي‌كنم و سعي مي‌كنم با نگاه و واژه آن‌ها را در آغوش بگيرم. كار خدا هم يكسره نوازش كردن است و از وقتي به دنيا آمده‌ايم دائما ما را نوازش مي‌كند. همين كه من و شما حالمان خوب است و داريم با هم حرف مي‌‌زنيم، نوازش خداست. همه در اين جهان دارند دور هم مي‌گردند و قربان صدقه هم مي‌روند.  

 خود من هم هفته پيش براي اولين بار به دادگاه رفتم. وقتي كه ناراحت مي‌شوم از دست خودم ناراحت مي‌شوم. چون اگر دادگاه باز است، تقصير من است. مشيت خدا اين بوده كه از بچگي در راديو و تلويزيون و سينما بنويسم و حرف بزنم و ترانه بگويم. ولي اگر يكي چاقو مي‌كشد و يك نفر را مي‌كشد من مقصرم كه كارم را درست انجام نداده‌ام. ما بايد اين چيزها را ياد بدهيم. رسانه پدر و مادر جامعه است و بايد به وظيفه ذاتي و جبلي و مقدسي كه خدا به عهده‌اش گذاشته عمل كند. اگر من كارم را درست انجام داده بودم، مردم سر خيار و اجاره خانه دعوا نمي‌كردند و با هم بداخلاقي نمي‌كردند. الهي بميرم براي آن كسي كه زن ماهي هم دارد، ولي هوس مي‌كند دو تا دلبر داشته باشد؛ چون نمي‌داند كه عشق همه‌اش مسئوليت است و نمي‌داند دارد به خودش ستم مي‌كند. اگر مي‌دانست كه اين كار را نمي‌كرد و اين منم كه بايد اين را بهش بگويم. اين نوازش‌‌ها متاسفانه مفقود شده است. محال است با بداخلاقي و بدون عشق چيزي درست بشود؛ من امتحان كرده‌ام. كاش همه مي‌دانستيم كه اين جهان بر مدار عشق مي‌چرخد. 

 اهل اراكيم. از كودكي آمديم اين‌جا. با احمد اميني در يك محل بوديم؛ محله دروازه دولاب يا خيابان آبشار. كيميايي، بهنود، فرامرز قريبيان، نصرت رحماني، احمدرضا احمدي و هزار انسان درجه يك ديگر هم آن‌جا بودند. 

 من گاهي مي‌روم به روستايي بيرون تهران و كشاورزي مي‌كنم و علف هرز پرورش مي‌دهم.

 مي‌خواهم بگويم كه از همين زمين و باران، يك علف زرد درمي‌آيد و يكي گلي و يكي سبز و يكي بنفش؛ ديوانه‌كننده است. بنابراين جواب سوال شما هم حتما به آب و هواي آن‌جا برمي‌گردد. خانواده من خيلي سنتي و مذهبي و نجيب و دانشي هستند. يادم مي‌آيد تنها چيزي كه در خانه ما نسبت به بقيه چيزها تفوق داشت، كتاب بود. 

- اول با نمايش شروع كردم. خيلي كوچك بودم كه با مادرم به يك مراسم مذهبي زنانه رفتيم و يك نمايش ديدم و جهان شگفت‌انگيز نمايش براي من از دنياي واقعي، واقعي‌تر آمد.  من از همان‌ بچگي كج شدم سمت نمايش و تكليفم روشن شد كه مي‌خواهم در كدام جهان زندگي كنم. بعدها دوران دبيرستان نقش‌هاي كوچك و بزرگي بازي كردم و خودخواهي‌ام باعث شد بنويسم و كارگرداني كنم. كلاس يازدهم كه بودم براي خودم كم‌كم كارگرداني شده بودم؛ خسرو و شيرين نظامي را دراماتيزه كرده بودم و همين باعث شد كه من را در راديو قبول كنند. بعد جهانم اين‌جوري شد؛  يك جهان دست‌كاري شده.  

 فهميدم كه دروغ خيلي چيز بدي است و نبايد دروغ گفت. ولي من چند بار در زندگي‌ دروغ گفتم. بعد فكر كردم غير از استغفار تنها راهش اين است كه دروغ‌هايم را با صداي بلند بگويم. بنابر اين در مجله «نشاني» يكان يكان دروغ‌هايي را كه گفته بودم نوشتم. 

- كلاس سوم دبستان دو تا رفيق داشتم. يك روز سر كلاس يكيشان برايم يادداشتي را دست به دست داد كه دايي رضا اشتري از آلمان برايش يك آپارات 8 ميلي‌متري آورده. من از اين جمله چنان مست شدم كه «آلمان» را «آسمان» خواندم و از همان‌جا شروع كردم،بعد از مدرسه رفتيم خانه رضا. فقط يكي دو دقيقه فيلم‌ بود كه مردي با كاميون آجر خالي مي‌كرد و بعد توي استخر شنا مي‌كرد. با بچه‌ها صد بار همين فيلم را ديديم. بعد ناگهان خواهر دوستم آمد و گفت محمدآقا ديرتان نشود. من هيچ‌وقت يك دقيقه هم دير نرفته بودم خانه. وقتي رسيدم سر كوچه ديدم مادرم و برادرم در تاريكي زير نور چراغ كوچه ايستاده اند و باد مي‌خورد به چادر مادرم كه حسابي نگران شده بود. همان‌جا شيطان وجودم كمكم كرد و وقتي مادرم پرسيدند تا حالا كجا بودي، گفتم رفته بودم عروسي خواهر دوستم رضا. مادرم گفتند دير مي‌آيي و مثل لات‌هاي ولگرد ضعيف دروغ هم مي‌گويي. من خودم خانواده آن‌ها را مي‌شناسم. كافرها هم شب بيست و هشت صفر عروسي نمي‌گيرند! 

- بقيه دروغ‌ها هم همين‌جور بود. مثلا مادرم گفته بودند حلالت نمي‌كنم اگر كتاب بخواني كه اولش «بسم‌الله» نداشته باشد. جواني ما دوراني بود كه بلانسبت گلاب به رويتان همه سياسي بودند و بايد با كساني مخالفت مي‌كردند. كتاب‌هايي هم درمي‌آمد كه نمي‌شد من آن‌ها را نخوانم. براي همين باز از شيطان وجودم كمك گرفتم و تقلب كردم و خودم اول هر كتابي بسم‌الله مي‌نوشتم. البته خدا را شكر بعدها شفا پيدا كردم. 

دروغ نگفتن را از خواهرم ياد گرفته‌ام كه هرگز دروغ نگفته و خيلي هم خوش‌بخت است. اگر آدمي روي خودش كار بكند مي‌تواند بدون دروغ زندگي كند. البته شايد به سن و سال هم هست. الان دنبال چي هستم كه بخواهم دروغ بگويم؟ مي‌توانم چيزهايي را نگويم؛ مثلا در برابر كسي كه دوست ندارم سكوت مي‌كنم، ولي نمي‌گويم دوستت دارم.

 به آن چيزهايي كه آدمي آن‌قدر حقير مي‌شود كه به خاطرشان دروغ هم مي‌گويد، رسيده‌ام. 

 من يك خرده به كنجي خزيده‌ام كه ابزار كارم خودم باشم. كارهايي كه الان مي‌كنم به يك كاغذ و قلم بيش‌تر احتياج ندارد. خيلي نمي‌توانم كارهاي بيروني بكنم. پارسال مي‌خواستم تئاتري درست كنم. ولي ديدم نوع تئاتر من هنوز مشكل‌ساز است و ديگر آن روحيه جواني‌ام را ندارم كه براي چيزي كه مي‌خواهم مبارزه كنم.    

  دلبري جلوي دوربين را دوست داشتم. اما بعد يكهو ديدم دارم سالي 5 فيلم بازي مي‌كنم و گفتم بس است. ديدم كار وقت‌گيري است و خيلي انضباط مي‌خواهد. نمي‌شود هم بازي كني و هم كلي كار ديگر انجام بدهي. ديگر هيچ پيش‌نهادي را قبول نكردم. حتي بينشان چند تا فيلم خوب اين سال‌ها هم بود كه الان بهشان غبطه مي‌خورم و مي گويم كاش بازي كرده بودم.    

 بچه كه بودم بچه محل‌هامان مي‌آمدند كه نامه‌هاي عاشقانه‌شان را من بنويسم. شما وقتي نامه عاشقانه مي‌نويسيد واژگاني به كار مي‌بريد كه در صف نانوايي آن را به كار نمي‌بريد. من دائما در حال نوشتن نامه عاشقانه بوده‌ام و طبيعتا اين كار برايم يك عادت شده.

جمع و جور شده از :

http://tavazoee.blogfa.com/post-400.aspx

زندگینامه البرادعی و یک عکس خانوادگی از او

  • البرادعي 6۸ ساله اولين ‌بار در دسامبر 1997 به رياست آژانس بين‌المللي انرژي اتمي رسيد.
  • او هفدهم ژوئن 1942 در خانواده‌اي‌ متوسط‌ در قاهره، پايتخت مصر بدنيا آمد. پدرش مصطفي ‌البرادعي وكيلي متبحر بود.
  •  البرادعي در سال 1962از دانشكده حقوق دانشگاه قاهره موفق به اخذ ليسانس شد، دو سال بعد به خدمت وزارت امور خارجه مصر درآمد و به عضويت هيات نمايندگي اين كشور در سازمان ملل‌متحد منصوب شد.
  • عزيمت او به ايالات‌متحده فرصتي شد تا با پشت سرگذاشتن دوره تحصيلات تكميلي در مدرسه حقوق دانشگاه‌ ايالتي ‌نيويورك در سال 1974 موفق به كسب درجه دكتراي حقوق بين‌الملل شود.
  •  آشنايي البرادعي با آژانس از زماني آغاز شد كه دوبار از سوي وزارت امور خارجه ‌مصر ماموريت يافت به عنوان نماينده حقوقي و كنترل تسليحاتي مصر در سازمان ملل ‌متحد در نيويورك و ژنو خدمت كند.
  • وي طي يك دوره چهارساله حدفاصل سال‌هاي 1974 تا 1978 دستيار ارشد وزيرخارجه مصر شد اما آغاز به كار او در سازمان‌ ملل بر فعاليتش در وزارت‌ خارجه اين كشور نقطه پايان نهاد.
  •  همكاري البرادعي با نهادهاي وابسته به سازمان‌ملل‌متحد با پذيرفتن مسووليت برنامه‌ حقوق‌ بين‌الملل انستيتو تحقيقات ‌و آموزش ملل‌متحد (UNITR) در سال 1980 آغاز شد. اين همكاري رهگشاي افزايش همكاري‌هاي او با اين سازمان شد.
  •  در سال 1984 به عضويت دبيرخانه آژانس‌بين‌المللي‌انرژي اتمي درآمد. مهمترين سمت‌هاي او پيش از آن كه در سال 1993 به عنوان دستيار دبيركل‌آژانس در امور روابط‌ خارجي منصوب شود، مشاورحقوقي آژانس بوده است.
  • مقارن با عضويت در دبيرخانه آژانس وي حد فاصل سال‌هاي 1981 تا 1987 استاديار رشته حقوق‌بين‌المللي مدرسه حقوق دانشگاه ايالتي نيويورك بود.
    البرادعي چهارمين دبيركل آژانس بين‌المللي انرژي‌ اتمي بود.

عکس البرادعي و همسرش ايدا الكاچف و ليلا دختر آنها

  • البرادعي سالهاست به وين نقل مكان كرده است. او با ايدا الكاچف، معلمي كه سابقا آموزشيار مهد كودك بود و اكنون در مدرسه بين‌المللي وين به تدريس اشتغال دارد، ازدواج كرده است.
    ليلا دختر آنها وكيل است و مصطفي تنها پسرشان مهندس است كه به همراه خواهرش در لندن اقامت دارد.

 


 

ب مثل بنز /پ مثل پله

تجلیل از علمای قوم

این لیست  ۶۰ نفره همگی از نظر سن از من کوچکتر و از خویشاوندان من هستند .رسم بر این است که پس از مرگ، انسانها مورد تجلیل واقع میشوند ولی مدتهاست که بیدارشهر به زندگان می پردازد.این لیست منسوبین کارشناس و بالاتر تا سطح نوه ی عمو و عمه و دایی و خاله را در بر میگیرد .اگر اشتباهی مشاهده شد و یا اسمی از قلم افتاده بود بنویسید تا اصلاح و اضافه شود.آنها که اسمشان پر رنگ شده وبلاگ هم دارند.

به ترتیب خروف الفبا

ردیف

نام

نام خانوادگی

درجه ی علمی

نسبت خویشاوندی

1

محمد

اقبالی

کارشناس ارشد

نوه ی خاله

2

جهانگیر

پارسا

کارشناس

پسر عمه

3

عادل

پارسا

کارشناس

نوه عمو

4

اصغر

جندقیان

کارشناس

نوه ی عمو و عمه

5

ابوالفضل

جندقیان

کارشناس ارشد

نوه ی عمو و عمه

6

زینب

جندقیان

کارشناس ارشد

نوه ی عمه

7

فرشته

جندقیان

کارشناس

نوه ی عمه

8

علی اکبر

جندقیان

کارشناس

نوه ی عمو و عمه

9

سعید

جوادی

دکترا

نوه ی خاله

10

نسرین

جوادی

کارشناس

نوه ی خاله

11

مهدی

خاکی

کارشناس ارشد

نوه ی خاله

12

روح الله

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

13

محسن

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

14

وجیهه

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

15

فائزه

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

16

حامد

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

17

محبوبه

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

18

سمیه

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

19

یاسر

خاکی

کارشناس

نوه ی خاله

20

مهدی

خدمتی

کارشناس

نوه عمو

21

ابوالفضل

خدمتی

کارشناس

نوه عمو

22

مهتاب

خدمتی

کارشناس

نوه عمو

23

مریم

خدمتی

کارشناس

نوه عمو

24

شهین

روحانی

کارشناس

دخترخاله

25

اصغر

روحانی

کارشناس

پسر خاله

26

سارا

سامانی

کارشناس

نوه عمو

27

علی

سامانی

کارشناس

نوه عمو

28

فرانک

سامانی

کارشناس

نوه عمو

29

فاطمه

سامانی

کارشناس

نوه عمو

30

مجید

ستاری

کارشناس ارشد

پسر عمو

31

هما

ستاری

پزشک

خواهر

32

آرش

ستاری

کارشناس

برادرزاده

33

پوریا

ستاری

کارشناس ارشد

برادرزاده

34

گلحرم

ستاری

کارشناس

دختر عمو

35

غلامرضا

ستاری

کارشناس

پسر عمو

36

بهروز

ستاری

کارشناس

پسر عمو

37

محمد جواد

ستاری

کارشناس

فرزند

38

مهشید

شیروانی

کارشناس

نوه عمو

39

مجید

صباغیان

کارشناس

نوه عمو

40

اکبر

صدیقیان

کارشناس

نوه ی خاله

41

شاپور

عرفان

پزشک

نوه ی دایی

42

نسرین

عرفان

پزشک

نوه ی دایی

43

تهمینه

عرفان

پزشک

نوه ی دایی

44

علی

عرفان

کارشناس

پسر دایی

45

ماریا

عرفان

کارشناس

دختر دایی

46

محمد

عرفان

دکترا

نوه ی دایی

47

الهه

عرفان

کارشناس

نوه ی دایی

48

احمد

فاضل

کارشناس

نوه ی عمه

49

رویا

فرزانگان

پزشک

نوه ی خاله

50

رعنا

فرزانگان

پزشک

نوه ی خاله

51

بهروز

فرزانگان

پزشک

نوه ی خاله

52

رضا

فرزانگان

کارشناس

نوه ی خاله

53

علی

فرزانگان

کارشناس

نوه ی خاله

54

حسین

فرزانگان

کارشناس ارشد

نوه ی خاله

55

صفا

مسعودی

کارشناس

نوه ی عمه

56

مروه

مسعودی

کارشناس

نوه ی عمه

57

مهدی

مصطفوی

کارشناس

نوه عمو

58

آرزو

معروفی

کارشناس

نوه عمو

59

ریحانه

معروفی

کارشناس

نوه عمو

60

حمیدرضا

منعمی

کارشناس

نوه ی عمه

61

مجید

نوریان

دانشجوی دکتری

نوه ی عمه

62

فائزه

نوریان

کارشناس

نوه ی عمه

63

همایون

یاسمی

کارشناس ارشد

پسر خاله

64

تهمینه

یاسمی

دندان پزشک

دخترخاله

65

سالومه

یاسمی

دندان پزشک

دخترخاله

66

طاهره

قهاری

کارشناس

نوه ی عمه

67

لیلا

قهاری

کارشناس

نوه ی عمه

68

آمنه

جندقیان

کارشناس

نوه ی عمه

69

70

 

کمربند ایمنی/بمب چسبی/ کلاه ایمنی

 اکثر روزها به همراه پدر تا دانشگاه می‌رفتم و بعد خودش سرکار می‌رفت. آن روز کلاسم دیر شروع می‌شد و به همین دلیل به همراه او نرفتم.

مادرم پیش از روز حادثه شاید یک یا 2 روز به همراه پدر می‌رفت (در حدی کم که حتی تعداد روزها را به خاطر ندارم) ولی روز حادثه به دلیل اینکه ماشین مادرم پلاکش زوج بود با ماشین پدر رفت.

در زمان حادثه، موتوری که بمب را به ماشین پدر چسباند، کلاه کاسکت به سر داشت و قابل شناسایی نبود. بمب در حین حرکت به ماشین وصل شد البته در آن زمان به دلیل ترافیک مقداری سرعت خودرو کم بوده است. راننده متوجه می‌شود و به پدر و مادرم می‌گوید که از ماشین خارج شوند. مادرم به دلیل اینکه عقب نشسته بود، توانست سریع پیاده شود، ولی متأسفانه پدر که سمت راست نشسته بود، وقتی می‌خواسته کمربند را باز کند، کمربند باز نمی‌شود. مادر هم که می‌خواست در را برای پدر باز کند، بمب به سمت صورتش منفجر می‌شود.


ناگفته‌های فرزند شهید شهریاری درباره پدرش

بی کلمه.

کاترین آشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا

 

دبیران ورزش کرمانشاه درسال1347

http://runykey.blogfa.com/

حاج رحمت فقیهی خواه

 

 

5 شنبه .

دیروز رفتم شهر .اول مراسم هفت مرحوم شاطریان .حسینیه دربریگ را بعد از نوسازی ندیده بودم .سپس رفتم شازده هادی .وای چه شازده هادیئی .؟آرامگاه ما بی در و پیکر .گاراژ علی حاجی بسته بود.گاز زرد میخواستم برای بنایی .میوه فروش سر بازار گفت: برو توده .مغازه ی کجایی.رفتم بسته بود.یک چهره دوست داشتنی از دوران کودکی را آنجا دیدم.ایمانی یا ایمانیان.معروف به اسمی دیگر بود که خودش یادآوری کرد ولی حالا هر چه فکر میکنم یادم نمیاد.گفت :مغازه اش کنار نانوایی شاطر هاشم است.رفتم.بسته بود.رفتم سه راه بندشاهی .یک نفر با ظاهری درویشی اونجا بود. گفتم کجا گاز هست.گفت:عباس آباد.برو هلال بن علی.سلام کن خودش راهنماییت میکند. رفتم .یادم رفت سلام کنم.داخل  عباس آباد سراغ گرفتم.گفتند :۱۰۰متر جلوتر .دست راست.رفتم.گفت : ما زرد نداریم.علی حاجی دارد.پس از سالها آقای فدائیان را دیدم .شناختم. گفتم : پینک پنک.خندید.گفت : عباس اخوان.امیر استادیان. رفتم خانه ی پدر.۴ بعد از ظهر.شام میخورد.چند بار به علی حاجی  زنگ زدم . تا ابوالفضل گوشی را برداشت. گاز  دارید؟ بله .اومدم.گذاشتم صندوق عقب.گفت : حاجی علیمحمد همچنان بی حرکت خوابیده . من و یکی از پسرهایش مواظبشون هستیم.خدا بیامرزد حسین را.مادرت را.داش رضا را.زنش را.خدا شفا دهد علیمحمد را.خدا صبر بدهد به همسرش .خواهر دوست من عباس برجیسی.