http://www.iranpoetry.com/archives/ebtehaj.jpg

درین سرای بیکسی، کسی بدر نمی زند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمی زند


یکی ز شب گرفتگان، چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب، در سحر نمی زند


نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
(دریغ! کز شبی چنین )۲بار، سپیده سر نمیزند

(عزیز عزیز عزیزانم  )۲ بار

گذرگهی است پر ستم، که اندرو بغیر غم
(یکی صلای آشنا، به رهگذر نمیزند)۲بار


چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
(برو، که هیچکس ندا به گوش کر، نمی زند)۲ بار


نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
(وگر نه، بر درخت تر کسی تبر نمیزند)۲بار