اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

چرا چون لاله خونین دل نباشم

که با ما نرگس او سرگران کرد

حال خونین دلان که گوید باز

و از فلک خون خم که جوید باز

بادل خونین لب خندان بیاورهمچوجام

نی گرت زخمی رسدآیی چوچنگ اندرخروش

چوغنچه برسرم ازکوی او گذشت نسیمی

که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم