۴۰ سال قبل چه چی را از کجا میخریدیم ؟
  1. مجله و روزنامه ----> آران -  ازفروشگاه آقای حسن سلمانی
  2. نان سنگک------>بيدگل  بازار استاد عليرضا - از مرحوم شاطر مندعلی دولوسی.روبرو مسجد کريم- از آقای سيف ا...خدمتی. محله توی ده-  از مرحوم غلامرضا جلوداريان.روبروی تربيت بدنی از مرحوم حاجی رستم جندقيان.باغ علوی از آقای جواد حسن زاده.
  3. نان بازاری( تافتون)------> بيدگل بازار فاضل . آقای حاج سيد فخرالدين مصطفوی .نرسيده به مسجد نقشينه - حاجی اکبر آقا...
  4. تمبر و بادکنک و نامه پست نمودن-----> بيدگل محله ی توی ده - مرحوم آقای اسدالله صديقيان. البته چيزی را که ما به عنوان بادکنک و خيلی ارزان می خريديم کان...... بود .
  5. کوزه - تنگی - قلقله-----> بيدگل بعد از مسجد عبدالصمد - فخاری.....
  6. سوهان-----> بيدگل مرحوم حاج قاسم حقيقيان
  7. فالوده------> بيدگل جنب نانوايی حاجی اکبرآقا - از آقای احمد جریده ای یا جلیده ای
  8. بستنی -----> آران - آقای صابری
  9. نفت -----> بيدگل محله ی دروازه - از مرحوم آقای علی پارسا
  10. دارو -----> بيدگل از  آقای بنی طبا و مرحوم آقای جعفری
  11. گوشت---->بيدگل-بازار فاضل- مرحوم آقارضا قصاب- و کوچه ی محقق مرحوم استاد حسين مردادی
  12. ميوه ----->بيدگل -مرحوم استاد محمود بقال - مرحوم آقامحمد فاضل - آقای حسن فتح القريب- مرحوم آقای عنايتی-مرحوم استاد عليرضا ساطع
  13. لوازم خانگی----> بيدگل مرحوم آقای حاج محمد ستاری- آقای حاجی فخرالدين مصطفوی
  14. جعبه ی شانسی( اسباب بازی) ----> بيدگل - محله ی فخارخانه - مرحوم آقای عنايتی
  15. کنجاله و پوسته دانه ---->( غذای دام )- بيدگل - محله دروازه - آقای علی منوری
  16. زغال-----> بيدگل محله دروازه - مرحوم داش رضا حسن زاده
  17. كت و شلوار عيد-----> كاشان- بازار - ميانچال- پارچه از حاج سيد ولي ---دوخت آقاي معيري
  18. بيدگل-بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع- آقاي محمد حقيقيان
  19. آرايش -----> بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع- آقاي كمباف(حسامي) و مرحوح دلاکی بعد از مسجد نقشینه و مرحوم فرزین
  20. لحاف و تشك----->بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع-آقاي فتح الله حقيقيان
  21. كفاشي---->بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع- اسم كفاش يادم نيست.
  22. كباب----->بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع- آقاي شيخي
    روبروي تربيت بدني-----> آقاي عليمحمد لامع
  23. مش باقر جنب حمام مرحوم کجایی
  24. تعمير دوچرخه---->بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع- آقاي علي عنايتي و بعدا احمد عنايتي در فخارخانه- و آقاي حسن مرشدي رو به روي مسجد جنب مغازه آقاي عبداللهي - نرسيده به درمانگاه مركز بيدگل.
  25. آرد- جو - گندم ----> بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع
  26. نجاري-----> آقاي دياري-بازارمرحوم استاد عليرضا ساطع
  27. پارچه و لباس------>آران -آب پخش- مرحوم جواد عرفان
    آمپول-----> مرحوم آقاي لطفي و آقاي كاظم ...؟
  28. حمام ----->حاج عباس عنایتی-بقچه ي بيدي رنگ را باز كردم و حوله ي سفيد و لنگ و لباسها را روي آن گذاشتم و چهارگوشه اش را رويهم گذاشتم و شامپو وكيسه و ليف را داخل پاكت نايلوني قرار دادم و بعد بقچه را زير بغل و پاكت را در دست ديگر گرفتم .از مغازه ي اوسا علي و قصابي اوسا حسين گذشتم و پيچيدم تو كوچه ي صابري و از جلو حسينيه ي كوچك به طرف خونه ي اوسا ممدلي رفتم .از بازار فاضل كه رد شدم به حمام رسيدم .از روي پشت بام حمام گذشتم و از پله ها پايين رفتم .روی تخگاه بزرگ ، کنار چند بقچه ی دیگر ، لباسهایم را در آوردم و از راهروی گذشته و وارد  گرمخانه شدم .در کنار هر شیر یکی دو نفر نشسته بودند و اوسا علی اکبر هم سیگار هما بر لب مشغول کیسه کشیدن بود .( سال ۱۳۴۵ - حمام حاج عباس عنایتی)

    حاج عباس عنایتی انسان فوق العاده مهربان ، فوق العاده زحمتکش و پرهیزکاری بود که سالهای متمادی به تنهایی مسئولیت اداره ی تنها حمام عمومی محله های دروازه و فخارخانه را عهده دار بود و با خانواده اش در محل همین حمام  سکونت داشت و شرافتمندانه زندگی مینمود. هرگز فراموش نمیکنم زمانی را که کودکی  هفت - هشت ساله بودم و به تنهایی به حمام میرفتم و گاهی دل او برایم میسوخت و می آمد روبروی من کنار شیر آب می نشست و دست کوچکم را با دست بزرگش  میگرفت و کیسه میکشید .من این حمام را از زمانی که هنوز دوش و لوله کشی آب نداشت و مردم از خزینه استفاده میکردند به یاد دارم .

    از خداوند میخواهم که  آقای حاجی عباس عنایتی هر کجا هستند سلامت و شاد باشند.

پیام وحید

وحيد شنبه 22/2/1386 - 18:24

زير بازارسلمقان- جايي كه هنوز هم مقداري از ْآن باقي مانده
يك آقا ي مغازه داري بود كه مااورا به نام شاه عباس مي شناختيم البته اسم واقعي اوعباس زارعي بود كه چند سال پيش فوت كرد وپسرهاي اوآقايان زارعي ها بچه هاي تحصيلكرده اي هستند كه الان تهران وكاشانند ونوه دختري او دكتر مسعودي نژاد دندانپزشك معروف است
اين آقاي مغازه دار هرچي چيزهاي خوشمزه آن روزها در دنيابود داشت .ماسرراه مدرسه به مغازه اوكه مي رسيديم از شكلات هاي سه گوش قهوه اي رنگ كاكائويي تاترشي هاي ليته هركدام راكه پولي داشتيم مي خريديم
بدنبود يادي هم از مغازه آقاحسن زواره كه در ابتداي كوچه باغ علوي بود بكني چون دانش اموزان آن روزها ازمشتريان اوبودند وهنوز من چندكتاب داستان راكه سال ۵۵ از مغازه اوخريده ام دارم.
درضمن نانوايي هاي سنگكي ديگري هم دربيدگل بود ازجمله همين بازار سلمقان مغازه ابوالقاسم ارباب پور-خيابان سلمقان شاطر علي محمد جلوداريان ومحله سلمقان مغازه حاج غلامعلي
درضمن فالوده وبستني امرالله زارعي رادر جنب نفت فروشي اربا ب آقاولي درسلمقان فراموش كرده اي

در اينجا ياد ميکنم از چند تا رانندگان محترم قديم:

مرحوم آقای حسين جندقيان- مرحوم آقای عبدالله جلوداريان - مرحوم آقای حسن مشهودی- مرحوم آقای علی زراعتی - مرحوم آقای عباس عنايتی - آقای محمود صلواتی - مرحوم آقای علی محمد قهاری- آقای محمد غيرتی-آقای رضا مصلح - مرحوم آقای رضا اربابی- آقای حسن مجيدی

بزرگترها میگویند:

در بیدگل سه برادر بوده اند به نامهای نواب - زعیم و کریم

نواب آب انباری در محله ی دروازه احداث کرده که اکنون زیر خیابان مدفون میباشد.

زعیم حمامی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون متروکه میباشد و قبلا توسط زحمتکشانی به نامهای مرحومان حسن و حسین حمومی - استاد محمد زینلی - استاد جعفر و ارباب احمد عنایتی و حاجی عباس عنایتی ( عمرش طولانی باد ) اداره میشده است.

کریم مسجدی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون دایر است .