قصۀعشق من و تو ، یه ترانه س یه ترانه س
قصه ای که بهترینِ قصه های عاشقانه س


عشق من به شهر خوبم ، عشق من به آب و خاکم
تو مث من بی هیاهو ، من مث تو پاک پاکم


چه شبایی روی بوم خونۀ خشت و گل تو
دَس کشیدم به ستاره ، خوابیدم تو بغل تو


بیشتر از هر جای دنیا رنگ آفتاب تو زردِه
انگاری تو کوچه کوچت ،خود خورشید خونه کرده


تو گل همیشه سبزی،قد یک دنیا می ارزی
تو یی اون بیدی که هرگز ، پیش بادی نمی لرزی


افتخار من همینه ، بچۀ خاک کویرم
اعتبار من کویرِِه،کی میگه که من فقیرم ؟


روزی که دستای نقاش ، رو کویرمون کشید گل
با همون خط قشنگش رو دلم نوشته بیدگل



قصۀ تو قصه ای نیس که نمونه توی این دل
قصۀ زمین تشنه قصۀ بارون و کاگِل


 
قصۀ کاغذ هوایی قصۀ پرپرچه و دشت
قصۀ قاصدکایی که می رفت و بر نمی گشت


 
تو عروس پیر کم و بیش ، عشوه می فروشی هنوزم
من برای تو ،تو روءیام پیرهن تازه می دوزم


 
یه غزل بگو صباحی تو که از گذشته هایی
«که کس آشنا نباشد به زبان آشنایی»
 


                                                            

 محمود فرزین