شعر از فرزین
|
قصۀعشق من و تو ، یه ترانه س یه ترانه س عشق من به شهر خوبم ، عشق من به آب و خاکم چه شبایی روی بوم خونۀ خشت و گل تو بیشتر از هر جای دنیا رنگ آفتاب تو زردِه تو گل همیشه سبزی،قد یک دنیا می ارزی افتخار من همینه ، بچۀ خاک کویرم روزی که دستای نقاش ، رو کویرمون کشید گل قصۀ تو قصه ای نیس که نمونه توی این دل قصۀ زمین تشنه قصۀ بارون و کاگِل قصۀ کاغذ هوایی قصۀ پرپرچه و دشت
قصۀ قاصدکایی که می رفت و بر نمی گشت تو عروس پیر کم و بیش ، عشوه می فروشی هنوزم
من برای تو ،تو روءیام پیرهن تازه می دوزم یه غزل بگو صباحی تو که از گذشته هایی
«که کس آشنا نباشد به زبان آشنایی» محمود فرزین |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 23:28 توسط اکبر ستاری
|