برای همکارم که اهل نجف آباد است داستان آقای بیدگلی را تعریف کردم او هم گفت که :

در اوایل انقلاب در دبستان ما زمستانها تعدادی از معلمها برف را گلوله نموده و در دست بچه ها میگذاشتند تا دست حسابی سرد شود و بعد با ترکه ی درخت بادام به کف دست سرد آنها ضربات محکم وارد مینمودند که اکثر اوقات با عث زخمی شدن دستان دانش آموزان میشد .

در کلاس اول راهنمایی معلمی داشتیم که یک گوش بچه ها را میگرفت و آنها را از روی زمین بلند میکرد و بعد از بالا رها میکرد .

و بعد داستان دبستان مختلط و حرکات ناشایست معلم....