آقای ابوالفضل مقری:

  • در سال 51 جمعی از اهالی فرهنگ و هنر که در راس آنان آقای حسن طاهایی قرار داشت ؛ اقدام به تاسیس کتابخانه ای در مسجد ملا محمود نمودند که بعد از چند سال فعالیت به دلایلی به کارخانه برق منتقل شد و با عنوان کتابخانه قائمیه دربریگ به ثبت اداره ارشاد رسید؛
  • محل کارخانه برق(کانون شهید بنی طبا ی فعلی) مکان مناسبی بود جهت تفریح جوانان و نوجوانان زیادی که جایی را برای تفریح پیدا نمیکردند؛درختان سرسبزی که سر به آسمان می ساییدند و  استخر آب کنار آن همه را به سوی خود می کشید؛ گروهی کنار استخر نشسته و رچ بازی میکردند وبعضی هم زیر درختها برای هم جوک تعریف میکردند و سربه سر هم می گذاشتند؛گروهی نیز در استخر کوچک مشغول شنا بودند؛ سر و صدای بچه هایی که از کارخانه برق به گوش می رسید بیش از سر و صدای گنجشک هایی بود که صبح های زود ؛همسایه ها ساکن اطراف کارخانه برق را بیدار میکردند.من کل دوران کودکی و بیش از نیمی از نوچوانی ام را را حول وحوش این مکان سپری کرده و شاهد بازیگوشی های بروبچه هابوده ام؛ اما جالب اینکه حضور اینهمه برو بچه پر انرژی هیچوقت باعث تعرضی به ساختمان کناری کارخانه برق که مرکز فعالیتهای محدود فرهنگی بود ؛ نشد. برگزاری کلاسهای نهضت سوادآموزی و تاسیس یک کتابخانه درخور توجه در این مکان از جمله فعالیتهای فرهنگی آن بود؛ اما دلیل مصون ماندن ساختمان ؛حضور پیرمردی بود که دلسوزانه هم به فضای سبز و درختان می رسید وهم مراقب ساختمان بود.
  • در سال 66 استاد سیف اله مقری فوت شد. او چندین سال از سالهای واپسین عمرش را خیر خواهانه وقف این مکان نمود؛ روزهای پس از فوت پدربزرگم را به خوبی به یاد دارم؛کتابهای کتابخانه خیلی زود به غارت رفت و بچه ها شیشه ها را شکستند ؛قفسه ها را ریختند ؛ تخته سیاه نهضت را خورد کردند و ...... شاید ظرف کمتر از یک هفته ؛کارخانه برق نبدیل به ویرانه ای شد که با یکی دو هفته قبل از آن قابل مقایسه نبود و ........ این کتابخانه حدودا تا سال 66 پابرجا بود و بعد از ماجرای فوق ؛ شیخ علی روحانی پیشنماز مسجد قائمیه موفق شد اندک کتب باقیمانده  را از نابودی نجات دهد و آنها را به اتاقک کوچک بالای مسجد منتقل کند.
  • در طی سالهای 77-66 تعداد محدودی کتاب که اکثرا مذهبی بود به جمع کتابهای فوق اضافه شد.این در حالی بود که تعداد محدودتری از جوانان از کتابخانه استفاده میکردند.
  • از سال 77 جمع کوچکی از جوانان محله ی معین آباد که مسجد قائمیه نیز در آن واقع است؛تصمیم به پویا تر کردن کتابخانه و مجمع فرهنگی کوچکی به نام سیدالنجبا(که از قبل تشکیل شده بود)گرفتند. انرژی و امید زیاد این جمع کوچک باعث شد که خیلی سریع کتابخانه تبدیل به مرکزی فرهنگی شود . عضویت بیش از 200 نفر از نوجوانها و جوانان محل ؛برگزارکردن کلاسهای مختلف ادبی؛ فرهنگی و هنری؛کلاسهای کمک آموزشی ؛اجرای مسابقات علمی؛ فرهنگی هنری ؛تشکیل اردوهای تفریحی ؛ برگزاری چند نمایشگاه کتاب و ...از جمله فعالیتهایی بود که در این کتابخانه انجام شد. همانطور که انرژی زیاد و تفکرآزاد و مثبت این گروه کوچک باعث تسریع پیشرفت فعالیتهای کتابخانه ومجمع شده بود ؛مخالفتها و سنگ اندازی ها هم به همان سرعت در مقابل این جمع شکل گرفت . تعصب و تحجر ونیرنگ و کینه و حسد مخالفان باعث شد تا مقدار زیادی از نیرو و وقت مسئو لان مجمع و کتابخانه صرف مقابله با مشکلات بوجودآمده شود .
  • هر چه بود تا آبان ماه سال 81 ( در حدود چهار سال) این کتابخانه به فعالیتهای خود شدت بخشید به شکلی که اعضای زیادی نیز از محله های اطراف جذب برنامه های مجمع به مرکزیت کتابخانه شدند.اتاقک کوچک و نیمه تاریک مسجد قائمیه کم کم داشت تبدیل می شد به یکی از مراکز مهم و بزرگ فرهنگی شهر؛ و جوانان بی ادعا با دستهای خالی و بدون وابستگی به هیچ ارگان و گروه یا شخص حقیقی یا حقوقی ؛ موفق به انجام کاری شده بودندکه هم اکنون ؛ کانونهای بزرگ دولتی با صرف هزینه و امکانات فراوان در انجام آن قاصرند. به هر حال در پاییز سال 81  سنگ اندازی ها و ایجاد مشکلات توسط دشمنان فکر و اندیشه ؛ علم وهنر ؛ورزش وموسیقی و شادی و نشاط باعث شد تا درب کتابخانه که مرکز فعالیتهای مجمع بود به روی مسئولان آن بسته شود و اتاقک کوچک تبدیل گردد به انباری نردبان و دیگ و دهل و زنجیر و سیم های برق و ....  در آن سالها من افتخار همکاری با این جمع را داشتم و از نزدیک شاهد بودم که مشکلات فوق، دوستان را بر آن داشت تا کتابها را از اتاقک بالای مسجد به مکان دیگری انتقال دهند،مشکلات و سختی هایی که در این راه متحمل شدیم بماند،
  • به هر حال در آبان ماه سال 81، کتابخانه قائمیه از مسجد به زیر زمین خانه ای در خیابان سلیمان صباحی بیدگلی منتقل شد.بعد از آن فعالیتهای کتابخانه شکل جدیدی به خود گرفت و ما گمان میکردیم کسانی که از مذهب چماقی ساخته بودند تا بر سر کارهای فرهنگی فرود آورند( بدون آنکه بدانند و بفهمند که مذهب خود زیر مجموعه فرهنگ است)با خروج ما از مسجد،دست از سر این کتابخانه برخواهند داشت اما زهی خیال باطل،که در بین همین کسانی که باعث و بانی مشکلات ما بودند، وجود داشتند  از اهالی و مسئولان فرهنگی دیروز و امروز شهر. به هر شکل در محل جدید کتابخانه نیز تحت شرایطی نتوانستیم و نگذاشتند به کارمان ادامه دهیم و کتابهای قائمیه بیدگل بار دیگر بی خانه شد. این بار با مشکلاتی که که برای ازدواج و استخدام و تحصیل بعضی از بروبچه های گروه پیش آمد ،اعضاء تا حد زیادی سرد شدند و امور مجمع و کتابخانه به صورت معلق در آمد و بیش از دویست عضو از جوانان و نوجوانان محل و محله های اطراف در خیابانها رها شدند( که من می توانم آمار بعضی از آنان را که به اعتیاد و...گرفتار شدند را برای شما ذکر کنم)
  • بار دیگر کتابها به زیر زمین خانه ای منتقل شد که متعلق به پدر یکی از دوستان گروهمان بود و تا چند روز قبل ازآن کارگاه گچبری بود. با تلاش و زحمت زیر زمینی تمیز شد و کتابها در قفسه ها جای گرفت، اما گروه دیگر توان خود را برای ادامه یا از سرگیری از دست داده بود. طی این ده سال حدود 4500 جلد کتاب به کتابهای کتابخانه افزوده شد و برای کتابخانه میز و صندلی، کولر و قفسه های نو و برخی امکانات دیگر خریداری شد.اکنون فقط چراغی در سر در کتابخانه، آنهم به همت تنی چند از اعضای گروه سابق، روشن است.اگر چه تابلو کتابخانه را نیز چندین بار شکستند و لامپش را باز کردند؛ اما دوستان من این چراغ را برای سی چهل نفری که هنوز برای خواندن کتاب می آیند روشن نگه داشته  ومقدم دوستان جدیدی را که می خواهند با خواندن کتاب به سرزمین اندیشه پا بگذارند و از تحجر و تعصب دوری گزینند،گرامی می دارند.
  • لازم است از دوستانی که از ابتدا با فعالیتهای کتابخانه همگام بوده و تا به امروزهمکاری می کنند نام ببرم: آقایان عباس رحیمی،محمود فرزین،امیر حسین ساطع،عباس رسول زاده،و همچنین از دوستانی که در گذشته ما رایاری داده اند: آقایان: حسن رحیمی،ابوالفضل خانی،مهدی مردادی،عباس بابایی،محسن رییس زاده،هادی صباغی،مجید معزی،و.. که از همگی تشکر میکنم. به امید آنکه در آینده ای نزدیک شاهد فعالیت گروه جدیدی از جوانان محل باشیم که فرهنگ وهنر و کتاب و اندیشه دغدغه شان باشد.
  • ضمناً عزیزانی بوده اند که در گذشته و قبل از ما برای حفظ و اعتلای کتابخانه قائمیه کوشش کرده اند که از بین آنها می توان به دوستان زیر اشاره کرد: مرحوم حسن شاهیان،شهیدان سالمی پور ؛بیدگلی کاویانی ،رزاق زاده،و آقایان: حسین نوری ،محمد نوری؛و قاسم رمضانی و ......
  • متن کامل و اصلی را در وبلاگ زیر مطالعه فرمایید .

http://www.library51.blogfa.com/