"جاي سنجش و آموزش را عوضي گرفته‌ايم. به جاي آن كه سنجش ابزاري باشد براي كنترل كارآمد بودن آموزش، آموزش را بر اساس سنجش تنظيم مي‌كنيم.
چيزهايي را بيشتر و مفصل‌تر به فراگيران ياد مي‌دهيم كه مي‌دانيم در امتحان بيشتر مورد سوال قرار خواهد گرفت!"
اين‌ها را يك معلم دبستان مي‌گفت. در گفتگويمان مصاديق زيادي از اين "عوضي گرفتن" در مدارس و كلاس‌ها را پيدا كرديم. حتي در مقطع دبستان كه سنجش بزرگي هم در كار نيست، ديگر چه برسد به راهنمايي و دبيرستان و كنكور!
رفتار و برخورد معلمانمان طوري است كه انگار هدف از آموزش، سنجش است!! فكر كن! همين عوضي گرفتن ساده چه نتايج مسخره و نامطلوب و آزاردهنده‌اي به بار مي‌آورد... (در گفتن واژه فاجعه‌بار و هولناك تخفيف دادم، هر چند كه آن‌ها حق مطلب را بهتر ادا مي‌كند!)
نمي‌دانم چرا خوشبينانه خيال مي‌كردم ماجرا محدود به مدرسه است.
فاجعه بزرگ‌تر از اين حرف‌هاست. حتي وقتي قرار است قوانين و آداب ايمن زندگي كردن را هم بياموزيم باز دچار اين خطاي وحشتناك مي‌شويم و  آن چه را مي‌آموزيم كه قرار است در امتحان بيايد، نه آن‌چه را كه ضروري است؛ و اين كار از سوي نهادي صورت مي‌گيرد كه وظيفه‌اش تربيت شهرونداني ماهر و صلاحيت‌دار براي ايمن زندگي كردن است.
يك بار ديگر فكرش بكن و ببين چه احمقانه و دردناك است: حتي وقتي قرار است اصول ايمن زندگي كردن را هم بياموزيم باز سنجش مي‌شود هدف! همه چيز را ياد نمي‌دهيم. حتي چيزهاي ضروري‌تر را هم ياد نمي‌دهيم! چيزي را ياد مي‌دهيم كه احتمال پرسيدنش در امتحان بيشتر است.

... و من چه ساده‌دلانه انتظار تفاوت داشتم از اين يكي ساز و كار آموزش! زهي خيال باطل! اين جا هم به جاي اين كه من را براي زندگي آماده كند، فقط و فقط به دنبال آماده كردن من براي امتحان است!

http://daftaretajrobeha.blogfa.com/