این شب جمعه : زیر آسمان بیدگل و سوژه ی دماغ
دماغ جهانگیری ببخشید اسحاق جهانگیری در حال دست دادن با یک کراواتی معلوم الحال
دماغ من در شرایط عادّی دو برابر یک دماغ عادّی است . ولی توی فیلم چهار برابر نشان داده می شود .
آنقدر گریه می کند که این دماغ بُرمه ایی میان صورتش سرخ می شود .
سرح سرخ سرخ .
از برمه ایی بودن دماغ بگوید که چرا اینقدر فوش فوش می کند و زود سرخ می شود .
اگر یکی از لیوان های شما با بقیه فقط کمی متفاوت باشد ، بعداز شام تو پارکینگ خونه شون دماغ های برمه ای شروع خواهد کرد به فوش فوش کردن ...
که هی پک و پوزه و دماغ و دیزی و برمه هاشون را فوش فوش کنان باد خواهند انداخت و خواهند گفت :
لیوان هایش تا به تا بود ...
خودت هیچ !
بلاخره این پیشونی بند مسخره و این بُق باد کرده و این قیافه بُرمه ایی و این مقنعه و این چادر و این دماغ نکبتی ات را تحمّل می کنم .
من نمی دانم والا این چه جور
غذایی است بعضی از زنهای آران و بیدگل می پزند توی خانه هایشان که بویش
بیخ دماغ هر عابری را می سوزاند . اشتها را کور می کند . آدم سر گیجه می
گیرد .
عصر شب حمعه
شازده هادی
زن
پره دماغ
بعد شب بر می گرد د هی پره دماغش را باد می اندازد و هی پیش مردم و مادر و خواهر و زن برادر ش غیبت مردم را می کند .
تخم چشم باد می کند . گوش باد می کند . دماغ باد می کند . لب باد می کند .
آدم می شود چیزی شبیه به بادمجان .