اکبر وقتی به سر قبرت آمدم چکار کنم که تو خوشحال شوی ؟

گفتم : دولّا شو و پاکت پفکی را که روی زمین افتاده بردار و در سطل آشغال انداز.روح من شاد خواهد شد.

گفت : برایت فاتحه بخوانم؟

گفتم : نه . اگر کسی اطرافت نبود با صدای بچه گربه دوتا میو میو بکن و برو.