دوستم پرسید:
اکبر وقتی به سر قبرت آمدم چکار کنم که تو خوشحال شوی ؟
گفتم : دولّا شو و پاکت پفکی را که روی زمین افتاده بردار و در سطل آشغال انداز.روح من شاد خواهد شد.
گفت : برایت فاتحه بخوانم؟
گفتم : نه . اگر کسی اطرافت نبود با صدای بچه گربه دوتا میو میو بکن و برو.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 17:14 توسط اکبر ستاری
|