محمدکاظم انبارلويي
 
بوش در نطق خود در کانون پژوهش‌هاى راهبردى در ابوظبى سخنانى را خطاب به ملت ايران گفته است که مى‌توان آن را نوعى شوخى با ملت ايران تلقى کرد.
بوش گفت: “ملت ايران اين حق را دارند که در حکومتى زيست کنند که نسبت به خواسته‌هاى آنها گوش شنوا داشته باشد”.
 ما بايد از خيرخواهى بوش نسبت به ملت ايران تشکر کنيم! اما زمان طرح اين جملات بايد درست در سال 56 و 57 باشد نه الان!
در آن سال‌ها ما زير چکمه مستشاران آمريکايى و زير يک استبداد خشن تحت حمايت کاخ سفيد هر روز شاهد به خون تپيدن مردم در سنگفرش خيابان‌ها بوديم، ملت ما در زندان‌هاى مخوف زير شکنجه کارشناسان امنيتى شاه و آمريکا بود. ملت با قيام قهرمانانه تحت قيادت اعجاب انگيز يک مرد از سلاله پيامبران نظام استبدادى وابسته به کاخ سفيد و حاکم نوکر آمريکا را به زير کشيد و يک نظام مردمسالار براساس آموزه‌هاى انبياى الهى و احکام قرآنى برپا کرد. آن روز شاه به‌عنوان حاکم مستبد وابسته به آمريکا فرياد ميليون‌ها ايرانى را در خيابان‌ها که خواهان استقلال و آزادى و جمهورى اسلامى بودند، نخواست بشنود.
 بنابراين آقاى بوش نبايد در يک کشورى که اميرنشين است و اصلا انتخابات و دموکراسى در آنجا معنا ندارد عليه ملتى سخن بگويد که مردمسالارى يکى از ارکان مشروعيت قانونى حکومت آن است.
نکته‌ بعدى که بوش از باب مزاح گفته اين است که؛
“روزى فرا مى‌رسد که ايرانيان از حکومتى برخوردار مى‌شوند که آزادى و عدالت را در آغوش خواهند گرفت و ايران به جامعه کشورهاى آزاد جهان خواهد پيوست.
بايد ديد مفهوم آزادى و عدالت از نگاه بوش چيست؟
اگر مفهوم آزادى و عدالت همان چيزى باشد که اکنون در فلسطين اشغالى وعراق و افغانستان به يمن حضور آمريکا در منطقه تحکيم يافته است، مى‌توان عدالت را ميليون‌ها تن بمبى تعريف کرد که به سر مردم اين سه کشور اشغال شده هر روز فرود مى‌آيد. آزادى را هم بايد رفتارى تعريف کرد که شکنجه‌گران آمريکايى و اسرائيلى در زندان‌هاى اين سه کشور و نيز زندان‌هاى مخفى در اروپا و آمريکا و بويژه گوانتانامو دارند.
 
اکنون در خليج فارس 78 ناو جنگى آمريکا حضور دارد. از شرق و غرب ايران در کشورهاى افغانستان و عراق ده‌ها نظامى آمريکايى منتظر صدور فرمان “پيش به سوى آزادى و عدالت” [بخوانيد جنگ، خونريزى و آدم کشي] از سوى کاخ سفيد هستند. بمب‌ها و موشک‌هاى پيشرفته و سربازان تعليم يافته منتظر يک اشاره بوش هستند تا با پشتيبانى يک زرادخانه هسته‌اى و شيميايي، ملت ايران را به جامعه کشورهاى آزاد)!( پيوند دهند و آزادى و عدالت آغشته به بمب‌هاى اورانيومى را به ارمغان بياورند!
.
دموکراسي، عدالت و آزادى را با بمب و موشک و نيز تهديد و خشونت و حتى پول، فريب و نيرنگ نمى‌توان به جايى صادر کرد.
اين سه مفهوم تعاريف علمى و کاربردى خاص خود را دارد و منشاء قدرت حقيقى ملت‌هاست.
اکنون نزديک به سه دهه قدرتى در ايران ظهور کرده است که معادلات قدرت در منطقه را به هم زده است و دسيسه‌ها و توطئه‌هاى کاخ سفيد براى سرنگونى حکومت در ايران را ناکام نهاده است. اين قدرت مستظهر به پشتيبانى ملت و متضمن آزادى و عدالت است و جالب اينجاست که کشورهاى به اصطلاح آزاد جهان بويژه آمريکا با آن سر بى‌مهرى و ناسازگارى دارد! اما جامعه جهانى بويژه کشورهاى عضو پيمان غير متعهدها و کشورهاى عضو سازمان کنفرانس اسلامى ملت و حکومت ما را به رسميت مى‌شناسند و چهار پنج قدرت زورگوى جهان را که به اسم جامعه جهانى مى‌خواهند استبداد جهانى را بر ايران حاکم کنند، منزوى کرده است. بوش ظاهرا اين حقيقت را هم حداقل در موضوع پرونده‌ هسته‌اى ايران تجربه کرده است. به هر حال کسانى که نطق بوش را تنظيم مى‌کنند بايد از کلماتى بهره گيرند که سخن رئيس جمهور آمريکا را به شوخى و جوک ميل نکند.
 
بخشی از یک مقاله
پنج شنبه ۲۷ دي ۱۳۸۶● شماره ۶۳۴۴ روزنامه رسالت