تشک ابری نازک یک نفره دو تا بالش یک پتوی سبک و یک پتوی سنگین از جارختخوابی برداشت.

تشک را در اطاق به فاصله از ویترین انداخت.

می ترسه زلزله بشه ویترین شکستنیها بیفته روش.

ویترینی که خیلی جوشش بش میاد.

یک بالش را برای زیر سرش میگذارد و یکی را برای زانویش.

پتوی سنگین را پایین تشک میگذارد که زیر پایش وقتی دمر میخوابد کمی بلندتر باشد.

بلندگو را که سیمی بلند دارد نزدیک بالش میگذارد .که فقط صدای تلویزیون را پخش میکند.

ساعت خاموشی را دو ساعت بعد تنظیم میکند.

کنترل ری سی ور را کنار بالش میگذارد .

چراغ را خاموش میکند.

پرده ها را میکشد.

نور چراغ کوچه اطاق را کمی روشن میکند.

پنجره های توری دار را باز میکند.

همه ی لباسهایش را در می آورد جز یکیشا.

دراز میکشد و پتوی سبک را پل می گیرد.

تا صبح ممکن است یکی دوبار بیدار شود.

هر بار دوباره زمان دستگاه صوتی را تنظیم میکند .

کانال دلخواهش را می آورد و می خوابد

او نویسنده ی بیدارشهر است.

حاضرید در این اطاق با او شب را به صبح برسانید؟

پیرتون در میاد.