بعضی موقا هوا طوفانی می شد آنقدر شدید بود که ماسه بادی را از جا می کند که زندگی زائرین مخدوش می کرد همه هجوم می بردن یا داخل صحن زیارت یا داخل ا طا قا شون .

چقدر گوشت نذری فراهم بود غذای ظهر ما هرروز گوشت نذری بود از صبح دیزی گوشت را رو چراغ میذاشتیم تا ظهر پخته می شد یه مقدار برنج روی اون می ریختیم برنج دم پختی می شد چه لذتی داشت خوردنش .

دسته های سینه زنی وزنجیر زنی فضای زیارت را می گرفت عزاداریها خیلی بی ریا بود جلب توجه زائران قرار می گرفت نیت پاکی داشتن مسا فرت که به پایان می رسید مجددا به سمت ابوزید آباد حرکت می کردیم .

امکا نات روستا روز به روز داشت بهتر می شد تا اینکه برای جا بجایی مسافرت اهالی به شهر اتوبوسی  سرافرازیها خریداری نمودند از اون اتوبوسهای قدیم هر روز صبح در ایستگا هی که اول ده بود توقف می کرد اتوبوس که تکمیل می شد به سمت کاشون حرکت خود را در جاده خاکی آغاز می کرد در بین راه در روستای ریجن – علی آباد – فخره توقف اگر مسافری بود سوار می کرد تا می رسید به شهر حدود ساعت 9 یا10 صبح می شد جهت توقف وپیاده وسوار کردن مسافر یه گاراجی بود در کاشون محل اتو بوسهای د هاتهای اطراف کا شون بود در همونجا مستقر تا ساعت 5 بعد از ظهر مجددا مسافر سوار می کرد به سمت ده حرکت خود را ادامه می داد و مسافران بین راهی روستا ها را پیاده می کرد .