خاطرات یک شهروند افغانستانی 2
اين مقدمه را گفتم كه بگويم شايد بيشترمردم ازخريد بعضي چيزها که برای استفاده های ویژه است ، دچارشرمندگی شوند . مثل خريد - گلاب به روي تان- "کاندوم" . همينطوردراين رديف مي توانيم ازچند وسيله ديگرمثل نواربهداشتی زنانه ، موی بر، حتی تیغ وازاین قبیل چیزها ي شرم آور، نام برد . اين وسايل درعين ضرورت ، شرم آور است . خواستن وخريدن آن مايه حُجب وحيا مي شود . البته این وسایل به خودی خود شرم آورنیست ،بلکه بسته به نوع استفاده ی که دارند ، درارتباط به اعضا وجوارح دیگرمایه ی شرمندگی می شود . واضح است كه وقتي نام بردن ازیک وسيله درجمع شرمندگي ايجاد كند ، استفاده ازآنها درحضورجمع غيرممكن است .
تا همین چند سال پیش ، شخصا كه عمري را درجامعه سپري كرده بودم نه درآسیاب ، ازچيزي به نام " کاندوم" هیچ تصویری درذهن نداشتم . وقتي مي گويم چند سال پيش ، همين چهاريا پنج سال پيش است . بحث درمورد كاندوم را زياد مي شنيدم ، ولي هيچ تصويرذهني خاصی ازآن نداشتم . اگرهم تصويرذهني گنگ داشتم ، یک چیزی درذهنم میامد که کلا قابل توصیف نیست .
خلاصه بگويم ؛ درذهنم هرگزخطورنمي كرد كه كاندوم همان "پوقانه" سابق باشد. به همین خاطر، وقتی برای اولین دفعه کاندوم را با چشم سردیدم تعجب کردم . با يك حس وحالي خاص ولحن موزون وناباورانه یي ، با خودم گفتم : اینکه همان "پوقانه" است !!!. ازآن لحظه ابهت كاندم کاملا ازچشمم افتاد، شد يك نوع بازيچه كه زن وشوهري را به بازي مي گيرد .
خاطرات یک شهروند افغانستانی 1