آدم وقتی درکشوری مثل افغانستان زندگی کند، گاهي ازنام بردن بعضي چيزها درجمع خجالت مي كشد ، گاهي ازاستفاده بعضي چيزها درجمع مي شرمد وگاهي ازخریدن بعضی چیزها می شرمد . البته ماهيت اين شرم نسبت به ماهيت بعضي شرمنده گي هاي ديگرفرق مي كند . مثلا اگريك نفرمتهم به دزدي شود يك نوع شرمندگي دارد واگر خداي ناكرده درجمع بادي ازكسي  صادرگردد  يك نوعي ديگرمي شرمد واگرگلاب به روی تان صورت همسرش را ببوسد وکسی اورا ببیند نوع شرمندگی کاملا فرق می کند .

این احساس شرمندگی بیشتربرمی گردد به فرهنگ اجتماعی ، تربیت خانواگی ، قیودات دینی مذهبی ونوع بارآمدن ما . مثلا دربعضی  خانواده ها نام بردن ازابزارآلات جنسی زیرناف یک عمل زشت وخلاف ادب می باشد ، ولی دربعضی خانواده ها نام بردن ازآن آلات ،خصوصا درحین جنگ وعصبانیت ویا حتی درحین گفتگوهای شدید برای کوبیدن وشکست طرف مقابل ، کاربرد ابزاری دارد. رعایت این مسائل ، به عنوان حفظ آداب معاشرت ، عفت کلام ویا احترام به ارزش ها به حساب می آید . گرچند که بسته به انسان ها موارد رعایت این ارزش ها فرق می کند وبیشترآدم ها ، ظاهرقضیه را حفظ می کنند . مثلا یک زمانی ما درده مان یک ملایی داشتیم که مسیربین ده خود ش را که خانه اش بود ومحل وظیفه اش درده ما را، با خرمیامد ومی رفت . وی ازآنجا که تلاش می کرد پابندی به آداب معاشرت داشته باشد وقتی می خواست ازخریاد کند ، نمی گفت "خر"، بلکه باکمی تمانینه ولحن خاصی ، ابتدا خطاب به مخاطب ، کلمه " گلاب به رویتان " را می آورد ، بعد میگفت : "گوش دراز" یا میگفت "چهارپا " ودرمجالس معتبرترمی گفت "مرکب ". همه ی اهالی ده می دانستند که منظورملا همان "خر" است که  ایشان روزچهاردفعه سوارش می شود ولی به خاطرحفظ عفت کلام وبه جا آوردن ادب، ازبه کاربردن نام آن زبان بسته یعنی کلمه " خر" خود داری می کرد . همین آدم درموقعش که میشد ، خصوصا وقتی اطفال بدبخت را کف پایی میزد، به قول معروف ؛ آدم را ازدهن سگ مینداخت ازماتحت اش بیرون میکرد ." بچه خر"، "اولاد سگ" و"شیرخرخورده" ازمعمول ترین کلماتی بود که نثاراطفال می کرد .