آدما از هم بي خبر
دل و دماغ ندارن.
بعضيا رفته اند سفر
اينجا چراغ ندارن.
اطاقا بسته دراشون
خاكه
روي اثاثاشون.
گنجشككاي بي خيال
تو آب سبز خونه شون
مي شورن
بال و پرشون
تو تركاي ديوارا
قايم شدن شاپركا
ترسي نداره دلاشون
از ملخا
گنجشككا
گچاي پوك ديوارا
نشسته رو خاطره ها
خط اونا كه رفته اند
قلبايي كه شكسته اند...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:44 توسط اکبر ستاری
|