کوچه های فرسوده
توی این کوچه ها
خبری نیست
از سلامتی
اثری نیست
اثری اگر هست
همان اثرهای قدیمیست...
توی سرها همان حرف و حدیث هاست
قصه ی حواس پرتی و درد پاهاست.
قصه ی دخترای زود پیر شده
دومادای زجر کشیده
از زندگی سیر شده.
قصه ی همساده ی تنها شده
با گوش کر
یه گوشه رها شده...
قصه ی تنگ نفس
جوجه های توی قفس.
قصه های تکراری مرد پیر
از حماقتهای آن مرد دلیر!
مریضا اینجا حرف آخر را می زنند
به جای محبت ، بچه هاشونا می زنند.
اون عکسای بالایی برادرامن ، مرده اند
بچه هاشونا
به من سپرده اند.
این عکس شوهرمه
وقتی که رفته کربلا
کمرش زخمه حالا
از اینجا تا اون بالا...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:1 توسط اکبر ستاری
|