وسيله امرار معاش ديروز دكور امروز - با تقدیر از آقای محمد ملک آبادی
|
پدربزرگ هايي كه تا ديروز از چرخ چوبي و ساده اي كه با آن نخ ابريشم و پشم مي تابيدند و لقمه نان حلالي را برسفره داشتند و قناعت را در زندگي روزمره خود معنا مي كردند امروزه در ميان ما نيستند تا ببينند فرزندان شان كه پدران ما باشند چند صباحي حرفه آنان را دنبال اما بعلت كسادي بازاركار و درآمد اندك ، آن را رها كرده و دنبال كسب و روزي پردرآمدتري رفته اند.
بله اين چنين شد كه چرخهاي لاكني ابريشم و چرخهاي نخ ريسي آبا و اجدادي را امروزه تنها دردكوراسيون هاي اتاق هاي پذيرايي مجلل مي توان يافت و از دوران گذشته تنها يادي و خاطره اي است كه در قفس تنگ دكور زنداني شده است . به نظر مي رسد جوانان امروزي كه نتيجه هاي پدربزرگ هاي به رحمت خدا رفته هستند توجهي به وسيله چوبي نخ تابي درون دكورمنزل ندارند و يا اصلا فرصت فكركردن به آن را ندارند و نمي خواهند بدانند اين وسيله چوبي روزگاري درآمد خانواري پرجمعيت را مي داده و از اين راه لقمه نان حلالي بر سفره آنان گذاشته مي شده است . راستي اين وسيله امرار معاش ديروز و دكور امروز توسط كدامين دست هنرمند خلق مي شده است تا بوسه اي بر دستان هنرمند آن بزنيم؟ آيا از آن نسل كسي باقي مانده است ؟ |
|
براي گرفتن سئوال در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان به يكي از محله هاي قديم و با صفاي كاشان رفتم كوي يكشنبه در محله اي معروف به پشت مشهد نزديكي گذري قديمي مغازه اي كه چرخهاي نخ تابي و ... را به ديوار مغازه آويخته بود و دو پيرمردي كه درون مغازه در حال گپ زدن بودند ... گويا از نگاهم متوجه سئوالم شده باشد ، خيلي آرام مي گويد ، گه گداري مشترياني از كاشان و اصفهان دارم كه براي دكور اتاقهاي پذيرايي خود مي خرند و از اين راه روزگار مي گذرانم و خدا شكر مي كنم . |
|
استاد محموداعتقاد دارد روزي رسان خدا است تا الان رسانيده تا فردا هم خدا بزرگ است . قناعت تنها واژه اي است كه در دنياي پيشرفته و ماشيني امروز معنا و مفهومي ندارد اما اين واژه را مي توان در وجود اين پيرمرد 82 ساله با صفا كه هنوز هم روزه گرفتن را براي خودش واجب مي داند ديد و احساس كرد چرا كه او تجربه سالهاي قحطي كه تكه نان سوخته اي را از پشت تنور جمع مي كردند مي خوردند را دارد و بخاطر وفور نعماتي كه كه در روزگارفعلي است شكرگذار خدا است. استاد محمود مي گويد قديم ها يك من سنگ شاه (6 كيلو ) پنير 6 ريال بود و يك كيلو و نيم ماست سه تا سناري كه قديمي ها ميگفتند يك پول دو پول ، در قديم هيچي نبود حتي يك دانه پرتقال هم نمي خوردند .قافله مي رفت مازندران يك دونه نارنج ترش براي رييس كاشان مي آورد تا او در جيب اش بگذارد و مردم بروند بوكنند اما حالا نه فقط پرتقال بلكه هر نوع ميوه اي كه بخواهند در هر فصل از سال برايشان فراهم است بايد خدا را روزي هزاربار شكركنند . |