خاطره ای از دوران مصدق
امروز یکی از بازنشستگان سالمند راه و ترابری را ملاقات کردم .گفت که از سال 1329 تا 1331 سرباز بوده است و راننده .
بعد از کشتار 30 تیر در سال 1331در میدان بهارستان ، او و یک سرباز دیگر که جزو رانندگان ماشینهای آتش نشانی بوده اند به میدان اعزام میشوند تا خونها را از کف خیابان بشویند.او راننده بوده و سرباز دیگر شاگردش.
شاگرد راننده شیلنگ را به دست می گیرد تا کارشان را شروع کنند که مردم خشمگین ممانعت می کنند و گوش شاگرد شوفر را می برند...و همکار ما و شاگردش بنا به دستور از صحنه می گریزند...
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 11:54 توسط اکبر ستاری
|