زندگي رنج و عذابست و ز بنياد خرابست و امل نقش بر آبست و همانند سرابست و بشر در تب و تابست و نه جامي ز شرابست و نه سيخي ز كبابست و نه آهنگ ربابست و اگر زمزمه اي هست يقين بانگ ذبابست و همه چيز گرانست و دل ما نگرانست و جهان در كف يك عده اي از محتكرانست و همان محتكر از طايفه كره خرانست و شب و روز دوانست و بهر سوي روانست و بسي سور چرانست و چه زالو بمكد خون ضعيفان و نحيفان و يتيمان و ترحم نكند مردم بي برگ و نوا را و پر از پول كند كيسه شلوار و قبا را . بخدا كاسب بازار همان مرد دل آزار همان آدم طرار همان رند دغلكار چنان عقرب جرار نشيند به لب دكه خود با قر و اطوار كه تا قيمت خون پدر خويش فروشد عدس و ماش و نخود سركه و سير و سمنو كشمش و هم تخمه كدو فلفل و زرچوبه و كبريت و اگر سدر وحناو گل سرشوي و سفيداب و بسي پول بچنگ آرد و با خاطر آسوده كند شكر خدا را و در آرد پدر ما و شما را . گوش كن شرح چپاول گري و مفخوري و  غمازي و كلاشي و قلاشي و اوباشي اسناف چه قصاب و چه عطار و چه بقال و چه حمال و چه دلال و چه نقال و نمد مال و چه بزاز و چه خراز و چه رزاز و چه خماز و چه دلاك و چه ملاك و چه حكاك و چه سكاك و چه طواف و چه نداف و چه لواف و چه خفاف و چه علاف همان مرد دو سرقاف كه از بام و الي شام بصد حيله و تزوير و بافسون و بتدبير كشند خلق بزنجير كه تا پول كلاني بكف آرند و نيوشند و بپوشند و بريزند و بپاشند و بخندند بريش تو و امثال تو حضرت شيدا و دل آرزده نمايند همه خلق خدا را ونپويند ره كشك عليخان شبيه الشعرا را