مصاحبه با حیدرعلی عنایتی (24)
حزب رستاخیز روزنامه و مجلّه های خیلی خوبی داشت. مجله هفتگی جوانان
رستاخیز دو تومن بود . زمانی که ازدواج کردم ، به جای یکی ، دو تا می
خریدم. یکی از آنها را به همسرم می دادم و وادارش می کردم که درس و مشقش
را کنار بگذارد و بخواند .
خودم هم روبرویش می نشستم و مجله خودم را می خواندم .
او البته مجبور می شد زمانی که من به خواب می رفتم ، مجله را کنار بگذارد و کتاب های درسی اش را بخواند و صبح در حالیکه من هنوز در یکی از اتاق های خانه ی پدرش خواب بودم ، راهی مدرسه اش ( در کاشان ) شود.
نزدیک ظهر من از خواب بیدار شده و نشده روانه کاشان می شدم و یکی دو تا فیلم در سینما بیتا و سینما سیلور ...
و بعد خرید دو سه تا نشریه و روزنامه و گشتی در بازار و...تا او از مدرسه خارج می شد . و همین طور سرگردان در کوچه / پس کوچه های شهر پرسه می زدیم تا غروب .
محمد مولایی خیلی بچه بود که من برایش کیهان بچه ها را خریدم . هفته بعد عکسی از او در کیهان بچه ها چاپ شد . بعد عادت کرد به مطالعه . فکر کنم هنوز هم آن شماره را دارد .
نمی دانم مجله ستاره سینما را می دیدی یا نه ؟ مجله بی پروایی بود در نشرعکس های عریان زنان سینمایی.
ولی یک پاورقی داشت به نام « تابستان برفی » و عجیب این پاورقی خلسه آور و تخدیری بود.
مجله هفتگی تماشا ارگان رسمی رادیو و تلویزیون شاه بود. مقالات قاسم صنعوی در باره قاره آفریقا در این نشریه برایم خواندنی بود. صفحه جوک این مجله به عهده منوچهر آتشی بود وبسیار بد آموز . قیمتش سه تومن بود.
نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای ملی شخصی بود به نام میر اشرفی . از تیپ کسانی چون خرّم و محمود قربانی و این ها بود. ایشان هم یک نشریه سکسی داشت که به صورت نیمه مخفی منتشر می شد و بیشتر برای ارتشی ها و پادگان ها توزیع می گشت. من به زحمت توانسته بودم یکی / دو شماره اش را تهیه کنم.
با نشریه مذهبی پیام شادی هم بیگانه نبودم . داستانهای احمد رضا حکیمی در این نشریه تلاش می کرد جوانان را از مسیر ادبیات به وادی دین و اعتقادات مذهبی بکشاند.
دو نشریه معتبر و متفاوت دیگر هم داشتیم که من هردو را مشترک بودم. یکی « دانشمند » و یکی « مکتب اسلام » .
رستاخيز جوان كه اولين شماره آن در روز54/3/25 با مديرمسئولي هوشنگ پورشريعتي و سردبيري حسام الدين اشرف زاده و بعدها با مديريت حسين سرفرازي و سردبيري ستار لقايي منتشر مي شد بالغ بر 30000 نسخه تيراژ داشت و در چاپخانه كيهان به چاپ مي رسيد.
خودم هم روبرویش می نشستم و مجله خودم را می خواندم .
او البته مجبور می شد زمانی که من به خواب می رفتم ، مجله را کنار بگذارد و کتاب های درسی اش را بخواند و صبح در حالیکه من هنوز در یکی از اتاق های خانه ی پدرش خواب بودم ، راهی مدرسه اش ( در کاشان ) شود.
نزدیک ظهر من از خواب بیدار شده و نشده روانه کاشان می شدم و یکی دو تا فیلم در سینما بیتا و سینما سیلور ...
و بعد خرید دو سه تا نشریه و روزنامه و گشتی در بازار و...تا او از مدرسه خارج می شد . و همین طور سرگردان در کوچه / پس کوچه های شهر پرسه می زدیم تا غروب .
محمد مولایی خیلی بچه بود که من برایش کیهان بچه ها را خریدم . هفته بعد عکسی از او در کیهان بچه ها چاپ شد . بعد عادت کرد به مطالعه . فکر کنم هنوز هم آن شماره را دارد .
نمی دانم مجله ستاره سینما را می دیدی یا نه ؟ مجله بی پروایی بود در نشرعکس های عریان زنان سینمایی.
ولی یک پاورقی داشت به نام « تابستان برفی » و عجیب این پاورقی خلسه آور و تخدیری بود.
مجله هفتگی تماشا ارگان رسمی رادیو و تلویزیون شاه بود. مقالات قاسم صنعوی در باره قاره آفریقا در این نشریه برایم خواندنی بود. صفحه جوک این مجله به عهده منوچهر آتشی بود وبسیار بد آموز . قیمتش سه تومن بود.
نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای ملی شخصی بود به نام میر اشرفی . از تیپ کسانی چون خرّم و محمود قربانی و این ها بود. ایشان هم یک نشریه سکسی داشت که به صورت نیمه مخفی منتشر می شد و بیشتر برای ارتشی ها و پادگان ها توزیع می گشت. من به زحمت توانسته بودم یکی / دو شماره اش را تهیه کنم.
با نشریه مذهبی پیام شادی هم بیگانه نبودم . داستانهای احمد رضا حکیمی در این نشریه تلاش می کرد جوانان را از مسیر ادبیات به وادی دین و اعتقادات مذهبی بکشاند.
دو نشریه معتبر و متفاوت دیگر هم داشتیم که من هردو را مشترک بودم. یکی « دانشمند » و یکی « مکتب اسلام » .
رستاخيز جوان كه اولين شماره آن در روز54/3/25 با مديرمسئولي هوشنگ پورشريعتي و سردبيري حسام الدين اشرف زاده و بعدها با مديريت حسين سرفرازي و سردبيري ستار لقايي منتشر مي شد بالغ بر 30000 نسخه تيراژ داشت و در چاپخانه كيهان به چاپ مي رسيد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 6:11 توسط اکبر ستاری
|