مصاحبه با استاد حیدر علی عنایتی ( 15)
در دبستان کاشانچی علاوه بر آقای شفیعی مطّهر آقای احمد مشرقی را نیز داشتیم که معلّم ملایمی بود.
خونسرد بود و مودّب .درسال های اوّل انقلاب هم یکبار او را در یک جمع فرهنگی دیدم با همان خُلق و خو.
آقای جواد علیزاده معلم مومنی بود. بچهّ ها را با نگاه تربیتی نگاه می کرد
. ولی اهل خشونت نبود و اگر هم دست به شلاق می برد ، از راه دلسوزی بود.
در ادبیاتش بی عفتّی دیده نمی شد.
جواد علیزاده و شفیعی مطّهر
هردو مفتون ایدئولژی انقلابی شدند و برای جامعه ی بعد از انقلاب خطّ و نشان
کشیدند .ولی من خوبی ها و انسانیّت آنها را فراموش نمی کنم.
اسفندیار اربابی نیز از اعمال خشونت دوری می ورزید. ولی او یک ارباب زاده بود که چیزی از مولفّه های معلّمی برایش اهمیّت نداشت .
دو سه معلّم هم داشتیم که نه تنها نسبت به دانش آموز و کتاب و درس بیگانه بودند که حتیّ نامحرم هم بودند.
واقعا موجودات نجسّی بودند. بعدها در زندگی اشان به فلاکت افتادند. از
معلّم های دوره ابتدایی من ، یکی دونفرشان در دوره سیکل اول دبیرستان نیز
دبیر من شدند. احمد به نژاد در سال اول دبیرستان دبیر درسی بود که حالا اسم
آن درس یا دم نیست ولی بعد شد حرفه وفن.
آقای جواد علیزاده هم
دبیر درس ریاضی من شد. هنوز هم تداعی زمانی که او پای پنجره ی دبیرستان نظام
وفا می ایستاد و از خدا و خدا شناسی حرف میزد، در دلم وسوسه زندگی را
ایجاد می کند.
در دوره ایی که خودم در آموزش و پرورش شاغل بودم ،
گاهی اوقات به مدرسه ی شهید علی خدمتی ( نظام وفا ) می رفتم . و دقایقی را در
پای همان پنجره می ایستادم و یاد علیزاده در دلم شور می انداخت.
من نسیمی را که از سر وکلّه او در پای پنجره می گذشت و بعد به سر و صورت
من می خورد ، هنوز در درونم حس می کنم و برای نوشتن های عاشقانه مایه ی
الهامم می شود.
علیزاده سبزه روی بود و با جذبه .علیزاده در دوره دبیرستان نگاهش به خدا و به دنیا تفاوت هایی را با نگاه او در دوره دبستان پیدا کرده بود.
شاید هم نگاهش ثابت بود . ولی به تناسب سن ما زبانش عوض شده بود. در هر حال من در این شب های قدر برایش دعا می کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:59 توسط اکبر ستاری
|