سوال سیزدهم :در دبستان کاشانچی آموزگار دیگری غیر از آقای شفیعی مطهر بود که زبان گفتگو و محبت را به جای زبان تسمه پروانه و ترکه ی انار و کمربند و سیلی برای آموزش و پرورش کودکان برگزیده باشد؟

به ایران قبل از اسلام کار ندارم . چیزی از آن دوران در دست نیست که به ما نشان بدهد مردم چه جور زندگی می کرده اند و دارای چه بینش و نگاهی بوده اند.
امّا وقتی به تاریخ این مملکت بعداز آمدن اسلام نگاه می کنیم ، کم نمی بینیم عالمان دینی و فرزانگان فکری و اندیشمندان بزرگی که مردم و جامعه حرف آنها را می خوانده اند.

فردای قیامت اگر امکان پرسشی از این طیفی که نام بردم برای من فراهم گردد ، فقط یک سوال از آنها خواهم داشت و آن اینکه :

چرا برغم نفوذی که روی مردم داشته اند و شناختی که از مریدان خود داشته اند ، هیچ وقت برای زدودن فرهنگ خشونت از میان مردم اقدامی نکرده اند؟


البته این یک امر بدیهی است که کسی یارای مقاومت در برابر خشونت امثال چنگیز و تیمور و گردن کشان تاریحی را نداشته است. ولی چرا نظام تربیتی ما باید تا این حد با بیرحمی همراه می بوده است ؟

خدایی که بر جسته ترین صفت خود را بخشندگی و مهربانی می داند به طور کلی در نظام تربیتی ایران فراموش شده است و باز تولید این نگاه خود محورانه ، هر روز خشونت و خشونت بوده است. خشونتی که در عمیق ترین لایه های زندگی فردی و اجتماعی ایران ریشه دوانیده و با خود ترس و تحقیر و تهدید و استنطاق و دو رویی و نفاق و کینه و ستم را تعمیم داده است. و چه یسا که شورش ها ی منطقه ایی ، قبیله ای و محلی را نهادینه می کرده است و قابل باور.