بعد از مرگ سهراب
رستم چه کرد؟
خراشید روی /همی زد به سینه /همی کند موی/خاک بر سر نهاد/چند سالی دلش شادمان نگشت
مادرش تهمینه چه کرد؟
برآورد بانگ و غریو و خروش
زمان تا زمان زوهمی رفت هوش
به سر برفکند آتش و برفروخت
همه موی مشکین به آتش سوخت
سر ِ اسب ِ او را به بر در گرفت
بمانده جهانی بدو در شگفت
گهی بوسه زد بر سرش ، گه به روی
زخون ، زیر سمّ اش همی راند جوی
ز خون ِ مژه ، خاک را کرد لعل
همی روی مالید بر سُمّ ِ و نعل
بیاورد آن جامه ی شاهوار
گرفتش چو فرزند ، اندر کنار
در ِ کاخها را سیه کرد پاک
ز کاخ و زایوان برآورد خاک
بپوشید پس جامه ی نیلگون
همان نیلگون غرقه گشته به خون
به روز و به شب مویه کرد و گریست
پس از مرگ سهراب ، سالی بزیست
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:13 توسط اکبر ستاری
|