برداشتن چادر و روسری در 1314 شمسی قسمت چهارم
در فاصله ی سه روزی که به روز موعود مانده بود خیاطی "سلوک" واقع در کمرکش خیابان اصلی شهر با شتابی هر چه تمامتر کوشید تا توانست لباس پاییزی هما را که اولین تن پوش بدون حجابش به حساب می آمد حاضر بنماید .لباسهای فاستونی خود سید میران چندان عیبی نداشت.پالتوی جنس برکش از شکل افتاده و شل و ول شده بود که به پیشنهاد هما پالتوی تازه ای از ماهوت سرمه ای اعلا و همچنین شاپوئی ایتالیائی خریداری کرد.
عصر روزی که زن جوان و زیبا با شرم و دست پاچگی خارج از توصیف به آهنگ سالن شهرداری همراه شوهر از در حیاط بیرون می آمد همسایه ها و مردم کوچه و محله اینجا و آنجا بر سر کوی و برزن و جلوی در خانه های خود گرد آمده بودند.نگاه های کنجکاو و ندید بدید ،خرد و بزرگ ِ آنها زن و مرد را که گوئی از کره ی مریخ به زمین آمده بودند ذوب میکرد.هما بزک مختصری کرده بود .دستمال پیچازی سیاه و سفیدی را موقتا بر سر انداخته بود تا بعد بردارد.رویش را با آن گرفته بود .بلوز و دامن تافته و جورابهای نخی اش بیش از آنچه زیبا و احساس انگیز باشد عجیب می نمود.